<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>http://irpress.org/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Tavanaonline</id>
	<title>irPress.org - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://irpress.org/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Tavanaonline"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Tavanaonline"/>
	<updated>2026-04-27T14:15:04Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.35.2</generator>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%B9%D8%B1%D9%88%D8%B3_%D8%B3%D9%88%D9%85.&amp;diff=798</id>
		<title>عروس سوم.</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%B9%D8%B1%D9%88%D8%B3_%D8%B3%D9%88%D9%85.&amp;diff=798"/>
		<updated>2010-04-14T10:05:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Tavanaonline: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:1-080.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۰|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۰]]&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس سوم.&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوی تو می‌آید&lt;br /&gt;
از انتهای نخل‌های معاتیج{{نشان|m1}}&lt;br /&gt;
::بوی تو&lt;br /&gt;
::بوی جزایر مانوس&lt;br /&gt;
::بوی تلاطم دریا &lt;br /&gt;
با من بگو ای یار &lt;br /&gt;
عشق از کدام سمت می‌وزد&lt;br /&gt;
::تا بادبان برافرازم؟&lt;br /&gt;
جهاز راهی دریاست&lt;br /&gt;
:و جاشوان دیگر&lt;br /&gt;
::در انتظار من&lt;br /&gt;
با من بگو&lt;br /&gt;
:عطر کدام بندر شرقی&lt;br /&gt;
::با مهربانی تو می‌خواند:&lt;br /&gt;
ای یار &lt;br /&gt;
:من می‌روم&lt;br /&gt;
::و گیسوان تو&lt;br /&gt;
:::در نیمروز بدرقه&lt;br /&gt;
::::در اهتزار نیست.&lt;br /&gt;
شاید &lt;br /&gt;
:روزی که بازگردم،&lt;br /&gt;
::با گوشواره‌ای از یاقوت&lt;br /&gt;
::عروس سوم شیخی باشی &lt;br /&gt;
:::در انتهای جزیره.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m1}} نام منطقه‎ای در جنوب - کناردریا&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tavanaonline</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%B9%D8%B1%D9%88%D8%B3_%D8%B3%D9%88%D9%85.&amp;diff=797</id>
		<title>عروس سوم.</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%B9%D8%B1%D9%88%D8%B3_%D8%B3%D9%88%D9%85.&amp;diff=797"/>
		<updated>2010-04-14T10:02:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Tavanaonline: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:1-080.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۰|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۰]]&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس سوم.&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوی تو می‌آید&lt;br /&gt;
از انتهای نخل‌های معاتیج{{نشان|m1}}&lt;br /&gt;
::بوی تو&lt;br /&gt;
::بوی جزایر مانوس&lt;br /&gt;
::بوی تلاطم دریا &lt;br /&gt;
با من بگو ای یار &lt;br /&gt;
عشق از کدام سمت می‌وزد&lt;br /&gt;
::تا بادبان برافرازم؟&lt;br /&gt;
جهاز راهی دریاست&lt;br /&gt;
:و جاشوان دیگر&lt;br /&gt;
::در انتظار من&lt;br /&gt;
با من بگو&lt;br /&gt;
:عطر کدام بندر شرقی&lt;br /&gt;
::با مهربانی تو می‌خواند:&lt;br /&gt;
ای یار &lt;br /&gt;
:من می‌روم&lt;br /&gt;
::و گیسوان تو&lt;br /&gt;
:::در نیمروز بدرقه&lt;br /&gt;
::::در اهتزار نیست.&lt;br /&gt;
شاید &lt;br /&gt;
:روزی که بازگردم،&lt;br /&gt;
::با گوشواره‌ای از یاقوت&lt;br /&gt;
::عروس سوم شیخی باشی &lt;br /&gt;
:::در انتهای جزیره.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
{{پاورقی|m1}} نام منطقه‌ای در جنوب - کنار دریا&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tavanaonline</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%B9%D8%B1%D9%88%D8%B3_%D8%B3%D9%88%D9%85.&amp;diff=796</id>
		<title>بحث:عروس سوم.</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%B9%D8%B1%D9%88%D8%B3_%D8%B3%D9%88%D9%85.&amp;diff=796"/>
		<updated>2010-04-14T10:00:09Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Tavanaonline: جایگزینی صفحه با &amp;#039;ریحانه- شروع: ۸۸/۱/۲۲- ساعت ۱۱:۴۸
ریحانه-پایان: ۸۸/۱/۲۲- ساعت ۱۲:۰۳&amp;#039;&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;ریحانه- شروع: ۸۸/۱/۲۲- ساعت ۱۱:۴۸&lt;br /&gt;
ریحانه-پایان: ۸۸/۱/۲۲- ساعت ۱۲:۰۳&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tavanaonline</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%A7%D9%87_%DB%B1&amp;diff=795</id>
		<title>بحث:اسطوره‌های خورشید و ماه ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%A7%D9%87_%DB%B1&amp;diff=795"/>
		<updated>2010-04-14T09:57:44Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Tavanaonline: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;تا پایان صفحه‌ی 112 تایپ شد. --[[کاربر:Tavanaonline|Tavanaonline]] ‏۱۴ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۰۹:۵۷ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== انتقال صفحه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون اسطوره‌های خورشید و ماه ۲ در شمارهٔ بعدی کتاب جمعه هست، عنوان این صفحه را به اسطوره‌های خورشید و ماه ۱ تغییر دادم. بعد می‌توانیم برای مطالب چندقسمتی صفحهٔ ابهام‌زدایی درست کنیم.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tavanaonline</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%A7%D9%87_%DB%B1&amp;diff=794</id>
		<title>اسطوره‌های خورشید و ماه ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%A7%D9%87_%DB%B1&amp;diff=794"/>
		<updated>2010-04-14T09:56:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Tavanaonline: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:1-108.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۰۸|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۰۸]]&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باجلان فرخی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خورشید و ماه، همچون پدیده‌های دیگر در اساطیر و افسانه‌های جهان جای ویژئی دارد که کیفیتش در هر دوره، با چگونگی زندگانی ومعیشت انسان مربوط می‌شود. شکل گرفتن این اسطوره‌ها از زمانی آغاز می‌شود که انسان از معیشت مبتنی بر شکار به کشاورزی روی می‌آورد. بدین سان ارزشمندی آب و خاک و نور برای انسان از «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دورۀ نوسنگی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» آغازمی‌شود و چنین است که با توجه به ترکیبات و اجزاء هر اسطوره می‌توان به‌زمان شکل گرفتن آن پی برد. اگرچه زمان و مکان این اسطورها متفاوت است، اما هم از همانندی‌های خاصی برخوردارند. علت این همانندی‌ها را باید در شرایطی جست‌وجو کرد که هر اسطوره در آن بوجود می‌آید. به نظر می‌رسد که اشکال سادۀ این اسطوره‌ها زمانی هستی یافته باشد که انسان به‌جهان پیرامون خویش و نیایش عناصر مورد نیاز و اعجاب‌انگیز توجه کرده باشد. اما اشکال پیچیدۀ این اسطوره‌ها زمانی پیدا شد که از دورۀ «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مفرغ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» تا دورۀ «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آهن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;»، «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دولت شهر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» های بزرگ شکل گرفت و انسان به‌تدریج از «چند خدائی» به «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یک خدائی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» روی آورد. به‌عبارت دیگر، دیگرگونی و تنوع اشکال اسطوره‌های خورشید و ماه و نیز شباهت نسبی این اشکال نزد اقوام متفاوت تابع شرایط مادی و نیز تحولات زندگانی اجتماعی آن‌هاست.&lt;br /&gt;
برای شناخت تطبیقی اسطوره‌های خورشید و ماه، بهترین راهنما توجه به همانندی‌ها و تفاوت‌های این اسطوره‌ها در زمان‌ها و مکان‌های متفاوت است.&lt;br /&gt;
==هند==&lt;br /&gt;
نزد هند و آریائی‌ها به‌روزگار آغاز کشاورزی در توجه به «انیمیسم»{{نشان|m1}} و حالات مختلف خورشید در آسمان، در «ودا»ها سه خدای خورشیدی وجود دارد که عبارتند از: «سوریا»{{نشان|m2}}؛ «سویتری»{{نشان|m3}} و «وَیوسوَت»{{نشان|m4}}.در اسطوره‌ای «سوریا» پسر «ویائوس»{{نشان|m5}}-زمین- و در اسطوره‌های بعدی پسر «برهماست» در اسطوره‌ای «سوریا» دارای سه چشم و چهار دست و گیسوئی زرین است و در اسطوره‌ئی دیگر، که زمان آن پس از اختراع گردونه است، گردونه‌ئی دارد که هفت اسب یا اسبی هفت سر و در جایی دیگر ماهی یا نُه مادیان آن را می‌کشند.&lt;br /&gt;
«ویوسوت» خورشیدی است که از افق برخاسته و خدای خورشیدیِ دیگری است که موئی زرین دارد و «سویتری» نیز خورشیدی است که از افق شرق برآمده و به‌افق [[Image:1-109.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۰۹|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۰۹]]غرب نرسیده است. پس از این «سویتری» نیز گرودنه‌ئی داردکه دو اسب رخشان و نیرومند آن را می‌کشند و بودن «سویتری» در آسمان سبب تباهی بیماری‌ها، و طول عمر انسان و جاودانگی دیگر خدایان است، و شبانگاه نیز آرامش پرندگان و گله و انسان‌ها را در آشیانه و آغل و کلبه فراهم می‌سازد. در اسطوره‌های ودائی بعد از این دوره از «ویوسوت» و «سویتری» خبری نیست و تنها از یک خدای خورشیدی، یعنی از همان «سوریا»، یاد می‌شود و نقش دو خورشید - خدای دیگر بدو تفیض می‌گردد. دراینجا باید از دو خدا بانو نیز به‌نام‌های «اوشا»ء و «رتری»{{نشان|m7}} یاد کرد که نقش آنها به«سویتری» واگذار شده بود، و این احتمالاً در دورۀ پدرسالاری رخ داده است، و این دو بعدها یاور «سوریا» می‌گردند.&lt;br /&gt;
«اوشا»، که زیباترین خدابانوی سپیده دم است، دختر «دیاووس» و خواهر «آگنی»{{نشان|m8}} و «سوریا»-و بعد زن «سوریا»-است و همچون «آگنی»-خدای آتش-تولدی سه‌گانه دارد، یعنی در ابرها، دریا و آسمان، وگردونه‌ی او را هفت گاو سرخ می‌کشند. «اوشا» پیراهنی سرخ فام با حاشیه‌ای زرین دارد-که این تمثیلی از طبیعت است-و اوج زیبایی او هنگامی است، که بامدادان شوی خود «سوریا» را در آغوش می‌کشد. «اوشا» جاودانه جوان است و دَم و زندگانی موجودات از اوست و اوست که ختفگان را از خوابی مرگ مانند بیدار می‌‌کند و مردان را به‌کار روانه می‌کند. برای انسان «اوشا» در بردارندۀ ثروت و نور است و اگرچه خود همیشه جوان است پدید آورندۀ گذر عمر بر انسان‌ها است. «اوشا» خواهری دارد به‌نام «رتری» که خدابانوی شب است و جامه‌ئی سیاه با پولک‌های زرین دارد، و هم اوست که مردم و پرندگان و حیوانات را برای آرمیدن به کلبه و آشیان و آغل روانه می‌کند.&lt;br /&gt;
ماه نیز در هند باستان اسطوره‌های خاص خود دارد که در دیگر گونی‌های تاریخی شکل آن در دو نقش «سومه»{{نشان|m10}} و «چندره»{{نشان|m11}} نمایان می‌شود. «سومه» که بی‌شک خدائی گیاهی است نخست عصارۀ شیرگون گیاهِ «سومه» و بخشی از لوازم قربانی برای خدایان «ودا»‌ئی و نشابۀ خدایان و مایۀ قدرت آنان است. «آگنی» به«سومه» بسیار رغبت دارد و به همین دلیل «سوریا» در رقابت با «آگنی» و در جستجوی قدرت «سومه» را به‌همسری می‌گیرد و «سومه» در نقش شوهر خورشید یا «سوریا» ماه یا خدای ماه ظاهر می‌شود. در این اسطوره «سوریا» شوهرش را با آب اقیانوس غذا می‌دهد و «سومه» در نقش ماه نگهدارندۀ نقش پیشین خود خوراک خدایان است و گیاهان و موجودات دیگر نیز از او تغذیه می‌کنند. بدینسان زندگی گیاهان از «سومه» و نور اوست و بدر و محاق ماه ناشی از مصرف شدن و تغذیه‌ی او از آب اقیانوس است و در این فاصله 36300 خدا از تن «سومه» نیرو می‌گیرند.&lt;br /&gt;
در اسطوۀ دیگری- که احتمالا از دورۀ پدرسالاری است- بدر و محاق ماه ناشی از رفتار ماه با همسران اوست. در این اسطوره ماه هفت زن دارد و از این میان تنها [[Image:1-110.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۰|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۰]]به‌یکی از آن‌ها به‌نام «روهینی»{{نشان|m12}} التفات دارد. همسران دیگر ماه که همه دختران «دکشه»{{نشان|m13}} اند به‌پدر شکایت می‌برند و او دامادش را نفرین می‌کند و ماه زایل می‌شود و باز به‌خواهش همین دختران پدر نفرین خود را پس می‌گیرد و از آن هنگام است که ماه در هر ماه تنها پانزده شب دیده می‌شود. «سومه» یا ماه برای آن که از نفرین پدر زن خلاص شود و صاحب فرزند گردد فدیه می‌دهد اما پیش از آن که خلاص شود خطای دیگری از او سر می‌زند، به‌این معنی که «تارته»{{نشان|m14}} زن آموزگار خدایان و فرزانۀ بزرگ را می‌دزدد و بدین گونه دستخوش خشم خدایان می‌شود و در نبردی که پیش می‌آید «شیوا»{{نشان|m15}} ماه را با نیزه‌اش به‌دو نیم می‌کند و از آن زمان به‌بعد است که در هر پانزده روز نیمی از ماه دیده می‌شود. «تارته» از ماه صاحب پسری می‌شود و با وجود آن که به‌یاری خدایان به خانۀ شوهر بازگردانده می‌شود فرزندش «بودا» را به‌خانۀ شوهر قبلی می‌برد و ماه هم از مجلس خدایان رانده می‌شود. از این پس ماه آواره می‌شود و آن قدر سفر می‌کند که چهره‌اش بی‌رنگ می‌شود و در این سفر گردونه‌ئی سه چرخه دارد که مال یند آن طناب سرخ رنگی است و در یک اسطوره اسبی سفید و در اسطوره‌ئی دیگر پازنی رنگ پریده آن را می‌کشد.&lt;br /&gt;
پس از این، «سومه» با نام «چندره» نمایان می‌شود که این احتمالاً مربوط به‌پس از رواج کشاورزی، و در دورۀ گله‌داری است. «چندره» منشأ فراوانی و حاصلخیزی است و در اسطورۀ دیگری کرۀ اقیانوس ِ شیر است و چنین به‌نظر می‌رسد که اسطورۀ «سومه»، همچون خدای گیاهی و خدای ماه، ازاسطورۀ «چندره» کهن‌تر باشد.&lt;br /&gt;
در جای دیگر از «ودا»ها، با گذشت زمان خورشید وسیلۀ کار «وارونه»{{نشان|m16}}، پاسدار قانون جهان و فرمانروای جهان است، و از او به‌عنوان چشمان «وارونه» یاد می‌شود. در «اوپانیشاد»(upanishad)ها ماه جایگاه ارواح مردگان است و در این دوره ارواح پس از طی مراحلی مهتلف به‌ماه می‌روند و در صورت دلبستگی به‌زندگانی و کردارشان -کردار دَم مرگ- بار دیگر به‌زمین باز می‌گردند و در کالبد موجودی نو نمایان می‌شوند و اگر از کردار رهائی یافته باشند از ماه به‌خورشید و از انجا به‌بارگاه «بَرَهمن» که روشنائی ناب و خورشید مطلق و جلوۀ تازه‌ئی از خورشید پیشین است راه می‌یابند.{{نشان|m17}}&lt;br /&gt;
==ایران==&lt;br /&gt;
در اساطیر هند و ایرانی خورشید و ماه با گذشت زمان شکل‌های گونان به‌خود می‌گیرند و با تحول زندگانی انسان در نقش‌های مختلف نمایان می‌شوند. بعداز گسترش آیین زرتشت در ایران اسطوره‌های خورشید و ماه شکل تازه‌ئی به خود می‌گیرند، و نقش‌های پیشین آنها را می‌توان در آثار زرتشتی باز یافت. خورشید در «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یَشت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» ششم یعنی در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خورشید یشت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، یکی از ایزدان زرتشتی است و در این «یشت» آمده که میان خورشید و ماه بهترین دوستی‌ها برقرار است: «می‌ستائیم دوستی را، آن بهترین دوستی [[Image:1-111.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۱|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۱]]را که در میان ماه و خورشید موجود است»{{نشان|m18}}، و هم در این «یشت» خورشید با اتکای بر «انیمیسم» صفاتی از قبیل جاودانگی، شکوهمند، تیزاسب وغنی دارد: «ما خورشید فناناپذیر و باشکوه و تند اسب را خشنود می‌سازیم»{{نشان|m19}}. در تقویم کهن ایرانی روز یازدهم هر ماه «خورشید روز» نام دارد و «ابوریحان بیرونی» ماه دهم سال یعنی دی ماه را «خورشید ماه» می‌خواند. گزنِفون از گردونۀ خورشید در اعیاد ایرانی و «کرتیوس» از اسب خورشید بلورین فراز خیمه‌های شاهی درجنگ‌ها سخن می‌گویند و به‌گفتۀ «هرودت» ایرانیان مبتلا به‌برص را در خارج از شهر نگه می‌داشتند و معتقد بودند که بیمار دربارۀ خورشید مرتکب جرمی شده است.&lt;br /&gt;
خورشید در ایران پیش از «زرتشت» و نیز پیش از پیدائی «میترائیسم» یا «مهر» پرستی از خدایان بزرگ ایرانی است. با گسترش آیین «زرتشت» خورشید از مسند خدائی به‌زیر می‌آید و در خورشید «یشت» به‌یکی از ایزدان تبدیل می‌شود، و از آنجا که همزمان با ظهور زرتشت «مهر» پرستی در بخش عظیمی از آسیا گسترش یافته بود در آیین زرتشتی هم ویژگی‌های خورشید- خدای پیشین به «ایزدمهر» زرتشتی تفویض می‌شود. «مهر» در اساطیر زرتشتی درواقع جلوۀ معنوی خورشید است که در «مهر یشت» جای خورشید رامی‌گیرد و ویژگی تازه‌ئی متناسب با آیین زرتشتی می‌یابد.&lt;br /&gt;
«مهر پرستی که ریشۀ آن به‌دوره‌ی مفرغ و پیدائی «دولت شهر» ها باز می‌گردد نخستین گام‌های یکتاگرائی انسان در هماهنگی بازندگانی خویش است. «مهر» در اساطیر زرتشتی در برخورد با این آیین به‌صورت مظهر روشنائی، ایزد عهد و میثاق و جنگ و سرانجام داور پس از مرگ اعمال انسان جلوه‌گر می‌شود. بدینسان، همچنان که مسیحیت بعداز این بخش عظیمی از «مهر» پرستی را درغرب جذب می‌کند، آیین زرتشتی نیز بسیاری از جلوه‌های آیین مهرپرستی را نگه می‌دارد و درواقع این هر دو آئین بنای خود را بر این آیین استوار می‌کنند. و چنین است که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مهرروز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یعنی شانزدهم مهرماه در آیین زرتشتی به‌جشن مهرگان و روز بیست و پنج دسامبر، یعنی روز تولد «مهر»، روزتولد عیسی اختصاص می‌یابد.&lt;br /&gt;
«اهورَمزدا به‌اِسپنتمان زرتشت گفت ای اسپنتمان هنگامی که من مهر دارندۀ دشت‌های فراخ را بیافریدم او را شایستۀ ستایش بودن، مساوی در سزاوار نیایش بودن، مساوی با خود من که اهرومزدا هستم بیافریدم»{{نشان|m29}}. درهفت قسمت از اوستا کالبد «اهورمزدا» همانند خورشید ترسیم شده و در جائی دیگر، خورشید چشم «اهورَمزدا» است. همچنان که سرانجام در هند «سوریا» چشم «وارونه» و «میترا» می‌شود در ایران نیز این ویژگی خورشید با گذشت زمان در آیین زرتشت به«اهورمزدا» منتقل می‌شود چنان که پیش از این، این ویژگی در «مهرپرستی» به«مهر» جلوۀ معنوی خورشید است. انتقال یافته بود...&lt;br /&gt;
[[Image:1-112.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۲|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۲]]&lt;br /&gt;
داده‌اند: «ماه حامل نژاد ستواران، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گوش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یکانه آفریده را، چهارپایان گوناگون را خشنود می‌سازیم».{{نشان|m21}} «ابوریجان بیرونی» می‌گوید ایرانیان می‌پندارند که گردونه‌ی ماه را گاوی از نور که دو شاخ زرین و ده پای سیمین دارد می‌کشد و این گردونه در شب دهم دی ماه یک ساعت نمایان می‌شود و هر کس که آن را ببیند اگر حاجتی بخواهد روا شود.{{نشان|m22}} روز دهم هر ماه در تقویم کهن ایرانی «ماه روز» نام دارد و در اوستا از ماه نیایش که سه بار درماه انجام می‌شد یادشده است. در آیین زرتشتی هم، مانند اساطیر ودائی، ارواح پاک به‌ماه راه می‌یابند و در صورت منزه بودن به‌خورشید می‌روند و اگر پاک باشند به «اهورا» می‌پیوندند و تنها تفاوت میان اسطورۀ زرتشتی و «ودا»ئی نبودن «چرخ زائیده شدن» در اسطورۀ زرتشتی و تبدیل ماه به گردونه مرگ است که ناشی از بدر و محاق و انوار سرد ماه و رخشندگی آن در شب است.&lt;br /&gt;
هنوز هم در ایران بازماندۀ باورها و اسطوره‌ها، مراسم و آیین‌های نیایش خورشید و ماه را می‌توان بازیافت. به‌احتمال زیاد نوروز و جشن نوروز بازماندۀ بزرگداشت خورشید و نیایش خدایان گیاهی است. برافروختن چراغ و شمع در مراسم نوروز و پاک داشتن خانه و پرورش سبزه یادگاری از زمانی دور، و سخن خیام در این زمینه نیز گویای همین نکته است: «... آفتاب از سرحمل برفت و آسمان را بگردانید و تاریکی از روشنائی جدا گشت و شب و روز پدیدار شد و آن آغازی شد مرتاریخ این جهان را... چون آن وقت را دریافتند سلطان عجم از بهر بزرگداشت آفتاب را و از بهر آن که هر کس این روز را در نتوانستندی یافت نشان کردند و این روز را جشن ساختند و عالمیان را خبر دادند تا همگان آن را بدانند و آن تاریخ نگاه دارند...»{{نشان|m23}}. در سیلان نیز هنوز هر سال 13 و 14 «آوریل» را که مقارن بازشدن گل‌ها و شکوفه‌هاست جشن می‌گیرند و جشن با پایان سال کهنه و پیش از آغاز سال نو شروع می‌شود و چنین است که درخانه‌ها به‌هنگام تحویل سال چون ایران چراغ روشن می‌کنند و همه کارها متوقف می‌شود و با آغاز ورود خورشید به‌برج نو جشن نیایش خورشید آغاز می‌شود{{نشان|m24}}.&lt;br /&gt;
در بسیاری از مناطق روستائی و شهری ایران و نزد عامه خورشید و ماه زن و مردند و خواهر و برادر و دلدادۀ یکدیگر: در گیلان و مازندران خورشید زن است و ماه مرد و لکه‌های چهره ماه اثردست خورشید است بر چهرۀ ماه، در افسانه‌ئی در آغاز درخشندگی ماه بیش از خورشید است و خورشید از روی حسادت دست گِل‌آلود خود را در وقت کار به‌صورت ماه می‌کشد و از آن زمان نور ماه کمتر ازخورشید می‌شود؛ و باز اینجا و آنجا می‌شنویم که خورشید و ماه عشاق یکدیگرند و هیچگاه مگر در روز رستخیز (رستاخیز، قیامت)- به‌هم نمی‌رسند که اگر چنین شود دنیا به آخر می‌رسد. نزد روستائیان مازندران سیزده روز اول «کرچه ماه»{{نشان|m25}} میان - خورشید (=عزیز) و ابر (=کرچه) - نبردی در می‌گیرد که اگر خورشید پیروز شود آن سال خشکسالی می‌شود و&lt;br /&gt;
[[Image:1-113.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-114.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-115.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-116.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-117.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-118.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۸]]&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m1}} Animism جان‌گرائی و زنده پنداری&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m2}} Surya&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m3}} Savitri&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m4}} Vivasavat&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m5}} Dyaus&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m6}} Usha&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m7}} Ratri&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m8}} Agni&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m10}} Suma&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m11}} Chandra&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m12}} Rohini&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m13}} Daksha&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m14}} Tarta&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m15}} Shiva&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m16}} Varuna&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m17}} Indian Mythology V.Ions, Laruousse Mythology, Larvousse World Mythology&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m18}}، {{پاورقی|m19}} &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یشت‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ج 1. گزارش پوردوود ص 311&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m20}} &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مهر یشت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; گزارش پوردوود.&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m21}} &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ماه یشت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، گزارش پوردوود.&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m22}} &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آثارالباقیه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، ابوریحان بیرونی.&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m23}} &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نوروزنامه، ص 15-6&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خیام نیشابوری، به کوشش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;علی حصوری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، انتشارات طهوری.&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m24}} The Sun and the Moon V. Vitharana Nugegodal Vedin Transition V.S.&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m25}} Kerce,Korce&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tavanaonline</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%A7%D9%87_%DB%B1&amp;diff=791</id>
		<title>بحث:اسطوره‌های خورشید و ماه ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%A7%D9%87_%DB%B1&amp;diff=791"/>
		<updated>2010-04-14T09:40:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Tavanaonline: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;در حال تایپ صفحه‌ی 112 هستم. --[[کاربر:Tavanaonline|Tavanaonline]] ‏۱۴ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۰۹:۴۰ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== انتقال صفحه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون اسطوره‌های خورشید و ماه ۲ در شمارهٔ بعدی کتاب جمعه هست، عنوان این صفحه را به اسطوره‌های خورشید و ماه ۱ تغییر دادم. بعد می‌توانیم برای مطالب چندقسمتی صفحهٔ ابهام‌زدایی درست کنیم.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tavanaonline</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%A7%D9%87_%DB%B1&amp;diff=517</id>
		<title>بحث:اسطوره‌های خورشید و ماه ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%A7%D9%87_%DB%B1&amp;diff=517"/>
		<updated>2010-04-11T23:38:00Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Tavanaonline: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;تا پایان صفحه‌ی 111 تایپ شد. --[[کاربر:Tavanaonline|Tavanaonline]] ‏۱۱ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۲۳:۳۸ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tavanaonline</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%A7%D9%87_%DB%B1&amp;diff=516</id>
		<title>اسطوره‌های خورشید و ماه ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%A7%D9%87_%DB%B1&amp;diff=516"/>
		<updated>2010-04-11T23:37:00Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Tavanaonline: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:1-108.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۰۸|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۰۸]]&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باجلان فرخی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خورشید و ماه، همچون پدیده‌های دیگر در اساطیر و افسانه‌های جهان جای ویژئی دارد که کیفیتش در هر دوره، با چگونگی زندگانی ومعیشت انسان مربوط می‌شود. شکل گرفتن این اسطوره‌ها از زمانی آغاز می‌شود که انسان از معیشت مبتنی بر شکار به کشاورزی روی می‌آورد. بدین سان ارزشمندی آب و خاک و نور برای انسان از «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دورۀ نوسنگی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» آغازمی‌شود و چنین است که با توجه به ترکیبات و اجزاء هر اسطوره می‌توان به‌زمان شکل گرفتن آن پی برد. اگرچه زمان و مکان این اسطورها متفاوت است، اما هم از همانندی‌های خاصی برخوردارند. علت این همانندی‌ها را باید در شرایطی جست‌وجو کرد که هر اسطوره در آن بوجود می‌آید. به نظر می‌رسد که اشکال سادۀ این اسطوره‌ها زمانی هستی یافته باشد که انسان به‌جهان پیرامون خویش و نیایش عناصر مورد نیاز و اعجاب‌انگیز توجه کرده باشد. اما اشکال پیچیدۀ این اسطوره‌ها زمانی پیدا شد که از دورۀ «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مفرغ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» تا دورۀ «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آهن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;»، «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دولت شهر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» های بزرگ شکل گرفت و انسان به‌تدریج از «چند خدائی» به «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یک خدائی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» روی آورد. به‌عبارت دیگر، دیگرگونی و تنوع اشکال اسطوره‌های خورشید و ماه و نیز شباهت نسبی این اشکال نزد اقوام متفاوت تابع شرایط مادی و نیز تحولات زندگانی اجتماعی آن‌هاست.&lt;br /&gt;
برای شناخت تطبیقی اسطوره‌های خورشید و ماه، بهترین راهنما توجه به همانندی‌ها و تفاوت‌های این اسطوره‌ها در زمان‌ها و مکان‌های متفاوت است.&lt;br /&gt;
==هند==&lt;br /&gt;
نزد هند و آریائی‌ها به‌روزگار آغاز کشاورزی در توجه به «انیمیسم»{{نشان|m1}} و حالات مختلف خورشید در آسمان، در «ودا»ها سه خدای خورشیدی وجود دارد که عبارتند از: «سوریا»{{نشان|m2}}؛ «سویتری»{{نشان|m3}} و «وَیوسوَت»{{نشان|m4}}.در اسطوره‌ای «سوریا» پسر «ویائوس»{{نشان|m5}}-زمین- و در اسطوره‌های بعدی پسر «برهماست» در اسطوره‌ای «سوریا» دارای سه چشم و چهار دست و گیسوئی زرین است و در اسطوره‌ئی دیگر، که زمان آن پس از اختراع گردونه است، گردونه‌ئی دارد که هفت اسب یا اسبی هفت سر و در جایی دیگر ماهی یا نُه مادیان آن را می‌کشند.&lt;br /&gt;
«ویوسوت» خورشیدی است که از افق برخاسته و خدای خورشیدیِ دیگری است که موئی زرین دارد و «سویتری» نیز خورشیدی است که از افق شرق برآمده و به‌افق [[Image:1-109.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۰۹|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۰۹]]غرب نرسیده است. پس از این «سویتری» نیز گرودنه‌ئی داردکه دو اسب رخشان و نیرومند آن را می‌کشند و بودن «سویتری» در آسمان سبب تباهی بیماری‌ها، و طول عمر انسان و جاودانگی دیگر خدایان است، و شبانگاه نیز آرامش پرندگان و گله و انسان‌ها را در آشیانه و آغل و کلبه فراهم می‌سازد. در اسطوره‌های ودائی بعد از این دوره از «ویوسوت» و «سویتری» خبری نیست و تنها از یک خدای خورشیدی، یعنی از همان «سوریا»، یاد می‌شود و نقش دو خورشید - خدای دیگر بدو تفیض می‌گردد. دراینجا باید از دو خدا بانو نیز به‌نام‌های «اوشا»ء و «رتری»{{نشان|m7}} یاد کرد که نقش آنها به«سویتری» واگذار شده بود، و این احتمالاً در دورۀ پدرسالاری رخ داده است، و این دو بعدها یاور «سوریا» می‌گردند.&lt;br /&gt;
«اوشا»، که زیباترین خدابانوی سپیده دم است، دختر «دیاووس» و خواهر «آگنی»{{نشان|m8}} و «سوریا»-و بعد زن «سوریا»-است و همچون «آگنی»-خدای آتش-تولدی سه‌گانه دارد، یعنی در ابرها، دریا و آسمان، وگردونه‌ی او را هفت گاو سرخ می‌کشند. «اوشا» پیراهنی سرخ فام با حاشیه‌ای زرین دارد-که این تمثیلی از طبیعت است-و اوج زیبایی او هنگامی است، که بامدادان شوی خود «سوریا» را در آغوش می‌کشد. «اوشا» جاودانه جوان است و دَم و زندگانی موجودات از اوست و اوست که ختفگان را از خوابی مرگ مانند بیدار می‌‌کند و مردان را به‌کار روانه می‌کند. برای انسان «اوشا» در بردارندۀ ثروت و نور است و اگرچه خود همیشه جوان است پدید آورندۀ گذر عمر بر انسان‌ها است. «اوشا» خواهری دارد به‌نام «رتری» که خدابانوی شب است و جامه‌ئی سیاه با پولک‌های زرین دارد، و هم اوست که مردم و پرندگان و حیوانات را برای آرمیدن به کلبه و آشیان و آغل روانه می‌کند.&lt;br /&gt;
ماه نیز در هند باستان اسطوره‌های خاص خود دارد که در دیگر گونی‌های تاریخی شکل آن در دو نقش «سومه»{{نشان|m10}} و «چندره»{{نشان|m11}} نمایان می‌شود. «سومه» که بی‌شک خدائی گیاهی است نخست عصارۀ شیرگون گیاهِ «سومه» و بخشی از لوازم قربانی برای خدایان «ودا»‌ئی و نشابۀ خدایان و مایۀ قدرت آنان است. «آگنی» به«سومه» بسیار رغبت دارد و به همین دلیل «سوریا» در رقابت با «آگنی» و در جستجوی قدرت «سومه» را به‌همسری می‌گیرد و «سومه» در نقش شوهر خورشید یا «سوریا» ماه یا خدای ماه ظاهر می‌شود. در این اسطوره «سوریا» شوهرش را با آب اقیانوس غذا می‌دهد و «سومه» در نقش ماه نگهدارندۀ نقش پیشین خود خوراک خدایان است و گیاهان و موجودات دیگر نیز از او تغذیه می‌کنند. بدینسان زندگی گیاهان از «سومه» و نور اوست و بدر و محاق ماه ناشی از مصرف شدن و تغذیه‌ی او از آب اقیانوس است و در این فاصله 36300 خدا از تن «سومه» نیرو می‌گیرند.&lt;br /&gt;
در اسطوۀ دیگری- که احتمالا از دورۀ پدرسالاری است- بدر و محاق ماه ناشی از رفتار ماه با همسران اوست. در این اسطوره ماه هفت زن دارد و از این میان تنها [[Image:1-110.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۰|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۰]]به‌یکی از آن‌ها به‌نام «روهینی»{{نشان|m12}} التفات دارد. همسران دیگر ماه که همه دختران «دکشه»{{نشان|m13}} اند به‌پدر شکایت می‌برند و او دامادش را نفرین می‌کند و ماه زایل می‌شود و باز به‌خواهش همین دختران پدر نفرین خود را پس می‌گیرد و از آن هنگام است که ماه در هر ماه تنها پانزده شب دیده می‌شود. «سومه» یا ماه برای آن که از نفرین پدر زن خلاص شود و صاحب فرزند گردد فدیه می‌دهد اما پیش از آن که خلاص شود خطای دیگری از او سر می‌زند، به‌این معنی که «تارته»{{نشان|m14}} زن آموزگار خدایان و فرزانۀ بزرگ را می‌دزدد و بدین گونه دستخوش خشم خدایان می‌شود و در نبردی که پیش می‌آید «شیوا»{{نشان|m15}} ماه را با نیزه‌اش به‌دو نیم می‌کند و از آن زمان به‌بعد است که در هر پانزده روز نیمی از ماه دیده می‌شود. «تارته» از ماه صاحب پسری می‌شود و با وجود آن که به‌یاری خدایان به خانۀ شوهر بازگردانده می‌شود فرزندش «بودا» را به‌خانۀ شوهر قبلی می‌برد و ماه هم از مجلس خدایان رانده می‌شود. از این پس ماه آواره می‌شود و آن قدر سفر می‌کند که چهره‌اش بی‌رنگ می‌شود و در این سفر گردونه‌ئی سه چرخه دارد که مال یند آن طناب سرخ رنگی است و در یک اسطوره اسبی سفید و در اسطوره‌ئی دیگر پازنی رنگ پریده آن را می‌کشد.&lt;br /&gt;
پس از این، «سومه» با نام «چندره» نمایان می‌شود که این احتمالاً مربوط به‌پس از رواج کشاورزی، و در دورۀ گله‌داری است. «چندره» منشأ فراوانی و حاصلخیزی است و در اسطورۀ دیگری کرۀ اقیانوس ِ شیر است و چنین به‌نظر می‌رسد که اسطورۀ «سومه»، همچون خدای گیاهی و خدای ماه، ازاسطورۀ «چندره» کهن‌تر باشد.&lt;br /&gt;
در جای دیگر از «ودا»ها، با گذشت زمان خورشید وسیلۀ کار «وارونه»{{نشان|m16}}، پاسدار قانون جهان و فرمانروای جهان است، و از او به‌عنوان چشمان «وارونه» یاد می‌شود. در «اوپانیشاد»(upanishad)ها ماه جایگاه ارواح مردگان است و در این دوره ارواح پس از طی مراحلی مهتلف به‌ماه می‌روند و در صورت دلبستگی به‌زندگانی و کردارشان -کردار دَم مرگ- بار دیگر به‌زمین باز می‌گردند و در کالبد موجودی نو نمایان می‌شوند و اگر از کردار رهائی یافته باشند از ماه به‌خورشید و از انجا به‌بارگاه «بَرَهمن» که روشنائی ناب و خورشید مطلق و جلوۀ تازه‌ئی از خورشید پیشین است راه می‌یابند.{{نشان|m17}}&lt;br /&gt;
==ایران==&lt;br /&gt;
در اساطیر هند و ایرانی خورشید و ماه با گذشت زمان شکل‌های گونان به‌خود می‌گیرند و با تحول زندگانی انسان در نقش‌های مختلف نمایان می‌شوند. بعداز گسترش آیین زرتشت در ایران اسطوره‌های خورشید و ماه شکل تازه‌ئی به خود می‌گیرند، و نقش‌های پیشین آنها را می‌توان در آثار زرتشتی باز یافت. خورشید در «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یَشت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» ششم یعنی در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خورشید یشت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، یکی از ایزدان زرتشتی است و در این «یشت» آمده که میان خورشید و ماه بهترین دوستی‌ها برقرار است: «می‌ستائیم دوستی را، آن بهترین دوستی [[Image:1-111.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۱|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۱]]را که در میان ماه و خورشید موجود است»{{نشان|m18}}، و هم در این «یشت» خورشید با اتکای بر «انیمیسم» صفاتی از قبیل جاودانگی، شکوهمند، تیزاسب وغنی دارد: «ما خورشید فناناپذیر و باشکوه و تند اسب را خشنود می‌سازیم»{{نشان|m19}}. در تقویم کهن ایرانی روز یازدهم هر ماه «خورشید روز» نام دارد و «ابوریحان بیرونی» ماه دهم سال یعنی دی ماه را «خورشید ماه» می‌خواند. گزنِفون از گردونۀ خورشید در اعیاد ایرانی و «کرتیوس» از اسب خورشید بلورین فراز خیمه‌های شاهی درجنگ‌ها سخن می‌گویند و به‌گفتۀ «هرودت» ایرانیان مبتلا به‌برص را در خارج از شهر نگه می‌داشتند و معتقد بودند که بیمار دربارۀ خورشید مرتکب جرمی شده است.&lt;br /&gt;
خورشید در ایران پیش از «زرتشت» و نیز پیش از پیدائی «میترائیسم» یا «مهر» پرستی از خدایان بزرگ ایرانی است. با گسترش آیین «زرتشت» خورشید از مسند خدائی به‌زیر می‌آید و در خورشید «یشت» به‌یکی از ایزدان تبدیل می‌شود، و از آنجا که همزمان با ظهور زرتشت «مهر» پرستی در بخش عظیمی از آسیا گسترش یافته بود در آیین زرتشتی هم ویژگی‌های خورشید- خدای پیشین به «ایزدمهر» زرتشتی تفویض می‌شود. «مهر» در اساطیر زرتشتی درواقع جلوۀ معنوی خورشید است که در «مهر یشت» جای خورشید رامی‌گیرد و ویژگی تازه‌ئی متناسب با آیین زرتشتی می‌یابد.&lt;br /&gt;
«مهر پرستی که ریشۀ آن به‌دوره‌ی مفرغ و پیدائی «دولت شهر» ها باز می‌گردد نخستین گام‌های یکتاگرائی انسان در هماهنگی بازندگانی خویش است. «مهر» در اساطیر زرتشتی در برخورد با این آیین به‌صورت مظهر روشنائی، ایزد عهد و میثاق و جنگ و سرانجام داور پس از مرگ اعمال انسان جلوه‌گر می‌شود. بدینسان، همچنان که مسیحیت بعداز این بخش عظیمی از «مهر» پرستی را درغرب جذب می‌کند، آیین زرتشتی نیز بسیاری از جلوه‌های آیین مهرپرستی را نگه می‌دارد و درواقع این هر دو آئین بنای خود را بر این آیین استوار می‌کنند. و چنین است که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مهرروز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یعنی شانزدهم مهرماه در آیین زرتشتی به‌جشن مهرگان و روز بیست و پنج دسامبر، یعنی روز تولد «مهر»، روزتولد عیسی اختصاص می‌یابد.&lt;br /&gt;
«اهورَمزدا به‌اِسپنتمان زرتشت گفت ای اسپنتمان هنگامی که من مهر دارندۀ دشت‌های فراخ را بیافریدم او را شایستۀ ستایش بودن، مساوی در سزاوار نیایش بودن، مساوی با خود من که اهرومزدا هستم بیافریدم»{{نشان|m29}}. درهفت قسمت از اوستا کالبد «اهورمزدا» همانند خورشید ترسیم شده و در جائی دیگر، خورشید چشم «اهورَمزدا» است. همچنان که سرانجام در هند «سوریا» چشم «وارونه» و «میترا» می‌شود در ایران نیز این ویژگی خورشید با گذشت زمان در آیین زرتشت به«اهورمزدا» منتقل می‌شود چنان که پیش از این، این ویژگی در «مهرپرستی» به«مهر» جلوۀ معنوی خورشید است. انتقال یافته بود...&lt;br /&gt;
[[Image:1-112.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۲|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-113.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-114.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-115.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-116.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-117.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-118.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۸]]&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m1}} Animism جان‌گرائی و زنده پنداری&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m2}} Surya&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m3}} Savitri&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m4}} Vivasavat&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m5}} Dyaus&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m6}} Usha&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m7}} Ratri&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m8}} Agni&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m10}} Suma&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m11}} Chandra&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m12}} Rohini&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m13}} Daksha&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m14}} Tarta&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m15}} Shiva&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m16}} Varuna&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m17}} Indian Mythology V.Ions, Laruousse Mythology, Larvousse World Mythology&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m18}}، {{پاورقی|m19}} &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یشت‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ج 1. گزارش پوردوود ص 311&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m20}} &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مهر یشت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; گزارش پوردوود.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tavanaonline</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%A7%D9%87_%DB%B1&amp;diff=511</id>
		<title>بحث:اسطوره‌های خورشید و ماه ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%A7%D9%87_%DB%B1&amp;diff=511"/>
		<updated>2010-04-11T23:21:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Tavanaonline: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;در حال تایپ صفحه‌ی 111 هستم. --[[کاربر:Tavanaonline|Tavanaonline]] ‏۱۱ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۲۳:۲۱ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tavanaonline</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%A7%D9%87_%DB%B1&amp;diff=508</id>
		<title>بحث:اسطوره‌های خورشید و ماه ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%A7%D9%87_%DB%B1&amp;diff=508"/>
		<updated>2010-04-11T23:13:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Tavanaonline: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;تا پایان صفحه‌ی 110 تایپ شد. --[[کاربر:Tavanaonline|Tavanaonline]] ‏۱۱ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۲۳:۱۳ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tavanaonline</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%A7%D9%87_%DB%B1&amp;diff=507</id>
		<title>اسطوره‌های خورشید و ماه ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%A7%D9%87_%DB%B1&amp;diff=507"/>
		<updated>2010-04-11T23:11:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Tavanaonline: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:1-108.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۰۸|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۰۸]]&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باجلان فرخی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خورشید و ماه، همچون پدیده‌های دیگر در اساطیر و افسانه‌های جهان جای ویژئی دارد که کیفیتش در هر دوره، با چگونگی زندگانی ومعیشت انسان مربوط می‌شود. شکل گرفتن این اسطوره‌ها از زمانی آغاز می‌شود که انسان از معیشت مبتنی بر شکار به کشاورزی روی می‌آورد. بدین سان ارزشمندی آب و خاک و نور برای انسان از «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دورۀ نوسنگی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» آغازمی‌شود و چنین است که با توجه به ترکیبات و اجزاء هر اسطوره می‌توان به‌زمان شکل گرفتن آن پی برد. اگرچه زمان و مکان این اسطورها متفاوت است، اما هم از همانندی‌های خاصی برخوردارند. علت این همانندی‌ها را باید در شرایطی جست‌وجو کرد که هر اسطوره در آن بوجود می‌آید. به نظر می‌رسد که اشکال سادۀ این اسطوره‌ها زمانی هستی یافته باشد که انسان به‌جهان پیرامون خویش و نیایش عناصر مورد نیاز و اعجاب‌انگیز توجه کرده باشد. اما اشکال پیچیدۀ این اسطوره‌ها زمانی پیدا شد که از دورۀ «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مفرغ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» تا دورۀ «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آهن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;»، «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دولت شهر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» های بزرگ شکل گرفت و انسان به‌تدریج از «چند خدائی» به «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یک خدائی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» روی آورد. به‌عبارت دیگر، دیگرگونی و تنوع اشکال اسطوره‌های خورشید و ماه و نیز شباهت نسبی این اشکال نزد اقوام متفاوت تابع شرایط مادی و نیز تحولات زندگانی اجتماعی آن‌هاست.&lt;br /&gt;
برای شناخت تطبیقی اسطوره‌های خورشید و ماه، بهترین راهنما توجه به همانندی‌ها و تفاوت‌های این اسطوره‌ها در زمان‌ها و مکان‌های متفاوت است.&lt;br /&gt;
==هند==&lt;br /&gt;
نزد هند و آریائی‌ها به‌روزگار آغاز کشاورزی در توجه به «انیمیسم»{{نشان|m1}} و حالات مختلف خورشید در آسمان، در «ودا»ها سه خدای خورشیدی وجود دارد که عبارتند از: «سوریا»{{نشان|m2}}؛ «سویتری»{{نشان|m3}} و «وَیوسوَت»{{نشان|m4}}.در اسطوره‌ای «سوریا» پسر «ویائوس»{{نشان|m5}}-زمین- و در اسطوره‌های بعدی پسر «برهماست» در اسطوره‌ای «سوریا» دارای سه چشم و چهار دست و گیسوئی زرین است و در اسطوره‌ئی دیگر، که زمان آن پس از اختراع گردونه است، گردونه‌ئی دارد که هفت اسب یا اسبی هفت سر و در جایی دیگر ماهی یا نُه مادیان آن را می‌کشند.&lt;br /&gt;
«ویوسوت» خورشیدی است که از افق برخاسته و خدای خورشیدیِ دیگری است که موئی زرین دارد و «سویتری» نیز خورشیدی است که از افق شرق برآمده و به‌افق [[Image:1-109.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۰۹|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۰۹]]غرب نرسیده است. پس از این «سویتری» نیز گرودنه‌ئی داردکه دو اسب رخشان و نیرومند آن را می‌کشند و بودن «سویتری» در آسمان سبب تباهی بیماری‌ها، و طول عمر انسان و جاودانگی دیگر خدایان است، و شبانگاه نیز آرامش پرندگان و گله و انسان‌ها را در آشیانه و آغل و کلبه فراهم می‌سازد. در اسطوره‌های ودائی بعد از این دوره از «ویوسوت» و «سویتری» خبری نیست و تنها از یک خدای خورشیدی، یعنی از همان «سوریا»، یاد می‌شود و نقش دو خورشید - خدای دیگر بدو تفیض می‌گردد. دراینجا باید از دو خدا بانو نیز به‌نام‌های «اوشا»ء و «رتری»{{نشان|m7}} یاد کرد که نقش آنها به«سویتری» واگذار شده بود، و این احتمالاً در دورۀ پدرسالاری رخ داده است، و این دو بعدها یاور «سوریا» می‌گردند.&lt;br /&gt;
«اوشا»، که زیباترین خدابانوی سپیده دم است، دختر «دیاووس» و خواهر «آگنی»{{نشان|m8}} و «سوریا»-و بعد زن «سوریا»-است و همچون «آگنی»-خدای آتش-تولدی سه‌گانه دارد، یعنی در ابرها، دریا و آسمان، وگردونه‌ی او را هفت گاو سرخ می‌کشند. «اوشا» پیراهنی سرخ فام با حاشیه‌ای زرین دارد-که این تمثیلی از طبیعت است-و اوج زیبایی او هنگامی است، که بامدادان شوی خود «سوریا» را در آغوش می‌کشد. «اوشا» جاودانه جوان است و دَم و زندگانی موجودات از اوست و اوست که ختفگان را از خوابی مرگ مانند بیدار می‌‌کند و مردان را به‌کار روانه می‌کند. برای انسان «اوشا» در بردارندۀ ثروت و نور است و اگرچه خود همیشه جوان است پدید آورندۀ گذر عمر بر انسان‌ها است. «اوشا» خواهری دارد به‌نام «رتری» که خدابانوی شب است و جامه‌ئی سیاه با پولک‌های زرین دارد، و هم اوست که مردم و پرندگان و حیوانات را برای آرمیدن به کلبه و آشیان و آغل روانه می‌کند.&lt;br /&gt;
ماه نیز در هند باستان اسطوره‌های خاص خود دارد که در دیگر گونی‌های تاریخی شکل آن در دو نقش «سومه»{{نشان|m10}} و «چندره»{{نشان|m11}} نمایان می‌شود. «سومه» که بی‌شک خدائی گیاهی است نخست عصارۀ شیرگون گیاهِ «سومه» و بخشی از لوازم قربانی برای خدایان «ودا»‌ئی و نشابۀ خدایان و مایۀ قدرت آنان است. «آگنی» به«سومه» بسیار رغبت دارد و به همین دلیل «سوریا» در رقابت با «آگنی» و در جستجوی قدرت «سومه» را به‌همسری می‌گیرد و «سومه» در نقش شوهر خورشید یا «سوریا» ماه یا خدای ماه ظاهر می‌شود. در این اسطوره «سوریا» شوهرش را با آب اقیانوس غذا می‌دهد و «سومه» در نقش ماه نگهدارندۀ نقش پیشین خود خوراک خدایان است و گیاهان و موجودات دیگر نیز از او تغذیه می‌کنند. بدینسان زندگی گیاهان از «سومه» و نور اوست و بدر و محاق ماه ناشی از مصرف شدن و تغذیه‌ی او از آب اقیانوس است و در این فاصله 36300 خدا از تن «سومه» نیرو می‌گیرند.&lt;br /&gt;
در اسطوۀ دیگری- که احتمالا از دورۀ پدرسالاری است- بدر و محاق ماه ناشی از رفتار ماه با همسران اوست. در این اسطوره ماه هفت زن دارد و از این میان تنها [[Image:1-110.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۰|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۰]]به‌یکی از آن‌ها به‌نام «روهینی»{{نشان|m12}} التفات دارد. همسران دیگر ماه که همه دختران «دکشه»{{نشان|m13}} اند به‌پدر شکایت می‌برند و او دامادش را نفرین می‌کند و ماه زایل می‌شود و باز به‌خواهش همین دختران پدر نفرین خود را پس می‌گیرد و از آن هنگام است که ماه در هر ماه تنها پانزده شب دیده می‌شود. «سومه» یا ماه برای آن که از نفرین پدر زن خلاص شود و صاحب فرزند گردد فدیه می‌دهد اما پیش از آن که خلاص شود خطای دیگری از او سر می‌زند، به‌این معنی که «تارته»{{نشان|m14}} زن آموزگار خدایان و فرزانۀ بزرگ را می‌دزدد و بدین گونه دستخوش خشم خدایان می‌شود و در نبردی که پیش می‌آید «شیوا»{{نشان|m15}} ماه را با نیزه‌اش به‌دو نیم می‌کند و از آن زمان به‌بعد است که در هر پانزده روز نیمی از ماه دیده می‌شود. «تارته» از ماه صاحب پسری می‌شود و با وجود آن که به‌یاری خدایان به خانۀ شوهر بازگردانده می‌شود فرزندش «بودا» را به‌خانۀ شوهر قبلی می‌برد و ماه هم از مجلس خدایان رانده می‌شود. از این پس ماه آواره می‌شود و آن قدر سفر می‌کند که چهره‌اش بی‌رنگ می‌شود و در این سفر گردونه‌ئی سه چرخه دارد که مال یند آن طناب سرخ رنگی است و در یک اسطوره اسبی سفید و در اسطوره‌ئی دیگر پازنی رنگ پریده آن را می‌کشد.&lt;br /&gt;
پس از این، «سومه» با نام «چندره» نمایان می‌شود که این احتمالاً مربوط به‌پس از رواج کشاورزی، و در دورۀ گله‌داری است. «چندره» منشأ فراوانی و حاصلخیزی است و در اسطورۀ دیگری کرۀ اقیانوس ِ شیر است و چنین به‌نظر می‌رسد که اسطورۀ «سومه»، همچون خدای گیاهی و خدای ماه، ازاسطورۀ «چندره» کهن‌تر باشد.&lt;br /&gt;
در جای دیگر از «ودا»ها، با گذشت زمان خورشید وسیلۀ کار «وارونه»{{نشان|m16}}، پاسدار قانون جهان و فرمانروای جهان است، و از او به‌عنوان چشمان «وارونه» یاد می‌شود. در «اوپانیشاد»(upanishad)ها ماه جایگاه ارواح مردگان است و در این دوره ارواح پس از طی مراحلی مهتلف به‌ماه می‌روند و در صورت دلبستگی به‌زندگانی و کردارشان -کردار دَم مرگ- بار دیگر به‌زمین باز می‌گردند و در کالبد موجودی نو نمایان می‌شوند و اگر از کردار رهائی یافته باشند از ماه به‌خورشید و از انجا به‌بارگاه «بَرَهمن» که روشنائی ناب و خورشید مطلق و جلوۀ تازه‌ئی از خورشید پیشین است راه می‌یابند.{{نشان|m17}}&lt;br /&gt;
==ایران==&lt;br /&gt;
در اساطیر هند و ایرانی خورشید و ماه با گذشت زمان شکل‌های گونان به‌خود می‌گیرند و با تحول زندگانی انسان در نقش‌های مختلف نمایان می‌شوند. بعداز گسترش آیین زرتشت در ایران اسطوره‌های خورشید و ماه شکل تازه‌ئی به خود می‌گیرند، و نقش‌های پیشین آنها را می‌توان در آثار زرتشتی باز یافت. خورشید در «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یَشت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» ششم یعنی در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خورشید یشت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، یکی از ایزدان زرتشتی است و در این «یشت» آمده که میان خورشید و ماه بهترین دوستی‌ها برقرار است: «می‌ستائیم دوستی را، آن بهترین دوستی&lt;br /&gt;
[[Image:1-111.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۱|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-112.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۲|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-113.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-114.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-115.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-116.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-117.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-118.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۸]]&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m1}} Animism جان‌گرائی و زنده پنداری&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m2}} Surya&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m3}} Savitri&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m4}} Vivasavat&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m5}} Dyaus&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m6}} Usha&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m7}} Ratri&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m8}} Agni&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m10}} Suma&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m11}} Chandra&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m12}} Rohini&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m13}} Daksha&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m14}} Tarta&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m15}} Shiva&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m16}} Varuna&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m17}} Indian Mythology V.Ions, Laruousse Mythology, Larvousse World Mythology&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tavanaonline</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%A7%D9%87_%DB%B1&amp;diff=502</id>
		<title>بحث:اسطوره‌های خورشید و ماه ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%A7%D9%87_%DB%B1&amp;diff=502"/>
		<updated>2010-04-11T22:54:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Tavanaonline: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;درحال تایپ صفحه‌ی 110 هستم --[[کاربر:Tavanaonline|Tavanaonline]] ‏۱۱ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۲۲:۵۴ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tavanaonline</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%A7%D9%87_%DB%B1&amp;diff=501</id>
		<title>اسطوره‌های خورشید و ماه ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%A7%D9%87_%DB%B1&amp;diff=501"/>
		<updated>2010-04-11T22:53:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Tavanaonline: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:1-108.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۰۸|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۰۸]]&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باجلان فرخی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خورشید و ماه، همچون پدیده‌های دیگر در اساطیر و افسانه‌های جهان جای ویژئی دارد که کیفیتش در هر دوره، با چگونگی زندگانی ومعیشت انسان مربوط می‌شود. شکل گرفتن این اسطوره‌ها از زمانی آغاز می‌شود که انسان از معیشت مبتنی بر شکار به کشاورزی روی می‌آورد. بدین سان ارزشمندی آب و خاک و نور برای انسان از «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دورۀ نوسنگی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» آغازمی‌شود و چنین است که با توجه به ترکیبات و اجزاء هر اسطوره می‌توان به‌زمان شکل گرفتن آن پی برد. اگرچه زمان و مکان این اسطورها متفاوت است، اما هم از همانندی‌های خاصی برخوردارند. علت این همانندی‌ها را باید در شرایطی جست‌وجو کرد که هر اسطوره در آن بوجود می‌آید. به نظر می‌رسد که اشکال سادۀ این اسطوره‌ها زمانی هستی یافته باشد که انسان به‌جهان پیرامون خویش و نیایش عناصر مورد نیاز و اعجاب‌انگیز توجه کرده باشد. اما اشکال پیچیدۀ این اسطوره‌ها زمانی پیدا شد که از دورۀ «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مفرغ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» تا دورۀ «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آهن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;»، «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دولت شهر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» های بزرگ شکل گرفت و انسان به‌تدریج از «چند خدائی» به «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یک خدائی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» روی آورد. به‌عبارت دیگر، دیگرگونی و تنوع اشکال اسطوره‌های خورشید و ماه و نیز شباهت نسبی این اشکال نزد اقوام متفاوت تابع شرایط مادی و نیز تحولات زندگانی اجتماعی آن‌هاست.&lt;br /&gt;
برای شناخت تطبیقی اسطوره‌های خورشید و ماه، بهترین راهنما توجه به همانندی‌ها و تفاوت‌های این اسطوره‌ها در زمان‌ها و مکان‌های متفاوت است.&lt;br /&gt;
==هند==&lt;br /&gt;
نزد هند و آریائی‌ها به‌روزگار آغاز کشاورزی در توجه به «انیمیسم»{{نشان|m1}} و حالات مختلف خورشید در آسمان، در «ودا»ها سه خدای خورشیدی وجود دارد که عبارتند از: «سوریا»{{نشان|m2}}؛ «سویتری»{{نشان|m3}} و «وَیوسوَت»{{نشان|m4}}.در اسطوره‌ای «سوریا» پسر «ویائوس»{{نشان|m5}}-زمین- و در اسطوره‌های بعدی پسر «برهماست» در اسطوره‌ای «سوریا» دارای سه چشم و چهار دست و گیسوئی زرین است و در اسطوره‌ئی دیگر، که زمان آن پس از اختراع گردونه است، گردونه‌ئی دارد که هفت اسب یا اسبی هفت سر و در جایی دیگر ماهی یا نُه مادیان آن را می‌کشند.&lt;br /&gt;
«ویوسوت» خورشیدی است که از افق برخاسته و خدای خورشیدیِ دیگری است که موئی زرین دارد و «سویتری» نیز خورشیدی است که از افق شرق برآمده و به‌افق [[Image:1-109.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۰۹|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۰۹]]غرب نرسیده است. پس از این «سویتری» نیز گرودنه‌ئی داردکه دو اسب رخشان و نیرومند آن را می‌کشند و بودن «سویتری» در آسمان سبب تباهی بیماری‌ها، و طول عمر انسان و جاودانگی دیگر خدایان است، و شبانگاه نیز آرامش پرندگان و گله و انسان‌ها را در آشیانه و آغل و کلبه فراهم می‌سازد. در اسطوره‌های ودائی بعد از این دوره از «ویوسوت» و «سویتری» خبری نیست و تنها از یک خدای خورشیدی، یعنی از همان «سوریا»، یاد می‌شود و نقش دو خورشید - خدای دیگر بدو تفیض می‌گردد. دراینجا باید از دو خدا بانو نیز به‌نام‌های «اوشا»ء و «رتری»{{نشان|m7}} یاد کرد که نقش آنها به«سویتری» واگذار شده بود، و این احتمالاً در دورۀ پدرسالاری رخ داده است، و این دو بعدها یاور «سوریا» می‌گردند.&lt;br /&gt;
«اوشا»، که زیباترین خدابانوی سپیده دم است، دختر «دیاووس» و خواهر «آگنی»{{نشان|m8}} و «سوریا»-و بعد زن «سوریا»-است و همچون «آگنی»-خدای آتش-تولدی سه‌گانه دارد، یعنی در ابرها، دریا و آسمان، وگردونه‌ی او را هفت گاو سرخ می‌کشند. «اوشا» پیراهنی سرخ فام با حاشیه‌ای زرین دارد-که این تمثیلی از طبیعت است-و اوج زیبایی او هنگامی است، که بامدادان شوی خود «سوریا» را در آغوش می‌کشد. «اوشا» جاودانه جوان است و دَم و زندگانی موجودات از اوست و اوست که ختفگان را از خوابی مرگ مانند بیدار می‌‌کند و مردان را به‌کار روانه می‌کند. برای انسان «اوشا» در بردارندۀ ثروت و نور است و اگرچه خود همیشه جوان است پدید آورندۀ گذر عمر بر انسان‌ها است. «اوشا» خواهری دارد به‌نام «رتری» که خدابانوی شب است و جامه‌ئی سیاه با پولک‌های زرین دارد، و هم اوست که مردم و پرندگان و حیوانات را برای آرمیدن به کلبه و آشیان و آغل روانه می‌کند.&lt;br /&gt;
ماه نیز در هند باستان اسطوره‌های خاص خود دارد که در دیگر گونی‌های تاریخی شکل آن در دو نقش «سومه»{{نشان|m10}} و «چندره»{{نشان|m11}} نمایان می‌شود. «سومه» که بی‌شک خدائی گیاهی است نخست عصارۀ شیرگون گیاهِ «سومه» و بخشی از لوازم قربانی برای خدایان «ودا»‌ئی و نشابۀ خدایان و مایۀ قدرت آنان است. «آگنی» به«سومه» بسیار رغبت دارد و به همین دلیل «سوریا» در رقابت با «آگنی» و در جستجوی قدرت «سومه» را به‌همسری می‌گیرد و «سومه» در نقش شوهر خورشید یا «سوریا» ماه یا خدای ماه ظاهر می‌شود. در این اسطوره «سوریا» شوهرش را با آب اقیانوس غذا می‌دهد و «سومه» در نقش ماه نگهدارندۀ نقش پیشین خود خوراک خدایان است و گیاهان و موجودات دیگر نیز از او تغذیه می‌کنند. بدینسان زندگی گیاهان از «سومه» و نور اوست و بدر و محاق ماه ناشی از مصرف شدن و تغذیه‌ی او از آب اقیانوس است و در این فاصله 36300 خدا از تن «سومه» نیرو می‌گیرند.&lt;br /&gt;
در اسطوۀ دیگری- که احتمالا از دورۀ پدرسالاری است- بدر و محاق ماه ناشی از رفتار ماه با همسران اوست. در این اسطوره ماه هفت زن دارد و از این میان تنها&lt;br /&gt;
[[Image:1-110.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۰|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-111.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۱|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-112.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۲|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-113.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-114.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-115.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-116.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-117.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-118.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۸]]&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m1}} Animism جان‌گرائی و زنده پنداری&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m2}} Surya&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m3}} Savitri&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m4}} Vivasavat&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m5}} Dyaus&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m6}} Usha&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m7}} Ratri&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m8}} Agni&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m10}} Suma&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m11}} Chandra&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tavanaonline</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%A7%D9%87_%DB%B1&amp;diff=498</id>
		<title>بحث:اسطوره‌های خورشید و ماه ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%A7%D9%87_%DB%B1&amp;diff=498"/>
		<updated>2010-04-11T22:36:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Tavanaonline: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;درحال تایپ صفحه‌ی 39 هستم --[[کاربر:Tavanaonline|Tavanaonline]] ‏۱۱ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۲۲:۳۶ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tavanaonline</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%A7%D9%87_%DB%B1&amp;diff=483</id>
		<title>بحث:اسطوره‌های خورشید و ماه ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%A7%D9%87_%DB%B1&amp;diff=483"/>
		<updated>2010-04-11T19:44:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Tavanaonline: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;تا پایان صفحه‌ی 108 تایپ شد. --[[کاربر:Tavanaonline|Tavanaonline]] ‏۱۱ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۹:۴۴ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tavanaonline</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%A7%D9%87_%DB%B1&amp;diff=482</id>
		<title>اسطوره‌های خورشید و ماه ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%A7%D9%87_%DB%B1&amp;diff=482"/>
		<updated>2010-04-11T19:43:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Tavanaonline: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:1-108.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۰۸|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۰۸]]&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باجلان فرخی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خورشید و ماه، همچون پدیده‌های دیگر در اساطیر و افسانه‌های جهان جای ویژئی دارد که کیفیتش در هر دوره، با چگونگی زندگانی ومعیشت انسان مربوط می‌شود. شکل گرفتن این اسطوره‌ها از زمانی آغاز می‌شود که انسان از معیشت مبتنی بر شکار به کشاورزی روی می‌آورد. بدین سان ارزشمندی آب و خاک و نور برای انسان از «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دورۀ نوسنگی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» آغازمی‌شود و چنین است که با توجه به ترکیبات و اجزاء هر اسطوره می‌توان به‌زمان شکل گرفتن آن پی برد. اگرچه زمان و مکان این اسطورها متفاوت است، اما هم از همانندی‌های خاصی برخوردارند. علت این همانندی‌ها را باید در شرایطی جست‌وجو کرد که هر اسطوره در آن بوجود می‌آید. به نظر می‌رسد که اشکال سادۀ این اسطوره‌ها زمانی هستی یافته باشد که انسان به‌جهان پیرامون خویش و نیایش عناصر مورد نیاز و اعجاب‌انگیز توجه کرده باشد. اما اشکال پیچیدۀ این اسطوره‌ها زمانی پیدا شد که از دورۀ «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مفرغ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» تا دورۀ «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آهن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;»، «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دولت شهر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» های بزرگ شکل گرفت و انسان به‌تدریج از «چند خدائی» به «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یک خدائی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» روی آورد. به‌عبارت دیگر، دیگرگونی و تنوع اشکال اسطوره‌های خورشید و ماه و نیز شباهت نسبی این اشکال نزد اقوام متفاوت تابع شرایط مادی و نیز تحولات زندگانی اجتماعی آن‌هاست.&lt;br /&gt;
برای شناخت تطبیقی اسطوره‌های خورشید و ماه، بهترین راهنما توجه به همانندی‌ها و تفاوت‌های این اسطوره‌ها در زمان‌ها و مکان‌های متفاوت است.&lt;br /&gt;
==هند==&lt;br /&gt;
نزد هند و آریائی‌ها به‌روزگار آغاز کشاورزی در توجه به «انیمیسم»{{نشان|m1}} و حالات مختلف خورشید در آسمان، در «ودا»ها سه خدای خورشیدی وجود دارد که عبارتند از: «سوریا»{{نشان|m2}}؛ «سویتری»{{نشان|m3}} و «وَیوسوَت»{{نشان|m4}}.در اسطوره‌ای «سوریا» پسر «ویائوس»{{نشان|m5}}-زمین- و در اسطوره‌های بعدی پسر «برهماست» در اسطوره‌ای «سوریا» دارای سه چشم و چهار دست و گیسوئی زرین است و در اسطوره‌ئی دیگر، که زمان آن پس از اختراع گردونه است، گردونه‌ئی دارد که هفت اسب یا اسبی هفت سر و در جایی دیگر ماهی یا نُه مادیان آن را می‌کشند.&lt;br /&gt;
«ویوسوت» خورشیدی است که از افق برخاسته و خدای خورشیدیِ دیگری است که موئی زرین دارد و «سویتری» نیز خورشیدی است که از افق شرق برآمده و به‌افق&lt;br /&gt;
[[Image:1-109.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۰۹|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۰۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-110.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۰|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-111.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۱|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-112.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۲|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-113.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-114.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-115.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-116.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-117.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-118.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۸]]&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m1}} Animism جان‌گرائی و زنده پنداری&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m2}} Surya&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m3}} Savitri&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m4}} Vivasavat&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m5}} Dyaus&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tavanaonline</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%A7%D9%87_%DB%B1&amp;diff=481</id>
		<title>بحث:اسطوره‌های خورشید و ماه ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%A7%D9%87_%DB%B1&amp;diff=481"/>
		<updated>2010-04-11T19:27:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Tavanaonline: صفحه‌ای جدید با &amp;#039;در حال تایپ صفحه‌‎ی 108 هستم. --~~~~&amp;#039; ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;در حال تایپ صفحه‌‎ی 108 هستم. --[[کاربر:Tavanaonline|Tavanaonline]] ‏۱۱ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۹:۲۷ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tavanaonline</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%B4_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%A8%D8%AE%D8%B4&amp;diff=470</id>
		<title>بحث:ارتش آزادیبخش</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%B4_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%A8%D8%AE%D8%B4&amp;diff=470"/>
		<updated>2010-04-11T12:36:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Tavanaonline: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;تمام شد --[[کاربر:Tavanaonline|Tavanaonline]] ‏۱۱ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۲:۳۶ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tavanaonline</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%B4_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%A8%D8%AE%D8%B4&amp;diff=469</id>
		<title>بحث:ارتش آزادیبخش</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%B4_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%A8%D8%AE%D8%B4&amp;diff=469"/>
		<updated>2010-04-11T12:34:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Tavanaonline: صفحه را خالی کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tavanaonline</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%B4_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%A8%D8%AE%D8%B4&amp;diff=468</id>
		<title>ارتش آزادیبخش</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%B4_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%A8%D8%AE%D8%B4&amp;diff=468"/>
		<updated>2010-04-11T12:30:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Tavanaonline: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:1-083.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۳|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۳]]&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فریدون فریاد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سربازان&lt;br /&gt;
:گل می‌گیرند و&lt;br /&gt;
::گریه می‌کنند.&lt;br /&gt;
مردم به سربازان&lt;br /&gt;
::گل می‌دهند&lt;br /&gt;
و سربازان&lt;br /&gt;
:گل&lt;br /&gt;
::گریه می‌کنند.&lt;br /&gt;
قوچعلی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوستعلی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گداعلی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قربانعلی&lt;br /&gt;
:حسن&lt;br /&gt;
:حسین&lt;br /&gt;
:اصغر&lt;br /&gt;
:علی&lt;br /&gt;
از مزرعه آمده‌اند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از کارخانه آمده‌اند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها خود را گلِ دستِ مردم می‌دانند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنها&lt;br /&gt;
:خود را&lt;br /&gt;
::مردم&lt;br /&gt;
:::می‌دانند&lt;br /&gt;
برای همین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرباز سبزعلی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تیر خالی می‌کند&lt;br /&gt;
::توی قلب ژنرال&lt;br /&gt;
و ژنرال سیاه&lt;br /&gt;
::-غلامعلی-&lt;br /&gt;
::می‌افتد&lt;br /&gt;
::و خون سیاه&lt;br /&gt;
:::از او&lt;br /&gt;
::::بیرون&lt;br /&gt;
:::::می‌ریزد.&lt;br /&gt;
مردم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خود را سرباز می‌دانند؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از کارخانه می‌آیند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مزرعه می‌آیند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ارتش می‌سازند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ژنرال‌های سیاه را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی&lt;br /&gt;
:بعد از&lt;br /&gt;
::دیگری&lt;br /&gt;
:::می‌کشند&lt;br /&gt;
و وطن را آزاد می‌کند؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای همین است که سربازان&lt;br /&gt;
::گل می‌گیرند و&lt;br /&gt;
::::گل گریه می‌کنند.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tavanaonline</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%B4_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%A8%D8%AE%D8%B4&amp;diff=467</id>
		<title>بحث:ارتش آزادیبخش</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%B4_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%A8%D8%AE%D8%B4&amp;diff=467"/>
		<updated>2010-04-11T12:22:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Tavanaonline: صفحه‌ای جدید با &amp;#039;در حال تایپ --~~~~&amp;#039; ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;در حال تایپ --[[کاربر:Tavanaonline|Tavanaonline]] ‏۱۱ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۲:۲۲ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tavanaonline</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%B9%D8%B1%D9%88%D8%B3_%D8%B3%D9%88%D9%85.&amp;diff=466</id>
		<title>بحث:عروس سوم.</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%B9%D8%B1%D9%88%D8%B3_%D8%B3%D9%88%D9%85.&amp;diff=466"/>
		<updated>2010-04-11T12:17:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Tavanaonline: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;ریحانه- شروع: ۸۸/۱/۲۲- ساعت ۱۱:۴۸&lt;br /&gt;
ریحانه-پایان: ۸۸/۱/۲۲- ساعت ۱۲:۰۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوست عزیز با توجه به اینکه استفاده از باکس‌ها به نحوی که شما استفاده کرده‌اید ظاهراً در پیوستگی و خوانایی شعر اندکی اخلال ایجاد کرده، بهتر نیست با استفاده از : شعر را با همان ترکیبی که در متن اصلی هست بیاورید؟&lt;br /&gt;
مثل این:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوی تو می‌آید&lt;br /&gt;
از انتهای نخل‌های معاتیج (۱)&lt;br /&gt;
::بوی تو&lt;br /&gt;
::بوی جزایر مانوس&lt;br /&gt;
::بوی تلاطم دریا &lt;br /&gt;
با من بگو ای یار &lt;br /&gt;
عشق از کدام سمت می‌وزد&lt;br /&gt;
::تا بادبان برافرازم؟&lt;br /&gt;
جهاز راهی دریاست&lt;br /&gt;
:و جاشوان دیگر&lt;br /&gt;
::در انتظار من&lt;br /&gt;
با من بگو&lt;br /&gt;
:عطر کدام بندر شرقی&lt;br /&gt;
::با مهربانی تو می‌خواند:&lt;br /&gt;
ای یار &lt;br /&gt;
:من می‌روم&lt;br /&gt;
::و گیسوان تو&lt;br /&gt;
:::در نیمروز بدرقه&lt;br /&gt;
::::در اهتزار نیست.&lt;br /&gt;
شاید &lt;br /&gt;
:روزی که بازگردم،&lt;br /&gt;
::با گوشواره‌ای از یاقوت&lt;br /&gt;
::عروس سوم شیخی باشی &lt;br /&gt;
:::در انتهای جزیره.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
--[[کاربر:Tavanaonline|Tavanaonline]] ‏۱۱ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۲:۱۷ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tavanaonline</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA_%DB%B1&amp;diff=465</id>
		<title>بحث:خودگردانی در تولید و مدیریت ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA_%DB%B1&amp;diff=465"/>
		<updated>2010-04-11T12:00:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Tavanaonline: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;تمام شد --[[کاربر:Tavanaonline|Tavanaonline]] ‏۱۱ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۲:۰۰ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tavanaonline</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA_%DB%B1&amp;diff=464</id>
		<title>خودگردانی در تولید و مدیریت ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA_%DB%B1&amp;diff=464"/>
		<updated>2010-04-11T11:59:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Tavanaonline: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:1-084.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۴|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۴]]&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمه علی شاکری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
==توضیح مترجم==&lt;br /&gt;
مقاله‌ئی که ‌ترجمهٔ فارسی آن در اینجا از نظر خوانندگان می‌گذرد از اتشارات دوّمین&lt;br /&gt;
مرکز بزرگ سندیکائی فرانسه «ث. اف. د. ت.» («کنفدراسیون دموکراتیک کار فرانسه»)&lt;br /&gt;
است. مقاله برای استفاده مردمی نوشته شده که در ماوراء مبارزات روزمرّه خود علیه&lt;br /&gt;
بیعدالتی‌های رژیم اجتماعی - اقتصادی در جستجوی رژیم اجتماعی دیگری هستند،&lt;br /&gt;
که ضمن سپردن سرنوشت مردم در همه زمینه‌ها بدست خود آنان زمینه را برای&lt;br /&gt;
دیکتاتوری بروکراتیک دیگری هم آماده نکند.&lt;br /&gt;
نخستین سوابق چنین جست و جوئی به‌پیدایش رژیم سرمایه‌داری و و اولین&lt;br /&gt;
مبارزات کارگری برضد آن برمی‌گردد. امّا می‌دانیم تا کنون هر بار که «شوراها، این [[Image:1-085.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۵|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۵]]ارگان‌های مردمی و کارگری قدرت به‌دنبال انقلاب در کشوری زمام کارها را بدست&lt;br /&gt;
گرفته‌اند پس از مدّتی از آنها رسماً یا عملاً سلب قدرت شده و بنابراین تجارب&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;درازمدّت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اداره امور در همهٔ سطوح بدست مردم و نمایندگان مستقیم آنها بسیار اندک و&lt;br /&gt;
محدود بوده است. در متن حاضر از معروفترین این تجارب نامبرده شده است. ما اینجا فقط باین توضیح اضافی بس می‌کنیم مسئله که اداره‌ی کارخانه‌ها و سایر واحدهای تولیدی و خدماتی از طرف کارکنان آنها که در سال 1917 عملاً در روسیّه پیش آمده بود در سال 1918 در جریان انقلاب آلمان، در سال 1919در تورن (شهر صنعتی شمال ایتالیا) ور در جریان انقلاب اسپانیا، بوِیژه در شهر بارسلون باشکال مختلف تکرار شد، و تداوم یافت. یوگوسلاوی اولین کشوری بود که در قوانین مربوط به سازماندهی و مدیریت کار اصول &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را وارد کرد (1950) و سپس تحت تأثیر مبارزات زحمتکشان آنها را تا حدودی تکمیل کرد (قوانین 1953).&lt;br /&gt;
بعد از انقلاب الجزایر نیز نخستین رهبران این کشور با الهام از همه‌ی تجارب یادشده بالا و بویژه دستاوردهای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در یوگوسلاوی، قوانین خاصی مربوط به &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در پاره‌ئی از صنایع و بویژه برای اداره‌ی واحدهای کشاورزی متروک مانده از طرف صاحبان فرانسوی فراری آنها، بدست کشاورزان و کارکنانی که آنها را اشغال کرده بودند، بتصویب رساندند.&lt;br /&gt;
با این‌همه، در دو کشور مزبور دلایل متعدد و بویژه ضعف بینه اقتصادی از یکطرف و وجود رژیم تک حزبی از طرف دیگر مانع از آن شد که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اقتصادی و اجتماعی با شمول بر حیطه‌ی سیاسی توسعه و تحکیم یابد و نتایج مورد انتظار را ببار آورد.&lt;br /&gt;
در کشور فرانسه بحث و پژوهش تجربی و نظری درباره &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بویژه از ابتدای سالهای 60 اشکال جدید بخود گرفت و رونق خاصی یافت. از دلایل مهمّ این اقبال سندیکالیست‌ها و متفکّرین سوسیالیست فرانسوی به‌موضوع &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مبارزاتی بود که در پایه‌جامعه یعنی در صفوف کارگران و کارکنان مؤسسات مختلف صورت میگرفت و رگه‌های افکار &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; روزبروز در انها بیشتر دیده می‌شد. بهترین نمونه‌ی این تجارب اشغال کارخانه‌های معروف ساعت سازی «لیپ» (1972_73) بود که مدتها بدست کارکنان آن که می‌کوشیدند از ورشکستگی و تلاشی آن جلوگیری کنند بخوبی اداره شد و مورد پشتیبانی بسیار وسیع و بی‌نظیر مردم فرانسه قرار گرفت.&lt;br /&gt;
امروز جریان مشهور به «مکتب پاریس» که سرسلسله‌ی آن ژرژگورویچ{{نشان|m1}} فقید و سرجنبانان آن هیئت تحریریه و نویسندگان مجلّه‌ی «خودگردانی و سوسیالیسم» هستند، از شهرت و اعتباری جهانی برخوردار است.&lt;br /&gt;
واژه‌ی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را ما در سال 1975 اوّلین بار در پیشگفتار «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آتش و انقلاب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» در مقابل واژه‌ی فرانسوی (Autogestion) بکار بردیم. واژه اخیر که در اوائل قرن کنونی در زبان فرانسه بکار رفته بود در سالهای 1960_70 بار دیگر در ترجمه‌ی واژه‌ی یوگوسلاو (Samoopupravlenie) که بمعنای حکومت_کردن_بر_خود می‌باشد مورد استفاده قرار گرفت و از آن پس چنان رواج یافت که برخی از محققین انگلیسی زبان نیز [[Image:1-086.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۶|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۶]]امروزه بجای اصطلاحات انگلیسی-امریکایی (Self-Government) و (Self-Management) از همین اصطلاح فرانسوی استفاده می‌کنند. در زبان آلمانی برخی از واژه‌ی (Selbstverwaltung) (مدیریت برخود) استفاده می‌کند و عدّه‌ای دیگر که به بعضی متون مارکس مراجعه می‌دهند اصطلاح Se,bsttaetigkeit را درست‌تر می‌دانند.&lt;br /&gt;
ع.ش.&lt;br /&gt;
==ضرورت خودگردانی==&lt;br /&gt;
امروزه بسیاری از مردم از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (autogestion) سخن می‌گویند، چندانکه دیدن این واژه در روزنامه‌ها و یا شنیدن آن از رادیو و تلویزیون دیگر امری عادی شده است.&lt;br /&gt;
واژه خودگردانی گرچه در آغاز دشوار به‌نظر می‌رسد ولی معنای آن اکنون هر روز روشن‌تر می‌شود. در اواسط سالهای 1960_70، هنگامی که این واژه در کانون توجه فدراسیون‌های ث. اف. د. ت (C. F. D.T.) قرار گرفت هنوز کمتر کسی مفهوم آن را می‌شناخت. می‌بایست وقایع مه 1967 پیش آید تا این واژه که از سوی ث. اف. د. ت تبلیغ می‌شد، فعلیّت و قدرت روزافزون خود را به‌دست آرد.&lt;br /&gt;
===حرکت از واقعیات روزانه===&lt;br /&gt;
قرار گرفتن فکر «خودگردانی» در دستور کار ث. اف. د. ت. بخاطر جذابیت روشنفکرانه‌ی آن نبود. بلکه در نتیجه تفکر در فعالیت سندیکائی، در اقدام‌های روزمره سندیکاها، در وضع مزدبگیران و مبارزه برای تغییر این وضع بود که این فکر پیدا شد و اندک اندک جای خود را باز کرد. فکر خودگردانی نوعی خیال‌پردازی بی‌پایه نیست؛ فکری است که ریشه‌ی آن در زندگی روزمرّه داخل مؤسسه‌ی تولیدی و در شرائط معیشت مزدبگیران قرار دارد. زیرا در پاسخ این پرسش که بارزترین وجه مشخصه‌ی جامعه‌ی کنونی چیست باید گفت نظام جامعه کنونی نظامی است که یک جای اساسی آن لنگ است.&lt;br /&gt;
===1- مزدبگیران در مؤسسه‌ی تولیدی* زیر سُلطه قرار دارند و استثمار میشوند===&lt;br /&gt;
از نظر کارفرما، مزدبگیران قبل از هرچیز، در حکم نیروی کارند، نیروی کاری که خریده میشود، دارای هیچ حقّی نبوده از هیچ اختیاری درباره‌ی محصول و شرایط انجام کار نیز برخوردار نیست.&lt;br /&gt;
[[Image:1-087.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۷|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۷]]&lt;br /&gt;
کارفرما نه تنها برای افزودن بر ثروت خود بلکه همچنین در جهت حفظ قدرت و امکاناتش در اتّخاذ تصمیم‌های مهم از این نیروی کار استفاده می‌کند.&lt;br /&gt;
برای فهم این مطلب نیازی به توضیح اضافی نیست: مزدبگیران این وضع را خود هر روز احساس و با آن زندگی می‌کنند.&lt;br /&gt;
نتایج حاصل از این وضع عبارت است از: افزایش دائمی آهنگ کار، شرایط نامطلوب ایمنی در کار، کافی نبودن دستمزدها، نداشتن تأمین شغلی و مانند اینها-آنچه کارفرمایان می‌خواهند اینست که کار هرچه ممکن است «سودآور»تر شود آنچه برایشان تقدم دارد همین است و امور دیگر در ردیف بعد قرار میگیرد.&lt;br /&gt;
===2- مزدبگیران درزندگی روزمره از خود بیگانه میشوند.===&lt;br /&gt;
میتوان گفت منطق سودجویی [که بر سیستم حاکم است] مزدبگیران را تا پستوی خانه‌هایشان هم تعقیب می‌کند. بدینگونه است که هر روزه چماق آگهی‌های تجاری بر سرشان میخورد تا پودر رختشوئی مارک «ایکس»، فلان نوع ماکارونی و یا بهمان مارک اتوموبیل را بخرند. آیا محصولاتی که صبح تا شب این همه مورد تبلیغ قرار می‌گیرند واقعاً به‌درد می‌خورند؟ آیا اینها کم خرج‎‌ترین محصولاتی است که می‌شود تولید کرد؟ آیا نیازهای واقعی را رفع می‌کنند؟ آیا پولی که خرج تولید و صرف تبلیغات تجارتی آنها شده نمیتوانست برای ساختن چیزهای مفیدتر و رفع نیازمندیهای فوری‌تر صرف شود؟&lt;br /&gt;
سخن اینجاست که سرمایه‌دارانی که این کالاها را ببازار میآورند و رواج میدهند در وهله‌ی اول کاری باین ندارند که فایده‌ی آنها چیست، بل فقط سودی که از آنها می‌توان بدست آورد برایشان مطرح است؛ از اینجاست که بخاطر «پول در آوردن» همه چیزو «هرچه را که پیش آید» می‌فروشند حتّی اگر سودمندی واقعی محصول مورد اختلاف و قابل بحث باشد.&lt;br /&gt;
از این راه‌هاست که سرمایه‌داران شکل و نحوه‌ی زندگی ما را تعیین می‌کنند. در مراکز شهرها خانه‌های پرتجمّل میسازند زیرا این کاری پرسود است و کارگران را در حاشیه‌ی شهرها درون «قفس»های تنگ سکونت میدهند؛ ترجیح میدهند خروارها داروی پرسود بفروشند بجای اینکه ترتیب پیشگیری مؤثر از بیماریها را بدهند و شرایط زندگی بهتری را فراهم کنند...&lt;br /&gt;
===3-هیچگاه از مزدبگیران و مردم خواسته نشده که در این قبیل گزینش‌ها خودشان تصمیم بگیرند===&lt;br /&gt;
کلیه‌ی این تصمیم‌ها (مثل تولید فلان چیز بجای چیز دیگر، ساختن مساکن تجملّی[[Image:1-088.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۸|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۸]] بجای مساکن اجتماعی و جز اینها) غالباً بطور سرّی گرفته میشود بدین معنا که تصمیم‌گیری بدور از انظار مردم و کارگران و بیرون از دسترس آنها انجاممی‌گیرد. در این جامعه از مردم فقط خواسته میشود که «بار بکشند». در مؤسسۀ تولید «دستورها» از «بالا» نازل میشود و بخصوص این مطلب که در کارگاه یا دفتر با این دستورها مخالفتی بشود و حتّی بحث درستی در بارۀ آنها صورت بگیرد، بهیچوجه مطرح نیست.&lt;br /&gt;
در خارج از مؤسسه تولیدی نیز وضع تقریباً بهمین منوال است: باران تصمیم‌ها بر سر ما میبارد و ما چاره‌ای نداریم جز اینکه خود را با آنها تطبیق دهیم. بعنوان مثال ما کی توانسته‌ایم دربارۀ تخریب یا نوسازی فلان بخش از محلّۀ خودمان اظهارنظر کنیم؟ واقعاً آدم احساس می‌کند که یک پیادۀ شطرنج یا پیچ و مهرۀ ماشین بیشتر نیست. کمترین اختیاری دربارۀ هدف‌های کاری که انجام میدهیم و شرایط حاکم بر زندگی روزانۀ خودمان نداریم.&lt;br /&gt;
آیا چنین وضعی رواست؟ آیا پذیرفتنی است اکثریّت عظیم مردم بارها را بدوش بکشند بدون آنکه خود در تصمیم‌ها دخالتی داشته باشند. مسلماً نه.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; دقیقاً جواب بهمین مسئله است: باید سررشتۀ تصمیم‌های مربوط بما در دست خودمان باشد.&lt;br /&gt;
و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حقیقتاً تصمیم‌گیری کنیم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
زیرا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; فقط «اندکی دموکراسی بیشتر» نیست، تغییری بنیادی در سازمان جامعه است. همچنین برای زحمتکشان وشهروندان وسیله‌ایست برای مداخله در وقایع مربوط به‌خود و زندگانی روزمرّه خویش.&lt;br /&gt;
مثلاً در یک جامعۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مسائل اشتغال بصورت کاملاً متفاوتی مطرح میشود. شرایط حاکم بر کار دیگر تحمیلی نخواهد بود. بلکه تصمیم‌گیری درباره آن بصورت جمعی و بعد از برخورد نظرها و مباحثه‌های لازم صورت می‌گیرد. مصرف‌کنندگان امکانات لازم را در اختیار خواهند داشت تا بتوانند نه تنها انتخاب واقعی بعمل آورند، بلکه حتّی برای تغییر احتمالی محصول نیز در برنامۀ تولید کنندگان آنها دخالت کنند.&lt;br /&gt;
در چنین جامعه‌ئی حق تصمیم‌گیری دربارۀ کشیدن یک جادّه یا مسائل عبور و مرور در یک بخش یا منطقه به‌تنی چند سپرده نمیشود بلکه حداکثر کسانیکه مسئله بدانها مربوط است در اخذ تصمیم شرکت خواهند داشت...&lt;br /&gt;
آیا چنین چیزی اوضاع را بطور قابل ملاحظه‌ای دگرگون نخواهد کرد؟ مسلماً در هیچ زمینه‌ای دیگر باین اکتفا نخواهد شد که «نظری» داده شود تا مگر رهبران، آنهایی که در امور «سررشته* دارند»، آنرا کم و بیش بحساب بیاورند... کارکنان و همۀ اهالی کشور حقیقتاً امور را اداره خواهند کرد و تصمیم‌ها را خود خواهند گرفت. آیا این بهترین راه برای آن نیست که نیازمندیهای مردان و زنان واقعاً بحساب آورده شود، منطق سودهای سریع و فوری مردود شود، شکوفایی فردی و جمعی انسان‌ها سرانجام به‌حقیقت بپیوندد و بالاخره جامعه‌ئی که روی سر خود راه میرود روی پاهایش قرار بگیرد؟&lt;br /&gt;
[[Image:1-089.jpg|thumb|right|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۹|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-090.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۰|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۰]]&lt;br /&gt;
میدهیم و بعد مدّت یکسال، مدّت دو سال... دیگر کاری بکارها نداریم تا کسانی که انتخاب کرده‌ایم همۀ کارها را بکنند»، نه. شرکت فعالانۀ همۀ مزدبگیران و مراقبت آنها در همۀ تصمیم‌هائی که به‌کارگاه و به‌مؤسسّه مربوط است در هر لحظه لازم است. در هر مورد مهمّ میباید یک تصمیم‌گیری واقعی با شرکت همه صورت گیرد. ضرورت تام دارد که نمایندگان انتخاب شده تصمیم‌های خود را بطور پنهانی نگیرند.&lt;br /&gt;
====زندگی اجتماعی بسیار غنی خواهد شد====&lt;br /&gt;
جامعۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در واقع جامعه‌ئی است یک دموکراسی شدید را در تمام سطوح و همۀ ستون زندگی بسط می‌دهد.&lt;br /&gt;
در چنین جامعه‌ای مزدبگیران خواهند توانست دربارۀ کار خود مؤسسّه (و محصول کارخود) بطور وسیع اظهارنظر کنند، و حتّی در اظهار عقیده دربارۀ نحوۀ کارکردن کارخانه، محلّه یا مؤسساتی که هر روز محصولاتش را میخرند نیز ذیحقّ خواهند بود. &lt;br /&gt;
فی‌المثل کار مزدبگیر یک کارخانۀ اتوموبیل‌سازی به‌خیلی‌ها مربوط میشود: نه فقط به‌رانندگان بلکه به‌تمام کسانی که با مسائل عبور و مرور سر و کار دارند. و متقابلاً کار کارکنان کارخانه‌های مواد غذائی یا داروئی که کارگر محصولاتش را مصرف می‌کند به وی مربوط است.&lt;br /&gt;
بر این اساس پیش از اخذ تصمیم‌های مهمّ که بصورت خیلی روشنتر از امروز روی اطّلاع بعمل خواهد آمد، گفت و گوها و مباحثات نیز باید انجام شود.&lt;br /&gt;
زندگی اجتماعی دارای غنائی بمراتب بیشتر از امروز خواهد بود.&lt;br /&gt;
شاید عدّه‌ای بگویند «وقت اینهمه کارها را از کجا بیاوریم در صورتیکه وقت ما از صبح تا شام بکلّی گرفته است؟»&lt;br /&gt;
جواب این مسئله اینست که این وقت لازم، این وسائل لازم را باید (با مبارزه) گرفت، مثلاً با تغییر و اصلاح شرایط کار، با تخصیص دادن درصدی از زمان کار به‌مباحثات، با توسعه دادن کارکردها و تجهیزات جمعی (مانند شیرخوارگاه‌ها، وسائط نقلیه عمومی و جز اینها)، و نیز از راه سازماندهی لازم جهت پرورش و افزایش اطّلاعات مزدبگیران و مردم.&lt;br /&gt;
مسلماً، اینهمه از همان هفته نخست در نهایت کمال جریان نخواهد یافت؛ امّا اساس اینست که پویایی لازم پدید آید و از آنجا که حرکت ناشی از آن در جهت افزایش آزادیهاست میتوان مطمئن بود که آهنگ پیشرفت آن نیز دائماً سریعتر خواهد شد.&lt;br /&gt;
[[Image:1-091.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۱|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۱]]&lt;br /&gt;
==آیا خودگردانی تاکنون در جائی بواقعیت پیوسته؟ آیا «الگوئی» برای آن وجود دارد؟==&lt;br /&gt;
«ث. اف. د. ت» با دقت تمام تمام تجربه‌هائی را که در جهان در زمینۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; انجام می‌شود دنبال می‌کند، زیرا تجارب مزبور موفقیّت‌ها و دشواری‌های یک جامعۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را بصورت زنده در برابر ما قرار می‌دهد. ولی برای این سازمان در نظر گرفتن یک «الگو» برای خودگردانی و اقتباس از آن بهیچ روی مطرح نیست.&lt;br /&gt;
بعقیدۀ «ث. اف. د. ت.» خواست و آروزی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌باید از واقعیت‌های موجود منبعث و بر آنها مبتنی باشد. عامل حرکت دهنده بسوی دگرگونی‌های آینده نیز همانا تمایل مشخص کارکنان به تغییر وضع در مؤسسّۀ خود و در زندگی است. بنابراین تعیین و تثبیت یک الگوی نظری (تئوریک) برای آنکه گفته شود «این کار را باید بکنید» نمی‌تواند مطرح باشد. زیرا این طریقه در گذشته تحت عنوان نزدیک شدن هرچه بیشتر به الگوی مقرر موجب محدودیت آزادی‌ها شده است. و بخوبی می‌توان ملاحظه کرد که وقتی یکی از آزادی‌ها یا آزادی‌های گوناگون از میان رفت اعادۀ آنها جز با دشواری‌های عظیم و از خلال جریان‌های طولانی و دردناک ممکن نمی‌شود.&lt;br /&gt;
بعد از آنچه گفته شد باید افزود «ث. اف. د. ت» دربارۀ ارکان ِعمده‌ئی که بنای یک جامعۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; باید بر آنها استوار باشد اندیشیده است:&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بدون مالکیّت اجتماعی وسائل تولید و بدون &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;برنامه‌ریزی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; دموکراتیک نمی‌تواند عمیلی شود. (نگاه کنید به شماره‌های 6 و 7)&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یک امر دستوری نیست. اینکه مثلاً یکروز ناگهان بمردم گفته شود «از فردا صبح شما ادارۀ جامعه را بصورت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در دست میگیرید» مطرح نیست. &lt;br /&gt;
چنین حرکتی با راه و روش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; منافات دارد، زیرا در این راه و روش از اینکه بمردم آنچه باید بکنند تحمیل گردد امتناع می‌شود. برای نیل ِ به آنچه «ث. اف. د. ت» پیشنهاد می‌کند بسیج لازم است و طلبِ آگاهانۀ مردم، نه یک جریان آمرانه و اقتدارآمیز.&lt;br /&gt;
«ث. اف. د. ت» فقط در اثبات این مطلب کوشیده که رسیدن به خودگردانی نه تنها ضرورتی ناگذشتنی است بلکه از لحاظ فنّی و اجتماعی عملی نیز هست.&lt;br /&gt;
[[Image:1-092.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۲|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۲]]&lt;br /&gt;
==آیا خودگردانی یک فکر نوظهور است؟==&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اصطلاحی نسبتاً نو است. امّا فکر آن باندازۀ خود جنبش کارگری قدیمی است. جنبش سوسیالیستی از همان ابتدای قرن نوزدهم می‌کوشید تاوضع کارگران را بهبود بخشد و خیلی زود متوجّه شد که باید هدف خود را رهایی زحمتکشان قرار دهد چرا که در غیر اینصورت نتیجۀ مبارزاتش بشدّت محدود خواهد ماند. زیرا آنچه بر دوش زحمتکشان سنگینی میکرد (و با وجود تغییراتی که در برخی اشکال آن رُخ داده، هنوز هم سنگینی میکند) عبارت از مجموعۀ یک دستگاه اجتماعی همبسته بود. فعالان سندیکائی و سیاسی هنگامیکه از زوال دولت حرف میزدند در واقع وابستگی خود را بهمین سنّت و سابقه نشان میدادند و احساس می‌کردند که این خواست بصورت کم و بیش آگاهانه از ناحیه خود توده‌های کارگر برمی‌خیزد.&lt;br /&gt;
عزم کارکنان دایر بر برانداختن قیومیت دستگاه سرمایه‌داری و تشکل خود بمنظور گرداندن کارها و کسب حقّ تصمیم‌گیری بارها آشکار شده است. از آنجمله باید از کمون پاریس بسال 1871 یاد کرد که تشکیل «اتحادیه‌های تعاونی کارگری» در کارگاه‌های رها شدۀ کارفرمایان را پیشنهاد خود قرار داده بود. در منشور اَمی یَن (Amiens) که در سال 1906 مبانی سندیکالیسم فرانسه را تثبیت کرد، از گروه‌های تولید و توزیع سخن رفته است. بعدها از «شوراهای کارگری» صحبت بمیان آمد. این گرایش بسیار غنی جنبش کارگری که بعداً تا حدی بدست فراموشی سپرده شد، و تحت الشعاع گرایشی قرار گرفت که از طرف لنین گسترش یافت. گرایش تمرکز دهنده و اقتدارآمیز اخیر بجای تاکید بر نیروی ابتکار (زحمتکشان). انظباط را در مرتبۀ اوّل قرار می‌داد)، براساس این طرز تفکّر مسئولیّت دگرگونی جامعه بیش از آنکه برعهدۀ خود کارکنان باشد به‌یک «پیش‌آهنگ» مرکّب از انقالابیون حرفه‌ای تعلّق میگیرد.&lt;br /&gt;
گرایش نامبرده نخست در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اتّحاد شوروی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و سپس در کشورهای شرقی بسط یافت و جامعه‌ئی مبتنی بر تمرکز قدرت و بوروکراسی (قدرت مفرط مدیران دولتی و افراد حزبی) که در آن دایره ابتکار زحمتکشان و مردم بسیار تنگ است پدید آورد. این گرایش از جانب احزاب کمونیست (و سندیکاهای نزدیک بآنها) که جنبش کارگری را در تنگنای این بینش زندانی کرده بخش مهمّی از دستاوردهای آن را عقیم ساختند اقتباس گردید. با اینهمه، هربار که طبقۀ کارگر به کشف یا کشف مجدّد امکانات عظیمی که در آزادی نهفته است نائل میشود می‌کوشد تا خود را سازمان دهد و ادارۀ کارها را بدست خود بگیرد. بدین ترتیب بود که شوراهای کارگری در روسیّه (1917)، در آلمان (1918)در ایتالیا (1919)، در جمهوری اسپانیا، در مجارستان (1956) و در [[Image:1-093.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۳|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۳]] چکوسلواکی (1968) بوجود آمدند. و چه بسیار سخن‌ها دربارۀ ماه مه 1968 فرانسه باید گفت که طیّ آن این خواست بار دیگر به‌نحو درخشانی زنده شد.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;زنده‌تر از همیشه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
نظرسنجی‌های اخیر نشان میدهد که فکر گرداندن کارها از طرف خود کارکنان بسیار زنده است و جای خود را هر روز بیشتر باز می‌کند.&lt;br /&gt;
از طرف دیگر مردم توجّه میشوند که عملی کردن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; امروزه آسانتر از یک قرن پیش است و این هم چند دلیل دارد:&lt;br /&gt;
===1-پیشرفت‌های فنّی قابل ملاحظه‌ای که حاصل شده:===&lt;br /&gt;
این پیشرفت‌ها امکانات تصمیم‌گیری جمعی برای اداره کارها را فراهم آورده است. فی‌المثل علم «اطّلاعات» (انفورماتیک) امکان جمع‌آوری مقادیر انبوهی از داده‌ها (اطّلاعات)، بررسی نتایج نتایج گزینش‌ها و برآورد حدود اشتباهات ممکن را پدید آورده است. دیگر نمیتوان گفت «همۀ اطّلاعات درکلّۀ کارفرماست». افزارها و مصالح اولیّه موجود است. گو اینکه در دستگاه اجتماعی کنونی این وسائل به افزایش قدرت تنی چند تکنوکرات کمک می‌کند، امّا فردا میتوان از آنها بنفع گزینش‌های دیگر بمنظور گرداندن کارها «برطبق عقل سلیم» استفاده کرد.&lt;br /&gt;
===2-هم مؤسسه‌های تولیدی، هم مردم و هم جامعه رویهمرفته خصلت جمعی بیشتری یافته‌اند.===&lt;br /&gt;
امروزه کمتر میتوانیم پیشه‌وری را با چیزی که بدست خودش ساخته باشد مشاهده کنیم. امکان اخذ تصمیم‌ها بصورت جداجدا و مستقلّ از بخش‌های اقتصادی دیگر کمتر شده است. ارتباط تولیدات مختلف و کارهای مربوط بآنها با هم مثل ارتباط سنگ‌های یک بناست که روی هم چیده شده باشند.&lt;br /&gt;
این دگرگونی می‌تواند اخذ تصمیم‌های جمعی را تسهیل کند.&lt;br /&gt;
===3-امروزه کارگران پرورش یافته‌ترند.===&lt;br /&gt;
اگرچه نظام پرورشی کنونی معایب فراوانی دارد معهذا امروز سطح فرهنگی زحمتکشان رویهمرفته بالاتر از یک قرن پیش است. این وضع بخصوص مولود آنست که آنها میتوانند بیشتر از گذشته اطّلاعات در اختیار داشته باشند ولی بدین جهت نیز هست که سازمان‌های سندیکائی همواره در صدد فراهم کردن وسائل چنین پرورشی بوده‌اند.&lt;br /&gt;
وقتی تاریخ گذشته و واقعیت‌های حال را بررسی می‌کنیم، متوجّه میشویم که [[Image:1-094.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۴|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۴]]&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بهیچوجه یک «مدینۀ فاضله» یا یک رؤیای شیرین نیست زیرا وسائل لازم برای آنکه فردا در یک جامعۀ سوسیالیستی بدل به واقعیّت گردد از هم اکنون فراهم است.&lt;br /&gt;
==مقصود از خودگردانی بطور دقیق چیست؟==&lt;br /&gt;
خودگردانی برای زحمتکشان و شهروندان عبارت از اینست که امور خود را خود بگردانند و در گزینش‌های مربوط بآنها خودشان تصمیم‌گیری کنند. معنای این امر دقیقاً همانا «تصمیم گرفتن» است و نه تنها «اظهارنظر». چگونه میتوان باین مقصود رسید؟ برای این منظور باید سه اصل یا سه جهت حرکت را قبول کرد:&lt;br /&gt;
اوّل) همۀ تصمیم‌ها باید در غیر متمرکزترین سطحی که رعایت منافع عمومی در آن میّسر باشد، یعنی در نزدیکترین سطح به‌اشخاصی که تصمیم بآنها مربوط میشود اتخاذ گردد.&lt;br /&gt;
دوّم) مراجع مسئول در تمام سطوح انتخابی بوده، تحت نظارت قرار داشته باشند. آنها باید سیاستی را اجراء کنند که بطور جمعی مقرّر شده باشد.&lt;br /&gt;
سوّم) در مورد هر مسئله‌ای میان همۀ مراجعی که تصمیم بآنها مربوط میشود (مانند برزن، بخش، مؤسسه...)تقابل و تبادل آراء صورت گیرد.&lt;br /&gt;
===آیا ساختن «زمین بازی» لازم است؟===&lt;br /&gt;
مثالهائی انتخاب کنیم با قید اینکه مقصود از آنها گرفتن یک ردّ پاست و نه الگوئی که جزء به‌جزء آن قابل تقلید باشد: در یک جامعۀ خودگردان چنین تصمیمی (ساختن یک زمین بازی) باید در عین حال هم از طرف شورای محلّه گرفته شود و هم از طرف شورای شهر. در هر صورت برای اجتناب از دو خطر زیر تبادل نظر میان شورای محلّه و شورای شهر لازم است:&lt;br /&gt;
-خطر اینکه شورای محلّه فقط منافع آنی محلّه را در نظر بگیرد بودن آنکه منافع عمومی بخش، توسعۀ آتی آن و مانند اینها را بحساب بیاورد بطوریکه موجب برخی دوباره کاریها و عدم تعدل‌ها بشود.&lt;br /&gt;
- این خطر که شورای شهر نیازهای واقعی ساکنان محلّه را در نظر نگرفته تجهیزاتی را به‌محله تحمیل کند که ساکنان محله دربارۀ آن بحثی نکرده باشند (مثلاً ممکن است برای یک محلّه، احداث یک باغ عمومی یا یک سالن سینما بر ایجاد یک زمین ورزش اولویّت داشته باشد.)&lt;br /&gt;
در چنین موردی شوراهای مزدبگیران موسسه‌های تولیدی اصلی محلّه که کارکنان آنها ممکن است نیازمندیهائی اجتماعی داشته باشند یا بتوانند نظر بدیعی دربارۀ نحوۀ [[Image:1-095.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۵|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۵]]سروسامان دادن به‌محله خود ارائه دهند باید قادر باشند در تصمیم‌گیری شرکت کنند. در اینجا به‌یکی از خصائص مهمّ نظام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سوسیالیسم خودگردان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; میرسیم: در این نظام یک مؤسسه تولیدی دیگر در لاک خودش باقی نمی‌ماند و برخلاف امروز در غُلو زنجیر کارفرما گرفتار نخواهد بود. فی‌المثل آیا نمیتوان تصوّر کرد که یک کتابخانه در عین حال هم به کمیتۀ مؤسسه متعلّق باشد و هم به‌محلّه؟ (مضافاً باینکه چنین حالتی امکانات کتابخانه را وسیع‌تر خواهد کرد...)&lt;br /&gt;
در هر مؤسسّه، درباره شرایط و سازماندهی کار در سطح کارگاه و واحدهای خدماتی (درشوارهای کارگران) بحث شده، تصمیم‌هائی اتّخاذ خواهد شد. در این سطح است که اثرات هر تصمیم بفوریت محسوس میشود و مزدبگیران اغلب در می‌یابند که «کجای کار خراب است.» در همینجا هم هست که آنها میتوانند آزادانه‌تر حرف خود را بزنند در حالیکه در مجامع بزرگ اغلب این احساس در شخص بوجود می‌آید کهباید به‌سخنان کسانی که «بلدند خوب حرف بزنند» گوش کند. برای یافتن چگونگی ادغام سازماندهی احتمالی جدید کار در یک برنامۀ کلّی، گفت‌وگو با سطح مرکزی (مدیریت مرکزی) مؤسسه البته لازم است.&lt;br /&gt;
بدین‌سان بعضی از جنبه‌های ادارۀ کار مؤسسه میتوانند غیرمتمرکز شوند... امّا نه همۀ آنها، زیرا، با پیشبرد عدم تمرکز تا حد نهائی آن گردش کار مؤسسه غیرممکن می‌گردد. بدین دلیل است که باید زمینۀ نظارت مجموعۀ کارکنان بر ادارۀ مؤسسّهرا فراهم آورد و گسترش داد.(ادامه دارد)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tavanaonline</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA_%DB%B1&amp;diff=462</id>
		<title>خودگردانی در تولید و مدیریت ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA_%DB%B1&amp;diff=462"/>
		<updated>2010-04-11T11:54:37Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Tavanaonline: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:1-084.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۴|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۴]]&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمه علی شاکری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
==توضیح مترجم==&lt;br /&gt;
مقاله‌ئی که ‌ترجمهٔ فارسی آن در اینجا از نظر خوانندگان می‌گذرد از اتشارات دوّمین&lt;br /&gt;
مرکز بزرگ سندیکائی فرانسه «ث. اف. د. ت.» («کنفدراسیون دموکراتیک کار فرانسه»)&lt;br /&gt;
است. مقاله برای استفاده مردمی نوشته شده که در ماوراء مبارزات روزمرّه خود علیه&lt;br /&gt;
بیعدالتی‌های رژیم اجتماعی - اقتصادی در جستجوی رژیم اجتماعی دیگری هستند،&lt;br /&gt;
که ضمن سپردن سرنوشت مردم در همه زمینه‌ها بدست خود آنان زمینه را برای&lt;br /&gt;
دیکتاتوری بروکراتیک دیگری هم آماده نکند.&lt;br /&gt;
نخستین سوابق چنین جست و جوئی به‌پیدایش رژیم سرمایه‌داری و و اولین&lt;br /&gt;
مبارزات کارگری برضد آن برمی‌گردد. امّا می‌دانیم تا کنون هر بار که «شوراها، این [[Image:1-085.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۵|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۵]]ارگان‌های مردمی و کارگری قدرت به‌دنبال انقلاب در کشوری زمام کارها را بدست&lt;br /&gt;
گرفته‌اند پس از مدّتی از آنها رسماً یا عملاً سلب قدرت شده و بنابراین تجارب&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;درازمدّت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اداره امور در همهٔ سطوح بدست مردم و نمایندگان مستقیم آنها بسیار اندک و&lt;br /&gt;
محدود بوده است. در متن حاضر از معروفترین این تجارب نامبرده شده است. ما اینجا فقط باین توضیح اضافی بس می‌کنیم مسئله که اداره‌ی کارخانه‌ها و سایر واحدهای تولیدی و خدماتی از طرف کارکنان آنها که در سال 1917 عملاً در روسیّه پیش آمده بود در سال 1918 در جریان انقلاب آلمان، در سال 1919در تورن (شهر صنعتی شمال ایتالیا) ور در جریان انقلاب اسپانیا، بوِیژه در شهر بارسلون باشکال مختلف تکرار شد، و تداوم یافت. یوگوسلاوی اولین کشوری بود که در قوانین مربوط به سازماندهی و مدیریت کار اصول &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را وارد کرد (1950) و سپس تحت تأثیر مبارزات زحمتکشان آنها را تا حدودی تکمیل کرد (قوانین 1953).&lt;br /&gt;
بعد از انقلاب الجزایر نیز نخستین رهبران این کشور با الهام از همه‌ی تجارب یادشده بالا و بویژه دستاوردهای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در یوگوسلاوی، قوانین خاصی مربوط به &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در پاره‌ئی از صنایع و بویژه برای اداره‌ی واحدهای کشاورزی متروک مانده از طرف صاحبان فرانسوی فراری آنها، بدست کشاورزان و کارکنانی که آنها را اشغال کرده بودند، بتصویب رساندند.&lt;br /&gt;
با این‌همه، در دو کشور مزبور دلایل متعدد و بویژه ضعف بینه اقتصادی از یکطرف و وجود رژیم تک حزبی از طرف دیگر مانع از آن شد که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اقتصادی و اجتماعی با شمول بر حیطه‌ی سیاسی توسعه و تحکیم یابد و نتایج مورد انتظار را ببار آورد.&lt;br /&gt;
در کشور فرانسه بحث و پژوهش تجربی و نظری درباره &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بویژه از ابتدای سالهای 60 اشکال جدید بخود گرفت و رونق خاصی یافت. از دلایل مهمّ این اقبال سندیکالیست‌ها و متفکّرین سوسیالیست فرانسوی به‌موضوع &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مبارزاتی بود که در پایه‌جامعه یعنی در صفوف کارگران و کارکنان مؤسسات مختلف صورت میگرفت و رگه‌های افکار &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; روزبروز در انها بیشتر دیده می‌شد. بهترین نمونه‌ی این تجارب اشغال کارخانه‌های معروف ساعت سازی «لیپ» (1972_73) بود که مدتها بدست کارکنان آن که می‌کوشیدند از ورشکستگی و تلاشی آن جلوگیری کنند بخوبی اداره شد و مورد پشتیبانی بسیار وسیع و بی‌نظیر مردم فرانسه قرار گرفت.&lt;br /&gt;
امروز جریان مشهور به «مکتب پاریس» که سرسلسله‌ی آن ژرژگورویچ{{نشان|m1}} فقید و سرجنبانان آن هیئت تحریریه و نویسندگان مجلّه‌ی «خودگردانی و سوسیالیسم» هستند، از شهرت و اعتباری جهانی برخوردار است.&lt;br /&gt;
واژه‌ی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را ما در سال 1975 اوّلین بار در پیشگفتار «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آتش و انقلاب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» در مقابل واژه‌ی فرانسوی (Autogestion) بکار بردیم. واژه اخیر که در اوائل قرن کنونی در زبان فرانسه بکار رفته بود در سالهای 1960_70 بار دیگر در ترجمه‌ی واژه‌ی یوگوسلاو (Samoopupravlenie) که بمعنای حکومت_کردن_بر_خود می‌باشد مورد استفاده قرار گرفت و از آن پس چنان رواج یافت که برخی از محققین انگلیسی زبان نیز [[Image:1-086.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۶|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۶]]امروزه بجای اصطلاحات انگلیسی-امریکایی (Self-Government) و (Self-Management) از همین اصطلاح فرانسوی استفاده می‌کنند. در زبان آلمانی برخی از واژه‌ی (Selbstverwaltung) (مدیریت برخود) استفاده می‌کند و عدّه‌ای دیگر که به بعضی متون مارکس مراجعه می‌دهند اصطلاح Se,bsttaetigkeit را درست‌تر می‌دانند.&lt;br /&gt;
ع.ش.&lt;br /&gt;
==ضرورت خودگردانی==&lt;br /&gt;
امروزه بسیاری از مردم از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (autogestion) سخن می‌گویند، چندانکه دیدن این واژه در روزنامه‌ها و یا شنیدن آن از رادیو و تلویزیون دیگر امری عادی شده است.&lt;br /&gt;
واژه خودگردانی گرچه در آغاز دشوار به‌نظر می‌رسد ولی معنای آن اکنون هر روز روشن‌تر می‌شود. در اواسط سالهای 1960_70، هنگامی که این واژه در کانون توجه فدراسیون‌های ث. اف. د. ت (C. F. D.T.) قرار گرفت هنوز کمتر کسی مفهوم آن را می‌شناخت. می‌بایست وقایع مه 1967 پیش آید تا این واژه که از سوی ث. اف. د. ت تبلیغ می‌شد، فعلیّت و قدرت روزافزون خود را به‌دست آرد.&lt;br /&gt;
===حرکت از واقعیات روزانه===&lt;br /&gt;
قرار گرفتن فکر «خودگردانی» در دستور کار ث. اف. د. ت. بخاطر جذابیت روشنفکرانه‌ی آن نبود. بلکه در نتیجه تفکر در فعالیت سندیکائی، در اقدام‌های روزمره سندیکاها، در وضع مزدبگیران و مبارزه برای تغییر این وضع بود که این فکر پیدا شد و اندک اندک جای خود را باز کرد. فکر خودگردانی نوعی خیال‌پردازی بی‌پایه نیست؛ فکری است که ریشه‌ی آن در زندگی روزمرّه داخل مؤسسه‌ی تولیدی و در شرائط معیشت مزدبگیران قرار دارد. زیرا در پاسخ این پرسش که بارزترین وجه مشخصه‌ی جامعه‌ی کنونی چیست باید گفت نظام جامعه کنونی نظامی است که یک جای اساسی آن لنگ است.&lt;br /&gt;
===1- مزدبگیران در مؤسسه‌ی تولیدی* زیر سُلطه قرار دارند و استثمار میشوند===&lt;br /&gt;
از نظر کارفرما، مزدبگیران قبل از هرچیز، در حکم نیروی کارند، نیروی کاری که خریده میشود، دارای هیچ حقّی نبوده از هیچ اختیاری درباره‌ی محصول و شرایط انجام کار نیز برخوردار نیست.&lt;br /&gt;
[[Image:1-087.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۷|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۷]]&lt;br /&gt;
کارفرما نه تنها برای افزودن بر ثروت خود بلکه همچنین در جهت حفظ قدرت و امکاناتش در اتّخاذ تصمیم‌های مهم از این نیروی کار استفاده می‌کند.&lt;br /&gt;
برای فهم این مطلب نیازی به توضیح اضافی نیست: مزدبگیران این وضع را خود هر روز احساس و با آن زندگی می‌کنند.&lt;br /&gt;
نتایج حاصل از این وضع عبارت است از: افزایش دائمی آهنگ کار، شرایط نامطلوب ایمنی در کار، کافی نبودن دستمزدها، نداشتن تأمین شغلی و مانند اینها-آنچه کارفرمایان می‌خواهند اینست که کار هرچه ممکن است «سودآور»تر شود آنچه برایشان تقدم دارد همین است و امور دیگر در ردیف بعد قرار میگیرد.&lt;br /&gt;
===2- مزدبگیران درزندگی روزمره از خود بیگانه میشوند.===&lt;br /&gt;
میتوان گفت منطق سودجویی [که بر سیستم حاکم است] مزدبگیران را تا پستوی خانه‌هایشان هم تعقیب می‌کند. بدینگونه است که هر روزه چماق آگهی‌های تجاری بر سرشان میخورد تا پودر رختشوئی مارک «ایکس»، فلان نوع ماکارونی و یا بهمان مارک اتوموبیل را بخرند. آیا محصولاتی که صبح تا شب این همه مورد تبلیغ قرار می‌گیرند واقعاً به‌درد می‌خورند؟ آیا اینها کم خرج‎‌ترین محصولاتی است که می‌شود تولید کرد؟ آیا نیازهای واقعی را رفع می‌کنند؟ آیا پولی که خرج تولید و صرف تبلیغات تجارتی آنها شده نمیتوانست برای ساختن چیزهای مفیدتر و رفع نیازمندیهای فوری‌تر صرف شود؟&lt;br /&gt;
سخن اینجاست که سرمایه‌دارانی که این کالاها را ببازار میآورند و رواج میدهند در وهله‌ی اول کاری باین ندارند که فایده‌ی آنها چیست، بل فقط سودی که از آنها می‌توان بدست آورد برایشان مطرح است؛ از اینجاست که بخاطر «پول در آوردن» همه چیزو «هرچه را که پیش آید» می‌فروشند حتّی اگر سودمندی واقعی محصول مورد اختلاف و قابل بحث باشد.&lt;br /&gt;
از این راه‌هاست که سرمایه‌داران شکل و نحوه‌ی زندگی ما را تعیین می‌کنند. در مراکز شهرها خانه‌های پرتجمّل میسازند زیرا این کاری پرسود است و کارگران را در حاشیه‌ی شهرها درون «قفس»های تنگ سکونت میدهند؛ ترجیح میدهند خروارها داروی پرسود بفروشند بجای اینکه ترتیب پیشگیری مؤثر از بیماریها را بدهند و شرایط زندگی بهتری را فراهم کنند...&lt;br /&gt;
===3-هیچگاه از مزدبگیران و مردم خواسته نشده که در این قبیل گزینش‌ها خودشان تصمیم بگیرند===&lt;br /&gt;
کلیه‌ی این تصمیم‌ها (مثل تولید فلان چیز بجای چیز دیگر، ساختن مساکن تجملّی[[Image:1-088.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۸|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۸]] بجای مساکن اجتماعی و جز اینها) غالباً بطور سرّی گرفته میشود بدین معنا که تصمیم‌گیری بدور از انظار مردم و کارگران و بیرون از دسترس آنها انجاممی‌گیرد. در این جامعه از مردم فقط خواسته میشود که «بار بکشند». در مؤسسۀ تولید «دستورها» از «بالا» نازل میشود و بخصوص این مطلب که در کارگاه یا دفتر با این دستورها مخالفتی بشود و حتّی بحث درستی در بارۀ آنها صورت بگیرد، بهیچوجه مطرح نیست.&lt;br /&gt;
در خارج از مؤسسه تولیدی نیز وضع تقریباً بهمین منوال است: باران تصمیم‌ها بر سر ما میبارد و ما چاره‌ای نداریم جز اینکه خود را با آنها تطبیق دهیم. بعنوان مثال ما کی توانسته‌ایم دربارۀ تخریب یا نوسازی فلان بخش از محلّۀ خودمان اظهارنظر کنیم؟ واقعاً آدم احساس می‌کند که یک پیادۀ شطرنج یا پیچ و مهرۀ ماشین بیشتر نیست. کمترین اختیاری دربارۀ هدف‌های کاری که انجام میدهیم و شرایط حاکم بر زندگی روزانۀ خودمان نداریم.&lt;br /&gt;
آیا چنین وضعی رواست؟ آیا پذیرفتنی است اکثریّت عظیم مردم بارها را بدوش بکشند بدون آنکه خود در تصمیم‌ها دخالتی داشته باشند. مسلماً نه.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; دقیقاً جواب بهمین مسئله است: باید سررشتۀ تصمیم‌های مربوط بما در دست خودمان باشد.&lt;br /&gt;
و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حقیقتاً تصمیم‌گیری کنیم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
زیرا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; فقط «اندکی دموکراسی بیشتر» نیست، تغییری بنیادی در سازمان جامعه است. همچنین برای زحمتکشان وشهروندان وسیله‌ایست برای مداخله در وقایع مربوط به‌خود و زندگانی روزمرّه خویش.&lt;br /&gt;
مثلاً در یک جامعۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مسائل اشتغال بصورت کاملاً متفاوتی مطرح میشود. شرایط حاکم بر کار دیگر تحمیلی نخواهد بود. بلکه تصمیم‌گیری درباره آن بصورت جمعی و بعد از برخورد نظرها و مباحثه‌های لازم صورت می‌گیرد. مصرف‌کنندگان امکانات لازم را در اختیار خواهند داشت تا بتوانند نه تنها انتخاب واقعی بعمل آورند، بلکه حتّی برای تغییر احتمالی محصول نیز در برنامۀ تولید کنندگان آنها دخالت کنند.&lt;br /&gt;
در چنین جامعه‌ئی حق تصمیم‌گیری دربارۀ کشیدن یک جادّه یا مسائل عبور و مرور در یک بخش یا منطقه به‌تنی چند سپرده نمیشود بلکه حداکثر کسانیکه مسئله بدانها مربوط است در اخذ تصمیم شرکت خواهند داشت...&lt;br /&gt;
آیا چنین چیزی اوضاع را بطور قابل ملاحظه‌ای دگرگون نخواهد کرد؟ مسلماً در هیچ زمینه‌ای دیگر باین اکتفا نخواهد شد که «نظری» داده شود تا مگر رهبران، آنهایی که در امور «سررشته* دارند»، آنرا کم و بیش بحساب بیاورند... کارکنان و همۀ اهالی کشور حقیقتاً امور را اداره خواهند کرد و تصمیم‌ها را خود خواهند گرفت. آیا این بهترین راه برای آن نیست که نیازمندیهای مردان و زنان واقعاً بحساب آورده شود، منطق سودهای سریع و فوری مردود شود، شکوفایی فردی و جمعی انسان‌ها سرانجام به‌حقیقت بپیوندد و بالاخره جامعه‌ئی که روی سر خود راه میرود روی پاهایش قرار بگیرد؟&lt;br /&gt;
[[Image:1-089.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۹|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-090.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۰|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۰]]&lt;br /&gt;
میدهیم و بعد مدّت یکسال، مدّت دو سال... دیگر کاری بکارها نداریم تا کسانی که انتخاب کرده‌ایم همۀ کارها را بکنند»، نه. شرکت فعالانۀ همۀ مزدبگیران و مراقبت آنها در همۀ تصمیم‌هائی که به‌کارگاه و به‌مؤسسّه مربوط است در هر لحظه لازم است. در هر مورد مهمّ میباید یک تصمیم‌گیری واقعی با شرکت همه صورت گیرد. ضرورت تام دارد که نمایندگان انتخاب شده تصمیم‌های خود را بطور پنهانی نگیرند.&lt;br /&gt;
====زندگی اجتماعی بسیار غنی خواهد شد====&lt;br /&gt;
جامعۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در واقع جامعه‌ئی است یک دموکراسی شدید را در تمام سطوح و همۀ ستون زندگی بسط می‌دهد.&lt;br /&gt;
در چنین جامعه‌ای مزدبگیران خواهند توانست دربارۀ کار خود مؤسسّه (و محصول کارخود) بطور وسیع اظهارنظر کنند، و حتّی در اظهار عقیده دربارۀ نحوۀ کارکردن کارخانه، محلّه یا مؤسساتی که هر روز محصولاتش را میخرند نیز ذیحقّ خواهند بود. &lt;br /&gt;
فی‌المثل کار مزدبگیر یک کارخانۀ اتوموبیل‌سازی به‌خیلی‌ها مربوط میشود: نه فقط به‌رانندگان بلکه به‌تمام کسانی که با مسائل عبور و مرور سر و کار دارند. و متقابلاً کار کارکنان کارخانه‌های مواد غذائی یا داروئی که کارگر محصولاتش را مصرف می‌کند به وی مربوط است.&lt;br /&gt;
بر این اساس پیش از اخذ تصمیم‌های مهمّ که بصورت خیلی روشنتر از امروز روی اطّلاع بعمل خواهد آمد، گفت و گوها و مباحثات نیز باید انجام شود.&lt;br /&gt;
زندگی اجتماعی دارای غنائی بمراتب بیشتر از امروز خواهد بود.&lt;br /&gt;
شاید عدّه‌ای بگویند «وقت اینهمه کارها را از کجا بیاوریم در صورتیکه وقت ما از صبح تا شام بکلّی گرفته است؟»&lt;br /&gt;
جواب این مسئله اینست که این وقت لازم، این وسائل لازم را باید (با مبارزه) گرفت، مثلاً با تغییر و اصلاح شرایط کار، با تخصیص دادن درصدی از زمان کار به‌مباحثات، با توسعه دادن کارکردها و تجهیزات جمعی (مانند شیرخوارگاه‌ها، وسائط نقلیه عمومی و جز اینها)، و نیز از راه سازماندهی لازم جهت پرورش و افزایش اطّلاعات مزدبگیران و مردم.&lt;br /&gt;
مسلماً، اینهمه از همان هفته نخست در نهایت کمال جریان نخواهد یافت؛ امّا اساس اینست که پویایی لازم پدید آید و از آنجا که حرکت ناشی از آن در جهت افزایش آزادیهاست میتوان مطمئن بود که آهنگ پیشرفت آن نیز دائماً سریعتر خواهد شد.&lt;br /&gt;
[[Image:1-091.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۱|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۱]]&lt;br /&gt;
==آیا خودگردانی تاکنون در جائی بواقعیت پیوسته؟ آیا «الگوئی» برای آن وجود دارد؟==&lt;br /&gt;
«ث. اف. د. ت» با دقت تمام تمام تجربه‌هائی را که در جهان در زمینۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; انجام می‌شود دنبال می‌کند، زیرا تجارب مزبور موفقیّت‌ها و دشواری‌های یک جامعۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را بصورت زنده در برابر ما قرار می‌دهد. ولی برای این سازمان در نظر گرفتن یک «الگو» برای خودگردانی و اقتباس از آن بهیچ روی مطرح نیست.&lt;br /&gt;
بعقیدۀ «ث. اف. د. ت.» خواست و آروزی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌باید از واقعیت‌های موجود منبعث و بر آنها مبتنی باشد. عامل حرکت دهنده بسوی دگرگونی‌های آینده نیز همانا تمایل مشخص کارکنان به تغییر وضع در مؤسسّۀ خود و در زندگی است. بنابراین تعیین و تثبیت یک الگوی نظری (تئوریک) برای آنکه گفته شود «این کار را باید بکنید» نمی‌تواند مطرح باشد. زیرا این طریقه در گذشته تحت عنوان نزدیک شدن هرچه بیشتر به الگوی مقرر موجب محدودیت آزادی‌ها شده است. و بخوبی می‌توان ملاحظه کرد که وقتی یکی از آزادی‌ها یا آزادی‌های گوناگون از میان رفت اعادۀ آنها جز با دشواری‌های عظیم و از خلال جریان‌های طولانی و دردناک ممکن نمی‌شود.&lt;br /&gt;
بعد از آنچه گفته شد باید افزود «ث. اف. د. ت» دربارۀ ارکان ِعمده‌ئی که بنای یک جامعۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; باید بر آنها استوار باشد اندیشیده است:&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بدون مالکیّت اجتماعی وسائل تولید و بدون &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;برنامه‌ریزی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; دموکراتیک نمی‌تواند عمیلی شود. (نگاه کنید به شماره‌های 6 و 7)&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یک امر دستوری نیست. اینکه مثلاً یکروز ناگهان بمردم گفته شود «از فردا صبح شما ادارۀ جامعه را بصورت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در دست میگیرید» مطرح نیست. &lt;br /&gt;
چنین حرکتی با راه و روش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; منافات دارد، زیرا در این راه و روش از اینکه بمردم آنچه باید بکنند تحمیل گردد امتناع می‌شود. برای نیل ِ به آنچه «ث. اف. د. ت» پیشنهاد می‌کند بسیج لازم است و طلبِ آگاهانۀ مردم، نه یک جریان آمرانه و اقتدارآمیز.&lt;br /&gt;
«ث. اف. د. ت» فقط در اثبات این مطلب کوشیده که رسیدن به خودگردانی نه تنها ضرورتی ناگذشتنی است بلکه از لحاظ فنّی و اجتماعی عملی نیز هست.&lt;br /&gt;
[[Image:1-092.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۲|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۲]]&lt;br /&gt;
==آیا خودگردانی یک فکر نوظهور است؟==&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اصطلاحی نسبتاً نو است. امّا فکر آن باندازۀ خود جنبش کارگری قدیمی است. جنبش سوسیالیستی از همان ابتدای قرن نوزدهم می‌کوشید تاوضع کارگران را بهبود بخشد و خیلی زود متوجّه شد که باید هدف خود را رهایی زحمتکشان قرار دهد چرا که در غیر اینصورت نتیجۀ مبارزاتش بشدّت محدود خواهد ماند. زیرا آنچه بر دوش زحمتکشان سنگینی میکرد (و با وجود تغییراتی که در برخی اشکال آن رُخ داده، هنوز هم سنگینی میکند) عبارت از مجموعۀ یک دستگاه اجتماعی همبسته بود. فعالان سندیکائی و سیاسی هنگامیکه از زوال دولت حرف میزدند در واقع وابستگی خود را بهمین سنّت و سابقه نشان میدادند و احساس می‌کردند که این خواست بصورت کم و بیش آگاهانه از ناحیه خود توده‌های کارگر برمی‌خیزد.&lt;br /&gt;
عزم کارکنان دایر بر برانداختن قیومیت دستگاه سرمایه‌داری و تشکل خود بمنظور گرداندن کارها و کسب حقّ تصمیم‌گیری بارها آشکار شده است. از آنجمله باید از کمون پاریس بسال 1871 یاد کرد که تشکیل «اتحادیه‌های تعاونی کارگری» در کارگاه‌های رها شدۀ کارفرمایان را پیشنهاد خود قرار داده بود. در منشور اَمی یَن (Amiens) که در سال 1906 مبانی سندیکالیسم فرانسه را تثبیت کرد، از گروه‌های تولید و توزیع سخن رفته است. بعدها از «شوراهای کارگری» صحبت بمیان آمد. این گرایش بسیار غنی جنبش کارگری که بعداً تا حدی بدست فراموشی سپرده شد، و تحت الشعاع گرایشی قرار گرفت که از طرف لنین گسترش یافت. گرایش تمرکز دهنده و اقتدارآمیز اخیر بجای تاکید بر نیروی ابتکار (زحمتکشان). انظباط را در مرتبۀ اوّل قرار می‌داد)، براساس این طرز تفکّر مسئولیّت دگرگونی جامعه بیش از آنکه برعهدۀ خود کارکنان باشد به‌یک «پیش‌آهنگ» مرکّب از انقالابیون حرفه‌ای تعلّق میگیرد.&lt;br /&gt;
گرایش نامبرده نخست در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اتّحاد شوروی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و سپس در کشورهای شرقی بسط یافت و جامعه‌ئی مبتنی بر تمرکز قدرت و بوروکراسی (قدرت مفرط مدیران دولتی و افراد حزبی) که در آن دایره ابتکار زحمتکشان و مردم بسیار تنگ است پدید آورد. این گرایش از جانب احزاب کمونیست (و سندیکاهای نزدیک بآنها) که جنبش کارگری را در تنگنای این بینش زندانی کرده بخش مهمّی از دستاوردهای آن را عقیم ساختند اقتباس گردید. با اینهمه، هربار که طبقۀ کارگر به کشف یا کشف مجدّد امکانات عظیمی که در آزادی نهفته است نائل میشود می‌کوشد تا خود را سازمان دهد و ادارۀ کارها را بدست خود بگیرد. بدین ترتیب بود که شوراهای کارگری در روسیّه (1917)، در آلمان (1918)در ایتالیا (1919)، در جمهوری اسپانیا، در مجارستان (1956) و در [[Image:1-093.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۳|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۳]] چکوسلواکی (1968) بوجود آمدند. و چه بسیار سخن‌ها دربارۀ ماه مه 1968 فرانسه باید گفت که طیّ آن این خواست بار دیگر به‌نحو درخشانی زنده شد.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;زنده‌تر از همیشه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
نظرسنجی‌های اخیر نشان میدهد که فکر گرداندن کارها از طرف خود کارکنان بسیار زنده است و جای خود را هر روز بیشتر باز می‌کند.&lt;br /&gt;
از طرف دیگر مردم توجّه میشوند که عملی کردن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; امروزه آسانتر از یک قرن پیش است و این هم چند دلیل دارد:&lt;br /&gt;
===1-پیشرفت‌های فنّی قابل ملاحظه‌ای که حاصل شده:===&lt;br /&gt;
این پیشرفت‌ها امکانات تصمیم‌گیری جمعی برای اداره کارها را فراهم آورده است. فی‌المثل علم «اطّلاعات» (انفورماتیک) امکان جمع‌آوری مقادیر انبوهی از داده‌ها (اطّلاعات)، بررسی نتایج نتایج گزینش‌ها و برآورد حدود اشتباهات ممکن را پدید آورده است. دیگر نمیتوان گفت «همۀ اطّلاعات درکلّۀ کارفرماست». افزارها و مصالح اولیّه موجود است. گو اینکه در دستگاه اجتماعی کنونی این وسائل به افزایش قدرت تنی چند تکنوکرات کمک می‌کند، امّا فردا میتوان از آنها بنفع گزینش‌های دیگر بمنظور گرداندن کارها «برطبق عقل سلیم» استفاده کرد.&lt;br /&gt;
===2-هم مؤسسه‌های تولیدی، هم مردم و هم جامعه رویهمرفته خصلت جمعی بیشتری یافته‌اند.===&lt;br /&gt;
امروزه کمتر میتوانیم پیشه‌وری را با چیزی که بدست خودش ساخته باشد مشاهده کنیم. امکان اخذ تصمیم‌ها بصورت جداجدا و مستقلّ از بخش‌های اقتصادی دیگر کمتر شده است. ارتباط تولیدات مختلف و کارهای مربوط بآنها با هم مثل ارتباط سنگ‌های یک بناست که روی هم چیده شده باشند.&lt;br /&gt;
این دگرگونی می‌تواند اخذ تصمیم‌های جمعی را تسهیل کند.&lt;br /&gt;
===3-امروزه کارگران پرورش یافته‌ترند.===&lt;br /&gt;
اگرچه نظام پرورشی کنونی معایب فراوانی دارد معهذا امروز سطح فرهنگی زحمتکشان رویهمرفته بالاتر از یک قرن پیش است. این وضع بخصوص مولود آنست که آنها میتوانند بیشتر از گذشته اطّلاعات در اختیار داشته باشند ولی بدین جهت نیز هست که سازمان‌های سندیکائی همواره در صدد فراهم کردن وسائل چنین پرورشی بوده‌اند.&lt;br /&gt;
وقتی تاریخ گذشته و واقعیت‌های حال را بررسی می‌کنیم، متوجّه میشویم که [[Image:1-094.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۴|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۴]]&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بهیچوجه یک «مدینۀ فاضله» یا یک رؤیای شیرین نیست زیرا وسائل لازم برای آنکه فردا در یک جامعۀ سوسیالیستی بدل به واقعیّت گردد از هم اکنون فراهم است.&lt;br /&gt;
==مقصود از خودگردانی بطور دقیق چیست؟==&lt;br /&gt;
خودگردانی برای زحمتکشان و شهروندان عبارت از اینست که امور خود را خود بگردانند و در گزینش‌های مربوط بآنها خودشان تصمیم‌گیری کنند. معنای این امر دقیقاً همانا «تصمیم گرفتن» است و نه تنها «اظهارنظر». چگونه میتوان باین مقصود رسید؟ برای این منظور باید سه اصل یا سه جهت حرکت را قبول کرد:&lt;br /&gt;
اوّل) همۀ تصمیم‌ها باید در غیر متمرکزترین سطحی که رعایت منافع عمومی در آن میّسر باشد، یعنی در نزدیکترین سطح به‌اشخاصی که تصمیم بآنها مربوط میشود اتخاذ گردد.&lt;br /&gt;
دوّم) مراجع مسئول در تمام سطوح انتخابی بوده، تحت نظارت قرار داشته باشند. آنها باید سیاستی را اجراء کنند که بطور جمعی مقرّر شده باشد.&lt;br /&gt;
سوّم) در مورد هر مسئله‌ای میان همۀ مراجعی که تصمیم بآنها مربوط میشود (مانند برزن، بخش، مؤسسه...)تقابل و تبادل آراء صورت گیرد.&lt;br /&gt;
===آیا ساختن «زمین بازی» لازم است؟===&lt;br /&gt;
مثالهائی انتخاب کنیم با قید اینکه مقصود از آنها گرفتن یک ردّ پاست و نه الگوئی که جزء به‌جزء آن قابل تقلید باشد: در یک جامعۀ خودگردان چنین تصمیمی (ساختن یک زمین بازی) باید در عین حال هم از طرف شورای محلّه گرفته شود و هم از طرف شورای شهر. در هر صورت برای اجتناب از دو خطر زیر تبادل نظر میان شورای محلّه و شورای شهر لازم است:&lt;br /&gt;
-خطر اینکه شورای محلّه فقط منافع آنی محلّه را در نظر بگیرد بودن آنکه منافع عمومی بخش، توسعۀ آتی آن و مانند اینها را بحساب بیاورد بطوریکه موجب برخی دوباره کاریها و عدم تعدل‌ها بشود.&lt;br /&gt;
- این خطر که شورای شهر نیازهای واقعی ساکنان محلّه را در نظر نگرفته تجهیزاتی را به‌محله تحمیل کند که ساکنان محله دربارۀ آن بحثی نکرده باشند (مثلاً ممکن است برای یک محلّه، احداث یک باغ عمومی یا یک سالن سینما بر ایجاد یک زمین ورزش اولویّت داشته باشد.)&lt;br /&gt;
در چنین موردی شوراهای مزدبگیران موسسه‌های تولیدی اصلی محلّه که کارکنان آنها ممکن است نیازمندیهائی اجتماعی داشته باشند یا بتوانند نظر بدیعی دربارۀ نحوۀ [[Image:1-095.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۵|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۵]]سروسامان دادن به‌محله خود ارائه دهند باید قادر باشند در تصمیم‌گیری شرکت کنند. در اینجا به‌یکی از خصائص مهمّ نظام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سوسیالیسم خودگردان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; میرسیم: در این نظام یک مؤسسه تولیدی دیگر در لاک خودش باقی نمی‌ماند و برخلاف امروز در غُلو زنجیر کارفرما گرفتار نخواهد بود. فی‌المثل آیا نمیتوان تصوّر کرد که یک کتابخانه در عین حال هم به کمیتۀ مؤسسه متعلّق باشد و هم به‌محلّه؟ (مضافاً باینکه چنین حالتی امکانات کتابخانه را وسیع‌تر خواهد کرد...)&lt;br /&gt;
در هر مؤسسّه، درباره شرایط و سازماندهی کار در سطح کارگاه و واحدهای خدماتی (درشوارهای کارگران) بحث شده، تصمیم‌هائی اتّخاذ خواهد شد. در این سطح است که اثرات هر تصمیم بفوریت محسوس میشود و مزدبگیران اغلب در می‌یابند که «کجای کار خراب است.» در همینجا هم هست که آنها میتوانند آزادانه‌تر حرف خود را بزنند در حالیکه در مجامع بزرگ اغلب این احساس در شخص بوجود می‌آید کهباید به‌سخنان کسانی که «بلدند خوب حرف بزنند» گوش کند. برای یافتن چگونگی ادغام سازماندهی احتمالی جدید کار در یک برنامۀ کلّی، گفت‌وگو با سطح مرکزی (مدیریت مرکزی) مؤسسه البته لازم است.&lt;br /&gt;
بدین‌سان بعضی از جنبه‌های ادارۀ کار مؤسسه میتوانند غیرمتمرکز شوند... امّا نه همۀ آنها، زیرا، با پیشبرد عدم تمرکز تا حد نهائی آن گردش کار مؤسسه غیرممکن می‌گردد. بدین دلیل است که باید زمینۀ نظارت مجموعۀ کارکنان بر ادارۀ مؤسسّهرا فراهم آورد و گسترش داد.(ادامه دارد)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tavanaonline</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA_%DB%B1&amp;diff=460</id>
		<title>بحث:خودگردانی در تولید و مدیریت ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA_%DB%B1&amp;diff=460"/>
		<updated>2010-04-11T11:46:50Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Tavanaonline: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;در حال تایپ صفحه‌ی 95 هستم --[[کاربر:Tavanaonline|Tavanaonline]] ‏۱۱ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۱:۴۶ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tavanaonline</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA_%DB%B1&amp;diff=459</id>
		<title>خودگردانی در تولید و مدیریت ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA_%DB%B1&amp;diff=459"/>
		<updated>2010-04-11T11:45:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Tavanaonline: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:1-084.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۴|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۴]]&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمه علی شاکری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
==توضیح مترجم==&lt;br /&gt;
مقاله‌ئی که ‌ترجمهٔ فارسی آن در اینجا از نظر خوانندگان می‌گذرد از اتشارات دوّمین&lt;br /&gt;
مرکز بزرگ سندیکائی فرانسه «ث. اف. د. ت.» («کنفدراسیون دموکراتیک کار فرانسه»)&lt;br /&gt;
است. مقاله برای استفاده مردمی نوشته شده که در ماوراء مبارزات روزمرّه خود علیه&lt;br /&gt;
بیعدالتی‌های رژیم اجتماعی - اقتصادی در جستجوی رژیم اجتماعی دیگری هستند،&lt;br /&gt;
که ضمن سپردن سرنوشت مردم در همه زمینه‌ها بدست خود آنان زمینه را برای&lt;br /&gt;
دیکتاتوری بروکراتیک دیگری هم آماده نکند.&lt;br /&gt;
نخستین سوابق چنین جست و جوئی به‌پیدایش رژیم سرمایه‌داری و و اولین&lt;br /&gt;
مبارزات کارگری برضد آن برمی‌گردد. امّا می‌دانیم تا کنون هر بار که «شوراها، این [[Image:1-085.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۵|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۵]]ارگان‌های مردمی و کارگری قدرت به‌دنبال انقلاب در کشوری زمام کارها را بدست&lt;br /&gt;
گرفته‌اند پس از مدّتی از آنها رسماً یا عملاً سلب قدرت شده و بنابراین تجارب&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;درازمدّت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اداره امور در همهٔ سطوح بدست مردم و نمایندگان مستقیم آنها بسیار اندک و&lt;br /&gt;
محدود بوده است. در متن حاضر از معروفترین این تجارب نامبرده شده است. ما اینجا فقط باین توضیح اضافی بس می‌کنیم مسئله که اداره‌ی کارخانه‌ها و سایر واحدهای تولیدی و خدماتی از طرف کارکنان آنها که در سال 1917 عملاً در روسیّه پیش آمده بود در سال 1918 در جریان انقلاب آلمان، در سال 1919در تورن (شهر صنعتی شمال ایتالیا) ور در جریان انقلاب اسپانیا، بوِیژه در شهر بارسلون باشکال مختلف تکرار شد، و تداوم یافت. یوگوسلاوی اولین کشوری بود که در قوانین مربوط به سازماندهی و مدیریت کار اصول &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را وارد کرد (1950) و سپس تحت تأثیر مبارزات زحمتکشان آنها را تا حدودی تکمیل کرد (قوانین 1953).&lt;br /&gt;
بعد از انقلاب الجزایر نیز نخستین رهبران این کشور با الهام از همه‌ی تجارب یادشده بالا و بویژه دستاوردهای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در یوگوسلاوی، قوانین خاصی مربوط به &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در پاره‌ئی از صنایع و بویژه برای اداره‌ی واحدهای کشاورزی متروک مانده از طرف صاحبان فرانسوی فراری آنها، بدست کشاورزان و کارکنانی که آنها را اشغال کرده بودند، بتصویب رساندند.&lt;br /&gt;
با این‌همه، در دو کشور مزبور دلایل متعدد و بویژه ضعف بینه اقتصادی از یکطرف و وجود رژیم تک حزبی از طرف دیگر مانع از آن شد که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اقتصادی و اجتماعی با شمول بر حیطه‌ی سیاسی توسعه و تحکیم یابد و نتایج مورد انتظار را ببار آورد.&lt;br /&gt;
در کشور فرانسه بحث و پژوهش تجربی و نظری درباره &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بویژه از ابتدای سالهای 60 اشکال جدید بخود گرفت و رونق خاصی یافت. از دلایل مهمّ این اقبال سندیکالیست‌ها و متفکّرین سوسیالیست فرانسوی به‌موضوع &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مبارزاتی بود که در پایه‌جامعه یعنی در صفوف کارگران و کارکنان مؤسسات مختلف صورت میگرفت و رگه‌های افکار &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; روزبروز در انها بیشتر دیده می‌شد. بهترین نمونه‌ی این تجارب اشغال کارخانه‌های معروف ساعت سازی «لیپ» (1972_73) بود که مدتها بدست کارکنان آن که می‌کوشیدند از ورشکستگی و تلاشی آن جلوگیری کنند بخوبی اداره شد و مورد پشتیبانی بسیار وسیع و بی‌نظیر مردم فرانسه قرار گرفت.&lt;br /&gt;
امروز جریان مشهور به «مکتب پاریس» که سرسلسله‌ی آن ژرژگورویچ{{نشان|m1}} فقید و سرجنبانان آن هیئت تحریریه و نویسندگان مجلّه‌ی «خودگردانی و سوسیالیسم» هستند، از شهرت و اعتباری جهانی برخوردار است.&lt;br /&gt;
واژه‌ی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را ما در سال 1975 اوّلین بار در پیشگفتار «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آتش و انقلاب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» در مقابل واژه‌ی فرانسوی (Autogestion) بکار بردیم. واژه اخیر که در اوائل قرن کنونی در زبان فرانسه بکار رفته بود در سالهای 1960_70 بار دیگر در ترجمه‌ی واژه‌ی یوگوسلاو (Samoopupravlenie) که بمعنای حکومت_کردن_بر_خود می‌باشد مورد استفاده قرار گرفت و از آن پس چنان رواج یافت که برخی از محققین انگلیسی زبان نیز [[Image:1-086.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۶|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۶]]امروزه بجای اصطلاحات انگلیسی-امریکایی (Self-Government) و (Self-Management) از همین اصطلاح فرانسوی استفاده می‌کنند. در زبان آلمانی برخی از واژه‌ی (Selbstverwaltung) (مدیریت برخود) استفاده می‌کند و عدّه‌ای دیگر که به بعضی متون مارکس مراجعه می‌دهند اصطلاح Se,bsttaetigkeit را درست‌تر می‌دانند.&lt;br /&gt;
ع.ش.&lt;br /&gt;
==ضرورت خودگردانی==&lt;br /&gt;
امروزه بسیاری از مردم از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (autogestion) سخن می‌گویند، چندانکه دیدن این واژه در روزنامه‌ها و یا شنیدن آن از رادیو و تلویزیون دیگر امری عادی شده است.&lt;br /&gt;
واژه خودگردانی گرچه در آغاز دشوار به‌نظر می‌رسد ولی معنای آن اکنون هر روز روشن‌تر می‌شود. در اواسط سالهای 1960_70، هنگامی که این واژه در کانون توجه فدراسیون‌های ث. اف. د. ت (C. F. D.T.) قرار گرفت هنوز کمتر کسی مفهوم آن را می‌شناخت. می‌بایست وقایع مه 1967 پیش آید تا این واژه که از سوی ث. اف. د. ت تبلیغ می‌شد، فعلیّت و قدرت روزافزون خود را به‌دست آرد.&lt;br /&gt;
===حرکت از واقعیات روزانه===&lt;br /&gt;
قرار گرفتن فکر «خودگردانی» در دستور کار ث. اف. د. ت. بخاطر جذابیت روشنفکرانه‌ی آن نبود. بلکه در نتیجه تفکر در فعالیت سندیکائی، در اقدام‌های روزمره سندیکاها، در وضع مزدبگیران و مبارزه برای تغییر این وضع بود که این فکر پیدا شد و اندک اندک جای خود را باز کرد. فکر خودگردانی نوعی خیال‌پردازی بی‌پایه نیست؛ فکری است که ریشه‌ی آن در زندگی روزمرّه داخل مؤسسه‌ی تولیدی و در شرائط معیشت مزدبگیران قرار دارد. زیرا در پاسخ این پرسش که بارزترین وجه مشخصه‌ی جامعه‌ی کنونی چیست باید گفت نظام جامعه کنونی نظامی است که یک جای اساسی آن لنگ است.&lt;br /&gt;
===1- مزدبگیران در مؤسسه‌ی تولیدی* زیر سُلطه قرار دارند و استثمار میشوند===&lt;br /&gt;
از نظر کارفرما، مزدبگیران قبل از هرچیز، در حکم نیروی کارند، نیروی کاری که خریده میشود، دارای هیچ حقّی نبوده از هیچ اختیاری درباره‌ی محصول و شرایط انجام کار نیز برخوردار نیست.&lt;br /&gt;
[[Image:1-087.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۷|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۷]]&lt;br /&gt;
کارفرما نه تنها برای افزودن بر ثروت خود بلکه همچنین در جهت حفظ قدرت و امکاناتش در اتّخاذ تصمیم‌های مهم از این نیروی کار استفاده می‌کند.&lt;br /&gt;
برای فهم این مطلب نیازی به توضیح اضافی نیست: مزدبگیران این وضع را خود هر روز احساس و با آن زندگی می‌کنند.&lt;br /&gt;
نتایج حاصل از این وضع عبارت است از: افزایش دائمی آهنگ کار، شرایط نامطلوب ایمنی در کار، کافی نبودن دستمزدها، نداشتن تأمین شغلی و مانند اینها-آنچه کارفرمایان می‌خواهند اینست که کار هرچه ممکن است «سودآور»تر شود آنچه برایشان تقدم دارد همین است و امور دیگر در ردیف بعد قرار میگیرد.&lt;br /&gt;
===2- مزدبگیران درزندگی روزمره از خود بیگانه میشوند.===&lt;br /&gt;
میتوان گفت منطق سودجویی [که بر سیستم حاکم است] مزدبگیران را تا پستوی خانه‌هایشان هم تعقیب می‌کند. بدینگونه است که هر روزه چماق آگهی‌های تجاری بر سرشان میخورد تا پودر رختشوئی مارک «ایکس»، فلان نوع ماکارونی و یا بهمان مارک اتوموبیل را بخرند. آیا محصولاتی که صبح تا شب این همه مورد تبلیغ قرار می‌گیرند واقعاً به‌درد می‌خورند؟ آیا اینها کم خرج‎‌ترین محصولاتی است که می‌شود تولید کرد؟ آیا نیازهای واقعی را رفع می‌کنند؟ آیا پولی که خرج تولید و صرف تبلیغات تجارتی آنها شده نمیتوانست برای ساختن چیزهای مفیدتر و رفع نیازمندیهای فوری‌تر صرف شود؟&lt;br /&gt;
سخن اینجاست که سرمایه‌دارانی که این کالاها را ببازار میآورند و رواج میدهند در وهله‌ی اول کاری باین ندارند که فایده‌ی آنها چیست، بل فقط سودی که از آنها می‌توان بدست آورد برایشان مطرح است؛ از اینجاست که بخاطر «پول در آوردن» همه چیزو «هرچه را که پیش آید» می‌فروشند حتّی اگر سودمندی واقعی محصول مورد اختلاف و قابل بحث باشد.&lt;br /&gt;
از این راه‌هاست که سرمایه‌داران شکل و نحوه‌ی زندگی ما را تعیین می‌کنند. در مراکز شهرها خانه‌های پرتجمّل میسازند زیرا این کاری پرسود است و کارگران را در حاشیه‌ی شهرها درون «قفس»های تنگ سکونت میدهند؛ ترجیح میدهند خروارها داروی پرسود بفروشند بجای اینکه ترتیب پیشگیری مؤثر از بیماریها را بدهند و شرایط زندگی بهتری را فراهم کنند...&lt;br /&gt;
===3-هیچگاه از مزدبگیران و مردم خواسته نشده که در این قبیل گزینش‌ها خودشان تصمیم بگیرند===&lt;br /&gt;
کلیه‌ی این تصمیم‌ها (مثل تولید فلان چیز بجای چیز دیگر، ساختن مساکن تجملّی[[Image:1-088.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۸|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۸]] بجای مساکن اجتماعی و جز اینها) غالباً بطور سرّی گرفته میشود بدین معنا که تصمیم‌گیری بدور از انظار مردم و کارگران و بیرون از دسترس آنها انجاممی‌گیرد. در این جامعه از مردم فقط خواسته میشود که «بار بکشند». در مؤسسۀ تولید «دستورها» از «بالا» نازل میشود و بخصوص این مطلب که در کارگاه یا دفتر با این دستورها مخالفتی بشود و حتّی بحث درستی در بارۀ آنها صورت بگیرد، بهیچوجه مطرح نیست.&lt;br /&gt;
در خارج از مؤسسه تولیدی نیز وضع تقریباً بهمین منوال است: باران تصمیم‌ها بر سر ما میبارد و ما چاره‌ای نداریم جز اینکه خود را با آنها تطبیق دهیم. بعنوان مثال ما کی توانسته‌ایم دربارۀ تخریب یا نوسازی فلان بخش از محلّۀ خودمان اظهارنظر کنیم؟ واقعاً آدم احساس می‌کند که یک پیادۀ شطرنج یا پیچ و مهرۀ ماشین بیشتر نیست. کمترین اختیاری دربارۀ هدف‌های کاری که انجام میدهیم و شرایط حاکم بر زندگی روزانۀ خودمان نداریم.&lt;br /&gt;
آیا چنین وضعی رواست؟ آیا پذیرفتنی است اکثریّت عظیم مردم بارها را بدوش بکشند بدون آنکه خود در تصمیم‌ها دخالتی داشته باشند. مسلماً نه.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; دقیقاً جواب بهمین مسئله است: باید سررشتۀ تصمیم‌های مربوط بما در دست خودمان باشد.&lt;br /&gt;
و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حقیقتاً تصمیم‌گیری کنیم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
زیرا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; فقط «اندکی دموکراسی بیشتر» نیست، تغییری بنیادی در سازمان جامعه است. همچنین برای زحمتکشان وشهروندان وسیله‌ایست برای مداخله در وقایع مربوط به‌خود و زندگانی روزمرّه خویش.&lt;br /&gt;
مثلاً در یک جامعۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مسائل اشتغال بصورت کاملاً متفاوتی مطرح میشود. شرایط حاکم بر کار دیگر تحمیلی نخواهد بود. بلکه تصمیم‌گیری درباره آن بصورت جمعی و بعد از برخورد نظرها و مباحثه‌های لازم صورت می‌گیرد. مصرف‌کنندگان امکانات لازم را در اختیار خواهند داشت تا بتوانند نه تنها انتخاب واقعی بعمل آورند، بلکه حتّی برای تغییر احتمالی محصول نیز در برنامۀ تولید کنندگان آنها دخالت کنند.&lt;br /&gt;
در چنین جامعه‌ئی حق تصمیم‌گیری دربارۀ کشیدن یک جادّه یا مسائل عبور و مرور در یک بخش یا منطقه به‌تنی چند سپرده نمیشود بلکه حداکثر کسانیکه مسئله بدانها مربوط است در اخذ تصمیم شرکت خواهند داشت...&lt;br /&gt;
آیا چنین چیزی اوضاع را بطور قابل ملاحظه‌ای دگرگون نخواهد کرد؟ مسلماً در هیچ زمینه‌ای دیگر باین اکتفا نخواهد شد که «نظری» داده شود تا مگر رهبران، آنهایی که در امور «سررشته* دارند»، آنرا کم و بیش بحساب بیاورند... کارکنان و همۀ اهالی کشور حقیقتاً امور را اداره خواهند کرد و تصمیم‌ها را خود خواهند گرفت. آیا این بهترین راه برای آن نیست که نیازمندیهای مردان و زنان واقعاً بحساب آورده شود، منطق سودهای سریع و فوری مردود شود، شکوفایی فردی و جمعی انسان‌ها سرانجام به‌حقیقت بپیوندد و بالاخره جامعه‌ئی که روی سر خود راه میرود روی پاهایش قرار بگیرد؟&lt;br /&gt;
[[Image:1-089.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۹|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-090.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۰|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۰]]&lt;br /&gt;
میدهیم و بعد مدّت یکسال، مدّت دو سال... دیگر کاری بکارها نداریم تا کسانی که انتخاب کرده‌ایم همۀ کارها را بکنند»، نه. شرکت فعالانۀ همۀ مزدبگیران و مراقبت آنها در همۀ تصمیم‌هائی که به‌کارگاه و به‌مؤسسّه مربوط است در هر لحظه لازم است. در هر مورد مهمّ میباید یک تصمیم‌گیری واقعی با شرکت همه صورت گیرد. ضرورت تام دارد که نمایندگان انتخاب شده تصمیم‌های خود را بطور پنهانی نگیرند.&lt;br /&gt;
====زندگی اجتماعی بسیار غنی خواهد شد====&lt;br /&gt;
جامعۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در واقع جامعه‌ئی است یک دموکراسی شدید را در تمام سطوح و همۀ ستون زندگی بسط می‌دهد.&lt;br /&gt;
در چنین جامعه‌ای مزدبگیران خواهند توانست دربارۀ کار خود مؤسسّه (و محصول کارخود) بطور وسیع اظهارنظر کنند، و حتّی در اظهار عقیده دربارۀ نحوۀ کارکردن کارخانه، محلّه یا مؤسساتی که هر روز محصولاتش را میخرند نیز ذیحقّ خواهند بود. &lt;br /&gt;
فی‌المثل کار مزدبگیر یک کارخانۀ اتوموبیل‌سازی به‌خیلی‌ها مربوط میشود: نه فقط به‌رانندگان بلکه به‌تمام کسانی که با مسائل عبور و مرور سر و کار دارند. و متقابلاً کار کارکنان کارخانه‌های مواد غذائی یا داروئی که کارگر محصولاتش را مصرف می‌کند به وی مربوط است.&lt;br /&gt;
بر این اساس پیش از اخذ تصمیم‌های مهمّ که بصورت خیلی روشنتر از امروز روی اطّلاع بعمل خواهد آمد، گفت و گوها و مباحثات نیز باید انجام شود.&lt;br /&gt;
زندگی اجتماعی دارای غنائی بمراتب بیشتر از امروز خواهد بود.&lt;br /&gt;
شاید عدّه‌ای بگویند «وقت اینهمه کارها را از کجا بیاوریم در صورتیکه وقت ما از صبح تا شام بکلّی گرفته است؟»&lt;br /&gt;
جواب این مسئله اینست که این وقت لازم، این وسائل لازم را باید (با مبارزه) گرفت، مثلاً با تغییر و اصلاح شرایط کار، با تخصیص دادن درصدی از زمان کار به‌مباحثات، با توسعه دادن کارکردها و تجهیزات جمعی (مانند شیرخوارگاه‌ها، وسائط نقلیه عمومی و جز اینها)، و نیز از راه سازماندهی لازم جهت پرورش و افزایش اطّلاعات مزدبگیران و مردم.&lt;br /&gt;
مسلماً، اینهمه از همان هفته نخست در نهایت کمال جریان نخواهد یافت؛ امّا اساس اینست که پویایی لازم پدید آید و از آنجا که حرکت ناشی از آن در جهت افزایش آزادیهاست میتوان مطمئن بود که آهنگ پیشرفت آن نیز دائماً سریعتر خواهد شد.&lt;br /&gt;
[[Image:1-091.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۱|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۱]]&lt;br /&gt;
==آیا خودگردانی تاکنون در جائی بواقعیت پیوسته؟ آیا «الگوئی» برای آن وجود دارد؟==&lt;br /&gt;
«ث. اف. د. ت» با دقت تمام تمام تجربه‌هائی را که در جهان در زمینۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; انجام می‌شود دنبال می‌کند، زیرا تجارب مزبور موفقیّت‌ها و دشواری‌های یک جامعۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را بصورت زنده در برابر ما قرار می‌دهد. ولی برای این سازمان در نظر گرفتن یک «الگو» برای خودگردانی و اقتباس از آن بهیچ روی مطرح نیست.&lt;br /&gt;
بعقیدۀ «ث. اف. د. ت.» خواست و آروزی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌باید از واقعیت‌های موجود منبعث و بر آنها مبتنی باشد. عامل حرکت دهنده بسوی دگرگونی‌های آینده نیز همانا تمایل مشخص کارکنان به تغییر وضع در مؤسسّۀ خود و در زندگی است. بنابراین تعیین و تثبیت یک الگوی نظری (تئوریک) برای آنکه گفته شود «این کار را باید بکنید» نمی‌تواند مطرح باشد. زیرا این طریقه در گذشته تحت عنوان نزدیک شدن هرچه بیشتر به الگوی مقرر موجب محدودیت آزادی‌ها شده است. و بخوبی می‌توان ملاحظه کرد که وقتی یکی از آزادی‌ها یا آزادی‌های گوناگون از میان رفت اعادۀ آنها جز با دشواری‌های عظیم و از خلال جریان‌های طولانی و دردناک ممکن نمی‌شود.&lt;br /&gt;
بعد از آنچه گفته شد باید افزود «ث. اف. د. ت» دربارۀ ارکان ِعمده‌ئی که بنای یک جامعۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; باید بر آنها استوار باشد اندیشیده است:&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بدون مالکیّت اجتماعی وسائل تولید و بدون &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;برنامه‌ریزی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; دموکراتیک نمی‌تواند عمیلی شود. (نگاه کنید به شماره‌های 6 و 7)&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یک امر دستوری نیست. اینکه مثلاً یکروز ناگهان بمردم گفته شود «از فردا صبح شما ادارۀ جامعه را بصورت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در دست میگیرید» مطرح نیست. &lt;br /&gt;
چنین حرکتی با راه و روش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; منافات دارد، زیرا در این راه و روش از اینکه بمردم آنچه باید بکنند تحمیل گردد امتناع می‌شود. برای نیل ِ به آنچه «ث. اف. د. ت» پیشنهاد می‌کند بسیج لازم است و طلبِ آگاهانۀ مردم، نه یک جریان آمرانه و اقتدارآمیز.&lt;br /&gt;
«ث. اف. د. ت» فقط در اثبات این مطلب کوشیده که رسیدن به خودگردانی نه تنها ضرورتی ناگذشتنی است بلکه از لحاظ فنّی و اجتماعی عملی نیز هست.&lt;br /&gt;
[[Image:1-092.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۲|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۲]]&lt;br /&gt;
==آیا خودگردانی یک فکر نوظهور است؟==&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اصطلاحی نسبتاً نو است. امّا فکر آن باندازۀ خود جنبش کارگری قدیمی است. جنبش سوسیالیستی از همان ابتدای قرن نوزدهم می‌کوشید تاوضع کارگران را بهبود بخشد و خیلی زود متوجّه شد که باید هدف خود را رهایی زحمتکشان قرار دهد چرا که در غیر اینصورت نتیجۀ مبارزاتش بشدّت محدود خواهد ماند. زیرا آنچه بر دوش زحمتکشان سنگینی میکرد (و با وجود تغییراتی که در برخی اشکال آن رُخ داده، هنوز هم سنگینی میکند) عبارت از مجموعۀ یک دستگاه اجتماعی همبسته بود. فعالان سندیکائی و سیاسی هنگامیکه از زوال دولت حرف میزدند در واقع وابستگی خود را بهمین سنّت و سابقه نشان میدادند و احساس می‌کردند که این خواست بصورت کم و بیش آگاهانه از ناحیه خود توده‌های کارگر برمی‌خیزد.&lt;br /&gt;
عزم کارکنان دایر بر برانداختن قیومیت دستگاه سرمایه‌داری و تشکل خود بمنظور گرداندن کارها و کسب حقّ تصمیم‌گیری بارها آشکار شده است. از آنجمله باید از کمون پاریس بسال 1871 یاد کرد که تشکیل «اتحادیه‌های تعاونی کارگری» در کارگاه‌های رها شدۀ کارفرمایان را پیشنهاد خود قرار داده بود. در منشور اَمی یَن (Amiens) که در سال 1906 مبانی سندیکالیسم فرانسه را تثبیت کرد، از گروه‌های تولید و توزیع سخن رفته است. بعدها از «شوراهای کارگری» صحبت بمیان آمد. این گرایش بسیار غنی جنبش کارگری که بعداً تا حدی بدست فراموشی سپرده شد، و تحت الشعاع گرایشی قرار گرفت که از طرف لنین گسترش یافت. گرایش تمرکز دهنده و اقتدارآمیز اخیر بجای تاکید بر نیروی ابتکار (زحمتکشان). انظباط را در مرتبۀ اوّل قرار می‌داد)، براساس این طرز تفکّر مسئولیّت دگرگونی جامعه بیش از آنکه برعهدۀ خود کارکنان باشد به‌یک «پیش‌آهنگ» مرکّب از انقالابیون حرفه‌ای تعلّق میگیرد.&lt;br /&gt;
گرایش نامبرده نخست در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اتّحاد شوروی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و سپس در کشورهای شرقی بسط یافت و جامعه‌ئی مبتنی بر تمرکز قدرت و بوروکراسی (قدرت مفرط مدیران دولتی و افراد حزبی) که در آن دایره ابتکار زحمتکشان و مردم بسیار تنگ است پدید آورد. این گرایش از جانب احزاب کمونیست (و سندیکاهای نزدیک بآنها) که جنبش کارگری را در تنگنای این بینش زندانی کرده بخش مهمّی از دستاوردهای آن را عقیم ساختند اقتباس گردید. با اینهمه، هربار که طبقۀ کارگر به کشف یا کشف مجدّد امکانات عظیمی که در آزادی نهفته است نائل میشود می‌کوشد تا خود را سازمان دهد و ادارۀ کارها را بدست خود بگیرد. بدین ترتیب بود که شوراهای کارگری در روسیّه (1917)، در آلمان (1918)در ایتالیا (1919)، در جمهوری اسپانیا، در مجارستان (1956) و در [[Image:1-093.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۳|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۳]] چکوسلواکی (1968) بوجود آمدند. و چه بسیار سخن‌ها دربارۀ ماه مه 1968 فرانسه باید گفت که طیّ آن این خواست بار دیگر به‌نحو درخشانی زنده شد.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;زنده‌تر از همیشه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
نظرسنجی‌های اخیر نشان میدهد که فکر گرداندن کارها از طرف خود کارکنان بسیار زنده است و جای خود را هر روز بیشتر باز می‌کند.&lt;br /&gt;
از طرف دیگر مردم توجّه میشوند که عملی کردن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; امروزه آسانتر از یک قرن پیش است و این هم چند دلیل دارد:&lt;br /&gt;
===1-پیشرفت‌های فنّی قابل ملاحظه‌ای که حاصل شده:===&lt;br /&gt;
این پیشرفت‌ها امکانات تصمیم‌گیری جمعی برای اداره کارها را فراهم آورده است. فی‌المثل علم «اطّلاعات» (انفورماتیک) امکان جمع‌آوری مقادیر انبوهی از داده‌ها (اطّلاعات)، بررسی نتایج نتایج گزینش‌ها و برآورد حدود اشتباهات ممکن را پدید آورده است. دیگر نمیتوان گفت «همۀ اطّلاعات درکلّۀ کارفرماست». افزارها و مصالح اولیّه موجود است. گو اینکه در دستگاه اجتماعی کنونی این وسائل به افزایش قدرت تنی چند تکنوکرات کمک می‌کند، امّا فردا میتوان از آنها بنفع گزینش‌های دیگر بمنظور گرداندن کارها «برطبق عقل سلیم» استفاده کرد.&lt;br /&gt;
===2-هم مؤسسه‌های تولیدی، هم مردم و هم جامعه رویهمرفته خصلت جمعی بیشتری یافته‌اند.===&lt;br /&gt;
امروزه کمتر میتوانیم پیشه‌وری را با چیزی که بدست خودش ساخته باشد مشاهده کنیم. امکان اخذ تصمیم‌ها بصورت جداجدا و مستقلّ از بخش‌های اقتصادی دیگر کمتر شده است. ارتباط تولیدات مختلف و کارهای مربوط بآنها با هم مثل ارتباط سنگ‌های یک بناست که روی هم چیده شده باشند.&lt;br /&gt;
این دگرگونی می‌تواند اخذ تصمیم‌های جمعی را تسهیل کند.&lt;br /&gt;
===3-امروزه کارگران پرورش یافته‌ترند.===&lt;br /&gt;
اگرچه نظام پرورشی کنونی معایب فراوانی دارد معهذا امروز سطح فرهنگی زحمتکشان رویهمرفته بالاتر از یک قرن پیش است. این وضع بخصوص مولود آنست که آنها میتوانند بیشتر از گذشته اطّلاعات در اختیار داشته باشند ولی بدین جهت نیز هست که سازمان‌های سندیکائی همواره در صدد فراهم کردن وسائل چنین پرورشی بوده‌اند.&lt;br /&gt;
وقتی تاریخ گذشته و واقعیت‌های حال را بررسی می‌کنیم، متوجّه میشویم که [[Image:1-094.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۴|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۴]]&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بهیچوجه یک «مدینۀ فاضله» یا یک رؤیای شیرین نیست زیرا وسائل لازم برای آنکه فردا در یک جامعۀ سوسیالیستی بدل به واقعیّت گردد از هم اکنون فراهم است.&lt;br /&gt;
==مقصود از خودگردانی بطور دقیق چیست؟==&lt;br /&gt;
خودگردانی برای زحمتکشان و شهروندان عبارت از اینست که امور خود را خود بگردانند و در گزینش‌های مربوط بآنها خودشان تصمیم‌گیری کنند. معنای این امر دقیقاً همانا «تصمیم گرفتن» است و نه تنها «اظهارنظر». چگونه میتوان باین مقصود رسید؟ برای این منظور باید سه اصل یا سه جهت حرکت را قبول کرد:&lt;br /&gt;
اوّل) همۀ تصمیم‌ها باید در غیر متمرکزترین سطحی که رعایت منافع عمومی در آن میّسر باشد، یعنی در نزدیکترین سطح به‌اشخاصی که تصمیم بآنها مربوط میشود اتخاذ گردد.&lt;br /&gt;
دوّم) مراجع مسئول در تمام سطوح انتخابی بوده، تحت نظارت قرار داشته باشند. آنها باید سیاستی را اجراء کنند که بطور جمعی مقرّر شده باشد.&lt;br /&gt;
سوّم) در مورد هر مسئله‌ای میان همۀ مراجعی که تصمیم بآنها مربوط میشود (مانند برزن، بخش، مؤسسه...)تقابل و تبادل آراء صورت گیرد.&lt;br /&gt;
===آیا ساختن «زمین بازی» لازم است؟===&lt;br /&gt;
مثالهائی انتخاب کنیم با قید اینکه مقصود از آنها گرفتن یک ردّ پاست و نه الگوئی که جزء به‌جزء آن قابل تقلید باشد: در یک جامعۀ خودگردان چنین تصمیمی (ساختن یک زمین بازی) باید در عین حال هم از طرف شورای محلّه گرفته شود و هم از طرف شورای شهر. در هر صورت برای اجتناب از دو خطر زیر تبادل نظر میان شورای محلّه و شورای شهر لازم است:&lt;br /&gt;
-خطر اینکه شورای محلّه فقط منافع آنی محلّه را در نظر بگیرد بودن آنکه منافع عمومی بخش، توسعۀ آتی آن و مانند اینها را بحساب بیاورد بطوریکه موجب برخی دوباره کاریها و عدم تعدل‌ها بشود.&lt;br /&gt;
- این خطر که شورای شهر نیازهای واقعی ساکنان محلّه را در نظر نگرفته تجهیزاتی را به‌محله تحمیل کند که ساکنان محله دربارۀ آن بحثی نکرده باشند (مثلاً ممکن است برای یک محلّه، احداث یک باغ عمومی یا یک سالن سینما بر ایجاد یک زمین ورزش اولویّت داشته باشد.)&lt;br /&gt;
در چنین موردی شوراهای مزدبگیران موسسه‌های تولیدی اصلی محلّه که کارکنان آنها ممکن است نیازمندیهائی اجتماعی داشته باشند یا بتوانند نظر بدیعی دربارۀ نحوۀ&lt;br /&gt;
[[Image:1-095.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۵|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۵]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tavanaonline</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA_%DB%B1&amp;diff=457</id>
		<title>بحث:خودگردانی در تولید و مدیریت ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA_%DB%B1&amp;diff=457"/>
		<updated>2010-04-11T11:30:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Tavanaonline: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;در حال تایپ صفحه‌ی 94 هستم--[[کاربر:Tavanaonline|Tavanaonline]] ‏۱۱ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۱:۳۰ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tavanaonline</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA_%DB%B1&amp;diff=456</id>
		<title>خودگردانی در تولید و مدیریت ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA_%DB%B1&amp;diff=456"/>
		<updated>2010-04-11T11:28:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Tavanaonline: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:1-084.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۴|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۴]]&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمه علی شاکری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
==توضیح مترجم==&lt;br /&gt;
مقاله‌ئی که ‌ترجمهٔ فارسی آن در اینجا از نظر خوانندگان می‌گذرد از اتشارات دوّمین&lt;br /&gt;
مرکز بزرگ سندیکائی فرانسه «ث. اف. د. ت.» («کنفدراسیون دموکراتیک کار فرانسه»)&lt;br /&gt;
است. مقاله برای استفاده مردمی نوشته شده که در ماوراء مبارزات روزمرّه خود علیه&lt;br /&gt;
بیعدالتی‌های رژیم اجتماعی - اقتصادی در جستجوی رژیم اجتماعی دیگری هستند،&lt;br /&gt;
که ضمن سپردن سرنوشت مردم در همه زمینه‌ها بدست خود آنان زمینه را برای&lt;br /&gt;
دیکتاتوری بروکراتیک دیگری هم آماده نکند.&lt;br /&gt;
نخستین سوابق چنین جست و جوئی به‌پیدایش رژیم سرمایه‌داری و و اولین&lt;br /&gt;
مبارزات کارگری برضد آن برمی‌گردد. امّا می‌دانیم تا کنون هر بار که «شوراها، این [[Image:1-085.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۵|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۵]]ارگان‌های مردمی و کارگری قدرت به‌دنبال انقلاب در کشوری زمام کارها را بدست&lt;br /&gt;
گرفته‌اند پس از مدّتی از آنها رسماً یا عملاً سلب قدرت شده و بنابراین تجارب&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;درازمدّت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اداره امور در همهٔ سطوح بدست مردم و نمایندگان مستقیم آنها بسیار اندک و&lt;br /&gt;
محدود بوده است. در متن حاضر از معروفترین این تجارب نامبرده شده است. ما اینجا فقط باین توضیح اضافی بس می‌کنیم مسئله که اداره‌ی کارخانه‌ها و سایر واحدهای تولیدی و خدماتی از طرف کارکنان آنها که در سال 1917 عملاً در روسیّه پیش آمده بود در سال 1918 در جریان انقلاب آلمان، در سال 1919در تورن (شهر صنعتی شمال ایتالیا) ور در جریان انقلاب اسپانیا، بوِیژه در شهر بارسلون باشکال مختلف تکرار شد، و تداوم یافت. یوگوسلاوی اولین کشوری بود که در قوانین مربوط به سازماندهی و مدیریت کار اصول &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را وارد کرد (1950) و سپس تحت تأثیر مبارزات زحمتکشان آنها را تا حدودی تکمیل کرد (قوانین 1953).&lt;br /&gt;
بعد از انقلاب الجزایر نیز نخستین رهبران این کشور با الهام از همه‌ی تجارب یادشده بالا و بویژه دستاوردهای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در یوگوسلاوی، قوانین خاصی مربوط به &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در پاره‌ئی از صنایع و بویژه برای اداره‌ی واحدهای کشاورزی متروک مانده از طرف صاحبان فرانسوی فراری آنها، بدست کشاورزان و کارکنانی که آنها را اشغال کرده بودند، بتصویب رساندند.&lt;br /&gt;
با این‌همه، در دو کشور مزبور دلایل متعدد و بویژه ضعف بینه اقتصادی از یکطرف و وجود رژیم تک حزبی از طرف دیگر مانع از آن شد که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اقتصادی و اجتماعی با شمول بر حیطه‌ی سیاسی توسعه و تحکیم یابد و نتایج مورد انتظار را ببار آورد.&lt;br /&gt;
در کشور فرانسه بحث و پژوهش تجربی و نظری درباره &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بویژه از ابتدای سالهای 60 اشکال جدید بخود گرفت و رونق خاصی یافت. از دلایل مهمّ این اقبال سندیکالیست‌ها و متفکّرین سوسیالیست فرانسوی به‌موضوع &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مبارزاتی بود که در پایه‌جامعه یعنی در صفوف کارگران و کارکنان مؤسسات مختلف صورت میگرفت و رگه‌های افکار &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; روزبروز در انها بیشتر دیده می‌شد. بهترین نمونه‌ی این تجارب اشغال کارخانه‌های معروف ساعت سازی «لیپ» (1972_73) بود که مدتها بدست کارکنان آن که می‌کوشیدند از ورشکستگی و تلاشی آن جلوگیری کنند بخوبی اداره شد و مورد پشتیبانی بسیار وسیع و بی‌نظیر مردم فرانسه قرار گرفت.&lt;br /&gt;
امروز جریان مشهور به «مکتب پاریس» که سرسلسله‌ی آن ژرژگورویچ{{نشان|m1}} فقید و سرجنبانان آن هیئت تحریریه و نویسندگان مجلّه‌ی «خودگردانی و سوسیالیسم» هستند، از شهرت و اعتباری جهانی برخوردار است.&lt;br /&gt;
واژه‌ی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را ما در سال 1975 اوّلین بار در پیشگفتار «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آتش و انقلاب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» در مقابل واژه‌ی فرانسوی (Autogestion) بکار بردیم. واژه اخیر که در اوائل قرن کنونی در زبان فرانسه بکار رفته بود در سالهای 1960_70 بار دیگر در ترجمه‌ی واژه‌ی یوگوسلاو (Samoopupravlenie) که بمعنای حکومت_کردن_بر_خود می‌باشد مورد استفاده قرار گرفت و از آن پس چنان رواج یافت که برخی از محققین انگلیسی زبان نیز [[Image:1-086.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۶|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۶]]امروزه بجای اصطلاحات انگلیسی-امریکایی (Self-Government) و (Self-Management) از همین اصطلاح فرانسوی استفاده می‌کنند. در زبان آلمانی برخی از واژه‌ی (Selbstverwaltung) (مدیریت برخود) استفاده می‌کند و عدّه‌ای دیگر که به بعضی متون مارکس مراجعه می‌دهند اصطلاح Se,bsttaetigkeit را درست‌تر می‌دانند.&lt;br /&gt;
ع.ش.&lt;br /&gt;
==ضرورت خودگردانی==&lt;br /&gt;
امروزه بسیاری از مردم از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (autogestion) سخن می‌گویند، چندانکه دیدن این واژه در روزنامه‌ها و یا شنیدن آن از رادیو و تلویزیون دیگر امری عادی شده است.&lt;br /&gt;
واژه خودگردانی گرچه در آغاز دشوار به‌نظر می‌رسد ولی معنای آن اکنون هر روز روشن‌تر می‌شود. در اواسط سالهای 1960_70، هنگامی که این واژه در کانون توجه فدراسیون‌های ث. اف. د. ت (C. F. D.T.) قرار گرفت هنوز کمتر کسی مفهوم آن را می‌شناخت. می‌بایست وقایع مه 1967 پیش آید تا این واژه که از سوی ث. اف. د. ت تبلیغ می‌شد، فعلیّت و قدرت روزافزون خود را به‌دست آرد.&lt;br /&gt;
===حرکت از واقعیات روزانه===&lt;br /&gt;
قرار گرفتن فکر «خودگردانی» در دستور کار ث. اف. د. ت. بخاطر جذابیت روشنفکرانه‌ی آن نبود. بلکه در نتیجه تفکر در فعالیت سندیکائی، در اقدام‌های روزمره سندیکاها، در وضع مزدبگیران و مبارزه برای تغییر این وضع بود که این فکر پیدا شد و اندک اندک جای خود را باز کرد. فکر خودگردانی نوعی خیال‌پردازی بی‌پایه نیست؛ فکری است که ریشه‌ی آن در زندگی روزمرّه داخل مؤسسه‌ی تولیدی و در شرائط معیشت مزدبگیران قرار دارد. زیرا در پاسخ این پرسش که بارزترین وجه مشخصه‌ی جامعه‌ی کنونی چیست باید گفت نظام جامعه کنونی نظامی است که یک جای اساسی آن لنگ است.&lt;br /&gt;
===1- مزدبگیران در مؤسسه‌ی تولیدی* زیر سُلطه قرار دارند و استثمار میشوند===&lt;br /&gt;
از نظر کارفرما، مزدبگیران قبل از هرچیز، در حکم نیروی کارند، نیروی کاری که خریده میشود، دارای هیچ حقّی نبوده از هیچ اختیاری درباره‌ی محصول و شرایط انجام کار نیز برخوردار نیست.&lt;br /&gt;
[[Image:1-087.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۷|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۷]]&lt;br /&gt;
کارفرما نه تنها برای افزودن بر ثروت خود بلکه همچنین در جهت حفظ قدرت و امکاناتش در اتّخاذ تصمیم‌های مهم از این نیروی کار استفاده می‌کند.&lt;br /&gt;
برای فهم این مطلب نیازی به توضیح اضافی نیست: مزدبگیران این وضع را خود هر روز احساس و با آن زندگی می‌کنند.&lt;br /&gt;
نتایج حاصل از این وضع عبارت است از: افزایش دائمی آهنگ کار، شرایط نامطلوب ایمنی در کار، کافی نبودن دستمزدها، نداشتن تأمین شغلی و مانند اینها-آنچه کارفرمایان می‌خواهند اینست که کار هرچه ممکن است «سودآور»تر شود آنچه برایشان تقدم دارد همین است و امور دیگر در ردیف بعد قرار میگیرد.&lt;br /&gt;
===2- مزدبگیران درزندگی روزمره از خود بیگانه میشوند.===&lt;br /&gt;
میتوان گفت منطق سودجویی [که بر سیستم حاکم است] مزدبگیران را تا پستوی خانه‌هایشان هم تعقیب می‌کند. بدینگونه است که هر روزه چماق آگهی‌های تجاری بر سرشان میخورد تا پودر رختشوئی مارک «ایکس»، فلان نوع ماکارونی و یا بهمان مارک اتوموبیل را بخرند. آیا محصولاتی که صبح تا شب این همه مورد تبلیغ قرار می‌گیرند واقعاً به‌درد می‌خورند؟ آیا اینها کم خرج‎‌ترین محصولاتی است که می‌شود تولید کرد؟ آیا نیازهای واقعی را رفع می‌کنند؟ آیا پولی که خرج تولید و صرف تبلیغات تجارتی آنها شده نمیتوانست برای ساختن چیزهای مفیدتر و رفع نیازمندیهای فوری‌تر صرف شود؟&lt;br /&gt;
سخن اینجاست که سرمایه‌دارانی که این کالاها را ببازار میآورند و رواج میدهند در وهله‌ی اول کاری باین ندارند که فایده‌ی آنها چیست، بل فقط سودی که از آنها می‌توان بدست آورد برایشان مطرح است؛ از اینجاست که بخاطر «پول در آوردن» همه چیزو «هرچه را که پیش آید» می‌فروشند حتّی اگر سودمندی واقعی محصول مورد اختلاف و قابل بحث باشد.&lt;br /&gt;
از این راه‌هاست که سرمایه‌داران شکل و نحوه‌ی زندگی ما را تعیین می‌کنند. در مراکز شهرها خانه‌های پرتجمّل میسازند زیرا این کاری پرسود است و کارگران را در حاشیه‌ی شهرها درون «قفس»های تنگ سکونت میدهند؛ ترجیح میدهند خروارها داروی پرسود بفروشند بجای اینکه ترتیب پیشگیری مؤثر از بیماریها را بدهند و شرایط زندگی بهتری را فراهم کنند...&lt;br /&gt;
===3-هیچگاه از مزدبگیران و مردم خواسته نشده که در این قبیل گزینش‌ها خودشان تصمیم بگیرند===&lt;br /&gt;
کلیه‌ی این تصمیم‌ها (مثل تولید فلان چیز بجای چیز دیگر، ساختن مساکن تجملّی[[Image:1-088.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۸|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۸]] بجای مساکن اجتماعی و جز اینها) غالباً بطور سرّی گرفته میشود بدین معنا که تصمیم‌گیری بدور از انظار مردم و کارگران و بیرون از دسترس آنها انجاممی‌گیرد. در این جامعه از مردم فقط خواسته میشود که «بار بکشند». در مؤسسۀ تولید «دستورها» از «بالا» نازل میشود و بخصوص این مطلب که در کارگاه یا دفتر با این دستورها مخالفتی بشود و حتّی بحث درستی در بارۀ آنها صورت بگیرد، بهیچوجه مطرح نیست.&lt;br /&gt;
در خارج از مؤسسه تولیدی نیز وضع تقریباً بهمین منوال است: باران تصمیم‌ها بر سر ما میبارد و ما چاره‌ای نداریم جز اینکه خود را با آنها تطبیق دهیم. بعنوان مثال ما کی توانسته‌ایم دربارۀ تخریب یا نوسازی فلان بخش از محلّۀ خودمان اظهارنظر کنیم؟ واقعاً آدم احساس می‌کند که یک پیادۀ شطرنج یا پیچ و مهرۀ ماشین بیشتر نیست. کمترین اختیاری دربارۀ هدف‌های کاری که انجام میدهیم و شرایط حاکم بر زندگی روزانۀ خودمان نداریم.&lt;br /&gt;
آیا چنین وضعی رواست؟ آیا پذیرفتنی است اکثریّت عظیم مردم بارها را بدوش بکشند بدون آنکه خود در تصمیم‌ها دخالتی داشته باشند. مسلماً نه.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; دقیقاً جواب بهمین مسئله است: باید سررشتۀ تصمیم‌های مربوط بما در دست خودمان باشد.&lt;br /&gt;
و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حقیقتاً تصمیم‌گیری کنیم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
زیرا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; فقط «اندکی دموکراسی بیشتر» نیست، تغییری بنیادی در سازمان جامعه است. همچنین برای زحمتکشان وشهروندان وسیله‌ایست برای مداخله در وقایع مربوط به‌خود و زندگانی روزمرّه خویش.&lt;br /&gt;
مثلاً در یک جامعۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مسائل اشتغال بصورت کاملاً متفاوتی مطرح میشود. شرایط حاکم بر کار دیگر تحمیلی نخواهد بود. بلکه تصمیم‌گیری درباره آن بصورت جمعی و بعد از برخورد نظرها و مباحثه‌های لازم صورت می‌گیرد. مصرف‌کنندگان امکانات لازم را در اختیار خواهند داشت تا بتوانند نه تنها انتخاب واقعی بعمل آورند، بلکه حتّی برای تغییر احتمالی محصول نیز در برنامۀ تولید کنندگان آنها دخالت کنند.&lt;br /&gt;
در چنین جامعه‌ئی حق تصمیم‌گیری دربارۀ کشیدن یک جادّه یا مسائل عبور و مرور در یک بخش یا منطقه به‌تنی چند سپرده نمیشود بلکه حداکثر کسانیکه مسئله بدانها مربوط است در اخذ تصمیم شرکت خواهند داشت...&lt;br /&gt;
آیا چنین چیزی اوضاع را بطور قابل ملاحظه‌ای دگرگون نخواهد کرد؟ مسلماً در هیچ زمینه‌ای دیگر باین اکتفا نخواهد شد که «نظری» داده شود تا مگر رهبران، آنهایی که در امور «سررشته* دارند»، آنرا کم و بیش بحساب بیاورند... کارکنان و همۀ اهالی کشور حقیقتاً امور را اداره خواهند کرد و تصمیم‌ها را خود خواهند گرفت. آیا این بهترین راه برای آن نیست که نیازمندیهای مردان و زنان واقعاً بحساب آورده شود، منطق سودهای سریع و فوری مردود شود، شکوفایی فردی و جمعی انسان‌ها سرانجام به‌حقیقت بپیوندد و بالاخره جامعه‌ئی که روی سر خود راه میرود روی پاهایش قرار بگیرد؟&lt;br /&gt;
[[Image:1-089.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۹|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-090.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۰|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۰]]&lt;br /&gt;
میدهیم و بعد مدّت یکسال، مدّت دو سال... دیگر کاری بکارها نداریم تا کسانی که انتخاب کرده‌ایم همۀ کارها را بکنند»، نه. شرکت فعالانۀ همۀ مزدبگیران و مراقبت آنها در همۀ تصمیم‌هائی که به‌کارگاه و به‌مؤسسّه مربوط است در هر لحظه لازم است. در هر مورد مهمّ میباید یک تصمیم‌گیری واقعی با شرکت همه صورت گیرد. ضرورت تام دارد که نمایندگان انتخاب شده تصمیم‌های خود را بطور پنهانی نگیرند.&lt;br /&gt;
====زندگی اجتماعی بسیار غنی خواهد شد====&lt;br /&gt;
جامعۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در واقع جامعه‌ئی است یک دموکراسی شدید را در تمام سطوح و همۀ ستون زندگی بسط می‌دهد.&lt;br /&gt;
در چنین جامعه‌ای مزدبگیران خواهند توانست دربارۀ کار خود مؤسسّه (و محصول کارخود) بطور وسیع اظهارنظر کنند، و حتّی در اظهار عقیده دربارۀ نحوۀ کارکردن کارخانه، محلّه یا مؤسساتی که هر روز محصولاتش را میخرند نیز ذیحقّ خواهند بود. &lt;br /&gt;
فی‌المثل کار مزدبگیر یک کارخانۀ اتوموبیل‌سازی به‌خیلی‌ها مربوط میشود: نه فقط به‌رانندگان بلکه به‌تمام کسانی که با مسائل عبور و مرور سر و کار دارند. و متقابلاً کار کارکنان کارخانه‌های مواد غذائی یا داروئی که کارگر محصولاتش را مصرف می‌کند به وی مربوط است.&lt;br /&gt;
بر این اساس پیش از اخذ تصمیم‌های مهمّ که بصورت خیلی روشنتر از امروز روی اطّلاع بعمل خواهد آمد، گفت و گوها و مباحثات نیز باید انجام شود.&lt;br /&gt;
زندگی اجتماعی دارای غنائی بمراتب بیشتر از امروز خواهد بود.&lt;br /&gt;
شاید عدّه‌ای بگویند «وقت اینهمه کارها را از کجا بیاوریم در صورتیکه وقت ما از صبح تا شام بکلّی گرفته است؟»&lt;br /&gt;
جواب این مسئله اینست که این وقت لازم، این وسائل لازم را باید (با مبارزه) گرفت، مثلاً با تغییر و اصلاح شرایط کار، با تخصیص دادن درصدی از زمان کار به‌مباحثات، با توسعه دادن کارکردها و تجهیزات جمعی (مانند شیرخوارگاه‌ها، وسائط نقلیه عمومی و جز اینها)، و نیز از راه سازماندهی لازم جهت پرورش و افزایش اطّلاعات مزدبگیران و مردم.&lt;br /&gt;
مسلماً، اینهمه از همان هفته نخست در نهایت کمال جریان نخواهد یافت؛ امّا اساس اینست که پویایی لازم پدید آید و از آنجا که حرکت ناشی از آن در جهت افزایش آزادیهاست میتوان مطمئن بود که آهنگ پیشرفت آن نیز دائماً سریعتر خواهد شد.&lt;br /&gt;
[[Image:1-091.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۱|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۱]]&lt;br /&gt;
==آیا خودگردانی تاکنون در جائی بواقعیت پیوسته؟ آیا «الگوئی» برای آن وجود دارد؟==&lt;br /&gt;
«ث. اف. د. ت» با دقت تمام تمام تجربه‌هائی را که در جهان در زمینۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; انجام می‌شود دنبال می‌کند، زیرا تجارب مزبور موفقیّت‌ها و دشواری‌های یک جامعۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را بصورت زنده در برابر ما قرار می‌دهد. ولی برای این سازمان در نظر گرفتن یک «الگو» برای خودگردانی و اقتباس از آن بهیچ روی مطرح نیست.&lt;br /&gt;
بعقیدۀ «ث. اف. د. ت.» خواست و آروزی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌باید از واقعیت‌های موجود منبعث و بر آنها مبتنی باشد. عامل حرکت دهنده بسوی دگرگونی‌های آینده نیز همانا تمایل مشخص کارکنان به تغییر وضع در مؤسسّۀ خود و در زندگی است. بنابراین تعیین و تثبیت یک الگوی نظری (تئوریک) برای آنکه گفته شود «این کار را باید بکنید» نمی‌تواند مطرح باشد. زیرا این طریقه در گذشته تحت عنوان نزدیک شدن هرچه بیشتر به الگوی مقرر موجب محدودیت آزادی‌ها شده است. و بخوبی می‌توان ملاحظه کرد که وقتی یکی از آزادی‌ها یا آزادی‌های گوناگون از میان رفت اعادۀ آنها جز با دشواری‌های عظیم و از خلال جریان‌های طولانی و دردناک ممکن نمی‌شود.&lt;br /&gt;
بعد از آنچه گفته شد باید افزود «ث. اف. د. ت» دربارۀ ارکان ِعمده‌ئی که بنای یک جامعۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; باید بر آنها استوار باشد اندیشیده است:&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بدون مالکیّت اجتماعی وسائل تولید و بدون &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;برنامه‌ریزی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; دموکراتیک نمی‌تواند عمیلی شود. (نگاه کنید به شماره‌های 6 و 7)&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یک امر دستوری نیست. اینکه مثلاً یکروز ناگهان بمردم گفته شود «از فردا صبح شما ادارۀ جامعه را بصورت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در دست میگیرید» مطرح نیست. &lt;br /&gt;
چنین حرکتی با راه و روش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; منافات دارد، زیرا در این راه و روش از اینکه بمردم آنچه باید بکنند تحمیل گردد امتناع می‌شود. برای نیل ِ به آنچه «ث. اف. د. ت» پیشنهاد می‌کند بسیج لازم است و طلبِ آگاهانۀ مردم، نه یک جریان آمرانه و اقتدارآمیز.&lt;br /&gt;
«ث. اف. د. ت» فقط در اثبات این مطلب کوشیده که رسیدن به خودگردانی نه تنها ضرورتی ناگذشتنی است بلکه از لحاظ فنّی و اجتماعی عملی نیز هست.&lt;br /&gt;
[[Image:1-092.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۲|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۲]]&lt;br /&gt;
==آیا خودگردانی یک فکر نوظهور است؟==&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اصطلاحی نسبتاً نو است. امّا فکر آن باندازۀ خود جنبش کارگری قدیمی است. جنبش سوسیالیستی از همان ابتدای قرن نوزدهم می‌کوشید تاوضع کارگران را بهبود بخشد و خیلی زود متوجّه شد که باید هدف خود را رهایی زحمتکشان قرار دهد چرا که در غیر اینصورت نتیجۀ مبارزاتش بشدّت محدود خواهد ماند. زیرا آنچه بر دوش زحمتکشان سنگینی میکرد (و با وجود تغییراتی که در برخی اشکال آن رُخ داده، هنوز هم سنگینی میکند) عبارت از مجموعۀ یک دستگاه اجتماعی همبسته بود. فعالان سندیکائی و سیاسی هنگامیکه از زوال دولت حرف میزدند در واقع وابستگی خود را بهمین سنّت و سابقه نشان میدادند و احساس می‌کردند که این خواست بصورت کم و بیش آگاهانه از ناحیه خود توده‌های کارگر برمی‌خیزد.&lt;br /&gt;
عزم کارکنان دایر بر برانداختن قیومیت دستگاه سرمایه‌داری و تشکل خود بمنظور گرداندن کارها و کسب حقّ تصمیم‌گیری بارها آشکار شده است. از آنجمله باید از کمون پاریس بسال 1871 یاد کرد که تشکیل «اتحادیه‌های تعاونی کارگری» در کارگاه‌های رها شدۀ کارفرمایان را پیشنهاد خود قرار داده بود. در منشور اَمی یَن (Amiens) که در سال 1906 مبانی سندیکالیسم فرانسه را تثبیت کرد، از گروه‌های تولید و توزیع سخن رفته است. بعدها از «شوراهای کارگری» صحبت بمیان آمد. این گرایش بسیار غنی جنبش کارگری که بعداً تا حدی بدست فراموشی سپرده شد، و تحت الشعاع گرایشی قرار گرفت که از طرف لنین گسترش یافت. گرایش تمرکز دهنده و اقتدارآمیز اخیر بجای تاکید بر نیروی ابتکار (زحمتکشان). انظباط را در مرتبۀ اوّل قرار می‌داد)، براساس این طرز تفکّر مسئولیّت دگرگونی جامعه بیش از آنکه برعهدۀ خود کارکنان باشد به‌یک «پیش‌آهنگ» مرکّب از انقالابیون حرفه‌ای تعلّق میگیرد.&lt;br /&gt;
گرایش نامبرده نخست در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اتّحاد شوروی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و سپس در کشورهای شرقی بسط یافت و جامعه‌ئی مبتنی بر تمرکز قدرت و بوروکراسی (قدرت مفرط مدیران دولتی و افراد حزبی) که در آن دایره ابتکار زحمتکشان و مردم بسیار تنگ است پدید آورد. این گرایش از جانب احزاب کمونیست (و سندیکاهای نزدیک بآنها) که جنبش کارگری را در تنگنای این بینش زندانی کرده بخش مهمّی از دستاوردهای آن را عقیم ساختند اقتباس گردید. با اینهمه، هربار که طبقۀ کارگر به کشف یا کشف مجدّد امکانات عظیمی که در آزادی نهفته است نائل میشود می‌کوشد تا خود را سازمان دهد و ادارۀ کارها را بدست خود بگیرد. بدین ترتیب بود که شوراهای کارگری در روسیّه (1917)، در آلمان (1918)در ایتالیا (1919)، در جمهوری اسپانیا، در مجارستان (1956) و در [[Image:1-093.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۳|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۳]] چکوسلواکی (1968) بوجود آمدند. و چه بسیار سخن‌ها دربارۀ ماه مه 1968 فرانسه باید گفت که طیّ آن این خواست بار دیگر به‌نحو درخشانی زنده شد.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;زنده‌تر از همیشه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
نظرسنجی‌های اخیر نشان میدهد که فکر گرداندن کارها از طرف خود کارکنان بسیار زنده است و جای خود را هر روز بیشتر باز می‌کند.&lt;br /&gt;
از طرف دیگر مردم توجّه میشوند که عملی کردن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; امروزه آسانتر از یک قرن پیش است و این هم چند دلیل دارد:&lt;br /&gt;
===1-پیشرفت‌های فنّی قابل ملاحظه‌ای که حاصل شده:===&lt;br /&gt;
این پیشرفت‌ها امکانات تصمیم‌گیری جمعی برای اداره کارها را فراهم آورده است. فی‌المثل علم «اطّلاعات» (انفورماتیک) امکان جمع‌آوری مقادیر انبوهی از داده‌ها (اطّلاعات)، بررسی نتایج نتایج گزینش‌ها و برآورد حدود اشتباهات ممکن را پدید آورده است. دیگر نمیتوان گفت «همۀ اطّلاعات درکلّۀ کارفرماست». افزارها و مصالح اولیّه موجود است. گو اینکه در دستگاه اجتماعی کنونی این وسائل به افزایش قدرت تنی چند تکنوکرات کمک می‌کند، امّا فردا میتوان از آنها بنفع گزینش‌های دیگر بمنظور گرداندن کارها «برطبق عقل سلیم» استفاده کرد.&lt;br /&gt;
===2-هم مؤسسه‌های تولیدی، هم مردم و هم جامعه رویهمرفته خصلت جمعی بیشتری یافته‌اند.===&lt;br /&gt;
امروزه کمتر میتوانیم پیشه‌وری را با چیزی که بدست خودش ساخته باشد مشاهده کنیم. امکان اخذ تصمیم‌ها بصورت جداجدا و مستقلّ از بخش‌های اقتصادی دیگر کمتر شده است. ارتباط تولیدات مختلف و کارهای مربوط بآنها با هم مثل ارتباط سنگ‌های یک بناست که روی هم چیده شده باشند.&lt;br /&gt;
این دگرگونی می‌تواند اخذ تصمیم‌های جمعی را تسهیل کند.&lt;br /&gt;
===3-امروزه کارگران پرورش یافته‌ترند.===&lt;br /&gt;
اگرچه نظام پرورشی کنونی معایب فراوانی دارد معهذا امروز سطح فرهنگی زحمتکشان رویهمرفته بالاتر از یک قرن پیش است. این وضع بخصوص مولود آنست که آنها میتوانند بیشتر از گذشته اطّلاعات در اختیار داشته باشند ولی بدین جهت نیز هست که سازمان‌های سندیکائی همواره در صدد فراهم کردن وسائل چنین پرورشی بوده‌اند.&lt;br /&gt;
وقتی تاریخ گذشته و واقعیت‌های حال را بررسی می‌کنیم، متوجّه میشویم که&lt;br /&gt;
[[Image:1-094.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۴|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-095.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۵|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۵]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tavanaonline</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA_%DB%B1&amp;diff=455</id>
		<title>بحث:خودگردانی در تولید و مدیریت ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA_%DB%B1&amp;diff=455"/>
		<updated>2010-04-11T11:17:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Tavanaonline: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;در حال تایپ صفحه‌ی 93 هستم --[[کاربر:Tavanaonline|Tavanaonline]] ‏۱۱ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۱:۱۷ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tavanaonline</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA_%DB%B1&amp;diff=437</id>
		<title>خودگردانی در تولید و مدیریت ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA_%DB%B1&amp;diff=437"/>
		<updated>2010-04-10T23:37:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Tavanaonline: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:1-084.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۴|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۴]]&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمه علی شاکری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
==توضیح مترجم==&lt;br /&gt;
مقاله‌ئی که ‌ترجمهٔ فارسی آن در اینجا از نظر خوانندگان می‌گذرد از اتشارات دوّمین&lt;br /&gt;
مرکز بزرگ سندیکائی فرانسه «ث. اف. د. ت.» («کنفدراسیون دموکراتیک کار فرانسه»)&lt;br /&gt;
است. مقاله برای استفاده مردمی نوشته شده که در ماوراء مبارزات روزمرّه خود علیه&lt;br /&gt;
بیعدالتی‌های رژیم اجتماعی - اقتصادی در جستجوی رژیم اجتماعی دیگری هستند،&lt;br /&gt;
که ضمن سپردن سرنوشت مردم در همه زمینه‌ها بدست خود آنان زمینه را برای&lt;br /&gt;
دیکتاتوری بروکراتیک دیگری هم آماده نکند.&lt;br /&gt;
نخستین سوابق چنین جست و جوئی به‌پیدایش رژیم سرمایه‌داری و و اولین&lt;br /&gt;
مبارزات کارگری برضد آن برمی‌گردد. امّا می‌دانیم تا کنون هر بار که «شوراها، این [[Image:1-085.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۵|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۵]]ارگان‌های مردمی و کارگری قدرت به‌دنبال انقلاب در کشوری زمام کارها را بدست&lt;br /&gt;
گرفته‌اند پس از مدّتی از آنها رسماً یا عملاً سلب قدرت شده و بنابراین تجارب&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;درازمدّت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اداره امور در همهٔ سطوح بدست مردم و نمایندگان مستقیم آنها بسیار اندک و&lt;br /&gt;
محدود بوده است. در متن حاضر از معروفترین این تجارب نامبرده شده است. ما اینجا فقط باین توضیح اضافی بس می‌کنیم مسئله که اداره‌ی کارخانه‌ها و سایر واحدهای تولیدی و خدماتی از طرف کارکنان آنها که در سال 1917 عملاً در روسیّه پیش آمده بود در سال 1918 در جریان انقلاب آلمان، در سال 1919در تورن (شهر صنعتی شمال ایتالیا) ور در جریان انقلاب اسپانیا، بوِیژه در شهر بارسلون باشکال مختلف تکرار شد، و تداوم یافت. یوگوسلاوی اولین کشوری بود که در قوانین مربوط به سازماندهی و مدیریت کار اصول &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را وارد کرد (1950) و سپس تحت تأثیر مبارزات زحمتکشان آنها را تا حدودی تکمیل کرد (قوانین 1953).&lt;br /&gt;
بعد از انقلاب الجزایر نیز نخستین رهبران این کشور با الهام از همه‌ی تجارب یادشده بالا و بویژه دستاوردهای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در یوگوسلاوی، قوانین خاصی مربوط به &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در پاره‌ئی از صنایع و بویژه برای اداره‌ی واحدهای کشاورزی متروک مانده از طرف صاحبان فرانسوی فراری آنها، بدست کشاورزان و کارکنانی که آنها را اشغال کرده بودند، بتصویب رساندند.&lt;br /&gt;
با این‌همه، در دو کشور مزبور دلایل متعدد و بویژه ضعف بینه اقتصادی از یکطرف و وجود رژیم تک حزبی از طرف دیگر مانع از آن شد که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اقتصادی و اجتماعی با شمول بر حیطه‌ی سیاسی توسعه و تحکیم یابد و نتایج مورد انتظار را ببار آورد.&lt;br /&gt;
در کشور فرانسه بحث و پژوهش تجربی و نظری درباره &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بویژه از ابتدای سالهای 60 اشکال جدید بخود گرفت و رونق خاصی یافت. از دلایل مهمّ این اقبال سندیکالیست‌ها و متفکّرین سوسیالیست فرانسوی به‌موضوع &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مبارزاتی بود که در پایه‌جامعه یعنی در صفوف کارگران و کارکنان مؤسسات مختلف صورت میگرفت و رگه‌های افکار &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; روزبروز در انها بیشتر دیده می‌شد. بهترین نمونه‌ی این تجارب اشغال کارخانه‌های معروف ساعت سازی «لیپ» (1972_73) بود که مدتها بدست کارکنان آن که می‌کوشیدند از ورشکستگی و تلاشی آن جلوگیری کنند بخوبی اداره شد و مورد پشتیبانی بسیار وسیع و بی‌نظیر مردم فرانسه قرار گرفت.&lt;br /&gt;
امروز جریان مشهور به «مکتب پاریس» که سرسلسله‌ی آن ژرژگورویچ{{نشان|m1}} فقید و سرجنبانان آن هیئت تحریریه و نویسندگان مجلّه‌ی «خودگردانی و سوسیالیسم» هستند، از شهرت و اعتباری جهانی برخوردار است.&lt;br /&gt;
واژه‌ی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را ما در سال 1975 اوّلین بار در پیشگفتار «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آتش و انقلاب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» در مقابل واژه‌ی فرانسوی (Autogestion) بکار بردیم. واژه اخیر که در اوائل قرن کنونی در زبان فرانسه بکار رفته بود در سالهای 1960_70 بار دیگر در ترجمه‌ی واژه‌ی یوگوسلاو (Samoopupravlenie) که بمعنای حکومت_کردن_بر_خود می‌باشد مورد استفاده قرار گرفت و از آن پس چنان رواج یافت که برخی از محققین انگلیسی زبان نیز [[Image:1-086.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۶|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۶]]امروزه بجای اصطلاحات انگلیسی-امریکایی (Self-Government) و (Self-Management) از همین اصطلاح فرانسوی استفاده می‌کنند. در زبان آلمانی برخی از واژه‌ی (Selbstverwaltung) (مدیریت برخود) استفاده می‌کند و عدّه‌ای دیگر که به بعضی متون مارکس مراجعه می‌دهند اصطلاح Se,bsttaetigkeit را درست‌تر می‌دانند.&lt;br /&gt;
ع.ش.&lt;br /&gt;
==ضرورت خودگردانی==&lt;br /&gt;
امروزه بسیاری از مردم از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (autogestion) سخن می‌گویند، چندانکه دیدن این واژه در روزنامه‌ها و یا شنیدن آن از رادیو و تلویزیون دیگر امری عادی شده است.&lt;br /&gt;
واژه خودگردانی گرچه در آغاز دشوار به‌نظر می‌رسد ولی معنای آن اکنون هر روز روشن‌تر می‌شود. در اواسط سالهای 1960_70، هنگامی که این واژه در کانون توجه فدراسیون‌های ث. اف. د. ت (C. F. D.T.) قرار گرفت هنوز کمتر کسی مفهوم آن را می‌شناخت. می‌بایست وقایع مه 1967 پیش آید تا این واژه که از سوی ث. اف. د. ت تبلیغ می‌شد، فعلیّت و قدرت روزافزون خود را به‌دست آرد.&lt;br /&gt;
===حرکت از واقعیات روزانه===&lt;br /&gt;
قرار گرفتن فکر «خودگردانی» در دستور کار ث. اف. د. ت. بخاطر جذابیت روشنفکرانه‌ی آن نبود. بلکه در نتیجه تفکر در فعالیت سندیکائی، در اقدام‌های روزمره سندیکاها، در وضع مزدبگیران و مبارزه برای تغییر این وضع بود که این فکر پیدا شد و اندک اندک جای خود را باز کرد. فکر خودگردانی نوعی خیال‌پردازی بی‌پایه نیست؛ فکری است که ریشه‌ی آن در زندگی روزمرّه داخل مؤسسه‌ی تولیدی و در شرائط معیشت مزدبگیران قرار دارد. زیرا در پاسخ این پرسش که بارزترین وجه مشخصه‌ی جامعه‌ی کنونی چیست باید گفت نظام جامعه کنونی نظامی است که یک جای اساسی آن لنگ است.&lt;br /&gt;
===1- مزدبگیران در مؤسسه‌ی تولیدی* زیر سُلطه قرار دارند و استثمار میشوند===&lt;br /&gt;
از نظر کارفرما، مزدبگیران قبل از هرچیز، در حکم نیروی کارند، نیروی کاری که خریده میشود، دارای هیچ حقّی نبوده از هیچ اختیاری درباره‌ی محصول و شرایط انجام کار نیز برخوردار نیست.&lt;br /&gt;
[[Image:1-087.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۷|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۷]]&lt;br /&gt;
کارفرما نه تنها برای افزودن بر ثروت خود بلکه همچنین در جهت حفظ قدرت و امکاناتش در اتّخاذ تصمیم‌های مهم از این نیروی کار استفاده می‌کند.&lt;br /&gt;
برای فهم این مطلب نیازی به توضیح اضافی نیست: مزدبگیران این وضع را خود هر روز احساس و با آن زندگی می‌کنند.&lt;br /&gt;
نتایج حاصل از این وضع عبارت است از: افزایش دائمی آهنگ کار، شرایط نامطلوب ایمنی در کار، کافی نبودن دستمزدها، نداشتن تأمین شغلی و مانند اینها-آنچه کارفرمایان می‌خواهند اینست که کار هرچه ممکن است «سودآور»تر شود آنچه برایشان تقدم دارد همین است و امور دیگر در ردیف بعد قرار میگیرد.&lt;br /&gt;
===2- مزدبگیران درزندگی روزمره از خود بیگانه میشوند.===&lt;br /&gt;
میتوان گفت منطق سودجویی [که بر سیستم حاکم است] مزدبگیران را تا پستوی خانه‌هایشان هم تعقیب می‌کند. بدینگونه است که هر روزه چماق آگهی‌های تجاری بر سرشان میخورد تا پودر رختشوئی مارک «ایکس»، فلان نوع ماکارونی و یا بهمان مارک اتوموبیل را بخرند. آیا محصولاتی که صبح تا شب این همه مورد تبلیغ قرار می‌گیرند واقعاً به‌درد می‌خورند؟ آیا اینها کم خرج‎‌ترین محصولاتی است که می‌شود تولید کرد؟ آیا نیازهای واقعی را رفع می‌کنند؟ آیا پولی که خرج تولید و صرف تبلیغات تجارتی آنها شده نمیتوانست برای ساختن چیزهای مفیدتر و رفع نیازمندیهای فوری‌تر صرف شود؟&lt;br /&gt;
سخن اینجاست که سرمایه‌دارانی که این کالاها را ببازار میآورند و رواج میدهند در وهله‌ی اول کاری باین ندارند که فایده‌ی آنها چیست، بل فقط سودی که از آنها می‌توان بدست آورد برایشان مطرح است؛ از اینجاست که بخاطر «پول در آوردن» همه چیزو «هرچه را که پیش آید» می‌فروشند حتّی اگر سودمندی واقعی محصول مورد اختلاف و قابل بحث باشد.&lt;br /&gt;
از این راه‌هاست که سرمایه‌داران شکل و نحوه‌ی زندگی ما را تعیین می‌کنند. در مراکز شهرها خانه‌های پرتجمّل میسازند زیرا این کاری پرسود است و کارگران را در حاشیه‌ی شهرها درون «قفس»های تنگ سکونت میدهند؛ ترجیح میدهند خروارها داروی پرسود بفروشند بجای اینکه ترتیب پیشگیری مؤثر از بیماریها را بدهند و شرایط زندگی بهتری را فراهم کنند...&lt;br /&gt;
===3-هیچگاه از مزدبگیران و مردم خواسته نشده که در این قبیل گزینش‌ها خودشان تصمیم بگیرند===&lt;br /&gt;
کلیه‌ی این تصمیم‌ها (مثل تولید فلان چیز بجای چیز دیگر، ساختن مساکن تجملّی[[Image:1-088.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۸|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۸]] بجای مساکن اجتماعی و جز اینها) غالباً بطور سرّی گرفته میشود بدین معنا که تصمیم‌گیری بدور از انظار مردم و کارگران و بیرون از دسترس آنها انجاممی‌گیرد. در این جامعه از مردم فقط خواسته میشود که «بار بکشند». در مؤسسۀ تولید «دستورها» از «بالا» نازل میشود و بخصوص این مطلب که در کارگاه یا دفتر با این دستورها مخالفتی بشود و حتّی بحث درستی در بارۀ آنها صورت بگیرد، بهیچوجه مطرح نیست.&lt;br /&gt;
در خارج از مؤسسه تولیدی نیز وضع تقریباً بهمین منوال است: باران تصمیم‌ها بر سر ما میبارد و ما چاره‌ای نداریم جز اینکه خود را با آنها تطبیق دهیم. بعنوان مثال ما کی توانسته‌ایم دربارۀ تخریب یا نوسازی فلان بخش از محلّۀ خودمان اظهارنظر کنیم؟ واقعاً آدم احساس می‌کند که یک پیادۀ شطرنج یا پیچ و مهرۀ ماشین بیشتر نیست. کمترین اختیاری دربارۀ هدف‌های کاری که انجام میدهیم و شرایط حاکم بر زندگی روزانۀ خودمان نداریم.&lt;br /&gt;
آیا چنین وضعی رواست؟ آیا پذیرفتنی است اکثریّت عظیم مردم بارها را بدوش بکشند بدون آنکه خود در تصمیم‌ها دخالتی داشته باشند. مسلماً نه.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; دقیقاً جواب بهمین مسئله است: باید سررشتۀ تصمیم‌های مربوط بما در دست خودمان باشد.&lt;br /&gt;
و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حقیقتاً تصمیم‌گیری کنیم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
زیرا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; فقط «اندکی دموکراسی بیشتر» نیست، تغییری بنیادی در سازمان جامعه است. همچنین برای زحمتکشان وشهروندان وسیله‌ایست برای مداخله در وقایع مربوط به‌خود و زندگانی روزمرّه خویش.&lt;br /&gt;
مثلاً در یک جامعۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مسائل اشتغال بصورت کاملاً متفاوتی مطرح میشود. شرایط حاکم بر کار دیگر تحمیلی نخواهد بود. بلکه تصمیم‌گیری درباره آن بصورت جمعی و بعد از برخورد نظرها و مباحثه‌های لازم صورت می‌گیرد. مصرف‌کنندگان امکانات لازم را در اختیار خواهند داشت تا بتوانند نه تنها انتخاب واقعی بعمل آورند، بلکه حتّی برای تغییر احتمالی محصول نیز در برنامۀ تولید کنندگان آنها دخالت کنند.&lt;br /&gt;
در چنین جامعه‌ئی حق تصمیم‌گیری دربارۀ کشیدن یک جادّه یا مسائل عبور و مرور در یک بخش یا منطقه به‌تنی چند سپرده نمیشود بلکه حداکثر کسانیکه مسئله بدانها مربوط است در اخذ تصمیم شرکت خواهند داشت...&lt;br /&gt;
آیا چنین چیزی اوضاع را بطور قابل ملاحظه‌ای دگرگون نخواهد کرد؟ مسلماً در هیچ زمینه‌ای دیگر باین اکتفا نخواهد شد که «نظری» داده شود تا مگر رهبران، آنهایی که در امور «سررشته* دارند»، آنرا کم و بیش بحساب بیاورند... کارکنان و همۀ اهالی کشور حقیقتاً امور را اداره خواهند کرد و تصمیم‌ها را خود خواهند گرفت. آیا این بهترین راه برای آن نیست که نیازمندیهای مردان و زنان واقعاً بحساب آورده شود، منطق سودهای سریع و فوری مردود شود، شکوفایی فردی و جمعی انسان‌ها سرانجام به‌حقیقت بپیوندد و بالاخره جامعه‌ئی که روی سر خود راه میرود روی پاهایش قرار بگیرد؟&lt;br /&gt;
[[Image:1-089.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۹|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-090.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۰|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۰]]&lt;br /&gt;
میدهیم و بعد مدّت یکسال، مدّت دو سال... دیگر کاری بکارها نداریم تا کسانی که انتخاب کرده‌ایم همۀ کارها را بکنند»، نه. شرکت فعالانۀ همۀ مزدبگیران و مراقبت آنها در همۀ تصمیم‌هائی که به‌کارگاه و به‌مؤسسّه مربوط است در هر لحظه لازم است. در هر مورد مهمّ میباید یک تصمیم‌گیری واقعی با شرکت همه صورت گیرد. ضرورت تام دارد که نمایندگان انتخاب شده تصمیم‌های خود را بطور پنهانی نگیرند.&lt;br /&gt;
====زندگی اجتماعی بسیار غنی خواهد شد====&lt;br /&gt;
جامعۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در واقع جامعه‌ئی است یک دموکراسی شدید را در تمام سطوح و همۀ ستون زندگی بسط می‌دهد.&lt;br /&gt;
در چنین جامعه‌ای مزدبگیران خواهند توانست دربارۀ کار خود مؤسسّه (و محصول کارخود) بطور وسیع اظهارنظر کنند، و حتّی در اظهار عقیده دربارۀ نحوۀ کارکردن کارخانه، محلّه یا مؤسساتی که هر روز محصولاتش را میخرند نیز ذیحقّ خواهند بود. &lt;br /&gt;
فی‌المثل کار مزدبگیر یک کارخانۀ اتوموبیل‌سازی به‌خیلی‌ها مربوط میشود: نه فقط به‌رانندگان بلکه به‌تمام کسانی که با مسائل عبور و مرور سر و کار دارند. و متقابلاً کار کارکنان کارخانه‌های مواد غذائی یا داروئی که کارگر محصولاتش را مصرف می‌کند به وی مربوط است.&lt;br /&gt;
بر این اساس پیش از اخذ تصمیم‌های مهمّ که بصورت خیلی روشنتر از امروز روی اطّلاع بعمل خواهد آمد، گفت و گوها و مباحثات نیز باید انجام شود.&lt;br /&gt;
زندگی اجتماعی دارای غنائی بمراتب بیشتر از امروز خواهد بود.&lt;br /&gt;
شاید عدّه‌ای بگویند «وقت اینهمه کارها را از کجا بیاوریم در صورتیکه وقت ما از صبح تا شام بکلّی گرفته است؟»&lt;br /&gt;
جواب این مسئله اینست که این وقت لازم، این وسائل لازم را باید (با مبارزه) گرفت، مثلاً با تغییر و اصلاح شرایط کار، با تخصیص دادن درصدی از زمان کار به‌مباحثات، با توسعه دادن کارکردها و تجهیزات جمعی (مانند شیرخوارگاه‌ها، وسائط نقلیه عمومی و جز اینها)، و نیز از راه سازماندهی لازم جهت پرورش و افزایش اطّلاعات مزدبگیران و مردم.&lt;br /&gt;
مسلماً، اینهمه از همان هفته نخست در نهایت کمال جریان نخواهد یافت؛ امّا اساس اینست که پویایی لازم پدید آید و از آنجا که حرکت ناشی از آن در جهت افزایش آزادیهاست میتوان مطمئن بود که آهنگ پیشرفت آن نیز دائماً سریعتر خواهد شد.&lt;br /&gt;
[[Image:1-091.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۱|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۱]]&lt;br /&gt;
==آیا خودگردانی تاکنون در جائی بواقعیت پیوسته؟ آیا «الگوئی» برای آن وجود دارد؟==&lt;br /&gt;
«ث. اف. د. ت» با دقت تمام تمام تجربه‌هائی را که در جهان در زمینۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; انجام می‌شود دنبال می‌کند، زیرا تجارب مزبور موفقیّت‌ها و دشواری‌های یک جامعۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را بصورت زنده در برابر ما قرار می‌دهد. ولی برای این سازمان در نظر گرفتن یک «الگو» برای خودگردانی و اقتباس از آن بهیچ روی مطرح نیست.&lt;br /&gt;
بعقیدۀ «ث. اف. د. ت.» خواست و آروزی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌باید از واقعیت‌های موجود منبعث و بر آنها مبتنی باشد. عامل حرکت دهنده بسوی دگرگونی‌های آینده نیز همانا تمایل مشخص کارکنان به تغییر وضع در مؤسسّۀ خود و در زندگی است. بنابراین تعیین و تثبیت یک الگوی نظری (تئوریک) برای آنکه گفته شود «این کار را باید بکنید» نمی‌تواند مطرح باشد. زیرا این طریقه در گذشته تحت عنوان نزدیک شدن هرچه بیشتر به الگوی مقرر موجب محدودیت آزادی‌ها شده است. و بخوبی می‌توان ملاحظه کرد که وقتی یکی از آزادی‌ها یا آزادی‌های گوناگون از میان رفت اعادۀ آنها جز با دشواری‌های عظیم و از خلال جریان‌های طولانی و دردناک ممکن نمی‌شود.&lt;br /&gt;
بعد از آنچه گفته شد باید افزود «ث. اف. د. ت» دربارۀ ارکان ِعمده‌ئی که بنای یک جامعۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; باید بر آنها استوار باشد اندیشیده است:&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بدون مالکیّت اجتماعی وسائل تولید و بدون &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;برنامه‌ریزی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; دموکراتیک نمی‌تواند عمیلی شود. (نگاه کنید به شماره‌های 6 و 7)&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یک امر دستوری نیست. اینکه مثلاً یکروز ناگهان بمردم گفته شود «از فردا صبح شما ادارۀ جامعه را بصورت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در دست میگیرید» مطرح نیست. &lt;br /&gt;
چنین حرکتی با راه و روش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; منافات دارد، زیرا در این راه و روش از اینکه بمردم آنچه باید بکنند تحمیل گردد امتناع می‌شود. برای نیل ِ به آنچه «ث. اف. د. ت» پیشنهاد می‌کند بسیج لازم است و طلبِ آگاهانۀ مردم، نه یک جریان آمرانه و اقتدارآمیز.&lt;br /&gt;
«ث. اف. د. ت» فقط در اثبات این مطلب کوشیده که رسیدن به خودگردانی نه تنها ضرورتی ناگذشتنی است بلکه از لحاظ فنّی و اجتماعی عملی نیز هست.&lt;br /&gt;
[[Image:1-092.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۲|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۲]]&lt;br /&gt;
==آیا خودگردانی یک فکر نوظهور است؟==&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اصطلاحی نسبتاً نو است. امّا فکر آن باندازۀ خود جنبش کارگری قدیمی است. جنبش سوسیالیستی از همان ابتدای قرن نوزدهم می‌کوشید تاوضع کارگران را بهبود بخشد و خیلی زود متوجّه شد که باید هدف خود را رهایی زحمتکشان قرار دهد چرا که در غیر اینصورت نتیجۀ مبارزاتش بشدّت محدود خواهد ماند. زیرا آنچه بر دوش زحمتکشان سنگینی میکرد (و با وجود تغییراتی که در برخی اشکال آن رُخ داده، هنوز هم سنگینی میکند) عبارت از مجموعۀ یک دستگاه اجتماعی همبسته بود. فعالان سندیکائی و سیاسی هنگامیکه از زوال دولت حرف میزدند در واقع وابستگی خود را بهمین سنّت و سابقه نشان میدادند و احساس می‌کردند که این خواست بصورت کم و بیش آگاهانه از ناحیه خود توده‌های کارگر برمی‌خیزد.&lt;br /&gt;
عزم کارکنان دایر بر برانداختن قیومیت دستگاه سرمایه‌داری و تشکل خود بمنظور گرداندن کارها و کسب حقّ تصمیم‌گیری بارها آشکار شده است. از آنجمله باید از کمون پاریس بسال 1871 یاد کرد که تشکیل «اتحادیه‌های تعاونی کارگری» در کارگاه‌های رها شدۀ کارفرمایان را پیشنهاد خود قرار داده بود. در منشور اَمی یَن (Amiens) که در سال 1906 مبانی سندیکالیسم فرانسه را تثبیت کرد، از گروه‌های تولید و توزیع سخن رفته است. بعدها از «شوراهای کارگری» صحبت بمیان آمد. این گرایش بسیار غنی جنبش کارگری که بعداً تا حدی بدست فراموشی سپرده شد، و تحت الشعاع گرایشی قرار گرفت که از طرف لنین گسترش یافت. گرایش تمرکز دهنده و اقتدارآمیز اخیر بجای تاکید بر نیروی ابتکار (زحمتکشان). انظباط را در مرتبۀ اوّل قرار می‌داد)، براساس این طرز تفکّر مسئولیّت دگرگونی جامعه بیش از آنکه برعهدۀ خود کارکنان باشد به‌یک «پیش‌آهنگ» مرکّب از انقالابیون حرفه‌ای تعلّق میگیرد.&lt;br /&gt;
گرایش نامبرده نخست در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اتّحاد شوروی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و سپس در کشورهای شرقی بسط یافت و جامعه‌ئی مبتنی بر تمرکز قدرت و بوروکراسی (قدرت مفرط مدیران دولتی و افراد حزبی) که در آن دایره ابتکار زحمتکشان و مردم بسیار تنگ است پدید آورد. این گرایش از جانب احزاب کمونیست (و سندیکاهای نزدیک بآنها) که جنبش کارگری را در تنگنای این بینش زندانی کرده بخش مهمّی از دستاوردهای آن را عقیم ساختند اقتباس گردید. با اینهمه، هربار که طبقۀ کارگر به کشف یا کشف مجدّد امکانات عظیمی که در آزادی نهفته است نائل میشود می‌کوشد تا خود را سازمان دهد و ادارۀ کارها را بدست خود بگیرد. بدین ترتیب بود که شوراهای کارگری در روسیّه (1917)، در آلمان (1918)در ایتالیا (1919)، در جمهوری اسپانیا، در مجارستان (1956) و در&lt;br /&gt;
[[Image:1-093.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۳|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-094.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۴|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-095.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۵|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۵]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tavanaonline</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7:%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%DB%8C%D8%A7%D8%AA&amp;diff=436</id>
		<title>بحث راهنما:محتویات</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7:%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%DB%8C%D8%A7%D8%AA&amp;diff=436"/>
		<updated>2010-04-10T23:36:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Tavanaonline: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;==نحوه‌ی درج پاورقی==&lt;br /&gt;
ظاهراً شیوه‌نامه‌ی ویکی فارسی برای درج پاورقی در این سایت کار نمی‌کند. لطفاً چاره‌جویی کنید.&lt;br /&gt;
--[[کاربر:Tavanaonline|Tavanaonline]] ‏۱۰ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۱:۰۰ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== استفاده از ئ ==&lt;br /&gt;
نظرتان راجع به جابجایی &amp;#039;&amp;#039;ئ&amp;#039;&amp;#039; با &amp;#039;&amp;#039;ی&amp;#039;&amp;#039; در مواردی که از &amp;#039;&amp;#039;ئ&amp;#039;&amp;#039; به جای &amp;#039;&amp;#039;ی&amp;#039;&amp;#039; در متن استفاده شده چیست، مثلا کارهایی و نه کارهائی. تا جایی که اطلاع دارم استفاده از &amp;#039;&amp;#039;ئ&amp;#039;&amp;#039; به این صورت از نگارش فارسی‌ حذف شده.&lt;br /&gt;
--[[کاربر:TomTom|TomTom]] ‏۱۰ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۱:۲۷ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این مورد فکر کنم بهتر است متکی باشیم به متن اصلی.--[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۱۰ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۱:۲۹ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشابه این موضوع برخورد با به (حرفِ اضافه) است که به نظر می‌رسد در &amp;#039;&amp;#039;کتاب جمعه&amp;#039;&amp;#039; همه جا به اسمِ بعد از خود چسبیده است که الآن رایج نیست. (مثال: بکار می‌رود) اما گمان می‌کنم به جای ویرایش بهتر است به متن اصلی وفادار باشیم.--[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۱۰ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۳:۵۳ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من هم با پرستو موافق‌ام. هدف این است که فعلاً اصل متن را همانطور که بوده ثبت کنیم و این ارزش تاریخی نگارشی دارد. اگر روزی نگارش فارسی آنقدر تغییر کرد که خواندن متن را سخت کرد لابد کسانی هستند که ویرایش «امروزی» متون قدیمی را تولید کنند. --[[کاربر:Farzaneh|Farzaneh]] ‏۱۰ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۵:۰۵ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== «ی» بدل از کسره ==&lt;br /&gt;
ملانقطه‌ای بازی: وقتی می‌گویید «۳. «ی» بدل از کسره‌ی اضافه را با استفاده از فاصله‌ی مجازی به کار می‌بریم.» منظورتان فقط بعد از «ه» است (مانند جمله‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; علی) یا همه جا (مثلاً کتاب‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; من)؟ به هر حال آن هم «ی» بدل از کسره است. --[[کاربر:Idin|آیدین]] ‏۱۰ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۲۱:۴۷ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظاهراً منظور فقط مواردی است که &amp;quot;ی&amp;quot; به حرف قبل از آن می‌چسبد. کلاً نیم‌فاصله را جایی می‌توان به کار برد که در غیر آن صورت فاصله می‌گذارند. در موردی &amp;quot;مثل کتاب‌های من&amp;quot; ی می‌تواند بلافاصله بعد از الف بیاید و نه فاصله می‌خواهد نه نیم‌فاصله.--[[کاربر:Tavanaonline|Tavanaonline]] ‏۱۰ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۲۲:۳۵ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ممنون توانا. خواستم نشان دهم که این بند یک جمله‌ای توضیح لازم دارد و گنگ است. ملانقطه‌ای‌بازی. --[[کاربر:Idin|آیدین]] ‏۱۰ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۲۲:۵۸ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:ممنون آیدین از تذکر درست. تصحیح شد. --[[کاربر:Farzaneh|Farzaneh]] ‏۱۰ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۲۳:۲۶ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نحوه‌ی قرارگیری متن تایپ شده نسبت به تصویر همان صفحه==&lt;br /&gt;
دوستان لطفاً اظهار نظر بفرمایند که راجع به متن‌های طولانی مناسب‌تر می‌دانند ابتدا تصویر تمام صفحات مقاله قرار بگیرد و بعد از آن تمام متن تایپ شده یا اینکه متن تایپ شده‌ی هر صفحه زیر تصویر همان صفحه درج شود. این روش دوم کمک می‌کند -خصوصاً در متن‌های طولانی- که در حالت نمایش، تصویر هر صفحه در کنار متن آن قرار بگیرد به جای اینکه همه‌ی تصاویر زیر هم نمایش داده شوند.--[[کاربر:Tavanaonline|Tavanaonline]] ‏۱۰ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۲۳:۳۶ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:اگر متن بلند زیربخش‌های مختلف دارد خوب است که تصویر هر زیربخش در خود همان زیربخش بیاید. اگر اصل مقاله یک متن دراز یکدست بدون بخش‌بندی است مطمئن نیستم چه کاری خوب است. مثالی از متن خیلی بلند دارید؟ --[[کاربر:Farzaneh|Farzaneh]] ‏۱۰ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۲۳:۳۰ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::متن [[خودگردانی در تولید و مدیریت]] یک نمونه از متن‌های بلند مورد اشاره  است. --[[کاربر:Tavanaonline|Tavanaonline]] ‏۱۰ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۲۳:۳۶ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tavanaonline</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA_%DB%B1&amp;diff=435</id>
		<title>بحث:خودگردانی در تولید و مدیریت ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA_%DB%B1&amp;diff=435"/>
		<updated>2010-04-10T23:30:58Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Tavanaonline: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;تا پایان صفحه‌ی 92 تایپ شده است. --[[کاربر:Tavanaonline|Tavanaonline]] ‏۱۰ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۲۳:۳۰ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tavanaonline</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA_%DB%B1&amp;diff=433</id>
		<title>خودگردانی در تولید و مدیریت ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA_%DB%B1&amp;diff=433"/>
		<updated>2010-04-10T23:29:41Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Tavanaonline: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:1-084.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۴|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۴]]&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمه علی شاکری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
==توضیح مترجم==&lt;br /&gt;
مقاله‌ئی به‌ترجمهٔ فارسی آن در اینجا از نظر خوانندگان می‌گذرد از اتشارات دوّمین&lt;br /&gt;
مرکز بزرگ سندیکائی فرانسه «ث. اف. د. ت.» («کنفدراسیون دموکراتیک کار فرانسه»)&lt;br /&gt;
است. مقاله برای استفاده مردمی نوشته شده که در ماوراء مبارزات روزمرّه خود علیه&lt;br /&gt;
بیعدالتی‌های رژیم اجتماعی - اقتصادی در جستجوی رژیم اجتماعی دیگری هستند،&lt;br /&gt;
که ضمن سپردن سرنوشت مردم در همه زمینه‌ها بدست خود آنان زمینه را برای&lt;br /&gt;
دیکتاتوری بروکراتیک دیگری هم آماده نکند.&lt;br /&gt;
نخستین سوابق چنین جست و جوئی به‌پیدایش رژیم سرمایه‌داری و و اولین&lt;br /&gt;
مبارزات کارگری برضد آن برمی‌گردد. امّا می‌دانیم تا کنون هر بار که «شوراها، این [[Image:1-085.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۵|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۵]]ارگان‌های مردمی و کارگری قدرت به‌دنبال انقلاب در کشوری زمام کارها را بدست&lt;br /&gt;
گرفته‌اند پس از مدّتی از آنها رسماً یا عملاً سلب قدرت شده و بنابراین تجارب&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;درازمدّت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اداره امور در همهٔ سطوح بدست مردم و نمایندگان مستقیم آنها بسیار اندک و&lt;br /&gt;
محدود بوده است. در متن حاضر از معروفترین این تجارب نامبرده شده است. ما اینجا فقط باین توضیح اضافی بس می‌کنیم مسئله که اداره‌ی کارخانه‌ها و سایر واحدهای تولیدی و خدماتی از طرف کارکنان آنها که در سال 1917 عملاً در روسیّه پیش آمده بود در سال 1918 در جریان انقلاب آلمان، در سال 1919در تورن (شهر صنعتی شمال ایتالیا) ور در جریان انقلاب اسپانیا، بوِیژه در شهر بارسلون باشکال مختلف تکرار شد، و تداوم یافت. یوگوسلاوی اولین کشوری بود که در قوانین مربوط به سازماندهی و مدیریت کار اصول &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را وارد کرد (1950) و سپس تحت تأثیر مبارزات زحمتکشان آنها را تا حدودی تکمیل کرد (قوانین 1953).&lt;br /&gt;
بعد از انقلاب الجزایر نیز نخستین رهبران این کشور با الهام از همه‌ی تجارب یادشده بالا و بویژه دستاوردهای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در یوگوسلاوی، قوانین خاصی مربوط به &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در پاره‌ئی از صنایع و بویژه برای اداره‌ی واحدهای کشاورزی متروک مانده از طرف صاحبان فرانسوی فراری آنها، بدست کشاورزان و کارکنانی که آنها را اشغال کرده بودند، بتصویب رساندند.&lt;br /&gt;
با این‌همه، در دو کشور مزبور دلایل متعدد و بویژه ضعف بینه اقتصادی از یکطرف و وجود رژیم تک حزبی از طرف دیگر مانع از آن شد که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اقتصادی و اجتماعی با شمول بر حیطه‌ی سیاسی توسعه و تحکیم یابد و نتایج مورد انتظار را ببار آورد.&lt;br /&gt;
در کشور فرانسه بحث و پژوهش تجربی و نظری درباره &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بویژه از ابتدای سالهای 60 اشکال جدید بخود گرفت و رونق خاصی یافت. از دلایل مهمّ این اقبال سندیکالیست‌ها و متفکّرین سوسیالیست فرانسوی به‌موضوع &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مبارزاتی بود که در پایه‌جامعه یعنی در صفوف کارگران و کارکنان مؤسسات مختلف صورت میگرفت و رگه‌های افکار &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; روزبروز در انها بیشتر دیده می‌شد. بهترین نمونه‌ی این تجارب اشغال کارخانه‌های معروف ساعت سازی «لیپ» (1972_73) بود که مدتها بدست کارکنان آن که می‌کوشیدند از ورشکستگی و تلاشی آن جلوگیری کنند بخوبی اداره شد و مورد پشتیبانی بسیار وسیع و بی‌نظیر مردم فرانسه قرار گرفت.&lt;br /&gt;
امروز جریان مشهور به «مکتب پاریس» که سرسلسله‌ی آن ژرژگورویچ{{نشان|m1}} فقید و سرجنبانان آن هیئت تحریریه و نویسندگان مجلّه‌ی «خودگردانی و سوسیالیسم» هستند، از شهرت و اعتباری جهانی برخوردار است.&lt;br /&gt;
واژه‌ی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را ما در سال 1975 اوّلین بار در پیشگفتار «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آتش و انقلاب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» در مقابل واژه‌ی فرانسوی (Autogestion) بکار بردیم. واژه اخیر که در اوائل قرن کنونی در زبان فرانسه بکار رفته بود در سالهای 1960_70 بار دیگر در ترجمه‌ی واژه‌ی یوگوسلاو (Samoopupravlenie) که بمعنای حکومت_کردن_بر_خود می‌باشد مورد استفاده قرار گرفت و از آن پس چنان رواج یافت که برخی از محققین انگلیسی زبان نیز [[Image:1-086.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۶|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۶]]امروزه بجای اصطلاحات انگلیسی-امریکایی (Self-Government) و (Self-Management) از همین اصطلاح فرانسوی استفاده می‌کنند. در زبان آلمانی برخی از واژه‌ی (Selbstverwaltung) (مدیریت برخود) استفاده می‌کند و عدّه‌ای دیگر که به بعضی متون مارکس مراجعه می‌دهند اصطلاح Se,bsttaetigkeit را درست‌تر می‌دانند.&lt;br /&gt;
ع.ش.&lt;br /&gt;
==ضرورت خودگردانی==&lt;br /&gt;
امروزه بسیاری از مردم از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (autogestion) سخن می‌گویند، چندانکه دیدن این واژه در روزنامه‌ها و یا شنیدن آن از رادیو و تلویزیون دیگر امری عادی شده است.&lt;br /&gt;
واژه خودگردانی گرچه در آغاز دشوار به‌نظر می‌رسد ولی معنای آن اکنون هر روز روشن‌تر می‌شود. در اواسط سالهای 1960_70، هنگامی که این واژه در کانون توجه فدراسیون‌های ث. اف. د. ت (C. F. D.T.) قرار گرفت هنوز کمتر کسی مفهوم آن را می‌شناخت. می‌بایست وقایع مه 1967 پیش آید تا این واژه که از سوی ث. اف. د. ت تبلیغ می‌شد، فعلیّت و قدرت روزافزون خود را به‌دست آرد.&lt;br /&gt;
===حرکت از واقعیات روزانه===&lt;br /&gt;
قرار گرفتن فکر «خودگردانی» در دستور کار ث. اف. د. ت. بخاطر جذابیت روشنفکرانه‌ی آن نبود. بلکه در نتیجه تفکر در فعالیت سندیکائی، در اقدام‌های روزمره سندیکاها، در وضع مزدبگیران و مبارزه برای تغییر این وضع بود که این فکر پیدا شد و اندک اندک جای خود را باز کرد. فکر خودگردانی نوعی خیال‌پردازی بی‌پایه نیست؛ فکری است که ریشه‌ی آن در زندگی روزمرّه داخل مؤسسه‌ی تولیدی و در شرائط معیشت مزدبگیران قرار دارد. زیرا در پاسخ این پرسش که بارزترین وجه مشخصه‌ی جامعه‌ی کنونی چیست باید گفت نظام جامعه کنونی نظامی است که یک جای اساسی آن لنگ است.&lt;br /&gt;
===1- مزدبگیران در مؤسسه‌ی تولیدی* زیر سُلطه قرار دارند و استثمار میشوند===&lt;br /&gt;
از نظر کارفرما، مزدبگیران قبل از هرچیز، در حکم نیروی کارند، نیروی کاری که خریده میشود، دارای هیچ حقّی نبوده از هیچ اختیاری درباره‌ی محصول و شرایط انجام کار نیز برخوردار نیست.&lt;br /&gt;
[[Image:1-087.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۷|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۷]]&lt;br /&gt;
کارفرما نه تنها برای افزودن بر ثروت خود بلکه همچنین در جهت حفظ قدرت و امکاناتش در اتّخاذ تصمیم‌های مهم از این نیروی کار استفاده می‌کند.&lt;br /&gt;
برای فهم این مطلب نیازی به توضیح اضافی نیست: مزدبگیران این وضع را خود هر روز احساس و با آن زندگی می‌کنند.&lt;br /&gt;
نتایج حاصل از این وضع عبارت است از: افزایش دائمی آهنگ کار، شرایط نامطلوب ایمنی در کار، کافی نبودن دستمزدها، نداشتن تأمین شغلی و مانند اینها-آنچه کارفرمایان می‌خواهند اینست که کار هرچه ممکن است «سودآور»تر شود آنچه برایشان تقدم دارد همین است و امور دیگر در ردیف بعد قرار میگیرد.&lt;br /&gt;
===2- مزدبگیران درزندگی روزمره از خود بیگانه میشوند.===&lt;br /&gt;
میتوان گفت منطق سودجویی [که بر سیستم حاکم است] مزدبگیران را تا پستوی خانه‌هایشان هم تعقیب می‌کند. بدینگونه است که هر روزه چماق آگهی‌های تجاری بر سرشان میخورد تا پودر رختشوئی مارک «ایکس»، فلان نوع ماکارونی و یا بهمان مارک اتوموبیل را بخرند. آیا محصولاتی که صبح تا شب این همه مورد تبلیغ قرار می‌گیرند واقعاً به‌درد می‌خورند؟ آیا اینها کم خرج‎‌ترین محصولاتی است که می‌شود تولید کرد؟ آیا نیازهای واقعی را رفع می‌کنند؟ آیا پولی که خرج تولید و صرف تبلیغات تجارتی آنها شده نمیتوانست برای ساختن چیزهای مفیدتر و رفع نیازمندیهای فوری‌تر صرف شود؟&lt;br /&gt;
سخن اینجاست که سرمایه‌دارانی که این کالاها را ببازار میآورند و رواج میدهند در وهله‌ی اول کاری باین ندارند که فایده‌ی آنها چیست، بل فقط سودی که از آنها می‌توان بدست آورد برایشان مطرح است؛ از اینجاست که بخاطر «پول در آوردن» همه چیزو «هرچه را که پیش آید» می‌فروشند حتّی اگر سودمندی واقعی محصول مورد اختلاف و قابل بحث باشد.&lt;br /&gt;
از این راه‌هاست که سرمایه‌داران شکل و نحوه‌ی زندگی ما را تعیین می‌کنند. در مراکز شهرها خانه‌های پرتجمّل میسازند زیرا این کاری پرسود است و کارگران را در حاشیه‌ی شهرها درون «قفس»های تنگ سکونت میدهند؛ ترجیح میدهند خروارها داروی پرسود بفروشند بجای اینکه ترتیب پیشگیری مؤثر از بیماریها را بدهند و شرایط زندگی بهتری را فراهم کنند...&lt;br /&gt;
===3-هیچگاه از مزدبگیران و مردم خواسته نشده که در این قبیل گزینش‌ها خودشان تصمیم بگیرند===&lt;br /&gt;
کلیه‌ی این تصمیم‌ها (مثل تولید فلان چیز بجای چیز دیگر، ساختن مساکن تجملّی[[Image:1-088.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۸|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۸]] بجای مساکن اجتماعی و جز اینها) غالباً بطور سرّی گرفته میشود بدین معنا که تصمیم‌گیری بدور از انظار مردم و کارگران و بیرون از دسترس آنها انجاممی‌گیرد. در این جامعه از مردم فقط خواسته میشود که «بار بکشند». در مؤسسۀ تولید «دستورها» از «بالا» نازل میشود و بخصوص این مطلب که در کارگاه یا دفتر با این دستورها مخالفتی بشود و حتّی بحث درستی در بارۀ آنها صورت بگیرد، بهیچوجه مطرح نیست.&lt;br /&gt;
در خارج از مؤسسه تولیدی نیز وضع تقریباً بهمین منوال است: باران تصمیم‌ها بر سر ما میبارد و ما چاره‌ای نداریم جز اینکه خود را با آنها تطبیق دهیم. بعنوان مثال ما کی توانسته‌ایم دربارۀ تخریب یا نوسازی فلان بخش از محلّۀ خودمان اظهارنظر کنیم؟ واقعاً آدم احساس می‌کند که یک پیادۀ شطرنج یا پیچ و مهرۀ ماشین بیشتر نیست. کمترین اختیاری دربارۀ هدف‌های کاری که انجام میدهیم و شرایط حاکم بر زندگی روزانۀ خودمان نداریم.&lt;br /&gt;
آیا چنین وضعی رواست؟ آیا پذیرفتنی است اکثریّت عظیم مردم بارها را بدوش بکشند بدون آنکه خود در تصمیم‌ها دخالتی داشته باشند. مسلماً نه.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; دقیقاً جواب بهمین مسئله است: باید سررشتۀ تصمیم‌های مربوط بما در دست خودمان باشد.&lt;br /&gt;
و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حقیقتاً تصمیم‌گیری کنیم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
زیرا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; فقط «اندکی دموکراسی بیشتر» نیست، تغییری بنیادی در سازمان جامعه است. همچنین برای زحمتکشان وشهروندان وسیله‌ایست برای مداخله در وقایع مربوط به‌خود و زندگانی روزمرّه خویش.&lt;br /&gt;
مثلاً در یک جامعۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مسائل اشتغال بصورت کاملاً متفاوتی مطرح میشود. شرایط حاکم بر کار دیگر تحمیلی نخواهد بود. بلکه تصمیم‌گیری درباره آن بصورت جمعی و بعد از برخورد نظرها و مباحثه‌های لازم صورت می‌گیرد. مصرف‌کنندگان امکانات لازم را در اختیار خواهند داشت تا بتوانند نه تنها انتخاب واقعی بعمل آورند، بلکه حتّی برای تغییر احتمالی محصول نیز در برنامۀ تولید کنندگان آنها دخالت کنند.&lt;br /&gt;
در چنین جامعه‌ئی حق تصمیم‌گیری دربارۀ کشیدن یک جادّه یا مسائل عبور و مرور در یک بخش یا منطقه به‌تنی چند سپرده نمیشود بلکه حداکثر کسانیکه مسئله بدانها مربوط است در اخذ تصمیم شرکت خواهند داشت...&lt;br /&gt;
آیا چنین چیزی اوضاع را بطور قابل ملاحظه‌ای دگرگون نخواهد کرد؟ مسلماً در هیچ زمینه‌ای دیگر باین اکتفا نخواهد شد که «نظری» داده شود تا مگر رهبران، آنهایی که در امور «سررشته* دارند»، آنرا کم و بیش بحساب بیاورند... کارکنان و همۀ اهالی کشور حقیقتاً امور را اداره خواهند کرد و تصمیم‌ها را خود خواهند گرفت. آیا این بهترین راه برای آن نیست که نیازمندیهای مردان و زنان واقعاً بحساب آورده شود، منطق سودهای سریع و فوری مردود شود، شکوفایی فردی و جمعی انسان‌ها سرانجام به‌حقیقت بپیوندد و بالاخره جامعه‌ئی که روی سر خود راه میرود روی پاهایش قرار بگیرد؟&lt;br /&gt;
[[Image:1-089.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۹|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-090.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۰|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۰]]&lt;br /&gt;
میدهیم و بعد مدّت یکسال، مدّت دو سال... دیگر کاری بکارها نداریم تا کسانی که انتخاب کرده‌ایم همۀ کارها را بکنند»، نه. شرکت فعالانۀ همۀ مزدبگیران و مراقبت آنها در همۀ تصمیم‌هائی که به‌کارگاه و به‌مؤسسّه مربوط است در هر لحظه لازم است. در هر مورد مهمّ میباید یک تصمیم‌گیری واقعی با شرکت همه صورت گیرد. ضرورت تام دارد که نمایندگان انتخاب شده تصمیم‌های خود را بطور پنهانی نگیرند.&lt;br /&gt;
====زندگی اجتماعی بسیار غنی خواهد شد====&lt;br /&gt;
جامعۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در واقع جامعه‌ئی است یک دموکراسی شدید را در تمام سطوح و همۀ ستون زندگی بسط می‌دهد.&lt;br /&gt;
در چنین جامعه‌ای مزدبگیران خواهند توانست دربارۀ کار خود مؤسسّه (و محصول کارخود) بطور وسیع اظهارنظر کنند، و حتّی در اظهار عقیده دربارۀ نحوۀ کارکردن کارخانه، محلّه یا مؤسساتی که هر روز محصولاتش را میخرند نیز ذیحقّ خواهند بود. &lt;br /&gt;
فی‌المثل کار مزدبگیر یک کارخانۀ اتوموبیل‌سازی به‌خیلی‌ها مربوط میشود: نه فقط به‌رانندگان بلکه به‌تمام کسانی که با مسائل عبور و مرور سر و کار دارند. و متقابلاً کار کارکنان کارخانه‌های مواد غذائی یا داروئی که کارگر محصولاتش را مصرف می‌کند به وی مربوط است.&lt;br /&gt;
بر این اساس پیش از اخذ تصمیم‌های مهمّ که بصورت خیلی روشنتر از امروز روی اطّلاع بعمل خواهد آمد، گفت و گوها و مباحثات نیز باید انجام شود.&lt;br /&gt;
زندگی اجتماعی دارای غنائی بمراتب بیشتر از امروز خواهد بود.&lt;br /&gt;
شاید عدّه‌ای بگویند «وقت اینهمه کارها را از کجا بیاوریم در صورتیکه وقت ما از صبح تا شام بکلّی گرفته است؟»&lt;br /&gt;
جواب این مسئله اینست که این وقت لازم، این وسائل لازم را باید (با مبارزه) گرفت، مثلاً با تغییر و اصلاح شرایط کار، با تخصیص دادن درصدی از زمان کار به‌مباحثات، با توسعه دادن کارکردها و تجهیزات جمعی (مانند شیرخوارگاه‌ها، وسائط نقلیه عمومی و جز اینها)، و نیز از راه سازماندهی لازم جهت پرورش و افزایش اطّلاعات مزدبگیران و مردم.&lt;br /&gt;
مسلماً، اینهمه از همان هفته نخست در نهایت کمال جریان نخواهد یافت؛ امّا اساس اینست که پویایی لازم پدید آید و از آنجا که حرکت ناشی از آن در جهت افزایش آزادیهاست میتوان مطمئن بود که آهنگ پیشرفت آن نیز دائماً سریعتر خواهد شد.&lt;br /&gt;
[[Image:1-091.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۱|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۱]]&lt;br /&gt;
==آیا خودگردانی تاکنون در جائی بواقعیت پیوسته؟ آیا «الگوئی» برای آن وجود دارد؟==&lt;br /&gt;
«ث. اف. د. ت» با دقت تمام تمام تجربه‌هائی را که در جهان در زمینۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; انجام می‌شود دنبال می‌کند، زیرا تجارب مزبور موفقیّت‌ها و دشواری‌های یک جامعۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را بصورت زنده در برابر ما قرار می‌دهد. ولی برای این سازمان در نظر گرفتن یک «الگو» برای خودگردانی و اقتباس از آن بهیچ روی مطرح نیست.&lt;br /&gt;
بعقیدۀ «ث. اف. د. ت.» خواست و آروزی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌باید از واقعیت‌های موجود منبعث و بر آنها مبتنی باشد. عامل حرکت دهنده بسوی دگرگونی‌های آینده نیز همانا تمایل مشخص کارکنان به تغییر وضع در مؤسسّۀ خود و در زندگی است. بنابراین تعیین و تثبیت یک الگوی نظری (تئوریک) برای آنکه گفته شود «این کار را باید بکنید» نمی‌تواند مطرح باشد. زیرا این طریقه در گذشته تحت عنوان نزدیک شدن هرچه بیشتر به الگوی مقرر موجب محدودیت آزادی‌ها شده است. و بخوبی می‌توان ملاحظه کرد که وقتی یکی از آزادی‌ها یا آزادی‌های گوناگون از میان رفت اعادۀ آنها جز با دشواری‌های عظیم و از خلال جریان‌های طولانی و دردناک ممکن نمی‌شود.&lt;br /&gt;
بعد از آنچه گفته شد باید افزود «ث. اف. د. ت» دربارۀ ارکان ِعمده‌ئی که بنای یک جامعۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; باید بر آنها استوار باشد اندیشیده است:&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بدون مالکیّت اجتماعی وسائل تولید و بدون &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;برنامه‌ریزی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; دموکراتیک نمی‌تواند عمیلی شود. (نگاه کنید به شماره‌های 6 و 7)&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یک امر دستوری نیست. اینکه مثلاً یکروز ناگهان بمردم گفته شود «از فردا صبح شما ادارۀ جامعه را بصورت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در دست میگیرید» مطرح نیست. &lt;br /&gt;
چنین حرکتی با راه و روش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; منافات دارد، زیرا در این راه و روش از اینکه بمردم آنچه باید بکنند تحمیل گردد امتناع می‌شود. برای نیل ِ به آنچه «ث. اف. د. ت» پیشنهاد می‌کند بسیج لازم است و طلبِ آگاهانۀ مردم، نه یک جریان آمرانه و اقتدارآمیز.&lt;br /&gt;
«ث. اف. د. ت» فقط در اثبات این مطلب کوشیده که رسیدن به خودگردانی نه تنها ضرورتی ناگذشتنی است بلکه از لحاظ فنّی و اجتماعی عملی نیز هست.&lt;br /&gt;
[[Image:1-092.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۲|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۲]]&lt;br /&gt;
==آیا خودگردانی یک فکر نوظهور است؟==&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اصطلاحی نسبتاً نو است. امّا فکر آن باندازۀ خود جنبش کارگری قدیمی است. جنبش سوسیالیستی از همان ابتدای قرن نوزدهم می‌کوشید تاوضع کارگران را بهبود بخشد و خیلی زود متوجّه شد که باید هدف خود را رهایی زحمتکشان قرار دهد چرا که در غیر اینصورت نتیجۀ مبارزاتش بشدّت محدود خواهد ماند. زیرا آنچه بر دوش زحمتکشان سنگینی میکرد (و با وجود تغییراتی که در برخی اشکال آن رُخ داده، هنوز هم سنگینی میکند) عبارت از مجموعۀ یک دستگاه اجتماعی همبسته بود. فعالان سندیکائی و سیاسی هنگامیکه از زوال دولت حرف میزدند در واقع وابستگی خود را بهمین سنّت و سابقه نشان میدادند و احساس می‌کردند که این خواست بصورت کم و بیش آگاهانه از ناحیه خود توده‌های کارگر برمی‌خیزد.&lt;br /&gt;
عزم کارکنان دایر بر برانداختن قیومیت دستگاه سرمایه‌داری و تشکل خود بمنظور گرداندن کارها و کسب حقّ تصمیم‌گیری بارها آشکار شده است. از آنجمله باید از کمون پاریس بسال 1871 یاد کرد که تشکیل «اتحادیه‌های تعاونی کارگری» در کارگاه‌های رها شدۀ کارفرمایان را پیشنهاد خود قرار داده بود. در منشور اَمی یَن (Amiens) که در سال 1906 مبانی سندیکالیسم فرانسه را تثبیت کرد، از گروه‌های تولید و توزیع سخن رفته است. بعدها از «شوراهای کارگری» صحبت بمیان آمد. این گرایش بسیار غنی جنبش کارگری که بعداً تا حدی بدست فراموشی سپرده شد، و تحت الشعاع گرایشی قرار گرفت که از طرف لنین گسترش یافت. گرایش تمرکز دهنده و اقتدارآمیز اخیر بجای تاکید بر نیروی ابتکار (زحمتکشان). انظباط را در مرتبۀ اوّل قرار می‌داد)، براساس این طرز تفکّر مسئولیّت دگرگونی جامعه بیش از آنکه برعهدۀ خود کارکنان باشد به‌یک «پیش‌آهنگ» مرکّب از انقالابیون حرفه‌ای تعلّق میگیرد.&lt;br /&gt;
گرایش نامبرده نخست در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اتّحاد شوروی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و سپس در کشورهای شرقی بسط یافت و جامعه‌ئی مبتنی بر تمرکز قدرت و بوروکراسی (قدرت مفرط مدیران دولتی و افراد حزبی) که در آن دایره ابتکار زحمتکشان و مردم بسیار تنگ است پدید آورد. این گرایش از جانب احزاب کمونیست (و سندیکاهای نزدیک بآنها) که جنبش کارگری را در تنگنای این بینش زندانی کرده بخش مهمّی از دستاوردهای آن را عقیم ساختند اقتباس گردید. با اینهمه، هربار که طبقۀ کارگر به کشف یا کشف مجدّد امکانات عظیمی که در آزادی نهفته است نائل میشود می‌کوشد تا خود را سازمان دهد و ادارۀ کارها را بدست خود بگیرد. بدین ترتیب بود که شوراهای کارگری در روسیّه (1917)، در آلمان (1918)در ایتالیا (1919)، در جمهوری اسپانیا، در مجارستان (1956) و در&lt;br /&gt;
[[Image:1-093.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۳|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-094.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۴|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-095.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۵|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۵]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tavanaonline</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA_%DB%B1&amp;diff=429</id>
		<title>بحث:خودگردانی در تولید و مدیریت ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA_%DB%B1&amp;diff=429"/>
		<updated>2010-04-10T23:15:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Tavanaonline: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;در حال تایپ صفحه‌ی 92 هستم --[[کاربر:Tavanaonline|Tavanaonline]] ‏۱۰ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۲۳:۱۵ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tavanaonline</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA_%DB%B1&amp;diff=428</id>
		<title>خودگردانی در تولید و مدیریت ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA_%DB%B1&amp;diff=428"/>
		<updated>2010-04-10T23:14:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Tavanaonline: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:1-084.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۴|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۴]]&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمه علی شاکری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
==توضیح مترجم==&lt;br /&gt;
مقاله‌ئی به‌ترجمهٔ فارسی آن در اینجا از نظر خوانندگان می‌گذرد از اتشارات دوّمین&lt;br /&gt;
مرکز بزرگ سندیکائی فرانسه «ث. اف. د. ت.» («کنفدراسیون دموکراتیک کار فرانسه»)&lt;br /&gt;
است. مقاله برای استفاده مردمی نوشته شده که در ماوراء مبارزات روزمرّه خود علیه&lt;br /&gt;
بیعدالتی‌های رژیم اجتماعی - اقتصادی در جستجوی رژیم اجتماعی دیگری هستند،&lt;br /&gt;
که ضمن سپردن سرنوشت مردم در همه زمینه‌ها بدست خود آنان زمینه را برای&lt;br /&gt;
دیکتاتوری بروکراتیک دیگری هم آماده نکند.&lt;br /&gt;
نخستین سوابق چنین جست و جوئی به‌پیدایش رژیم سرمایه‌داری و و اولین&lt;br /&gt;
مبارزات کارگری برضد آن برمی‌گردد. امّا می‌دانیم تا کنون هر بار که «شوراها، این [[Image:1-085.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۵|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۵]]ارگان‌های مردمی و کارگری قدرت به‌دنبال انقلاب در کشوری زمام کارها را بدست&lt;br /&gt;
گرفته‌اند پس از مدّتی از آنها رسماً یا عملاً سلب قدرت شده و بنابراین تجارب&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;درازمدّت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اداره امور در همهٔ سطوح بدست مردم و نمایندگان مستقیم آنها بسیار اندک و&lt;br /&gt;
محدود بوده است. در متن حاضر از معروفترین این تجارب نامبرده شده است. ما اینجا فقط باین توضیح اضافی بس می‌کنیم مسئله که اداره‌ی کارخانه‌ها و سایر واحدهای تولیدی و خدماتی از طرف کارکنان آنها که در سال 1917 عملاً در روسیّه پیش آمده بود در سال 1918 در جریان انقلاب آلمان، در سال 1919در تورن (شهر صنعتی شمال ایتالیا) ور در جریان انقلاب اسپانیا، بوِیژه در شهر بارسلون باشکال مختلف تکرار شد، و تداوم یافت. یوگوسلاوی اولین کشوری بود که در قوانین مربوط به سازماندهی و مدیریت کار اصول &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را وارد کرد (1950) و سپس تحت تأثیر مبارزات زحمتکشان آنها را تا حدودی تکمیل کرد (قوانین 1953).&lt;br /&gt;
بعد از انقلاب الجزایر نیز نخستین رهبران این کشور با الهام از همه‌ی تجارب یادشده بالا و بویژه دستاوردهای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در یوگوسلاوی، قوانین خاصی مربوط به &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در پاره‌ئی از صنایع و بویژه برای اداره‌ی واحدهای کشاورزی متروک مانده از طرف صاحبان فرانسوی فراری آنها، بدست کشاورزان و کارکنانی که آنها را اشغال کرده بودند، بتصویب رساندند.&lt;br /&gt;
با این‌همه، در دو کشور مزبور دلایل متعدد و بویژه ضعف بینه اقتصادی از یکطرف و وجود رژیم تک حزبی از طرف دیگر مانع از آن شد که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اقتصادی و اجتماعی با شمول بر حیطه‌ی سیاسی توسعه و تحکیم یابد و نتایج مورد انتظار را ببار آورد.&lt;br /&gt;
در کشور فرانسه بحث و پژوهش تجربی و نظری درباره &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بویژه از ابتدای سالهای 60 اشکال جدید بخود گرفت و رونق خاصی یافت. از دلایل مهمّ این اقبال سندیکالیست‌ها و متفکّرین سوسیالیست فرانسوی به‌موضوع &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مبارزاتی بود که در پایه‌جامعه یعنی در صفوف کارگران و کارکنان مؤسسات مختلف صورت میگرفت و رگه‌های افکار &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; روزبروز در انها بیشتر دیده می‌شد. بهترین نمونه‌ی این تجارب اشغال کارخانه‌های معروف ساعت سازی «لیپ» (1972_73) بود که مدتها بدست کارکنان آن که می‌کوشیدند از ورشکستگی و تلاشی آن جلوگیری کنند بخوبی اداره شد و مورد پشتیبانی بسیار وسیع و بی‌نظیر مردم فرانسه قرار گرفت.&lt;br /&gt;
امروز جریان مشهور به «مکتب پاریس» که سرسلسله‌ی آن ژرژگورویچ{{نشان|m1}} فقید و سرجنبانان آن هیئت تحریریه و نویسندگان مجلّه‌ی «خودگردانی و سوسیالیسم» هستند، از شهرت و اعتباری جهانی برخوردار است.&lt;br /&gt;
واژه‌ی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را ما در سال 1975 اوّلین بار در پیشگفتار «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آتش و انقلاب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» در مقابل واژه‌ی فرانسوی (Autogestion) بکار بردیم. واژه اخیر که در اوائل قرن کنونی در زبان فرانسه بکار رفته بود در سالهای 1960_70 بار دیگر در ترجمه‌ی واژه‌ی یوگوسلاو (Samoopupravlenie) که بمعنای حکومت_کردن_بر_خود می‌باشد مورد استفاده قرار گرفت و از آن پس چنان رواج یافت که برخی از محققین انگلیسی زبان نیز [[Image:1-086.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۶|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۶]]امروزه بجای اصطلاحات انگلیسی-امریکایی (Self-Government) و (Self-Management) از همین اصطلاح فرانسوی استفاده می‌کنند. در زبان آلمانی برخی از واژه‌ی (Selbstverwaltung) (مدیریت برخود) استفاده می‌کند و عدّه‌ای دیگر که به بعضی متون مارکس مراجعه می‌دهند اصطلاح Se,bsttaetigkeit را درست‌تر می‌دانند.&lt;br /&gt;
ع.ش.&lt;br /&gt;
==ضرورت خودگردانی==&lt;br /&gt;
امروزه بسیاری از مردم از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (autogestion) سخن می‌گویند، چندانکه دیدن این واژه در روزنامه‌ها و یا شنیدن آن از رادیو و تلویزیون دیگر امری عادی شده است.&lt;br /&gt;
واژه خودگردانی گرچه در آغاز دشوار به‌نظر می‌رسد ولی معنای آن اکنون هر روز روشن‌تر می‌شود. در اواسط سالهای 1960_70، هنگامی که این واژه در کانون توجه فدراسیون‌های ث. اف. د. ت (C. F. D.T.) قرار گرفت هنوز کمتر کسی مفهوم آن را می‌شناخت. می‌بایست وقایع مه 1967 پیش آید تا این واژه که از سوی ث. اف. د. ت تبلیغ می‌شد، فعلیّت و قدرت روزافزون خود را به‌دست آرد.&lt;br /&gt;
===حرکت از واقعیات روزانه===&lt;br /&gt;
قرار گرفتن فکر «خودگردانی» در دستور کار ث. اف. د. ت. بخاطر جذابیت روشنفکرانه‌ی آن نبود. بلکه در نتیجه تفکر در فعالیت سندیکائی، در اقدام‌های روزمره سندیکاها، در وضع مزدبگیران و مبارزه برای تغییر این وضع بود که این فکر پیدا شد و اندک اندک جای خود را باز کرد. فکر خودگردانی نوعی خیال‌پردازی بی‌پایه نیست؛ فکری است که ریشه‌ی آن در زندگی روزمرّه داخل مؤسسه‌ی تولیدی و در شرائط معیشت مزدبگیران قرار دارد. زیرا در پاسخ این پرسش که بارزترین وجه مشخصه‌ی جامعه‌ی کنونی چیست باید گفت نظام جامعه کنونی نظامی است که یک جای اساسی آن لنگ است.&lt;br /&gt;
===1- مزدبگیران در مؤسسه‌ی تولیدی* زیر سُلطه قرار دارند و استثمار میشوند===&lt;br /&gt;
از نظر کارفرما، مزدبگیران قبل از هرچیز، در حکم نیروی کارند، نیروی کاری که خریده میشود، دارای هیچ حقّی نبوده از هیچ اختیاری درباره‌ی محصول و شرایط انجام کار نیز برخوردار نیست.&lt;br /&gt;
[[Image:1-087.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۷|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۷]]&lt;br /&gt;
کارفرما نه تنها برای افزودن بر ثروت خود بلکه همچنین در جهت حفظ قدرت و امکاناتش در اتّخاذ تصمیم‌های مهم از این نیروی کار استفاده می‌کند.&lt;br /&gt;
برای فهم این مطلب نیازی به توضیح اضافی نیست: مزدبگیران این وضع را خود هر روز احساس و با آن زندگی می‌کنند.&lt;br /&gt;
نتایج حاصل از این وضع عبارت است از: افزایش دائمی آهنگ کار، شرایط نامطلوب ایمنی در کار، کافی نبودن دستمزدها، نداشتن تأمین شغلی و مانند اینها-آنچه کارفرمایان می‌خواهند اینست که کار هرچه ممکن است «سودآور»تر شود آنچه برایشان تقدم دارد همین است و امور دیگر در ردیف بعد قرار میگیرد.&lt;br /&gt;
===2- مزدبگیران درزندگی روزمره از خود بیگانه میشوند.===&lt;br /&gt;
میتوان گفت منطق سودجویی [که بر سیستم حاکم است] مزدبگیران را تا پستوی خانه‌هایشان هم تعقیب می‌کند. بدینگونه است که هر روزه چماق آگهی‌های تجاری بر سرشان میخورد تا پودر رختشوئی مارک «ایکس»، فلان نوع ماکارونی و یا بهمان مارک اتوموبیل را بخرند. آیا محصولاتی که صبح تا شب این همه مورد تبلیغ قرار می‌گیرند واقعاً به‌درد می‌خورند؟ آیا اینها کم خرج‎‌ترین محصولاتی است که می‌شود تولید کرد؟ آیا نیازهای واقعی را رفع می‌کنند؟ آیا پولی که خرج تولید و صرف تبلیغات تجارتی آنها شده نمیتوانست برای ساختن چیزهای مفیدتر و رفع نیازمندیهای فوری‌تر صرف شود؟&lt;br /&gt;
سخن اینجاست که سرمایه‌دارانی که این کالاها را ببازار میآورند و رواج میدهند در وهله‌ی اول کاری باین ندارند که فایده‌ی آنها چیست، بل فقط سودی که از آنها می‌توان بدست آورد برایشان مطرح است؛ از اینجاست که بخاطر «پول در آوردن» همه چیزو «هرچه را که پیش آید» می‌فروشند حتّی اگر سودمندی واقعی محصول مورد اختلاف و قابل بحث باشد.&lt;br /&gt;
از این راه‌هاست که سرمایه‌داران شکل و نحوه‌ی زندگی ما را تعیین می‌کنند. در مراکز شهرها خانه‌های پرتجمّل میسازند زیرا این کاری پرسود است و کارگران را در حاشیه‌ی شهرها درون «قفس»های تنگ سکونت میدهند؛ ترجیح میدهند خروارها داروی پرسود بفروشند بجای اینکه ترتیب پیشگیری مؤثر از بیماریها را بدهند و شرایط زندگی بهتری را فراهم کنند...&lt;br /&gt;
===3-هیچگاه از مزدبگیران و مردم خواسته نشده که در این قبیل گزینش‌ها خودشان تصمیم بگیرند===&lt;br /&gt;
کلیه‌ی این تصمیم‌ها (مثل تولید فلان چیز بجای چیز دیگر، ساختن مساکن تجملّی[[Image:1-088.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۸|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۸]] بجای مساکن اجتماعی و جز اینها) غالباً بطور سرّی گرفته میشود بدین معنا که تصمیم‌گیری بدور از انظار مردم و کارگران و بیرون از دسترس آنها انجاممی‌گیرد. در این جامعه از مردم فقط خواسته میشود که «بار بکشند». در مؤسسۀ تولید «دستورها» از «بالا» نازل میشود و بخصوص این مطلب که در کارگاه یا دفتر با این دستورها مخالفتی بشود و حتّی بحث درستی در بارۀ آنها صورت بگیرد، بهیچوجه مطرح نیست.&lt;br /&gt;
در خارج از مؤسسه تولیدی نیز وضع تقریباً بهمین منوال است: باران تصمیم‌ها بر سر ما میبارد و ما چاره‌ای نداریم جز اینکه خود را با آنها تطبیق دهیم. بعنوان مثال ما کی توانسته‌ایم دربارۀ تخریب یا نوسازی فلان بخش از محلّۀ خودمان اظهارنظر کنیم؟ واقعاً آدم احساس می‌کند که یک پیادۀ شطرنج یا پیچ و مهرۀ ماشین بیشتر نیست. کمترین اختیاری دربارۀ هدف‌های کاری که انجام میدهیم و شرایط حاکم بر زندگی روزانۀ خودمان نداریم.&lt;br /&gt;
آیا چنین وضعی رواست؟ آیا پذیرفتنی است اکثریّت عظیم مردم بارها را بدوش بکشند بدون آنکه خود در تصمیم‌ها دخالتی داشته باشند. مسلماً نه.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; دقیقاً جواب بهمین مسئله است: باید سررشتۀ تصمیم‌های مربوط بما در دست خودمان باشد.&lt;br /&gt;
و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حقیقتاً تصمیم‌گیری کنیم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
زیرا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; فقط «اندکی دموکراسی بیشتر» نیست، تغییری بنیادی در سازمان جامعه است. همچنین برای زحمتکشان وشهروندان وسیله‌ایست برای مداخله در وقایع مربوط به‌خود و زندگانی روزمرّه خویش.&lt;br /&gt;
مثلاً در یک جامعۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مسائل اشتغال بصورت کاملاً متفاوتی مطرح میشود. شرایط حاکم بر کار دیگر تحمیلی نخواهد بود. بلکه تصمیم‌گیری درباره آن بصورت جمعی و بعد از برخورد نظرها و مباحثه‌های لازم صورت می‌گیرد. مصرف‌کنندگان امکانات لازم را در اختیار خواهند داشت تا بتوانند نه تنها انتخاب واقعی بعمل آورند، بلکه حتّی برای تغییر احتمالی محصول نیز در برنامۀ تولید کنندگان آنها دخالت کنند.&lt;br /&gt;
در چنین جامعه‌ئی حق تصمیم‌گیری دربارۀ کشیدن یک جادّه یا مسائل عبور و مرور در یک بخش یا منطقه به‌تنی چند سپرده نمیشود بلکه حداکثر کسانیکه مسئله بدانها مربوط است در اخذ تصمیم شرکت خواهند داشت...&lt;br /&gt;
آیا چنین چیزی اوضاع را بطور قابل ملاحظه‌ای دگرگون نخواهد کرد؟ مسلماً در هیچ زمینه‌ای دیگر باین اکتفا نخواهد شد که «نظری» داده شود تا مگر رهبران، آنهایی که در امور «سررشته* دارند»، آنرا کم و بیش بحساب بیاورند... کارکنان و همۀ اهالی کشور حقیقتاً امور را اداره خواهند کرد و تصمیم‌ها را خود خواهند گرفت. آیا این بهترین راه برای آن نیست که نیازمندیهای مردان و زنان واقعاً بحساب آورده شود، منطق سودهای سریع و فوری مردود شود، شکوفایی فردی و جمعی انسان‌ها سرانجام به‌حقیقت بپیوندد و بالاخره جامعه‌ئی که روی سر خود راه میرود روی پاهایش قرار بگیرد؟&lt;br /&gt;
[[Image:1-089.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۹|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-090.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۰|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۰]]&lt;br /&gt;
میدهیم و بعد مدّت یکسال، مدّت دو سال... دیگر کاری بکارها نداریم تا کسانی که انتخاب کرده‌ایم همۀ کارها را بکنند»، نه. شرکت فعالانۀ همۀ مزدبگیران و مراقبت آنها در همۀ تصمیم‌هائی که به‌کارگاه و به‌مؤسسّه مربوط است در هر لحظه لازم است. در هر مورد مهمّ میباید یک تصمیم‌گیری واقعی با شرکت همه صورت گیرد. ضرورت تام دارد که نمایندگان انتخاب شده تصمیم‌های خود را بطور پنهانی نگیرند.&lt;br /&gt;
====زندگی اجتماعی بسیار غنی خواهد شد====&lt;br /&gt;
جامعۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در واقع جامعه‌ئی است یک دموکراسی شدید را در تمام سطوح و همۀ ستون زندگی بسط می‌دهد.&lt;br /&gt;
در چنین جامعه‌ای مزدبگیران خواهند توانست دربارۀ کار خود مؤسسّه (و محصول کارخود) بطور وسیع اظهارنظر کنند، و حتّی در اظهار عقیده دربارۀ نحوۀ کارکردن کارخانه، محلّه یا مؤسساتی که هر روز محصولاتش را میخرند نیز ذیحقّ خواهند بود. &lt;br /&gt;
فی‌المثل کار مزدبگیر یک کارخانۀ اتوموبیل‌سازی به‌خیلی‌ها مربوط میشود: نه فقط به‌رانندگان بلکه به‌تمام کسانی که با مسائل عبور و مرور سر و کار دارند. و متقابلاً کار کارکنان کارخانه‌های مواد غذائی یا داروئی که کارگر محصولاتش را مصرف می‌کند به وی مربوط است.&lt;br /&gt;
بر این اساس پیش از اخذ تصمیم‌های مهمّ که بصورت خیلی روشنتر از امروز روی اطّلاع بعمل خواهد آمد، گفت و گوها و مباحثات نیز باید انجام شود.&lt;br /&gt;
زندگی اجتماعی دارای غنائی بمراتب بیشتر از امروز خواهد بود.&lt;br /&gt;
شاید عدّه‌ای بگویند «وقت اینهمه کارها را از کجا بیاوریم در صورتیکه وقت ما از صبح تا شام بکلّی گرفته است؟»&lt;br /&gt;
جواب این مسئله اینست که این وقت لازم، این وسائل لازم را باید (با مبارزه) گرفت، مثلاً با تغییر و اصلاح شرایط کار، با تخصیص دادن درصدی از زمان کار به‌مباحثات، با توسعه دادن کارکردها و تجهیزات جمعی (مانند شیرخوارگاه‌ها، وسائط نقلیه عمومی و جز اینها)، و نیز از راه سازماندهی لازم جهت پرورش و افزایش اطّلاعات مزدبگیران و مردم.&lt;br /&gt;
مسلماً، اینهمه از همان هفته نخست در نهایت کمال جریان نخواهد یافت؛ امّا اساس اینست که پویایی لازم پدید آید و از آنجا که حرکت ناشی از آن در جهت افزایش آزادیهاست میتوان مطمئن بود که آهنگ پیشرفت آن نیز دائماً سریعتر خواهد شد.&lt;br /&gt;
[[Image:1-091.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۱|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۱]]&lt;br /&gt;
==آیا خودگردانی تاکنون در جائی بواقعیت پیوسته؟ آیا «الگوئی» برای آن وجود دارد؟==&lt;br /&gt;
«ث. اف. د. ت» با دقت تمام تمام تجربه‌هائی را که در جهان در زمینۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; انجام می‌شود دنبال می‌کند، زیرا تجارب مزبور موفقیّت‌ها و دشواری‌های یک جامعۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را بصورت زنده در برابر ما قرار می‌دهد. ولی برای این سازمان در نظر گرفتن یک «الگو» برای خودگردانی و اقتباس از آن بهیچ روی مطرح نیست.&lt;br /&gt;
بعقیدۀ «ث. اف. د. ت.» خواست و آروزی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌باید از واقعیت‌های موجود منبعث و بر آنها مبتنی باشد. عامل حرکت دهنده بسوی دگرگونی‌های آینده نیز همانا تمایل مشخص کارکنان به تغییر وضع در مؤسسّۀ خود و در زندگی است. بنابراین تعیین و تثبیت یک الگوی نظری (تئوریک) برای آنکه گفته شود «این کار را باید بکنید» نمی‌تواند مطرح باشد. زیرا این طریقه در گذشته تحت عنوان نزدیک شدن هرچه بیشتر به الگوی مقرر موجب محدودیت آزادی‌ها شده است. و بخوبی می‌توان ملاحظه کرد که وقتی یکی از آزادی‌ها یا آزادی‌های گوناگون از میان رفت اعادۀ آنها جز با دشواری‌های عظیم و از خلال جریان‌های طولانی و دردناک ممکن نمی‌شود.&lt;br /&gt;
بعد از آنچه گفته شد باید افزود «ث. اف. د. ت» دربارۀ ارکان ِعمده‌ئی که بنای یک جامعۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; باید بر آنها استوار باشد اندیشیده است:&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بدون مالکیّت اجتماعی وسائل تولید و بدون &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;برنامه‌ریزی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; دموکراتیک نمی‌تواند عمیلی شود. (نگاه کنید به شماره‌های 6 و 7)&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یک امر دستوری نیست. اینکه مثلاً یکروز ناگهان بمردم گفته شود «از فردا صبح شما ادارۀ جامعه را بصورت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در دست میگیرید» مطرح نیست. &lt;br /&gt;
چنین حرکتی با راه و روش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; منافات دارد، زیرا در این راه و روش از اینکه بمردم آنچه باید بکنند تحمیل گردد امتناع می‌شود. برای نیل ِ به آنچه «ث. اف. د. ت» پیشنهاد می‌کند بسیج لازم است و طلبِ آگاهانۀ مردم، نه یک جریان آمرانه و اقتدارآمیز.&lt;br /&gt;
«ث. اف. د. ت» فقط در اثبات این مطلب کوشیده که رسیدن به خودگردانی نه تنها ضرورتی ناگذشتنی است بلکه از لحاظ فنّی و اجتماعی عملی نیز هست.&lt;br /&gt;
[[Image:1-092.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۲|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-093.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۳|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-094.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۴|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-095.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۵|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۵]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tavanaonline</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA_%DB%B1&amp;diff=426</id>
		<title>بحث:خودگردانی در تولید و مدیریت ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA_%DB%B1&amp;diff=426"/>
		<updated>2010-04-10T23:01:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Tavanaonline: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;در حال تایپ صفحه‌ی 91 هستم --[[کاربر:Tavanaonline|Tavanaonline]] ‏۱۰ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۲۳:۰۱ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tavanaonline</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA_%DB%B1&amp;diff=425</id>
		<title>خودگردانی در تولید و مدیریت ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA_%DB%B1&amp;diff=425"/>
		<updated>2010-04-10T22:59:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Tavanaonline: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:1-084.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۴|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۴]]&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمه علی شاکری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
==توضیح مترجم==&lt;br /&gt;
مقاله‌ئی به‌ترجمهٔ فارسی آن در اینجا از نظر خوانندگان می‌گذرد از اتشارات دوّمین&lt;br /&gt;
مرکز بزرگ سندیکائی فرانسه «ث. اف. د. ت.» («کنفدراسیون دموکراتیک کار فرانسه»)&lt;br /&gt;
است. مقاله برای استفاده مردمی نوشته شده که در ماوراء مبارزات روزمرّه خود علیه&lt;br /&gt;
بیعدالتی‌های رژیم اجتماعی - اقتصادی در جستجوی رژیم اجتماعی دیگری هستند،&lt;br /&gt;
که ضمن سپردن سرنوشت مردم در همه زمینه‌ها بدست خود آنان زمینه را برای&lt;br /&gt;
دیکتاتوری بروکراتیک دیگری هم آماده نکند.&lt;br /&gt;
نخستین سوابق چنین جست و جوئی به‌پیدایش رژیم سرمایه‌داری و و اولین&lt;br /&gt;
مبارزات کارگری برضد آن برمی‌گردد. امّا می‌دانیم تا کنون هر بار که «شوراها، این [[Image:1-085.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۵|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۵]]ارگان‌های مردمی و کارگری قدرت به‌دنبال انقلاب در کشوری زمام کارها را بدست&lt;br /&gt;
گرفته‌اند پس از مدّتی از آنها رسماً یا عملاً سلب قدرت شده و بنابراین تجارب&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;درازمدّت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اداره امور در همهٔ سطوح بدست مردم و نمایندگان مستقیم آنها بسیار اندک و&lt;br /&gt;
محدود بوده است. در متن حاضر از معروفترین این تجارب نامبرده شده است. ما اینجا فقط باین توضیح اضافی بس می‌کنیم مسئله که اداره‌ی کارخانه‌ها و سایر واحدهای تولیدی و خدماتی از طرف کارکنان آنها که در سال 1917 عملاً در روسیّه پیش آمده بود در سال 1918 در جریان انقلاب آلمان، در سال 1919در تورن (شهر صنعتی شمال ایتالیا) ور در جریان انقلاب اسپانیا، بوِیژه در شهر بارسلون باشکال مختلف تکرار شد، و تداوم یافت. یوگوسلاوی اولین کشوری بود که در قوانین مربوط به سازماندهی و مدیریت کار اصول &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را وارد کرد (1950) و سپس تحت تأثیر مبارزات زحمتکشان آنها را تا حدودی تکمیل کرد (قوانین 1953).&lt;br /&gt;
بعد از انقلاب الجزایر نیز نخستین رهبران این کشور با الهام از همه‌ی تجارب یادشده بالا و بویژه دستاوردهای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در یوگوسلاوی، قوانین خاصی مربوط به &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در پاره‌ئی از صنایع و بویژه برای اداره‌ی واحدهای کشاورزی متروک مانده از طرف صاحبان فرانسوی فراری آنها، بدست کشاورزان و کارکنانی که آنها را اشغال کرده بودند، بتصویب رساندند.&lt;br /&gt;
با این‌همه، در دو کشور مزبور دلایل متعدد و بویژه ضعف بینه اقتصادی از یکطرف و وجود رژیم تک حزبی از طرف دیگر مانع از آن شد که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اقتصادی و اجتماعی با شمول بر حیطه‌ی سیاسی توسعه و تحکیم یابد و نتایج مورد انتظار را ببار آورد.&lt;br /&gt;
در کشور فرانسه بحث و پژوهش تجربی و نظری درباره &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بویژه از ابتدای سالهای 60 اشکال جدید بخود گرفت و رونق خاصی یافت. از دلایل مهمّ این اقبال سندیکالیست‌ها و متفکّرین سوسیالیست فرانسوی به‌موضوع &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مبارزاتی بود که در پایه‌جامعه یعنی در صفوف کارگران و کارکنان مؤسسات مختلف صورت میگرفت و رگه‌های افکار &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; روزبروز در انها بیشتر دیده می‌شد. بهترین نمونه‌ی این تجارب اشغال کارخانه‌های معروف ساعت سازی «لیپ» (1972_73) بود که مدتها بدست کارکنان آن که می‌کوشیدند از ورشکستگی و تلاشی آن جلوگیری کنند بخوبی اداره شد و مورد پشتیبانی بسیار وسیع و بی‌نظیر مردم فرانسه قرار گرفت.&lt;br /&gt;
امروز جریان مشهور به «مکتب پاریس» که سرسلسله‌ی آن ژرژگورویچ{{نشان|m1}} فقید و سرجنبانان آن هیئت تحریریه و نویسندگان مجلّه‌ی «خودگردانی و سوسیالیسم» هستند، از شهرت و اعتباری جهانی برخوردار است.&lt;br /&gt;
واژه‌ی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را ما در سال 1975 اوّلین بار در پیشگفتار «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آتش و انقلاب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» در مقابل واژه‌ی فرانسوی (Autogestion) بکار بردیم. واژه اخیر که در اوائل قرن کنونی در زبان فرانسه بکار رفته بود در سالهای 1960_70 بار دیگر در ترجمه‌ی واژه‌ی یوگوسلاو (Samoopupravlenie) که بمعنای حکومت_کردن_بر_خود می‌باشد مورد استفاده قرار گرفت و از آن پس چنان رواج یافت که برخی از محققین انگلیسی زبان نیز [[Image:1-086.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۶|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۶]]امروزه بجای اصطلاحات انگلیسی-امریکایی (Self-Government) و (Self-Management) از همین اصطلاح فرانسوی استفاده می‌کنند. در زبان آلمانی برخی از واژه‌ی (Selbstverwaltung) (مدیریت برخود) استفاده می‌کند و عدّه‌ای دیگر که به بعضی متون مارکس مراجعه می‌دهند اصطلاح Se,bsttaetigkeit را درست‌تر می‌دانند.&lt;br /&gt;
ع.ش.&lt;br /&gt;
==ضرورت خودگردانی==&lt;br /&gt;
امروزه بسیاری از مردم از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (autogestion) سخن می‌گویند، چندانکه دیدن این واژه در روزنامه‌ها و یا شنیدن آن از رادیو و تلویزیون دیگر امری عادی شده است.&lt;br /&gt;
واژه خودگردانی گرچه در آغاز دشوار به‌نظر می‌رسد ولی معنای آن اکنون هر روز روشن‌تر می‌شود. در اواسط سالهای 1960_70، هنگامی که این واژه در کانون توجه فدراسیون‌های ث. اف. د. ت (C. F. D.T.) قرار گرفت هنوز کمتر کسی مفهوم آن را می‌شناخت. می‌بایست وقایع مه 1967 پیش آید تا این واژه که از سوی ث. اف. د. ت تبلیغ می‌شد، فعلیّت و قدرت روزافزون خود را به‌دست آرد.&lt;br /&gt;
===حرکت از واقعیات روزانه===&lt;br /&gt;
قرار گرفتن فکر «خودگردانی» در دستور کار ث. اف. د. ت. بخاطر جذابیت روشنفکرانه‌ی آن نبود. بلکه در نتیجه تفکر در فعالیت سندیکائی، در اقدام‌های روزمره سندیکاها، در وضع مزدبگیران و مبارزه برای تغییر این وضع بود که این فکر پیدا شد و اندک اندک جای خود را باز کرد. فکر خودگردانی نوعی خیال‌پردازی بی‌پایه نیست؛ فکری است که ریشه‌ی آن در زندگی روزمرّه داخل مؤسسه‌ی تولیدی و در شرائط معیشت مزدبگیران قرار دارد. زیرا در پاسخ این پرسش که بارزترین وجه مشخصه‌ی جامعه‌ی کنونی چیست باید گفت نظام جامعه کنونی نظامی است که یک جای اساسی آن لنگ است.&lt;br /&gt;
===1- مزدبگیران در مؤسسه‌ی تولیدی* زیر سُلطه قرار دارند و استثمار میشوند===&lt;br /&gt;
از نظر کارفرما، مزدبگیران قبل از هرچیز، در حکم نیروی کارند، نیروی کاری که خریده میشود، دارای هیچ حقّی نبوده از هیچ اختیاری درباره‌ی محصول و شرایط انجام کار نیز برخوردار نیست.&lt;br /&gt;
[[Image:1-087.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۷|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۷]]&lt;br /&gt;
کارفرما نه تنها برای افزودن بر ثروت خود بلکه همچنین در جهت حفظ قدرت و امکاناتش در اتّخاذ تصمیم‌های مهم از این نیروی کار استفاده می‌کند.&lt;br /&gt;
برای فهم این مطلب نیازی به توضیح اضافی نیست: مزدبگیران این وضع را خود هر روز احساس و با آن زندگی می‌کنند.&lt;br /&gt;
نتایج حاصل از این وضع عبارت است از: افزایش دائمی آهنگ کار، شرایط نامطلوب ایمنی در کار، کافی نبودن دستمزدها، نداشتن تأمین شغلی و مانند اینها-آنچه کارفرمایان می‌خواهند اینست که کار هرچه ممکن است «سودآور»تر شود آنچه برایشان تقدم دارد همین است و امور دیگر در ردیف بعد قرار میگیرد.&lt;br /&gt;
===2- مزدبگیران درزندگی روزمره از خود بیگانه میشوند.===&lt;br /&gt;
میتوان گفت منطق سودجویی [که بر سیستم حاکم است] مزدبگیران را تا پستوی خانه‌هایشان هم تعقیب می‌کند. بدینگونه است که هر روزه چماق آگهی‌های تجاری بر سرشان میخورد تا پودر رختشوئی مارک «ایکس»، فلان نوع ماکارونی و یا بهمان مارک اتوموبیل را بخرند. آیا محصولاتی که صبح تا شب این همه مورد تبلیغ قرار می‌گیرند واقعاً به‌درد می‌خورند؟ آیا اینها کم خرج‎‌ترین محصولاتی است که می‌شود تولید کرد؟ آیا نیازهای واقعی را رفع می‌کنند؟ آیا پولی که خرج تولید و صرف تبلیغات تجارتی آنها شده نمیتوانست برای ساختن چیزهای مفیدتر و رفع نیازمندیهای فوری‌تر صرف شود؟&lt;br /&gt;
سخن اینجاست که سرمایه‌دارانی که این کالاها را ببازار میآورند و رواج میدهند در وهله‌ی اول کاری باین ندارند که فایده‌ی آنها چیست، بل فقط سودی که از آنها می‌توان بدست آورد برایشان مطرح است؛ از اینجاست که بخاطر «پول در آوردن» همه چیزو «هرچه را که پیش آید» می‌فروشند حتّی اگر سودمندی واقعی محصول مورد اختلاف و قابل بحث باشد.&lt;br /&gt;
از این راه‌هاست که سرمایه‌داران شکل و نحوه‌ی زندگی ما را تعیین می‌کنند. در مراکز شهرها خانه‌های پرتجمّل میسازند زیرا این کاری پرسود است و کارگران را در حاشیه‌ی شهرها درون «قفس»های تنگ سکونت میدهند؛ ترجیح میدهند خروارها داروی پرسود بفروشند بجای اینکه ترتیب پیشگیری مؤثر از بیماریها را بدهند و شرایط زندگی بهتری را فراهم کنند...&lt;br /&gt;
===3-هیچگاه از مزدبگیران و مردم خواسته نشده که در این قبیل گزینش‌ها خودشان تصمیم بگیرند===&lt;br /&gt;
کلیه‌ی این تصمیم‌ها (مثل تولید فلان چیز بجای چیز دیگر، ساختن مساکن تجملّی[[Image:1-088.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۸|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۸]] بجای مساکن اجتماعی و جز اینها) غالباً بطور سرّی گرفته میشود بدین معنا که تصمیم‌گیری بدور از انظار مردم و کارگران و بیرون از دسترس آنها انجاممی‌گیرد. در این جامعه از مردم فقط خواسته میشود که «بار بکشند». در مؤسسۀ تولید «دستورها» از «بالا» نازل میشود و بخصوص این مطلب که در کارگاه یا دفتر با این دستورها مخالفتی بشود و حتّی بحث درستی در بارۀ آنها صورت بگیرد، بهیچوجه مطرح نیست.&lt;br /&gt;
در خارج از مؤسسه تولیدی نیز وضع تقریباً بهمین منوال است: باران تصمیم‌ها بر سر ما میبارد و ما چاره‌ای نداریم جز اینکه خود را با آنها تطبیق دهیم. بعنوان مثال ما کی توانسته‌ایم دربارۀ تخریب یا نوسازی فلان بخش از محلّۀ خودمان اظهارنظر کنیم؟ واقعاً آدم احساس می‌کند که یک پیادۀ شطرنج یا پیچ و مهرۀ ماشین بیشتر نیست. کمترین اختیاری دربارۀ هدف‌های کاری که انجام میدهیم و شرایط حاکم بر زندگی روزانۀ خودمان نداریم.&lt;br /&gt;
آیا چنین وضعی رواست؟ آیا پذیرفتنی است اکثریّت عظیم مردم بارها را بدوش بکشند بدون آنکه خود در تصمیم‌ها دخالتی داشته باشند. مسلماً نه.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; دقیقاً جواب بهمین مسئله است: باید سررشتۀ تصمیم‌های مربوط بما در دست خودمان باشد.&lt;br /&gt;
و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حقیقتاً تصمیم‌گیری کنیم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
زیرا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; فقط «اندکی دموکراسی بیشتر» نیست، تغییری بنیادی در سازمان جامعه است. همچنین برای زحمتکشان وشهروندان وسیله‌ایست برای مداخله در وقایع مربوط به‌خود و زندگانی روزمرّه خویش.&lt;br /&gt;
مثلاً در یک جامعۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مسائل اشتغال بصورت کاملاً متفاوتی مطرح میشود. شرایط حاکم بر کار دیگر تحمیلی نخواهد بود. بلکه تصمیم‌گیری درباره آن بصورت جمعی و بعد از برخورد نظرها و مباحثه‌های لازم صورت می‌گیرد. مصرف‌کنندگان امکانات لازم را در اختیار خواهند داشت تا بتوانند نه تنها انتخاب واقعی بعمل آورند، بلکه حتّی برای تغییر احتمالی محصول نیز در برنامۀ تولید کنندگان آنها دخالت کنند.&lt;br /&gt;
در چنین جامعه‌ئی حق تصمیم‌گیری دربارۀ کشیدن یک جادّه یا مسائل عبور و مرور در یک بخش یا منطقه به‌تنی چند سپرده نمیشود بلکه حداکثر کسانیکه مسئله بدانها مربوط است در اخذ تصمیم شرکت خواهند داشت...&lt;br /&gt;
آیا چنین چیزی اوضاع را بطور قابل ملاحظه‌ای دگرگون نخواهد کرد؟ مسلماً در هیچ زمینه‌ای دیگر باین اکتفا نخواهد شد که «نظری» داده شود تا مگر رهبران، آنهایی که در امور «سررشته* دارند»، آنرا کم و بیش بحساب بیاورند... کارکنان و همۀ اهالی کشور حقیقتاً امور را اداره خواهند کرد و تصمیم‌ها را خود خواهند گرفت. آیا این بهترین راه برای آن نیست که نیازمندیهای مردان و زنان واقعاً بحساب آورده شود، منطق سودهای سریع و فوری مردود شود، شکوفایی فردی و جمعی انسان‌ها سرانجام به‌حقیقت بپیوندد و بالاخره جامعه‌ئی که روی سر خود راه میرود روی پاهایش قرار بگیرد؟&lt;br /&gt;
[[Image:1-089.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۹|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-090.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۰|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۰]]&lt;br /&gt;
میدهیم و بعد مدّت یکسال، مدّت دو سال... دیگر کاری بکارها نداریم تا کسانی که انتخاب کرده‌ایم همۀ کارها را بکنند»، نه. شرکت فعالانۀ همۀ مزدبگیران و مراقبت آنها در همۀ تصمیم‌هائی که به‌کارگاه و به‌مؤسسّه مربوط است در هر لحظه لازم است. در هر مورد مهمّ میباید یک تصمیم‌گیری واقعی با شرکت همه صورت گیرد. ضرورت تام دارد که نمایندگان انتخاب شده تصمیم‌های خود را بطور پنهانی نگیرند.&lt;br /&gt;
====زندگی اجتماعی بسیار غنی خواهد شد====&lt;br /&gt;
جامعۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در واقع جامعه‌ئی است یک دموکراسی شدید را در تمام سطوح و همۀ ستون زندگی بسط می‌دهد.&lt;br /&gt;
در چنین جامعه‌ای مزدبگیران خواهند توانست دربارۀ کار خود مؤسسّه (و محصول کارخود) بطور وسیع اظهارنظر کنند، و حتّی در اظهار عقیده دربارۀ نحوۀ کارکردن کارخانه، محلّه یا مؤسساتی که هر روز محصولاتش را میخرند نیز ذیحقّ خواهند بود. &lt;br /&gt;
فی‌المثل کار مزدبگیر یک کارخانۀ اتوموبیل‌سازی به‌خیلی‌ها مربوط میشود: نه فقط به‌رانندگان بلکه به‌تمام کسانی که با مسائل عبور و مرور سر و کار دارند. و متقابلاً کار کارکنان کارخانه‌های مواد غذائی یا داروئی که کارگر محصولاتش را مصرف می‌کند به وی مربوط است.&lt;br /&gt;
بر این اساس پیش از اخذ تصمیم‌های مهمّ که بصورت خیلی روشنتر از امروز روی اطّلاع بعمل خواهد آمد، گفت و گوها و مباحثات نیز باید انجام شود.&lt;br /&gt;
زندگی اجتماعی دارای غنائی بمراتب بیشتر از امروز خواهد بود.&lt;br /&gt;
شاید عدّه‌ای بگویند «وقت اینهمه کارها را از کجا بیاوریم در صورتیکه وقت ما از صبح تا شام بکلّی گرفته است؟»&lt;br /&gt;
جواب این مسئله اینست که این وقت لازم، این وسائل لازم را باید (با مبارزه) گرفت، مثلاً با تغییر و اصلاح شرایط کار، با تخصیص دادن درصدی از زمان کار به‌مباحثات، با توسعه دادن کارکردها و تجهیزات جمعی (مانند شیرخوارگاه‌ها، وسائط نقلیه عمومی و جز اینها)، و نیز از راه سازماندهی لازم جهت پرورش و افزایش اطّلاعات مزدبگیران و مردم.&lt;br /&gt;
مسلماً، اینهمه از همان هفته نخست در نهایت کمال جریان نخواهد یافت؛ امّا اساس اینست که پویایی لازم پدید آید و از آنجا که حرکت ناشی از آن در جهت افزایش آزادیهاست میتوان مطمئن بود که آهنگ پیشرفت آن نیز دائماً سریعتر خواهد شد.&lt;br /&gt;
[[Image:1-091.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۱|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-092.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۲|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-093.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۳|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-094.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۴|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-095.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۵|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۵]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tavanaonline</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA_%DB%B1&amp;diff=422</id>
		<title>بحث:خودگردانی در تولید و مدیریت ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA_%DB%B1&amp;diff=422"/>
		<updated>2010-04-10T22:48:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Tavanaonline: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;در حال تایپ صفحه‌ی 90 هستم&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tavanaonline</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7:%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%DB%8C%D8%A7%D8%AA&amp;diff=421</id>
		<title>بحث راهنما:محتویات</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7:%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%DB%8C%D8%A7%D8%AA&amp;diff=421"/>
		<updated>2010-04-10T22:44:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Tavanaonline: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;==نحوه‌ی درج پاورقی==&lt;br /&gt;
ظاهراً شیوه‌نامه‌ی ویکی فارسی برای درج پاورقی در این سایت کار نمی‌کند. لطفاً چاره‌جویی کنید.&lt;br /&gt;
--[[کاربر:Tavanaonline|Tavanaonline]] ‏۱۰ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۱:۰۰ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== استفاده از ئ ==&lt;br /&gt;
نظرتان راجع به جابجایی &amp;#039;&amp;#039;ئ&amp;#039;&amp;#039; با &amp;#039;&amp;#039;ی&amp;#039;&amp;#039; در مواردی که از &amp;#039;&amp;#039;ئ&amp;#039;&amp;#039; به جای &amp;#039;&amp;#039;ی&amp;#039;&amp;#039; در متن استفاده شده چیست، مثلا کارهایی و نه کارهائی. تا جایی که اطلاع دارم استفاده از &amp;#039;&amp;#039;ئ&amp;#039;&amp;#039; به این صورت از نگارش فارسی‌ حذف شده.&lt;br /&gt;
--[[کاربر:TomTom|TomTom]] ‏۱۰ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۱:۲۷ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این مورد فکر کنم بهتر است متکی باشیم به متن اصلی.--[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۱۰ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۱:۲۹ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشابه این موضوع برخورد با به (حرفِ اضافه) است که به نظر می‌رسد در &amp;#039;&amp;#039;کتاب جمعه&amp;#039;&amp;#039; همه جا به اسمِ بعد از خود چسبیده است که الآن رایج نیست. (مثال: بکار می‌رود) اما گمان می‌کنم به جای ویرایش بهتر است به متن اصلی وفادار باشیم.--[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۱۰ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۳:۵۳ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من هم با پرستو موافق‌ام. هدف این است که فعلاً اصل متن را همانطور که بوده ثبت کنیم و این ارزش تاریخی نگارشی دارد. اگر روزی نگارش فارسی آنقدر تغییر کرد که خواندن متن را سخت کرد لابد کسانی هستند که ویرایش «امروزی» متون قدیمی را تولید کنند. --[[کاربر:Farzaneh|Farzaneh]] ‏۱۰ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۵:۰۵ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== «ی» بدل از کسره ==&lt;br /&gt;
ملانقطه‌ای بازی: وقتی می‌گویید «۳. «ی» بدل از کسره‌ی اضافه را با استفاده از فاصله‌ی مجازی به کار می‌بریم.» منظورتان فقط بعد از «ه» است (مانند جمله‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; علی) یا همه جا (مثلاً کتاب‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; من)؟ به هر حال آن هم «ی» بدل از کسره است. --[[کاربر:Idin|آیدین]] ‏۱۰ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۲۱:۴۷ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظاهراً منظور فقط مواردی است که &amp;quot;ی&amp;quot; به حرف قبل از آن می‌چسبد. کلاً نیم‌فاصله را جایی می‌توان به کار برد که در غیر آن صورت فاصله می‌گذارند. در موردی &amp;quot;مثل کتاب‌های من&amp;quot; ی می‌تواند بلافاصله بعد از الف بیاید و نه فاصله می‌خواهد نه نیم‌فاصله.--[[کاربر:Tavanaonline|Tavanaonline]] ‏۱۰ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۲۲:۳۵ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نحوه‌ی قرارگیری متن تایپ شده نسبت به تصویر همان صفحه==&lt;br /&gt;
دوستان لطفاً اظهار نظر بفرمایند که راجع به متن‌های طولانی مناسب‌تر می‌دانند ابتدا تصویر تمام صفحات مقاله قرار بگیرد و بعد از آن تمام متن تایپ شده یا اینکه متن تایپ شده‌ی هر صفحه زیر تصویر همان صفحه درج شود. این روش دوم کمک می‌کند -خصوصاً در متن‌های طولانی- که در حالت نمایش، تصویر هر صفحه در کنار متن آن قرار بگیرد به جای اینکه همه‌ی تصاویر زیر هم نمایش داده شوند.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tavanaonline</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7:%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%DB%8C%D8%A7%D8%AA&amp;diff=420</id>
		<title>بحث راهنما:محتویات</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7:%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%DB%8C%D8%A7%D8%AA&amp;diff=420"/>
		<updated>2010-04-10T22:44:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Tavanaonline: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;==نحوه‌ی درج پاورقی==&lt;br /&gt;
ظاهراً شیوه‌نامه‌ی ویکی فارسی برای درج پاورقی در این سایت کار نمی‌کند. لطفاً چاره‌جویی کنید.&lt;br /&gt;
--[[کاربر:Tavanaonline|Tavanaonline]] ‏۱۰ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۱:۰۰ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== استفاده از ئ ==&lt;br /&gt;
نظرتان راجع به جابجایی &amp;#039;&amp;#039;ئ&amp;#039;&amp;#039; با &amp;#039;&amp;#039;ی&amp;#039;&amp;#039; در مواردی که از &amp;#039;&amp;#039;ئ&amp;#039;&amp;#039; به جای &amp;#039;&amp;#039;ی&amp;#039;&amp;#039; در متن استفاده شده چیست، مثلا کارهایی و نه کارهائی. تا جایی که اطلاع دارم استفاده از &amp;#039;&amp;#039;ئ&amp;#039;&amp;#039; به این صورت از نگارش فارسی‌ حذف شده.&lt;br /&gt;
--[[کاربر:TomTom|TomTom]] ‏۱۰ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۱:۲۷ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این مورد فکر کنم بهتر است متکی باشیم به متن اصلی.--[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۱۰ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۱:۲۹ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشابه این موضوع برخورد با به (حرفِ اضافه) است که به نظر می‌رسد در &amp;#039;&amp;#039;کتاب جمعه&amp;#039;&amp;#039; همه جا به اسمِ بعد از خود چسبیده است که الآن رایج نیست. (مثال: بکار می‌رود) اما گمان می‌کنم به جای ویرایش بهتر است به متن اصلی وفادار باشیم.--[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۱۰ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۳:۵۳ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من هم با پرستو موافق‌ام. هدف این است که فعلاً اصل متن را همانطور که بوده ثبت کنیم و این ارزش تاریخی نگارشی دارد. اگر روزی نگارش فارسی آنقدر تغییر کرد که خواندن متن را سخت کرد لابد کسانی هستند که ویرایش «امروزی» متون قدیمی را تولید کنند. --[[کاربر:Farzaneh|Farzaneh]] ‏۱۰ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۵:۰۵ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== «ی» بدل از کسره ==&lt;br /&gt;
ملانقطه‌ای بازی: وقتی می‌گویید «۳. «ی» بدل از کسره‌ی اضافه را با استفاده از فاصله‌ی مجازی به کار می‌بریم.» منظورتان فقط بعد از «ه» است (مانند جمله‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; علی) یا همه جا (مثلاً کتاب‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; من)؟ به هر حال آن هم «ی» بدل از کسره است. --[[کاربر:Idin|آیدین]] ‏۱۰ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۲۱:۴۷ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظاهراً منظور فقط مواردی است که &amp;quot;ی&amp;quot; به حرف قبل از آن می‌چسبد. کلاً نیم‌فاصله را جایی می‌توان به کار برد که در غیر آن صورت فاصله می‌گذارند. در موردی &amp;quot;مثل کتاب‌های من&amp;quot; ی می‌تواند بلافاصله بعد از الف بیاید و نه فاصله می‌خواهد نه نیم‌فاصله.--[[کاربر:Tavanaonline|Tavanaonline]] ‏۱۰ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۲۲:۳۵ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نحوه‌ی قرارگیری متن تایپ شده نسبت به تصویر همان صفحه==&lt;br /&gt;
دوستان لطفاً اضهار نظر بفرمایند که راجع به متن‌های طولانی مناسب‌تر می‌دانند ابتدا تصویر تمام صفحات مقاله قرار بگیرد و بعد از آن تمام متن تایپ شده یا اینکه متن تایپ شده‌ی هر صفحه زیر تصویر همان صفحه درج شود. این روش دوم کمک می‌کند -خصوصاً در متن‌های طولانی- که در حالت نمایش، تصویر هر صفحه در کنار متن آن قرار بگیرد به جای اینکه همه‌ی تصاویر زیر هم نمایش داده شوند.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tavanaonline</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=419</id>
		<title>بیگانگی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=419"/>
		<updated>2010-04-10T22:38:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Tavanaonline: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:1-096.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۶|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-097.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۷|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-098.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۸|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-099.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۹|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-100.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۰۰|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۰۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-101.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۰۱|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۰۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-102.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۰۲|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۰۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-103.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۰۳|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۰۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-104.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۰۴|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۰۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-105.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۰۵|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۰۵]]&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آرنولد هاوزر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمه ج. بهروزی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==۱. مفهوم بیگانگی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هیچ مفهومی بهترازبیگانگی مبین سرشت و خاستگاه بحران‌های فرهنگی زمانه ما نیست. این مفهوم ـ‌اگر چه همیشه با همین کلمه بیان نمی‌شده‌ـ از پاسخ روسو به پرسش معروف آکادمی دیژون تا کتاب فروید به نام «تمدن و ناخشنودی‌های آن« با خطر تهدیدکننده یا از پیش موجودی همراه بوده است. هگل اولین کسی بود که کلمه »بیگانگی«یا»بیگانگی با خود« را به‌معنای انتقاد از فرهنگ جدید به‌کار برد، و این کلمه حتی زیرنام «کالاشدن» ( reification) ـ که مارکس آن را چنین نامیده‌ـ و «والایش غرایز»‌ ـنامی که فروید به ان داده ـ به‌طور کلی معنای اصلی‌اش را حفظ کرده‌است، نظر فروید درباره بازده‌ی فرایند(پروسه) بیگانگی بسیار مثبت‌تر از نظرمتقدمانش بود، اما با اینهمه سرکوبی انگیزه‌های غریزی را تاوان گزافی می‌دانست‌ که می‌بایست درقبال حمایتی  که تمدن برای ما دیت و پا می‌کند پرداخته شود.&lt;br /&gt;
در آثار جدیدی که درباره‌ی فلسفه‌ی تاریخ و فرهنگ نوشته‌اند آن‌قدر مفهوم «بیگانگی» را بکار برده و بد هم بکار برده اند که معنی آن اندکی نامفهوم شده‌است. و دقت خاصی لازم است که کلاف سردرگم سطوح گوناگون معنی آن باز شود، و نکات اساسی درجنبه‌های گوناگون آن منظم شود. از ریشه کنده شدن فرد،سردرگمی او، و گم کردن گوهر خویش، بنیاد این تصویر بیگانگی است و خواهد بود، و این حس جدا ماندن از جامعه و بی‌تعهدی به‌کار، نومیدی از مدام هماهنگ کردن آمال و معیارها و آرزوهای اوست.&lt;br /&gt;
شاید زمان کشف بیگانگی، چون یک پدیده‌ی فرهنگی و چون سرنوشت انسان متمدن، به روسو برسد. وشایداولین تعریف معتبر این مفهوم را، که کمابیش هنوز هم معتبر است، مدیون هگل باشیم. اما یقینا «بیگانگی» با کشف آن، نامیدن یا تعریف آن آغاز شد. یعنی از زمانی که شروع کرد که به قراردادها و سنت‌ها گردن نهد، با نهادها کنار بیاید و با واژگان عینی بیندیشد.  خلاصه، از وقتی که از حالت طبیعت درآمد و موضوع تاریخ شد. اما خاستگاه «بیگانگی«ـ درمعنای محدودتر این کلمه که مادر این مبحث به آن می‌پردازیم‌ـ از عصری است که در آن وحدت اعضای  (organic unity) جهان معنوی اندک اندک بدل به کثرت جنبه‌ها و علائق وبندها شد. البته این هم یک فرایند(پروسه) بسیارکهن است، چون که در حدود قرن ششم پیش از میلاد آغاز شد، وفقط اندک پیوندی با ‌»بیگانگی« دوران فرهنگی خود ما دارد. در فرایند پردامنه‌ی یک‌پارچه‌ی تکامل که از آن زمان تاکنون صورت گرفته، چند درنگی بوده که آسایش و فراغت آورده، مثلا در قرون وسطی، و نیز چند جهش ناگهانی انقلابی هم بوده است،که برجسته‌ترینش همان است که در قرون شانزدهم اتفاق افتاد. انسان غربی یک چنین جهش ناگهانی دیگری رادر قرن نوزدهم، یعنی با بالاترین مرحله سرمایه‌داری جدید، تجربه کرده‌است. ار آنجا که زمان ما به فرایندهای حاضر و آماده آگاهی یافته، این دو دوره از اهمیت خاصی برخوردار است. و فقط به تغییراتی که به طور عینی رخ می دهد بُعد جدیدی داره، بلکه معنای نوئی هم به آنها بخشیده  است. &lt;br /&gt;
»بیگانگی « به شکل دانسته‌اش اول بار به صورت بحران رنسانس ظاهر شد، و نتیجه‌اش آنقدر انقلابی و همه گیر بود که مفهوم بیگانگی تنها مشخصه مشترک ممکنِ صورت‌های گوناگون آن »آشوب« است که در هر حوزه‌ی فرهنگی تأثیر کرد. به هر سو که نگاه کنیم همان پدیده را می‌بینیم، یعنی پریده انسان‌هایی که ناگهان حس می‌کنند که، گوئی، از آن چیزهای آشنا که پیش از این معنا و مقصودی به زندگانی‌شان می داد جدا وپرت افتاده اند. شاید آنان قبلأ مقهور حاکمان جبار بوده اند، اما اکنون خود را مقهور نیروهایی می‌بینند که با آنها بیگانه‌اند.از این چیزها بود که آنها با کارشان بیگانه شده ‌بودند، یعنی استفاده از روشهای ماشینی تولید، جایگزین شدن نیروهای شخصی بازار و بازی بغرنج نیروهای اقتصادی به جای رابطه‌ی پدرسالاری با اربابان،(ونیز) تبدیل به وضع و اداره امور، اقتصاد و جامعه، عدالت و نظام سپاهیگری به دستگا‌های خودکار بیرحمی که با عینیت غیر انسانی عمل میکردند. زندگی تا آنجا جوهر مادی به خود گرفته بود(یا کیفیت کالایی به خود گرفته بود reification) که »غمنامه فرهنگ« گتورگ زیمل (Georg Simmel) واقعیتی ملموس شده‌بود. انسان اشیا، شکل‌ها و انرژی‌ها را آفرید، و به جای آنکه مخدوم‌شان شود خود بنده و خادم‌شان شد.و چنان که مارکس گفته‌است، آثار دست واندیشه اش هر یک به اختیار خود شدند، از او مستقل شدند، اما او به آنها متکی شد، و در این بستگی، انسان معنا، ارزندگی و اعتبارشان را باز شناخت، یا کوشید که مالک آن‌ها باشد بی‌آن که هرگز بتواند آن‌ها را به‌چنگ بیاورد.»بیگانگی« به معنای قدیمی‌اش - که هم هگل و مارکس و هم کیرکه‌گور و اگزیستانالیست‌های جدید با آن آغاز کردند- به‌معنای »رها شدن از خویشتن« و فقدان ذهنیت بود که بایست در درون بماند، با این نتیجه که آن‌چه به این طریق بیرون ریخته می‌شود سرشتی کاملا متفاوت از »خود« به خود می‌گیرد.باخود بیگانه و دشمن میشود، و آن‌را به زوال و نابودی تهدید میکند. و آن‌ها با یک صورت بیگانه‌شده‌ی خود روبرو میشوند.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tavanaonline</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=418</id>
		<title>بیگانگی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=418"/>
		<updated>2010-04-10T22:37:42Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Tavanaonline: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:1-096.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۶|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-097.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۷|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-098.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۸|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-099.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۹|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-100.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۰۰|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۰۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-101.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۰۱|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۰۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-102.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۰۲|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۰۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-103.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۰۳|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۰۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-104.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۰۴|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۰۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-105.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۰۵|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۰۵]]&lt;br /&gt;
آرنولد هاوزر&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمه ج. بهروزی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==۱. مفهوم بیگانگی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هیچ مفهومی بهترازبیگانگی مبین سرشت و خاستگاه بحران‌های فرهنگی زمانه ما نیست. این مفهوم ـ‌اگر چه همیشه با همین کلمه بیان نمی‌شده‌ـ از پاسخ روسو به پرسش معروف آکادمی دیژون تا کتاب فروید به نام «تمدن و ناخشنودی‌های آن« با خطر تهدیدکننده یا از پیش موجودی همراه بوده است. هگل اولین کسی بود که کلمه »بیگانگی«یا»بیگانگی با خود« را به‌معنای انتقاد از فرهنگ جدید به‌کار برد، و این کلمه حتی زیرنام «کالاشدن» ( reification) ـ که مارکس آن را چنین نامیده‌ـ و «والایش غرایز»‌ ـنامی که فروید به ان داده ـ به‌طور کلی معنای اصلی‌اش را حفظ کرده‌است، نظر فروید درباره بازده‌ی فرایند(پروسه) بیگانگی بسیار مثبت‌تر از نظرمتقدمانش بود، اما با اینهمه سرکوبی انگیزه‌های غریزی را تاوان گزافی می‌دانست‌ که می‌بایست درقبال حمایتی  که تمدن برای ما دیت و پا می‌کند پرداخته شود.&lt;br /&gt;
در آثار جدیدی که درباره‌ی فلسفه‌ی تاریخ و فرهنگ نوشته‌اند آن‌قدر مفهوم «بیگانگی» را بکار برده و بد هم بکار برده اند که معنی آن اندکی نامفهوم شده‌است. و دقت خاصی لازم است که کلاف سردرگم سطوح گوناگون معنی آن باز شود، و نکات اساسی درجنبه‌های گوناگون آن منظم شود. از ریشه کنده شدن فرد،سردرگمی او، و گم کردن گوهر خویش، بنیاد این تصویر بیگانگی است و خواهد بود، و این حس جدا ماندن از جامعه و بی‌تعهدی به‌کار، نومیدی از مدام هماهنگ کردن آمال و معیارها و آرزوهای اوست.&lt;br /&gt;
شاید زمان کشف بیگانگی، چون یک پدیده‌ی فرهنگی و چون سرنوشت انسان متمدن، به روسو برسد. وشایداولین تعریف معتبر این مفهوم را، که کمابیش هنوز هم معتبر است، مدیون هگل باشیم. اما یقینا «بیگانگی» با کشف آن، نامیدن یا تعریف آن آغاز شد. یعنی از زمانی که شروع کرد که به قراردادها و سنت‌ها گردن نهد، با نهادها کنار بیاید و با واژگان عینی بیندیشد.  خلاصه، از وقتی که از حالت طبیعت درآمد و موضوع تاریخ شد. اما خاستگاه «بیگانگی«ـ درمعنای محدودتر این کلمه که مادر این مبحث به آن می‌پردازیم‌ـ از عصری است که در آن وحدت اعضای  (organic unity) جهان معنوی اندک اندک بدل به کثرت جنبه‌ها و علائق وبندها شد. البته این هم یک فرایند(پروسه) بسیارکهن است، چون که در حدود قرن ششم پیش از میلاد آغاز شد، وفقط اندک پیوندی با ‌»بیگانگی« دوران فرهنگی خود ما دارد. در فرایند پردامنه‌ی یک‌پارچه‌ی تکامل که از آن زمان تاکنون صورت گرفته، چند درنگی بوده که آسایش و فراغت آورده، مثلا در قرون وسطی، و نیز چند جهش ناگهانی انقلابی هم بوده است،که برجسته‌ترینش همان است که در قرون شانزدهم اتفاق افتاد. انسان غربی یک چنین جهش ناگهانی دیگری رادر قرن نوزدهم، یعنی با بالاترین مرحله سرمایه‌داری جدید، تجربه کرده‌است. ار آنجا که زمان ما به فرایندهای حاضر و آماده آگاهی یافته، این دو دوره از اهمیت خاصی برخوردار است. و فقط به تغییراتی که به طور عینی رخ می دهد بُعد جدیدی داره، بلکه معنای نوئی هم به آنها بخشیده  است. &lt;br /&gt;
»بیگانگی « به شکل دانسته‌اش اول بار به صورت بحران رنسانس ظاهر شد، و نتیجه‌اش آنقدر انقلابی و همه گیر بود که مفهوم بیگانگی تنها مشخصه مشترک ممکنِ صورت‌های گوناگون آن »آشوب« است که در هر حوزه‌ی فرهنگی تأثیر کرد. به هر سو که نگاه کنیم همان پدیده را می‌بینیم، یعنی پریده انسان‌هایی که ناگهان حس می‌کنند که، گوئی، از آن چیزهای آشنا که پیش از این معنا و مقصودی به زندگانی‌شان می داد جدا وپرت افتاده اند. شاید آنان قبلأ مقهور حاکمان جبار بوده اند، اما اکنون خود را مقهور نیروهایی می‌بینند که با آنها بیگانه‌اند.از این چیزها بود که آنها با کارشان بیگانه شده ‌بودند، یعنی استفاده از روشهای ماشینی تولید، جایگزین شدن نیروهای شخصی بازار و بازی بغرنج نیروهای اقتصادی به جای رابطه‌ی پدرسالاری با اربابان،(ونیز) تبدیل به وضع و اداره امور، اقتصاد و جامعه، عدالت و نظام سپاهیگری به دستگا‌های خودکار بیرحمی که با عینیت غیر انسانی عمل میکردند. زندگی تا آنجا جوهر مادی به خود گرفته بود(یا کیفیت کالایی به خود گرفته بود reification) که »غمنامه فرهنگ« گتورگ زیمل (Georg Simmel) واقعیتی ملموس شده‌بود. انسان اشیا، شکل‌ها و انرژی‌ها را آفرید، و به جای آنکه مخدوم‌شان شود خود بنده و خادم‌شان شد.و چنان که مارکس گفته‌است، آثار دست واندیشه اش هر یک به اختیار خود شدند، از او مستقل شدند، اما او به آنها متکی شد، و در این بستگی، انسان معنا، ارزندگی و اعتبارشان را باز شناخت، یا کوشید که مالک آن‌ها باشد بی‌آن که هرگز بتواند آن‌ها را به‌چنگ بیاورد.»بیگانگی« به معنای قدیمی‌اش - که هم هگل و مارکس و هم کیرکه‌گور و اگزیستانالیست‌های جدید با آن آغاز کردند- به‌معنای »رها شدن از خویشتن« و فقدان ذهنیت بود که بایست در درون بماند، با این نتیجه که آن‌چه به این طریق بیرون ریخته می‌شود سرشتی کاملا متفاوت از »خود« به خود می‌گیرد.باخود بیگانه و دشمن میشود، و آن‌را به زوال و نابودی تهدید میکند. و آن‌ها با یک صورت بیگانه‌شده‌ی خود روبرو میشوند.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tavanaonline</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7:%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%DB%8C%D8%A7%D8%AA&amp;diff=417</id>
		<title>بحث راهنما:محتویات</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7:%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%DB%8C%D8%A7%D8%AA&amp;diff=417"/>
		<updated>2010-04-10T22:35:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Tavanaonline: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;==نحوه‌ی درج پاورقی==&lt;br /&gt;
ظاهراً شیوه‌نامه‌ی ویکی فارسی برای درج پاورقی در این سایت کار نمی‌کند. لطفاً چاره‌جویی کنید.&lt;br /&gt;
--[[کاربر:Tavanaonline|Tavanaonline]] ‏۱۰ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۱:۰۰ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== استفاده از ئ ==&lt;br /&gt;
نظرتان راجع به جابجایی &amp;#039;&amp;#039;ئ&amp;#039;&amp;#039; با &amp;#039;&amp;#039;ی&amp;#039;&amp;#039; در مواردی که از &amp;#039;&amp;#039;ئ&amp;#039;&amp;#039; به جای &amp;#039;&amp;#039;ی&amp;#039;&amp;#039; در متن استفاده شده چیست، مثلا کارهایی و نه کارهائی. تا جایی که اطلاع دارم استفاده از &amp;#039;&amp;#039;ئ&amp;#039;&amp;#039; به این صورت از نگارش فارسی‌ حذف شده.&lt;br /&gt;
--[[کاربر:TomTom|TomTom]] ‏۱۰ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۱:۲۷ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این مورد فکر کنم بهتر است متکی باشیم به متن اصلی.--[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۱۰ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۱:۲۹ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشابه این موضوع برخورد با به (حرفِ اضافه) است که به نظر می‌رسد در &amp;#039;&amp;#039;کتاب جمعه&amp;#039;&amp;#039; همه جا به اسمِ بعد از خود چسبیده است که الآن رایج نیست. (مثال: بکار می‌رود) اما گمان می‌کنم به جای ویرایش بهتر است به متن اصلی وفادار باشیم.--[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۱۰ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۳:۵۳ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من هم با پرستو موافق‌ام. هدف این است که فعلاً اصل متن را همانطور که بوده ثبت کنیم و این ارزش تاریخی نگارشی دارد. اگر روزی نگارش فارسی آنقدر تغییر کرد که خواندن متن را سخت کرد لابد کسانی هستند که ویرایش «امروزی» متون قدیمی را تولید کنند. --[[کاربر:Farzaneh|Farzaneh]] ‏۱۰ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۵:۰۵ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== «ی» بدل از کسره ==&lt;br /&gt;
ملانقطه‌ای بازی: وقتی می‌گویید «۳. «ی» بدل از کسره‌ی اضافه را با استفاده از فاصله‌ی مجازی به کار می‌بریم.» منظورتان فقط بعد از «ه» است (مانند جمله‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; علی) یا همه جا (مثلاً کتاب‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; من)؟ به هر حال آن هم «ی» بدل از کسره است. --[[کاربر:Idin|آیدین]] ‏۱۰ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۲۱:۴۷ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظاهراً منظور فقط مواردی است که &amp;quot;ی&amp;quot; به حرف قبل از آن می‌چسبد. کلاً نیم‌فاصله را جایی می‌توان به کار برد که در غیر آن صورت فاصله می‌گذارند. در موردی &amp;quot;مثل کتاب‌های من&amp;quot; ی می‌تواند بلافاصله بعد از الف بیاید و نه فاصله می‌خواهد نه نیم‌فاصله.--[[کاربر:Tavanaonline|Tavanaonline]] ‏۱۰ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۲۲:۳۵ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tavanaonline</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7:%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%DB%8C%D8%A7%D8%AA&amp;diff=416</id>
		<title>بحث راهنما:محتویات</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7:%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%DB%8C%D8%A7%D8%AA&amp;diff=416"/>
		<updated>2010-04-10T22:35:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Tavanaonline: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;==نحوه‌ی درج پاورقی==&lt;br /&gt;
ظاهراً شیوه‌نامه‌ی ویکی فارسی برای درج پاورقی در این سایت کار نمی‌کند. لطفاً چاره‌جویی کنید.&lt;br /&gt;
--[[کاربر:Tavanaonline|Tavanaonline]] ‏۱۰ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۱:۰۰ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== استفاده از ئ ==&lt;br /&gt;
نظرتان راجع به جابجایی &amp;#039;&amp;#039;ئ&amp;#039;&amp;#039; با &amp;#039;&amp;#039;ی&amp;#039;&amp;#039; در مواردی که از &amp;#039;&amp;#039;ئ&amp;#039;&amp;#039; به جای &amp;#039;&amp;#039;ی&amp;#039;&amp;#039; در متن استفاده شده چیست، مثلا کارهایی و نه کارهائی. تا جایی که اطلاع دارم استفاده از &amp;#039;&amp;#039;ئ&amp;#039;&amp;#039; به این صورت از نگارش فارسی‌ حذف شده.&lt;br /&gt;
--[[کاربر:TomTom|TomTom]] ‏۱۰ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۱:۲۷ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این مورد فکر کنم بهتر است متکی باشیم به متن اصلی.--[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۱۰ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۱:۲۹ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشابه این موضوع برخورد با به (حرفِ اضافه) است که به نظر می‌رسد در &amp;#039;&amp;#039;کتاب جمعه&amp;#039;&amp;#039; همه جا به اسمِ بعد از خود چسبیده است که الآن رایج نیست. (مثال: بکار می‌رود) اما گمان می‌کنم به جای ویرایش بهتر است به متن اصلی وفادار باشیم.--[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۱۰ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۳:۵۳ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من هم با پرستو موافق‌ام. هدف این است که فعلاً اصل متن را همانطور که بوده ثبت کنیم و این ارزش تاریخی نگارشی دارد. اگر روزی نگارش فارسی آنقدر تغییر کرد که خواندن متن را سخت کرد لابد کسانی هستند که ویرایش «امروزی» متون قدیمی را تولید کنند. --[[کاربر:Farzaneh|Farzaneh]] ‏۱۰ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۵:۰۵ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== «ی» بدل از کسره ==&lt;br /&gt;
ملانقطه‌ای بازی: وقتی می‌گویید «۳. «ی» بدل از کسره‌ی اضافه را با استفاده از فاصله‌ی مجازی به کار می‌بریم.» منظورتان فقط بعد از «ه» است (مانند جمله‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; علی) یا همه جا (مثلاً کتاب‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; من)؟ به هر حال آن هم «ی» بدل از کسره است. --[[کاربر:Idin|آیدین]] ‏۱۰ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۲۱:۴۷ (UTC)&lt;br /&gt;
ظاهراً منظور فقط مواردی است که &amp;quot;ی&amp;quot; به حرف قبل از آن می‌چسبد. کلاً نیم‌فاصله را جایی می‌توان به کار برد که در غیر آن صورت فاصله می‌گذارند. در موردی &amp;quot;مثل کتاب‌های من&amp;quot; ی می‌تواند بلافاصله بعد از الف بیاید و نه فاصله می‌خواهد نه نیم‌فاصله.--[[کاربر:Tavanaonline|Tavanaonline]] ‏۱۰ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۲۲:۳۵ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tavanaonline</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA_%DB%B1&amp;diff=399</id>
		<title>بحث:خودگردانی در تولید و مدیریت ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA_%DB%B1&amp;diff=399"/>
		<updated>2010-04-10T20:14:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Tavanaonline: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;تا پایان صفحه‌ی 88 انجام شده است --[[کاربر:Tavanaonline|Tavanaonline]] ‏۱۰ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۲۰:۱۴ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tavanaonline</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA_%DB%B1&amp;diff=398</id>
		<title>خودگردانی در تولید و مدیریت ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA_%DB%B1&amp;diff=398"/>
		<updated>2010-04-10T20:13:33Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Tavanaonline: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:1-084.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۴|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۴]]&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمه علی شاکری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
==توضیح مترجم==&lt;br /&gt;
مقاله‌ئی به‌ترجمهٔ فارسی آن در اینجا از نظر خوانندگان می‌گذرد از اتشارات دوّمین&lt;br /&gt;
مرکز بزرگ سندیکائی فرانسه «ث. اف. د. ت.» («کنفدراسیون دموکراتیک کار فرانسه»)&lt;br /&gt;
است. مقاله برای استفاده مردمی نوشته شده که در ماوراء مبارزات روزمرّه خود علیه&lt;br /&gt;
بیعدالتی‌های رژیم اجتماعی - اقتصادی در جستجوی رژیم اجتماعی دیگری هستند،&lt;br /&gt;
که ضمن سپردن سرنوشت مردم در همه زمینه‌ها بدست خود آنان زمینه را برای&lt;br /&gt;
دیکتاتوری بروکراتیک دیگری هم آماده نکند.&lt;br /&gt;
نخستین سوابق چنین جست و جوئی به‌پیدایش رژیم سرمایه‌داری و و اولین&lt;br /&gt;
مبارزات کارگری برضد آن برمی‌گردد. امّا می‌دانیم تا کنون هر بار که «شوراها، این [[Image:1-085.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۵|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۵]]ارگان‌های مردمی و کارگری قدرت به‌دنبال انقلاب در کشوری زمام کارها را بدست&lt;br /&gt;
گرفته‌اند پس از مدّتی از آنها رسماً یا عملاً سلب قدرت شده و بنابراین تجارب&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;درازمدّت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اداره امور در همهٔ سطوح بدست مردم و نمایندگان مستقیم آنها بسیار اندک و&lt;br /&gt;
محدود بوده است. در متن حاضر از معروفترین این تجارب نامبرده شده است. ما اینجا فقط باین توضیح اضافی بس می‌کنیم مسئله که اداره‌ی کارخانه‌ها و سایر واحدهای تولیدی و خدماتی از طرف کارکنان آنها که در سال 1917 عملاً در روسیّه پیش آمده بود در سال 1918 در جریان انقلاب آلمان، در سال 1919در تورن (شهر صنعتی شمال ایتالیا) ور در جریان انقلاب اسپانیا، بوِیژه در شهر بارسلون باشکال مختلف تکرار شد، و تداوم یافت. یوگوسلاوی اولین کشوری بود که در قوانین مربوط به سازماندهی و مدیریت کار اصول &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را وارد کرد (1950) و سپس تحت تأثیر مبارزات زحمتکشان آنها را تا حدودی تکمیل کرد (قوانین 1953).&lt;br /&gt;
بعد از انقلاب الجزایر نیز نخستین رهبران این کشور با الهام از همه‌ی تجارب یادشده بالا و بویژه دستاوردهای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در یوگوسلاوی، قوانین خاصی مربوط به &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در پاره‌ئی از صنایع و بویژه برای اداره‌ی واحدهای کشاورزی متروک مانده از طرف صاحبان فرانسوی فراری آنها، بدست کشاورزان و کارکنانی که آنها را اشغال کرده بودند، بتصویب رساندند.&lt;br /&gt;
با این‌همه، در دو کشور مزبور دلایل متعدد و بویژه ضعف بینه اقتصادی از یکطرف و وجود رژیم تک حزبی از طرف دیگر مانع از آن شد که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اقتصادی و اجتماعی با شمول بر حیطه‌ی سیاسی توسعه و تحکیم یابد و نتایج مورد انتظار را ببار آورد.&lt;br /&gt;
در کشور فرانسه بحث و پژوهش تجربی و نظری درباره &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بویژه از ابتدای سالهای 60 اشکال جدید بخود گرفت و رونق خاصی یافت. از دلایل مهمّ این اقبال سندیکالیست‌ها و متفکّرین سوسیالیست فرانسوی به‌موضوع &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مبارزاتی بود که در پایه‌جامعه یعنی در صفوف کارگران و کارکنان مؤسسات مختلف صورت میگرفت و رگه‌های افکار &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; روزبروز در انها بیشتر دیده می‌شد. بهترین نمونه‌ی این تجارب اشغال کارخانه‌های معروف ساعت سازی «لیپ» (1972_73) بود که مدتها بدست کارکنان آن که می‌کوشیدند از ورشکستگی و تلاشی آن جلوگیری کنند بخوبی اداره شد و مورد پشتیبانی بسیار وسیع و بی‌نظیر مردم فرانسه قرار گرفت.&lt;br /&gt;
امروز جریان مشهور به «مکتب پاریس» که سرسلسله‌ی آن ژرژگورویچ{{نشان|m1}} فقید و سرجنبانان آن هیئت تحریریه و نویسندگان مجلّه‌ی «خودگردانی و سوسیالیسم» هستند، از شهرت و اعتباری جهانی برخوردار است.&lt;br /&gt;
واژه‌ی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را ما در سال 1975 اوّلین بار در پیشگفتار «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آتش و انقلاب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» در مقابل واژه‌ی فرانسوی (Autogestion) بکار بردیم. واژه اخیر که در اوائل قرن کنونی در زبان فرانسه بکار رفته بود در سالهای 1960_70 بار دیگر در ترجمه‌ی واژه‌ی یوگوسلاو (Samoopupravlenie) که بمعنای حکومت_کردن_بر_خود می‌باشد مورد استفاده قرار گرفت و از آن پس چنان رواج یافت که برخی از محققین انگلیسی زبان نیز [[Image:1-086.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۶|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۶]]امروزه بجای اصطلاحات انگلیسی-امریکایی (Self-Government) و (Self-Management) از همین اصطلاح فرانسوی استفاده می‌کنند. در زبان آلمانی برخی از واژه‌ی (Selbstverwaltung) (مدیریت برخود) استفاده می‌کند و عدّه‌ای دیگر که به بعضی متون مارکس مراجعه می‌دهند اصطلاح Se,bsttaetigkeit را درست‌تر می‌دانند.&lt;br /&gt;
ع.ش.&lt;br /&gt;
==ضرورت خودگردانی==&lt;br /&gt;
امروزه بسیاری از مردم از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (autogestion) سخن می‌گویند، چندانکه دیدن این واژه در روزنامه‌ها و یا شنیدن آن از رادیو و تلویزیون دیگر امری عادی شده است.&lt;br /&gt;
واژه خودگردانی گرچه در آغاز دشوار به‌نظر می‌رسد ولی معنای آن اکنون هر روز روشن‌تر می‌شود. در اواسط سالهای 1960_70، هنگامی که این واژه در کانون توجه فدراسیون‌های ث. اف. د. ت (C. F. D.T.) قرار گرفت هنوز کمتر کسی مفهوم آن را می‌شناخت. می‌بایست وقایع مه 1967 پیش آید تا این واژه که از سوی ث. اف. د. ت تبلیغ می‌شد، فعلیّت و قدرت روزافزون خود را به‌دست آرد.&lt;br /&gt;
===حرکت از واقعیات روزانه===&lt;br /&gt;
قرار گرفتن فکر «خودگردانی» در دستور کار ث. اف. د. ت. بخاطر جذابیت روشنفکرانه‌ی آن نبود. بلکه در نتیجه تفکر در فعالیت سندیکائی، در اقدام‌های روزمره سندیکاها، در وضع مزدبگیران و مبارزه برای تغییر این وضع بود که این فکر پیدا شد و اندک اندک جای خود را باز کرد. فکر خودگردانی نوعی خیال‌پردازی بی‌پایه نیست؛ فکری است که ریشه‌ی آن در زندگی روزمرّه داخل مؤسسه‌ی تولیدی و در شرائط معیشت مزدبگیران قرار دارد. زیرا در پاسخ این پرسش که بارزترین وجه مشخصه‌ی جامعه‌ی کنونی چیست باید گفت نظام جامعه کنونی نظامی است که یک جای اساسی آن لنگ است.&lt;br /&gt;
===1- مزدبگیران در مؤسسه‌ی تولیدی* زیر سُلطه قرار دارند و استثمار میشوند===&lt;br /&gt;
از نظر کارفرما، مزدبگیران قبل از هرچیز، در حکم نیروی کارند، نیروی کاری که خریده میشود، دارای هیچ حقّی نبوده از هیچ اختیاری درباره‌ی محصول و شرایط انجام کار نیز برخوردار نیست.&lt;br /&gt;
[[Image:1-087.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۷|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۷]]&lt;br /&gt;
کارفرما نه تنها برای افزودن بر ثروت خود بلکه همچنین در جهت حفظ قدرت و امکاناتش در اتّخاذ تصمیم‌های مهم از این نیروی کار استفاده می‌کند.&lt;br /&gt;
برای فهم این مطلب نیازی به توضیح اضافی نیست: مزدبگیران این وضع را خود هر روز احساس و با آن زندگی می‌کنند.&lt;br /&gt;
نتایج حاصل از این وضع عبارت است از: افزایش دائمی آهنگ کار، شرایط نامطلوب ایمنی در کار، کافی نبودن دستمزدها، نداشتن تأمین شغلی و مانند اینها-آنچه کارفرمایان می‌خواهند اینست که کار هرچه ممکن است «سودآور»تر شود آنچه برایشان تقدم دارد همین است و امور دیگر در ردیف بعد قرار میگیرد.&lt;br /&gt;
===2- مزدبگیران درزندگی روزمره از خود بیگانه میشوند.===&lt;br /&gt;
میتوان گفت منطق سودجویی [که بر سیستم حاکم است] مزدبگیران را تا پستوی خانه‌هایشان هم تعقیب می‌کند. بدینگونه است که هر روزه چماق آگهی‌های تجاری بر سرشان میخورد تا پودر رختشوئی مارک «ایکس»، فلان نوع ماکارونی و یا بهمان مارک اتوموبیل را بخرند. آیا محصولاتی که صبح تا شب این همه مورد تبلیغ قرار می‌گیرند واقعاً به‌درد می‌خورند؟ آیا اینها کم خرج‎‌ترین محصولاتی است که می‌شود تولید کرد؟ آیا نیازهای واقعی را رفع می‌کنند؟ آیا پولی که خرج تولید و صرف تبلیغات تجارتی آنها شده نمیتوانست برای ساختن چیزهای مفیدتر و رفع نیازمندیهای فوری‌تر صرف شود؟&lt;br /&gt;
سخن اینجاست که سرمایه‌دارانی که این کالاها را ببازار میآورند و رواج میدهند در وهله‌ی اول کاری باین ندارند که فایده‌ی آنها چیست، بل فقط سودی که از آنها می‌توان بدست آورد برایشان مطرح است؛ از اینجاست که بخاطر «پول در آوردن» همه چیزو «هرچه را که پیش آید» می‌فروشند حتّی اگر سودمندی واقعی محصول مورد اختلاف و قابل بحث باشد.&lt;br /&gt;
از این راه‌هاست که سرمایه‌داران شکل و نحوه‌ی زندگی ما را تعیین می‌کنند. در مراکز شهرها خانه‌های پرتجمّل میسازند زیرا این کاری پرسود است و کارگران را در حاشیه‌ی شهرها درون «قفس»های تنگ سکونت میدهند؛ ترجیح میدهند خروارها داروی پرسود بفروشند بجای اینکه ترتیب پیشگیری مؤثر از بیماریها را بدهند و شرایط زندگی بهتری را فراهم کنند...&lt;br /&gt;
===3-هیچگاه از مزدبگیران و مردم خواسته نشده که در این قبیل گزینش‌ها خودشان تصمیم بگیرند===&lt;br /&gt;
کلیه‌ی این تصمیم‌ها (مثل تولید فلان چیز بجای چیز دیگر، ساختن مساکن تجملّی[[Image:1-088.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۸|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۸]] بجای مساکن اجتماعی و جز اینها) غالباً بطور سرّی گرفته میشود بدین معنا که تصمیم‌گیری بدور از انظار مردم و کارگران و بیرون از دسترس آنها انجاممی‌گیرد. در این جامعه از مردم فقط خواسته میشود که «بار بکشند». در مؤسسۀ تولید «دستورها» از «بالا» نازل میشود و بخصوص این مطلب که در کارگاه یا دفتر با این دستورها مخالفتی بشود و حتّی بحث درستی در بارۀ آنها صورت بگیرد، بهیچوجه مطرح نیست.&lt;br /&gt;
در خارج از مؤسسه تولیدی نیز وضع تقریباً بهمین منوال است: باران تصمیم‌ها بر سر ما میبارد و ما چاره‌ای نداریم جز اینکه خود را با آنها تطبیق دهیم. بعنوان مثال ما کی توانسته‌ایم دربارۀ تخریب یا نوسازی فلان بخش از محلّۀ خودمان اظهارنظر کنیم؟ واقعاً آدم احساس می‌کند که یک پیادۀ شطرنج یا پیچ و مهرۀ ماشین بیشتر نیست. کمترین اختیاری دربارۀ هدف‌های کاری که انجام میدهیم و شرایط حاکم بر زندگی روزانۀ خودمان نداریم.&lt;br /&gt;
آیا چنین وضعی رواست؟ آیا پذیرفتنی است اکثریّت عظیم مردم بارها را بدوش بکشند بدون آنکه خود در تصمیم‌ها دخالتی داشته باشند. مسلماً نه.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; دقیقاً جواب بهمین مسئله است: باید سررشتۀ تصمیم‌های مربوط بما در دست خودمان باشد.&lt;br /&gt;
و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حقیقتاً تصمیم‌گیری کنیم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
زیرا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; فقط «اندکی دموکراسی بیشتر» نیست، تغییری بنیادی در سازمان جامعه است. همچنین برای زحمتکشان وشهروندان وسیله‌ایست برای مداخله در وقایع مربوط به‌خود و زندگانی روزمرّه خویش.&lt;br /&gt;
مثلاً در یک جامعۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مسائل اشتغال بصورت کاملاً متفاوتی مطرح میشود. شرایط حاکم بر کار دیگر تحمیلی نخواهد بود. بلکه تصمیم‌گیری درباره آن بصورت جمعی و بعد از برخورد نظرها و مباحثه‌های لازم صورت می‌گیرد. مصرف‌کنندگان امکانات لازم را در اختیار خواهند داشت تا بتوانند نه تنها انتخاب واقعی بعمل آورند، بلکه حتّی برای تغییر احتمالی محصول نیز در برنامۀ تولید کنندگان آنها دخالت کنند.&lt;br /&gt;
در چنین جامعه‌ئی حق تصمیم‌گیری دربارۀ کشیدن یک جادّه یا مسائل عبور و مرور در یک بخش یا منطقه به‌تنی چند سپرده نمیشود بلکه حداکثر کسانیکه مسئله بدانها مربوط است در اخذ تصمیم شرکت خواهند داشت...&lt;br /&gt;
آیا چنین چیزی اوضاع را بطور قابل ملاحظه‌ای دگرگون نخواهد کرد؟ مسلماً در هیچ زمینه‌ای دیگر باین اکتفا نخواهد شد که «نظری» داده شود تا مگر رهبران، آنهایی که در امور «سررشته* دارند»، آنرا کم و بیش بحساب بیاورند... کارکنان و همۀ اهالی کشور حقیقتاً امور را اداره خواهند کرد و تصمیم‌ها را خود خواهند گرفت. آیا این بهترین راه برای آن نیست که نیازمندیهای مردان و زنان واقعاً بحساب آورده شود، منطق سودهای سریع و فوری مردود شود، شکوفایی فردی و جمعی انسان‌ها سرانجام به‌حقیقت بپیوندد و بالاخره جامعه‌ئی که روی سر خود راه میرود روی پاهایش قرار بگیرد؟&lt;br /&gt;
[[Image:1-089.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۹|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-090.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۰|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-091.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۱|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-092.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۲|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-093.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۳|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-094.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۴|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-095.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۵|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۵]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tavanaonline</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA_%DB%B1&amp;diff=397</id>
		<title>بحث:خودگردانی در تولید و مدیریت ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA_%DB%B1&amp;diff=397"/>
		<updated>2010-04-10T19:26:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Tavanaonline: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;در حال پیاده‌سازی صفحه‌ی 88 هستم --[[کاربر:Tavanaonline|Tavanaonline]] ‏۱۰ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۹:۲۶ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tavanaonline</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA_%DB%B1&amp;diff=396</id>
		<title>بحث:خودگردانی در تولید و مدیریت ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA_%DB%B1&amp;diff=396"/>
		<updated>2010-04-10T17:05:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Tavanaonline: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;تا پایان صفحه‌ی 87 تایپ شده است --[[کاربر:Tavanaonline|Tavanaonline]] ‏۱۰ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۷:۰۵ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tavanaonline</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA_%DB%B1&amp;diff=395</id>
		<title>خودگردانی در تولید و مدیریت ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA_%DB%B1&amp;diff=395"/>
		<updated>2010-04-10T17:04:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Tavanaonline: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:1-084.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۴|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۴]]&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمه علی شاکری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
==توضیح مترجم==&lt;br /&gt;
مقاله‌ئی به‌ترجمهٔ فارسی آن در اینجا از نظر خوانندگان می‌گذرد از اتشارات دوّمین&lt;br /&gt;
مرکز بزرگ سندیکائی فرانسه «ث. اف. د. ت.» («کنفدراسیون دموکراتیک کار فرانسه»)&lt;br /&gt;
است. مقاله برای استفاده مردمی نوشته شده که در ماوراء مبارزات روزمرّه خود علیه&lt;br /&gt;
بیعدالتی‌های رژیم اجتماعی - اقتصادی در جستجوی رژیم اجتماعی دیگری هستند،&lt;br /&gt;
که ضمن سپردن سرنوشت مردم در همه زمینه‌ها بدست خود آنان زمینه را برای&lt;br /&gt;
دیکتاتوری بروکراتیک دیگری هم آماده نکند.&lt;br /&gt;
نخستین سوابق چنین جست و جوئی به‌پیدایش رژیم سرمایه‌داری و و اولین&lt;br /&gt;
مبارزات کارگری برضد آن برمی‌گردد. امّا می‌دانیم تا کنون هر بار که «شوراها، این [[Image:1-085.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۵|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۵]]ارگان‌های مردمی و کارگری قدرت به‌دنبال انقلاب در کشوری زمام کارها را بدست&lt;br /&gt;
گرفته‌اند پس از مدّتی از آنها رسماً یا عملاً سلب قدرت شده و بنابراین تجارب&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;درازمدّت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اداره امور در همهٔ سطوح بدست مردم و نمایندگان مستقیم آنها بسیار اندک و&lt;br /&gt;
محدود بوده است. در متن حاضر از معروفترین این تجارب نامبرده شده است. ما اینجا فقط باین توضیح اضافی بس می‌کنیم مسئله که اداره‌ی کارخانه‌ها و سایر واحدهای تولیدی و خدماتی از طرف کارکنان آنها که در سال 1917 عملاً در روسیّه پیش آمده بود در سال 1918 در جریان انقلاب آلمان، در سال 1919در تورن (شهر صنعتی شمال ایتالیا) ور در جریان انقلاب اسپانیا، بوِیژه در شهر بارسلون باشکال مختلف تکرار شد، و تداوم یافت. یوگوسلاوی اولین کشوری بود که در قوانین مربوط به سازماندهی و مدیریت کار اصول &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را وارد کرد (1950) و سپس تحت تأثیر مبارزات زحمتکشان آنها را تا حدودی تکمیل کرد (قوانین 1953).&lt;br /&gt;
بعد از انقلاب الجزایر نیز نخستین رهبران این کشور با الهام از همه‌ی تجارب یادشده بالا و بویژه دستاوردهای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در یوگوسلاوی، قوانین خاصی مربوط به &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در پاره‌ئی از صنایع و بویژه برای اداره‌ی واحدهای کشاورزی متروک مانده از طرف صاحبان فرانسوی فراری آنها، بدست کشاورزان و کارکنانی که آنها را اشغال کرده بودند، بتصویب رساندند.&lt;br /&gt;
با این‌همه، در دو کشور مزبور دلایل متعدد و بویژه ضعف بینه اقتصادی از یکطرف و وجود رژیم تک حزبی از طرف دیگر مانع از آن شد که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اقتصادی و اجتماعی با شمول بر حیطه‌ی سیاسی توسعه و تحکیم یابد و نتایج مورد انتظار را ببار آورد.&lt;br /&gt;
در کشور فرانسه بحث و پژوهش تجربی و نظری درباره &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بویژه از ابتدای سالهای 60 اشکال جدید بخود گرفت و رونق خاصی یافت. از دلایل مهمّ این اقبال سندیکالیست‌ها و متفکّرین سوسیالیست فرانسوی به‌موضوع &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مبارزاتی بود که در پایه‌جامعه یعنی در صفوف کارگران و کارکنان مؤسسات مختلف صورت میگرفت و رگه‌های افکار &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; روزبروز در انها بیشتر دیده می‌شد. بهترین نمونه‌ی این تجارب اشغال کارخانه‌های معروف ساعت سازی «لیپ» (1972_73) بود که مدتها بدست کارکنان آن که می‌کوشیدند از ورشکستگی و تلاشی آن جلوگیری کنند بخوبی اداره شد و مورد پشتیبانی بسیار وسیع و بی‌نظیر مردم فرانسه قرار گرفت.&lt;br /&gt;
امروز جریان مشهور به «مکتب پاریس» که سرسلسله‌ی آن ژرژگورویچ{{نشان|m1}} فقید و سرجنبانان آن هیئت تحریریه و نویسندگان مجلّه‌ی «خودگردانی و سوسیالیسم» هستند، از شهرت و اعتباری جهانی برخوردار است.&lt;br /&gt;
واژه‌ی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را ما در سال 1975 اوّلین بار در پیشگفتار «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آتش و انقلاب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» در مقابل واژه‌ی فرانسوی (Autogestion) بکار بردیم. واژه اخیر که در اوائل قرن کنونی در زبان فرانسه بکار رفته بود در سالهای 1960_70 بار دیگر در ترجمه‌ی واژه‌ی یوگوسلاو (Samoopupravlenie) که بمعنای حکومت_کردن_بر_خود می‌باشد مورد استفاده قرار گرفت و از آن پس چنان رواج یافت که برخی از محققین انگلیسی زبان نیز [[Image:1-086.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۶|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۶]]امروزه بجای اصطلاحات انگلیسی-امریکایی (Self-Government) و (Self-Management) از همین اصطلاح فرانسوی استفاده می‌کنند. در زبان آلمانی برخی از واژه‌ی (Selbstverwaltung) (مدیریت برخود) استفاده می‌کند و عدّه‌ای دیگر که به بعضی متون مارکس مراجعه می‌دهند اصطلاح Se,bsttaetigkeit را درست‌تر می‌دانند.&lt;br /&gt;
ع.ش.&lt;br /&gt;
==ضرورت خودگردانی==&lt;br /&gt;
امروزه بسیاری از مردم از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (autogestion) سخن می‌گویند، چندانکه دیدن این واژه در روزنامه‌ها و یا شنیدن آن از رادیو و تلویزیون دیگر امری عادی شده است.&lt;br /&gt;
واژه خودگردانی گرچه در آغاز دشوار به‌نظر می‌رسد ولی معنای آن اکنون هر روز روشن‌تر می‌شود. در اواسط سالهای 1960_70، هنگامی که این واژه در کانون توجه فدراسیون‌های ث. اف. د. ت (C. F. D.T.) قرار گرفت هنوز کمتر کسی مفهوم آن را می‌شناخت. می‌بایست وقایع مه 1967 پیش آید تا این واژه که از سوی ث. اف. د. ت تبلیغ می‌شد، فعلیّت و قدرت روزافزون خود را به‌دست آرد.&lt;br /&gt;
===حرکت از واقعیات روزانه===&lt;br /&gt;
قرار گرفتن فکر «خودگردانی» در دستور کار ث. اف. د. ت. بخاطر جذابیت روشنفکرانه‌ی آن نبود. بلکه در نتیجه تفکر در فعالیت سندیکائی، در اقدام‌های روزمره سندیکاها، در وضع مزدبگیران و مبارزه برای تغییر این وضع بود که این فکر پیدا شد و اندک اندک جای خود را باز کرد. فکر خودگردانی نوعی خیال‌پردازی بی‌پایه نیست؛ فکری است که ریشه‌ی آن در زندگی روزمرّه داخل مؤسسه‌ی تولیدی و در شرائط معیشت مزدبگیران قرار دارد. زیرا در پاسخ این پرسش که بارزترین وجه مشخصه‌ی جامعه‌ی کنونی چیست باید گفت نظام جامعه کنونی نظامی است که یک جای اساسی آن لنگ است.&lt;br /&gt;
===1- مزدبگیران در مؤسسه‌ی تولیدی* زیر سُلطه قرار دارند و استثمار میشوند===&lt;br /&gt;
از نظر کارفرما، مزدبگیران قبل از هرچیز، در حکم نیروی کارند، نیروی کاری که خریده میشود، دارای هیچ حقّی نبوده از هیچ اختیاری درباره‌ی محصول و شرایط انجام کار نیز برخوردار نیست.&lt;br /&gt;
[[Image:1-087.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۷|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۷]]&lt;br /&gt;
کارفرما نه تنها برای افزودن بر ثروت خود بلکه همچنین در جهت حفظ قدرت و امکاناتش در اتّخاذ تصمیم‌های مهم از این نیروی کار استفاده می‌کند.&lt;br /&gt;
برای فهم این مطلب نیازی به توضیح اضافی نیست: مزدبگیران این وضع را خود هر روز احساس و با آن زندگی می‌کنند.&lt;br /&gt;
نتایج حاصل از این وضع عبارت است از: افزایش دائمی آهنگ کار، شرایط نامطلوب ایمنی در کار، کافی نبودن دستمزدها، نداشتن تأمین شغلی و مانند اینها-آنچه کارفرمایان می‌خواهند اینست که کار هرچه ممکن است «سودآور»تر شود آنچه برایشان تقدم دارد همین است و امور دیگر در ردیف بعد قرار میگیرد.&lt;br /&gt;
===2- مزدبگیران درزندگی روزمره از خود بیگانه میشوند.===&lt;br /&gt;
میتوان گفت منطق سودجویی [که بر سیستم حاکم است] مزدبگیران را تا پستوی خانه‌هایشان هم تعقیب می‌کند. بدینگونه است که هر روزه چماق آگهی‌های تجاری بر سرشان میخورد تا پودر رختشوئی مارک «ایکس»، فلان نوع ماکارونی و یا بهمان مارک اتوموبیل را بخرند. آیا محصولاتی که صبح تا شب این همه مورد تبلیغ قرار می‌گیرند واقعاً به‌درد می‌خورند؟ آیا اینها کم خرج‎‌ترین محصولاتی است که می‌شود تولید کرد؟ آیا نیازهای واقعی را رفع می‌کنند؟ آیا پولی که خرج تولید و صرف تبلیغات تجارتی آنها شده نمیتوانست برای ساختن چیزهای مفیدتر و رفع نیازمندیهای فوری‌تر صرف شود؟&lt;br /&gt;
سخن اینجاست که سرمایه‌دارانی که این کالاها را ببازار میآورند و رواج میدهند در وهله‌ی اول کاری باین ندارند که فایده‌ی آنها چیست، بل فقط سودی که از آنها می‌توان بدست آورد برایشان مطرح است؛ از اینجاست که بخاطر «پول در آوردن» همه چیزو «هرچه را که پیش آید» می‌فروشند حتّی اگر سودمندی واقعی محصول مورد اختلاف و قابل بحث باشد.&lt;br /&gt;
از این راه‌هاست که سرمایه‌داران شکل و نحوه‌ی زندگی ما را تعیین می‌کنند. در مراکز شهرها خانه‌های پرتجمّل میسازند زیرا این کاری پرسود است و کارگران را در حاشیه‌ی شهرها درون «قفس»های تنگ سکونت میدهند؛ ترجیح میدهند خروارها داروی پرسود بفروشند بجای اینکه ترتیب پیشگیری مؤثر از بیماریها را بدهند و شرایط زندگی بهتری را فراهم کنند...&lt;br /&gt;
===3-هیچگاه از مزدبگیران و مردم خواسته نشده که در این قبیل گزینش‌ها خودشان تصمیم بگیرند===&lt;br /&gt;
کلیه‌ی این تصمیم‌ها (مثل تولید فلان چیز بجای چیز دیگر، ساختن مساکن تجملّی&lt;br /&gt;
[[Image:1-088.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۸|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-089.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۹|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۸۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-090.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۰|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-091.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۱|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-092.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۲|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-093.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۳|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-094.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۴|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-095.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۵|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۹۵]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tavanaonline</name></author>
	</entry>
</feed>