<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>http://irpress.org/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Samsa</id>
	<title>irPress.org - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://irpress.org/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Samsa"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Samsa"/>
	<updated>2026-04-26T16:29:03Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.35.2</generator>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%A7%D9%87_%DB%B1&amp;diff=22293</id>
		<title>اسطوره‌های خورشید و ماه ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%A7%D9%87_%DB%B1&amp;diff=22293"/>
		<updated>2011-08-03T15:02:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samsa: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Image:1-108.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۰۸|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۰۸]]&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باجلان فرخی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خورشید و ماه، همچون پدیده‌های دیگر در اساطیر و افسانه‌های جهان جای ویژئی دارد که کیفیتش در هر دوره، با چگونگی زندگانی ومعیشت انسان مربوط می‌شود. شکل گرفتن این اسطوره‌ها از زمانی آغاز می‌شود که انسان از معیشت مبتنی بر شکار به‌‌کشاورزی روی می‌آورد. بدین سان ارزشمندی آب و خاک و نور برای انسان از «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دورهٔ نوسنگی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» آغازمی‌شود و چنین است که با توجه به‌‌ترکیبات و اجزاء هر اسطوره می‌توان به‌زمان شکل گرفتن آن پی برد. اگرچه زمان و مکان این اسطورها متفاوت است، اما هم از همانندی‌های خاصی برخوردارند. علت این همانندی‌ها را باید در شرایطی جست‌وجو کرد که هر اسطوره در آن بوجود می‌آید. به‌‌نظر می‌رسد که اشکال سادهٔ این اسطوره‌ها زمانی هستی یافته باشد که انسان به‌جهان پیرامون خویش و نیایش عناصر مورد نیاز و اعجاب‌انگیز توجه کرده باشد. اما اشکال پیچیدهٔ این اسطوره‌ها زمانی پیدا شد که از دورهٔ «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مفرغ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» تا دورهٔ «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آهن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;»، «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دولت شهر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» های بزرگ شکل گرفت و انسان به‌تدریج از «چند خدائی» به‌‌«&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یک خدائی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» روی آورد. به‌عبارت دیگر، دیگرگونی و تنوع اشکال اسطوره‌های خورشید و ماه و نیز شباهت نسبی این اشکال نزد اقوام متفاوت تابع شرایط مادی و نیز تحولات زندگانی اجتماعی آن‌هاست.&lt;br /&gt;
برای شناخت تطبیقی اسطوره‌های خورشید و ماه، بهترین راهنما توجه به‌‌همانندی‌ها و تفاوت‌های این اسطوره‌ها در زمان‌ها و مکان‌های متفاوت است.&lt;br /&gt;
==هند==&lt;br /&gt;
نزد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هند&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آریائی‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌روزگار آغاز کشاورزی در توجه به‌‌«انیمیسم»{{نشان|m1}} و حالات مختلف خورشید در آسمان، در «ودا»ها سه خدای خورشیدی وجود دارد که عبارتند از: «سوریا»{{نشان|m2}}؛ «سویتری»{{نشان|m3}} و «وَیوسوَت»{{نشان|m4}}.در اسطوره‌ای «سوریا» پسر «ویائوس»{{نشان|m5}}-زمین- و در اسطوره‌های بعدی پسر «برهماست» در اسطوره‌ای «سوریا» دارای سه چشم و چهار دست و گیسوئی زرین است و در اسطوره‌ئی دیگر، که زمان آن پس از اختراع گردونه است، گردونه‌ئی دارد که هفت اسب یا اسبی هفت سر و در جایی دیگر ماهی یا نُه مادیان آن را می‌کشند.&lt;br /&gt;
«ویوسوت» خورشیدی است که از افق برخاسته و خدای خورشیدیِ دیگری است که موئی زرین دارد و «سویتری» نیز خورشیدی است که از افق شرق برآمده و به‌افق [[Image:1-109.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۰۹|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۰۹]]غرب نرسیده است. پس از این «سویتری» نیز گرودنه‌ئی داردکه دو اسب رخشان و نیرومند آن را می‌کشند و بودن «سویتری» در آسمان سبب تباهی بیماری‌ها، و طول عمر انسان و جاودانگی دیگر خدایان است، و شبانگاه نیز آرامش پرندگان و گله و انسان‌ها را در آشیانه و آغل و کلبه فراهم می‌سازد. در اسطوره‌های ودائی بعد از این دوره از «ویوسوت» و «سویتری» خبری نیست و تنها از یک خدای خورشیدی، یعنی از همان «سوریا»، یاد می‌شود و نقش دو خورشید - خدای دیگر بدو تفیض می‌گردد. دراینجا باید از دو خدا بانو نیز به‌نام‌های «اوشا»ء{{نشان|m6}} و «رتری»{{نشان|m7}} یاد کرد که نقش آنها به«سویتری» واگذار شده بود، و این احتمالاً در دورهٔ پدرسالاری رخ داده است، و این دو بعدها یاور «سوریا» می‌گردند.&lt;br /&gt;
«اوشا»، که زیباترین خدابانوی سپیده دم است، دختر «دیاووس» و خواهر «آگنی»{{نشان|m8}} و «سوریا»-و بعد زن «سوریا»-است و همچون «آگنی»-خدای آتش-تولدی سه‌گانه دارد، یعنی در ابرها، دریا و آسمان، وگردونهٔ او را هفت گاو سرخ می‌کشند. «اوشا» پیراهنی سرخ فام با حاشیه‌ای زرین دارد-که این تمثیلی از طبیعت است-و اوج زیبایی او هنگامی است، که بامدادان شوی خود «سوریا» را در آغوش می‌کشد. «اوشا» جاودانه جوان است و دَم و زندگانی موجودات از اوست و اوست که ختفگان را از خوابی مرگ مانند بیدار می‌‌کند و مردان را به‌کار روانه می‌کند. برای انسان «اوشا» در بردارندهٔ ثروت و نور است و اگرچه خود همیشه جوان است پدید آورندهٔ گذر عمر بر انسان‌ها است. «اوشا» خواهری دارد به‌نام «رتری» که خدابانوی شب است و جامه‌ئی سیاه با پولک‌های زرین دارد، و هم اوست که مردم و پرندگان و حیوانات را برای آرمیدن به‌‌کلبه و آشیان و آغل روانه می‌کند.&lt;br /&gt;
ماه نیز در هند باستان اسطوره‌های خاص خود دارد که در دیگر گونی‌های تاریخی شکل آن در دو نقش «سومه»{{نشان|m10}} و «چندره»{{نشان|m11}} نمایان می‌شود. «سومه» که بی‌شک خدائی گیاهی است نخست عصارهٔ شیرگون گیاهِ «سومه» و بخشی از لوازم قربانی برای خدایان «ودا»‌ئی و نوشابهٔ خدایان و مایهٔ قدرت آنان است. «آگنی» به«سومه» بسیار رغبت دارد و به‌‌همین دلیل «سوریا» در رقابت با «آگنی» و در جستجوی قدرت «سومه» را به‌همسری می‌گیرد و «سومه» در نقش شوهر خورشید یا «سوریا» ماه یا خدای ماه ظاهر می‌شود. در این اسطوره «سوریا» شوهرش را با آب اقیانوس غذا می‌دهد و «سومه» در نقش ماه نگهدارندهٔ نقش پیشین خود خوراک خدایان است و گیاهان و موجودات دیگر نیز از او تغذیه می‌کنند. بدینسان زندگی گیاهان از «سومه» و نور اوست و بدر و محاق ماه ناشی از مصرف شدن و تغذیهٔ او از آب اقیانوس است و در این فاصله ۳۶۳۰۰ خدا از تن «سومه» نیرو می‌گیرند.&lt;br /&gt;
در اسطورهٔ دیگری - که احتمالا از دورهٔ پدرسالاری است- بدر و محاق ماه ناشی از رفتار ماه با همسران اوست. در این اسطوره ماه هفت زن دارد و از این میان تنها [[Image:1-110.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۰|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۰]]به‌یکی از آن‌ها به‌نام «روهینی»{{نشان|m12}} التفات دارد. همسران دیگر ماه که همه دختران «دکشه»{{نشان|m13}} اند به‌پدر شکایت می‌برند و او دامادش را نفرین می‌کند و ماه زایل می‌شود و باز به‌خواهش همین دختران پدر نفرین خود را پس می‌گیرد و از آن هنگام است که ماه در هر ماه تنها پانزده شب دیده می‌شود. «سومه» یا ماه برای آن که از نفرین پدر زن خلاص شود و صاحب فرزند گردد فدیه می‌دهد اما پیش از آن که خلاص شود خطای دیگری از او سر می‌زند، به‌این معنی که «تارته»{{نشان|m14}} زن آموزگار خدایان و فرزانهٔ بزرگ را می‌دزدد و بدین گونه دستخوش خشم خدایان می‌شود و در نبردی که پیش می‌آید «شیوا»{{نشان|m15}} ماه را با نیزه‌اش به‌دو نیم می‌کند و از آن زمان به‌بعد است که در هر پانزده روز نیمی از ماه دیده می‌شود. «تارته» از ماه صاحب پسری می‌شود و با وجود آن که به‌یاری خدایان به‌‌خانهٔ شوهر بازگردانده می‌شود فرزندش «بودا» را به‌خانهٔ شوهر قبلی می‌برد و ماه هم از مجلس خدایان رانده می‌شود. از این پس ماه آواره می‌شود و آن قدر سفر می‌کند که چهره‌اش بی‌رنگ می‌شود و در این سفر گردونه‌ئی سه چرخه دارد که مال بند آن طناب سرخ رنگی است و در یک اسطوره اسبی سفید و در اسطوره‌ئی دیگر پازنی رنگ پریده آن را می‌کشد.&lt;br /&gt;
پس از این، «سومه» با نام «چندره» نمایان می‌شود که این احتمالاً مربوط به‌پس از رواج کشاورزی، و در دورهٔ گله‌داری است. «چندره» منشأ فراوانی و حاصلخیزی است و در اسطورهٔ دیگری کرهٔ اقیانوسِ شیر است و چنین به‌نظر می‌رسد که اسطورهٔ «سومه»، همچون خدای گیاهی و خدای ماه، ازاسطورهٔ «چندره» کهن‌تر باشد.&lt;br /&gt;
در جای دیگر از «ودا»ها، با گذشت زمان خورشید وسیلهٔ کار «وارونه»{{نشان|m16}}، پاسدار قانون جهان و فرمانروای جهان است، و از او به‌عنوان چشمان «وارونه» یاد می‌شود. در «اوپانیشاد»(upanishad)ها ماه جایگاه ارواح مردگان است و در این دوره ارواح پس از طی مراحلی مختلف به‌ماه می‌روند و در صورت دلبستگی به‌زندگانی و کردارشان -کردار دَم مرگ- بار دیگر به‌زمین باز می‌گردند و در کالبد موجودی نو نمایان می‌شوند و اگر از کردار رهائی یافته باشند از ماه به‌خورشید و از آنجا به‌بارگاه «بَرَهمن» که روشنائی ناب و خورشید مطلق و جلوهٔ تازه‌ئی از خورشید پیشین است راه می‌یابند.{{نشان|m17}}&lt;br /&gt;
==ایران==&lt;br /&gt;
در اساطیر هند و ایرانی خورشید و ماه با گذشت زمان شکل‌های گونان به‌خود می‌گیرند و با تحول زندگانی انسان در نقش‌های مختلف نمایان می‌شوند. بعداز گسترش آیین زرتشت در ایران اسطوره‌های خورشید و ماه شکل تازه‌ئی به‌‌خود می‌گیرند، و نقش‌های پیشین آنها را می‌توان در آثار زرتشتی باز یافت. خورشید در «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یَشت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» ششم یعنی در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خورشید یشت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، یکی از ایزدان زرتشتی است و در این «یشت» آمده که میان خورشید و ماه بهترین دوستی‌ها برقرار است: «می‌ستائیم دوستی را، آن بهترین دوستی [[Image:1-111.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۱|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۱]]را که در میان ماه و خورشید موجود است»{{نشان|m18}}، و هم در این «یشت» خورشید با اتکای بر «انیمیسم» صفاتی از قبیل جاودانگی، شکوهمند، تیزاسب وغنی دارد: «ما خورشید فناناپذیر و باشکوه و تند اسب را خشنود می‌سازیم»{{نشان|m19}}. در تقویم کهن ایرانی روز یازدهم هر ماه «خورشید روز» نام دارد و «ابوریحان بیرونی» ماه دهم سال یعنی دی ماه را «خورشید ماه» می‌خواند. گزنِفون از گردونهٔ خورشید در اعیاد ایرانی و «کرتیوس» از اسب خورشید بلورین فراز خیمه‌های شاهی درجنگ‌ها سخن می‌گویند و به‌گفتهٔ «هرودت» ایرانیان مبتلا به‌برص را در خارج از شهر نگه می‌داشتند و معتقد بودند که بیمار دربارهٔ خورشید مرتکب جرمی شده است.&lt;br /&gt;
خورشید در ایران پیش از «زرتشت» و نیز پیش از پیدائی «میترائیسم» یا «مهر» پرستی از خدایان بزرگ ایرانی است. با گسترش آیین «زرتشت» خورشید از مسند خدائی به‌زیر می‌آید و در خورشید «یشت» به‌یکی از ایزدان تبدیل می‌شود، و از آنجا که همزمان با ظهور زرتشت «مهر» پرستی در بخش عظیمی از آسیا گسترش یافته بود در آیین زرتشتی هم ویژگی‌های خورشید- خدای پیشین به‌‌«ایزدمهر» زرتشتی تفویض می‌شود. «مهر» در اساطیر زرتشتی درواقع جلوهٔ معنوی خورشید است که در «مهر یشت» جای خورشید را می‌گیرد و ویژگی تازه‌ئی متناسب با آیین زرتشتی می‌یابد.&lt;br /&gt;
«مهر پرستی که ریشهٔ آن به‌دورهٔ مفرغ و پیدائی «دولت شهر» ها باز می‌گردد نخستین گام‌های یکتاگرائی انسان در هماهنگی بازندگانی خویش است. «مهر» در اساطیر زرتشتی در برخورد با این آیین به‌صورت مظهر روشنائی، ایزد عهد و میثاق و جنگ و سرانجام داور پس از مرگ اعمال انسان جلوه‌گر می‌شود. بدینسان، همچنان که مسیحیت بعد از این بخش عظیمی از «مهر» پرستی را در غرب جذب می‌کند، آیین زرتشتی نیز بسیاری از جلوه‌های آیین مهرپرستی را نگه می‌دارد و درواقع این هر دو آئین بنای خود را بر این آیین استوار می‌کنند. و چنین است که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مهرروز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یعنی شانزدهم مهرماه در آیین زرتشتی به‌‌جشن مهرگان و روز بیست و پنج دسامبر، یعنی روز تولد «مهر»، روزتولد عیسی اختصاص می‌یابد.&lt;br /&gt;
«اهورَمزدا به‌اِسپنتمان زرتشت گفت ای اسپنتمان هنگامی که من مهر دارندهٔ دشت‌های فراخ را بیافریدم او را شایستهٔ ستایش بودن، مساوی در سزاوار نیایش بودن، مساوی با خود من که اهرومزدا هستم بیافریدم»{{نشان|m20}}. درهفت قسمت از اوستا کالبد «اهورمزدا» همانند خورشید ترسیم شده و در جائی دیگر، خورشید چشم «اهورَمزدا» است. همچنان که سرانجام در هند «سوریا» چشم «وارونه» و «میترا» می‌شود در ایران نیز این ویژگی خورشید با گذشت زمان در آیین زرتشت به«اهورمزدا» منتقل می‌شود چنان که پیش از این، این ویژگی در «مهرپرستی» به«مهر» جلوهٔ معنوی خورشید است. انتقال یافته بود...&lt;br /&gt;
ماه نیز چون خورشید در اساطیر ایرانی و آیین زرتشت نقش خاصی دارد. در آیین زرتشتی ماه به‌‌پاسدار ستوران تبدیل می‌شود، و همین یشت را به‌‌آن اختصاص &lt;br /&gt;
[[Image:1-112.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۲|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۲]]&lt;br /&gt;
داده‌اند: «ماه حامل نژاد ستواران، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گوش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یکانه آفریده را، چهارپایان گوناگون را خشنود می‌سازیم».{{نشان|m21}} «ابوریجان بیرونی» می‌گوید ایرانیان می‌پندارند که گردونهٔ ماه را گاوی از نور که دو شاخ زرین و ده پای سیمین دارد می‌کشد و این گردونه در شب دهم دی ماه یک ساعت نمایان می‌شود و هر کس که آن را ببیند اگر حاجتی بخواهد روا شود.{{نشان|m22}} روز دهم هر ماه در تقویم کهن ایرانی «ماه روز» نام دارد و در اوستا از ماه نیایش که سه بار درماه انجام می‌شد یادشده است. در آیین زرتشتی هم، مانند اساطیر ودائی، ارواح پاک به‌ماه راه می‌یابند و در صورت منزه بودن به‌خورشید می‌روند و اگر پاک باشند به‌‌«اهورا» می‌پیوندند و تنها تفاوت میان اسطورهٔ زرتشتی و «ودا»ئی نبودن «چرخ زائیده شدن» در اسطورهٔ زرتشتی و تبدیل ماه به‌‌گردونه مرگ است که ناشی از بدر و محاق و انوار سرد ماه و رخشندگی آن در شب است.&lt;br /&gt;
هنوز هم در ایران بازماندهٔ باورها و اسطوره‌ها، مراسم و آیین‌های نیایش خورشید و ماه را می‌توان بازیافت. به‌احتمال زیاد نوروز و جشن نوروز بازماندهٔ بزرگداشت خورشید و نیایش خدایان گیاهی است. برافروختن چراغ و شمع در مراسم نوروز و پاک داشتن خانه و پرورش سبزه یادگاری از زمانی دور، و سخن خیام در این زمینه نیز گویای همین نکته است: «... آفتاب از سرحمل برفت و آسمان را بگردانید و تاریکی از روشنائی جدا گشت و شب و روز پدیدار شد و آن آغازی شد مرتاریخ این جهان را... چون آن وقت را دریافتند سلطان عجم از بهر بزرگداشت آفتاب را و از بهر آن که هر کس این روز را در نتوانستندی یافت نشان کردند و این روز را جشن ساختند و عالمیان را خبر دادند تا همگان آن را بدانند و آن تاریخ نگاه دارند...»{{نشان|m23}}. در سیلان نیز هنوز هر سال ۱۳ و ۱۴ «آوریل» را که مقارن بازشدن گل‌ها و شکوفه‌هاست جشن می‌گیرند و جشن با پایان سال کهنه و پیش از آغاز سال نو شروع می‌شود و چنین است که درخانه‌ها به‌هنگام تحویل سال چون ایران چراغ روشن می‌کنند و همه کارها متوقف می‌شود و با آغاز ورود خورشید به‌برج نو جشن نیایش خورشید آغاز می‌شود{{نشان|m24}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بسیاری از مناطق روستائی و شهری ایران و نزد عامه خورشید و ماه زن و مردند و خواهر و برادر و دلدادهٔ یکدیگر: در گیلان و مازندران خورشید زن است و ماه مرد و لکه‌های چهره ماه اثردست خورشید است بر چهرهٔ ماه، در افسانه‌ئی در آغاز درخشندگی ماه بیش از خورشید است و خورشید از روی حسادت دست گِل‌آلود خود را در وقت کار به‌صورت ماه می‌کشد و از آن زمان نور ماه کمتر ازخورشید می‌شود؛ و باز اینجا و آنجا می‌شنویم که خورشید و ماه عشاق یکدیگرند و هیچگاه مگر در روز رستخیز (رستاخیز، قیامت)- به‌هم نمی‌رسند که اگر چنین شود دنیا به‌‌آخر می‌رسد. نزد روستائیان مازندران سیزده روز اول «کرچه ماه»{{نشان|m۲۵}} میان - خورشید (=عزیز) و ابر (=کرچه) - نبردی در می‌گیرد که اگر خورشید پیروز شود آن سال خشکسالی می‌شود و&lt;br /&gt;
[[Image:1-113.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۳]]&lt;br /&gt;
اگر ابر پیروز شود آن سال بارانی خواهد بود. نزد مردم گیلان و مازندران در قسمت‌های کنار دریا خورشید از دریا بر می‌خیزد و در دریا غروب می‌کند، و نزد برخی از گروه‌های ترکمن خورشید از ظلمات بر می‌خیزد و به‌‌زیر زمین یا ظلمات می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یک افسانهٔ لری خورشید و ماه دلدادهٔ یکدیگرند و در افسانهٔ دیگری چنین گفته شده که: «ماه دلدادهٔ خورشید است و هر دو در آسمان به‌‌کار خود مشغولند. همیشه ماه در این خیال است که سحرگاه راه خورشید را ببندد و با او هم‌آغوش شود، که خواب بر او غلبه می‌کند و کاری از پیش نمی‌برد. سرانجام ماه ستاره‌ئی را به‌‌خدمت می‌گیرد و از او می‌خواهد که سحرگاه وقتی که خورشید به‌‌او نزدیک می‌شود بیدارش کند و عاقبت نیمه شبی ستاره ماه را بیدار می‌کند و ماه با دلبری و بیان عشق با خورشی هم‌آغوش می‌شود. خورشید و ماه کار خود را فراموش می‌کنند و آن شب بلندترسن شب سال می‌شود. از آن زمان تا به‌حال هر سال یکبار در زمستان ماه و خورشید به‌وصال یکدیگر می‌رسند و آن شب بلندترین شب سال یعنی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یلدا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است.» {{نشان|m۲۶}} در «قشم» علت تف و گرمی خورشید نفرین مادر خورشید به‌‌سبب نافرمانی فرزند اوست. در بسیاری از مناطق ایران خورشید و ماه از دریا، چاه یا کوه بر‌می‌آیند و در دریا، چاه یا کوه غروب می‌کنند و افسانه‌های کم و بیش مشابهی در این باره وجود دارد. سوگند به‌‌خورشید و ماه هنوز در بسیاری از مناطق روستائی و شهری ایران رایج است و از آن جمله است:&lt;br /&gt;
«به‌این چشمهٔ آفتاب سوگند. به‌‌ماه سرسفید سوگند. به‌‌خورشید زیبا و عزیز سوگند. به‌‌انوار خورشید سوگند. به‌‌ماه سوگند که چون گل طلاست بر  «سربند»زنی. به‌‌آفتاب چهل تیر سوگند. به‌‌آفتاب خسته سوگند. به‌‌ماه قسم، به‌‌روز روشن خسته قسم»، و مانند این‌ها، و همهٔ این باورها و روایت‌ها یادگار زمان‌های دور است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سیلان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در سیلان و در فرهنگ  «سینهالا»{{نشان|m۲۷}} خورشید و ماه هنوز هم از تقدس خاصی برخوردارند و نزد قوم {{نشان|m۲۸}} «ودا» که در مناطق دور و جنگلی سیلان به‌‌صورت جمعی و از راه کشاورزی - شکار زندگی می‌کنند خورشید مورد نیایش است، و در بسیاری از جزایر هم ماه را نیایش می‌کنند. نام خدای خورشیدی در این دیار «ایرادوی‌یو»{{نشان|m۲۹}} و نام خدای ماه «هاندا دوی‌یو»{{نشان|m۳۰}} و «سوما» است. «لوتوس» (نوعی نیلوفر آبی) در این سرزمین نیز مثل هند نماد خورشید است و در تندیس‌های متعدد «بودا» را نشان داده‌اند که در درون گل نیلوفر است و گوئی که از درون این گل زائیده می‌شود، همچنان که در هند نیز چنین است، در یک اسطورهٔ مصری نیز خدای خورشیدی «را»{{نشان|m۳۱}} از درون «نیلوفر» پا به‌‌جهان می‌گذارد. و چنان که پیش از این اشاره کردیم روز ۱۳ و ۱۴ آوریل در سیلان روزهای نیایش خورشید و انجام مراسمی کم و بیش شبیه مراسم نوروزی ایرانیان است. {{نشان|m۳۲}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سومر، اکد، بابل، آشور&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در «سومر» و «اُکَّد» و بعد در «بابل» و «آشور»، «سین» {{نشان|m۳۳}} خدای ماه پیرمردی است با&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Image:1-114.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
ریش انبوه و بلند که شب‌ها با نور خود بدکاران را نشان می‌دهد و هم اوست که بعدها به‌‌دستور «مردوک» {{نشان|m۳۴}} زمان را اندازه می‌گیرد. او فرزانهٔ بزرگی است که آخر هر ماه خدایان با او به‌‌مشورت می‌نشینند و زن او «نینگوال»{{نشان|m35}} نام دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خورشید در اساطیر «سومر» و «اکد» و «بابل» و «آشور»، «شَمَش»{{نشان|m36}} نام دارد و خدائی است که خاستگاه او از کوهسار شرق است. هر بامداد مردان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عقربی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کوهستان شرق و پاسدار «شمش» دروازهٔ کاخ خورشید را می‌گشایند و خورشید زرین‌موی بر درگاه می‌ایستد و با ارهٔ درخشان خود، - که کلید کوهسار شرق است- بر ارابه می‌نشیند و آسمان و زمین را غرق در نور می‌کند و غروب ارابه‌اش در کوهستان غربی ناپدید شده به‌‌ژرفای زمین می‌رود و تمام شب را در زیرزمین در راه است و بامداد از دروازهٔ شرق دیگر بار طلوع می‌کند. با گذشت زمان «شمش» چون خورشید ایرانی در هیات خدای عدالت و داوری نمایان می‌شود و سایه‌ها را می‌راند و خطاکاران را کیفر می‌دهد و انوار او تور بزرگی است که بدکاران را به‌‌دام می‌اندازد. او قاضی آسمان و زمین است و معبد «شمش» در بابل خانهٔ قضاوت جهان نام می‌گیرد. «شمش» در اوج اقتدار «دولت شهر»های بابلی ویژگی دیگری می‌یابد که همانا آگاه بودن از آینده است و از درگاه او پیشگوئی می‌طلبند برای او قربانی می‌دهند، و یا با ریختن قطرات روغن بر آب و تفسیر نقش‌های روغن بر سطح جام و نیز دیدار اشکال و نقوش جگر حیوان قربانی شده از آینده آگاه می‌شوند. زن شمش در اساطیر بابل و آشور «ایا»{{نشان|m37}} نام دارد و از این دو قاضی و قانون تولد می‌یابند.{{نشان|m38}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کنعان و فنقیه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اسطوره‌های «کنعان» و «فنقیه» ازدواج خدای ماه «یره»{{نشان|m39}} و زن او «نیکال»{{نشان|m40}}، مانند مراسم ازدواج اعراب و روستاهای کنونی غرب ایران است. پدر عروس - پادشاه «سومر» - برای رضایت دادن به‌‌این ازدواج تحفه‌ها و هدایای بسیاری از ماه دریافت می‌کند که شامل ده‌هزار پاره طلا، هزار پاره نقره و گوهرهای مختلف است، و ازدواج در پایان ماه نو انجام می‌گیرد{{نشان|m41}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مصر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مصر «را» خدای خورشیدی پیش از پیدائی، در اقیانوس «نو» یا «نون»{{نشان|m42}} نامتعین و «اتوم» نام دارد. «اتوم»{{نشان|m43}} به‌‌«را» بدل می‌شود و جهان را شکل می‌دهد. در این اسطوره «را» در نقش خورشیدـخدا هر روز بامدادان پس از شستشو در نیل آسمانی بر قایق می‌نشیند و دوازده قمر خود را که نماد ۱۲ بخش روز است طی می‌کند. اسطورهٔ خورشیدـخدای، «را»، کامل‌ترین اسطورهٔ خورشید مصر، و اسطوره‌ئی ترکیبی است که با طی مراحلی مختلف به‌‌یگانگی می‌رسد. خورشید و بعد‌ها در زمان «آمنوفیس» چهارم همچون مبدأ یگانه است و سرود خورشید «اختاتون» در ستایش خورشید یکی از &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Image:1-115.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره &lt;br /&gt;
اول صفحه ۱۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۵]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیباترین سرودهاست {{نشان|m44}}. پیش از این خورشیدـخداها در دوره‌های مختلف و مناطق مختلف مصر با نام‌های مختلف نمایان می‌شوند و هر یک اسطوره‌ئی خاص زمان خود دارد، که از آن جمله است «هرخت»{{نشان|m45}}، «هر ماخیس»{{نشان|m46}}، «هور»{{نشان|m47}} و «خپری»{{نشان|m48}} ... که هر یک شکل خاصی دارد. خورشید در اسطورهٔ مصری، تخم یک غاز غول پیکر و آسمانی است که هر روز یک تخم می‌گذارد و در اسطوره‌های بعدی، که احتمالاً از دورهٔ گله‌داری است، خورشید گوساله‌ئی است که هر روز بامداد از مادرزاده می‌شود و سرخی آسمان بامدادی ناشی از خون ماده گاو به‌‌هنگام زادن است. این گوساله می‌بالد و بزرگ می‌شود و هر غروب مادرش آن را می‌خورد و بامداد دیگر باز از مادر متولد می‌شود. در اسطورهٔ دیگری خورشید گوی بزرگ و غلتانی است که سرگین گردانی غول پیکر، یعنی «خپری»، آن را در آسمان می‌گرداند و حرکت خورشید از اوست و در اسطوره‌های بعدی، در روزگار مفرغ، خورشید چشم راست عقابی به‌نام «هور» است که تن آدمی و سر عقاب دارد، و ماه هم چشم چپ اوست در یکی دیگر از این اسطوره‌ها «را» دختری دارد به‌نام «هاتور» {{نشان|m49}} که خدای بانوی آسمان است و خورسید هر شب به‌‌دامان او پناه می‌برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماه نیز در اساطیر مصر نام‌های گوناگون دارد، از آن جمله است «آه»{{نشان|m50}}، «خونوس»{{نشان|m51}} و «تحوت» {{نشان|m52}}. «تحوت» پیر مردی است سخنور و سخندان و حامی هنرمندان، که در دورهٔ مفرغ با تن آدمی و سر لک‌لک نمایان می‌شود و در یکی از اسطوره‌های این دوره تنی چون سگ و سری چون سر میمون دارد، و در آخرین اسطوره‌ها پسر «را» است، و در جای دیگر پسر «نوت»{{نشان|m53}}، یعنی آسمان، و «گب»{{نشان|m54}}، یعنی زمین، است که ۳۲۳۶ سال بر زمین فرمان راند و بعد به‌‌آسمان و قلمرو «را» رفت {{نشان|m55}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خورشید در یک اسطورهٔ چینی پسر خاقان «شون»{{نشان|m56}} است. در اسطورهٔ دیگری در آغاز ده خورشید وجود دارد که هر یک به‌نوبت در آسمان نمایان می‌شوند. در این اسطوره، هر بامداد یکی از خورشید‌ها از درهٔ روشنائی بر می‌خیزد و پس از آن‌گه مادرش او را در دورترین دریاچه‌ئی که در کرانهٔ شرق قرار دارد شستشو داد، بر بال‌های درخت «فوسانگ»{{نشان|m57}} می‌نشیند و از آنجا سوار بر ارابه‌ئی می‌شود که چند اژدها آن را می‌کشند، و سپس راهی آسمان می‌شود، و غروب در دورترین منطقهٔ غرب گردونهٔ او بر قلهٔ کوه «ین - دزو»{{نشان|m58}} بر درختی برود می‌آید و از آنجا، از راه زیرزمین، عازم شرق می‌شود. در این اسطوره به‌‌هنگام زوال هر دودمان خاقانی یا مرگ خاقانی بزرگ گاه به‌جای یک خورشید چند خورشید نمایان می‌شوند و از آن جمله است در زمان انتقال فرمانروائی از دودمان «شیا»{{نشان|m59}} به‌‌دودمان شانگ{{نشان|m60}} که دو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Image:1-116.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۶]]&lt;br /&gt;
خورشید در آسمان نمایان می‌شود؛ و در موردی دیگر به‌زمان انتقال خاقانی از خاقان «یائو»{{نشان|m61}} به‌‌خاقان «شون» ده خورشید بر آسمان نمایان می‌شود و «شون» برای رهائی زمین از نابودی از «یی» {{نشان|m62}} کماندار آسمانی یاری می‌گیرد و «یی» نُه خورشید اضافی را شکار می‌کند و با هر تیری که به‌جانب خورشید رها می‌کند کلاغی سه پارا در سینهٔ خورشید نهفته است بر زمین می‌افکند و بدینسان خورشیدها از چند خورشید به‌‌یک خورشید کاهش می‌یابد. در یک اسطورهٔ کهن‌تر، خورشید به‌شکل خروس زرینی است که هر روز آسمان را در می‌نوردد و جهان را پر از نور می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماه نیز در اسطوره‌های چینی نه یک ماه که دوازده ماه است و هر یک به‌‌نوبت در یک ماه از سال بر آسمان نمایان می‌شوند. در این اسطوره‌ها تن ماه از آب، یعنی عنصر مادینگی «یین» {{نشان|m63}} و تن خورشید از «یانگ» {{نشان|m64}}، یعنی آتش و عنصر نرینگی، است. در چین در آغاز سال نو برای خورشید قربانی می‌کردند و یکی از این قربانی‌ها خاص روز تولد خورشید بود. چین برای ماه نیز قربانی‌های فراوان می‌کردند و جشن ماه هنوز هم در چین یکی از جشن‌های بزرگ سه‌گانه است که در پانزدهمین روز و شب هشتمین ماه سال، به‌وقت بدر، به‌پا می‌شود. در چین جشن ماه به‌زنان و کودکان اختصاص دارد، که در آن زنان و کودکان خرگوش‌های عروسکی و سربازی را که به‌شکل خرگوش است با میوه و نوعی شیرینی و شاخه‌هائی از گل تاج خروس به‌ماه نثار می‌کنند. مردان چینی در این جشن شرکت نمی‌کنند، و این از آنجاست که خرگوش در چین نماد تزویر و ریا است. و خاستگاه این اندیشه این اسطوره است که: وقتی «یی» کماندار آسمانی نُه خورشید آسمانی را شکار کرد خدایان او را به‌‌پاداش معجون جاودانگی دادند و زن او «هنگ - او» {{نشان|m65}} یا «چنگ - او» {{نشان|m66}} معجون را از شوهرش دزدید و به‌ماه گریخت و در آنجا در کنف جمایت خرگوش قرار گرفت و از آن زمان «هنگ - او» در ماه ساکن شد.{{نشان|m67}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یونان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر یونان «هلیوس»{{نشان|m68}} خدای خورشید، جوانی است که در نبردی عمویش او را در دریا غرق می‌کند، و او پس از آن به‌‌آسمان می‌رود و هر روز با ارابه‌اش در آسمان نمایان می‌شود. در اسطورهٔ دیگری «هلیوس» هر بامداد سوار بر گردونه از شرق دور و باتلاق «اثیوپین»{{نشان|m69}} بر‌می‌خیزد و ارابه‌ای او را اسبان بالدار سفیدی که از دَم‌شان شعله‌های آتش می‌بارد می‌کشند، و او غروبگاه به‌‌سرزمین «اسپریدس»{{نشان|m70}} فرود می‌آید. شخصیت این خدای خورشید کم و بیش همانند «شمش»، خورشیدـخدای بابلی-آشوری است. او در اسطورهٔ دیگری کشتی بزرگی به‌‌«هرکول» هدیه می‌دهد تا سیب‌های زرین را به‌‌چنگ آورد؛ نقش این خورشید-خدا بعدها به‌‌«آپولو» واگذار می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Image:1-117.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۷]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماه در اساطیر یونان «سلن»{{نشان|m۷۱}} و نیز «منه»{{نشان|m72} نام دارد، او خواهر «هلیوس» و روشنائی شب از تاراج اوست. «سلن» هر شامگاه به‌گردونه می‌نشیند و راهی آسمان می‌شود و در برخی از سطوره‌ها ارابهٔ او را تنها اسب یا استری، و گاه ورزائی درخشان می‌کشد. او گاه خواهر «هلیوس»، گاه دختر «هلیوس» یا «زئوس» است. زئوس در اساطیر این دیار عاشق «سلن» است و از او صاحب سه فرزند می‌شود. در اسطورهٔ دیگری در یکی از شبهائی که «ادیمیون»{{نشان|m73}} پادشاه «الیس»{{نشان|m74، خسته از شکار روزانه در کوه به‌خواب رفته است «سلن» او را می‌بوسد «زئوس» «ادیمیون» را به‌خوابی جاودانه فرو می‌برد، و هم از آن زمان است که «سلن» هر شب در آسمان نمایان می‌شود تا جهان خفتگان و مردگان را روشن کند.{{نشان|m75}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;روم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در «روم» اسطوره‌های ماه و خورشید سرانجام در وجود «ژوپیتر» متمرکز می‌شوند. ژوپیتر خدای روشنائی و ماه و خورشید و پدیده‌های آسمانی است، و سرانجام با گسترش مهرپرستی که از آسیای صغیر توسط سربازان رومی به‌‌«روم» راه یافت این ویژگی‌ها به‌‌«مهر» انتقال یافت. در اساطیر «روم»، «مهر» از صخره‌ئی متولد می‌شود و با خورشید به‌‌زور‌آزمائی می‌پردازد و خورشید پرتوی از نور خود را به‌او می‌بخشد و از آن پس مهم و خورشید باهمند، و چنان که پیش از این اشاره کردیم، با رواج مسیحیت ویژگی‌های «مهر» و خورشید به‌این آیین راه می‌یابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اسلاو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر «اسلاو»، خورشید یعنی «دتسبوگ»{{نشان|m76}} و آتش یعنی «سفرگیچ»{{نشان|m77}}، فرزندان «سفروگ»{{نشان|m78}} یعنی آسمان‌اند، و آسمان همهٔ قدرتش را به‌دو فرزندش می‌بخشد. در این اسطوره کاخ خورشید در شرق، در سرزمین تابستان جاودانی قرار دارد و هم از این کاخ درخشان است که خورشید بر گردونه می‌نشیند و راهی آسمان می‌شود و گردونهٔ او را اسبان سفیدی می‌کشند که از دَم‌شان آتش می‌بارد. در یک افسانهٔ لهستانی چرخ گردونهٔ خورشید از الماس است، و دوازده اسب سپید با یراق‌های زرین گردونه ار بردشت آسمان می‌کشند، در یک افسانهٔ دیگر این سرزمین، گردونهٔ خورشید را سه اسب می‌کشند که یکی از آن‌ها از نقره، دیگری از طلا و سومی از الماس است. در یکی از اسطوره‌های «صرب»{{نشان|m79}}ها خورشید پادشاه جوانی است که دو ستاره صبح و شامگاه چون دو باکرهٔ آسمانی، و هفت سیاره در نقش قاضی، و نیز ماه او را خدمت می‌کنند، که این انتقال الگوی زمینی به‌‌آسمان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یک اسطورهٔ دیگر «اسلاو»، خورشید دوازده قلمرو در آسمان دارد به‌‌نشانهٔ ۱۲ بخش روز- که هر روز از آنان سرکشی می‌کند؛ تولد و مرگ او چون انسان‌هاست،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Image:1-118.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۸]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدینسان که هر بامداد، چون کودکی به‌جهان می‌آید و نیمروز به‌جوانی می‌رسد و شامگاه چون پیرمردی نزار می‌میرد و باز بامدادی دیگر متولد می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماه در یکی از اساطیر اسلاو «میستات»{{نشان|m80}} نام دارد، و اگرچه غالباً در افسانه‌ها از او به‌‌عنوان مرد یاد می‌شود،‌اما در این اسطوره زنی زیباست که در آغاز هر تابستان با خورشید ازدواج می‌کند و در آغاز زمستان از یکدیگر جدا می‌شوند، و از ازدواج این دو ستارگان پدیدار می‌شوند و اگر خورشید و ماه با هم به‌ستیز برخیزند زلزلهٔ بزرگی به‌وجود می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اُکراین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یک افسانهٔ اُکراینی خورشید مرد و ماه زن، و ستارگان فرزندان آن دو هستند. خورشید در این افسانه سرنوشت ساز و نقشی چون نقش «شمش» بابلی دارد، و بامداد و شب دو ستارهٔ صبح و شام در هیأت دو باکره آسمانی دروازه شرق و غرب را بروی او می‌گشایند و هنوز هم در بسیاری از مناطق روستائی برخی از بیماری‌ها را ناشی از خشم خورشید نسبت به‌‌بیمار و خطای بیمار نسبت به‌‌خورشید می‌دانند. در همهٔ این افسانه‌ها و اسطوره‌ها نقش‌های خورشید و ماه را می‌توان باز یافت.{{نشان|m81}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[اسطوره‌های خورشید و ماه ۲|ادامه دارد]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m1}} Animism جان‌گرائی و زنده پنداری&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m2}} Surya&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m3}} Savitri&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m4}} Vivasavat&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m5}} Dyaus&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m6}} Usha&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m7}} Ratri&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m8}} Agni&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m10}} Suma&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m11}} Chandra&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m12}} Rohini&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m13}} Daksha&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m14}} Tarta&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m15}} Shiva&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m16}} Varuna&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m17}}Indian Mythology V.Ions, Laruousse Mythology, Larvousse World Mythology.&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m18}} {{پاورقی|m19}} &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یشت‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ج 1. گزارش پوردوود ص 311&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m20}} &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مهر یشت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; گزارش پوردوود.&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m21}} &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ماه یشت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، گزارش پوردوود.&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m22}} &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آثارالباقیه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، ابوریحان بیرونی.&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m23}} &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نوروزنامه، ص 15-6&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خیام نیشابوری، به‌‌کوشش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;علی حصوری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، انتشارات طهوری.&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m24}} The Sun and the Moon V. Vitharana Nugegodal Vedin Transition V.S.&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m25}} Kerce,Korce&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m2۶}} بروجرد، چال گودرزی،‌به روایت علی خاص.&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m2۷}} Sinhala&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m2۸}} Veda&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m2۹}} Iradeviyo&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m۳۰}} Handadevio&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m۳۱}} Ra&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m۳۲}} The sSun and the Moon V.V.&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m۳۳}} Sin&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m۳۴}} Marduk&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m35}} Ningual&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m36}} Shamash&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m37}} Aya&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m38}} Near Eastern Mythology J. Gray. Hamlyn&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m39}} Yera&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m40}} Nikal&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m41}} Near Eastern Mythology&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m42}} Nu, Nun&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m43}} Atum&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m44}} ???&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m45}} Herakhte&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m46}} Hermakhis&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m47}} Hor&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m48}} Khepri&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m49}} Hathor&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m50}} Aah&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m51}} Khoris&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m52}} Thoth&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m53}} Nut&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m54}} Geb, Seb&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m55}} Egyptian Mythology Larousse Mythology. Hamlyn&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m56}} Shun&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m57}} Fusang&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m58}} Yen Tzu&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m59}} Hsia&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m60}} Shang&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m61}} Yao&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m62}} Yi&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m63}} Yin&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m64}} Yang&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m65}} Heng-o&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m66}} Chen-o&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m67}} Laruousse Mythology, Chinese Mythology Hamlyn  &lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m68}} Heios&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m69}} Ethiopians&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m70}} Hesprides&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m71}} Selene&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m72}} Mene&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m73}} Edymion&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m74}} Elis&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m75}} Larousse Mythology. Hamlyn, Larousse, World Mythology, Greek Mythology R. Patrick Octpus, The planets P. Moore Luscombe.&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m76}} Dazhbog&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m77}} Svarogich&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m78}} Svarog&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m79}} Serb&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m80}} Myesats&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m81}} Larousse Mythology. Hamlyn&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱]]&lt;br /&gt;
[[رده:&amp;quot;کتاب جمعه&amp;quot;]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samsa</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%DB%8C%D8%AA&amp;diff=22188</id>
		<title>نگاهی به‌برخی نوشته‌ها و مبارزات زنان در دوران مشروطیت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%DB%8C%D8%AA&amp;diff=22188"/>
		<updated>2011-08-03T13:58:42Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samsa: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:30-045.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-046.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۶]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کاربری که این مقاله را برای تایپ انتخاب کرده، لطفاً پیش از هر کاری به‌‌صفحهٔ بحثِ همین مقاله  برای اصلاح متن چاپ‌شده رجوع کند.&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۲۴ دسامبر ۲۰۱۰، ساعت ۰۹:۰۷ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هما ناطق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جریان تاریخ شاید مسألهٔ زن یکی از نادرترین مسائلی باشد که نگرش مشرق زمین  و اروپا را به‌‌هم پیوند می زند. ادبیات اجتماعی، اخلاقیات، سیاست و پندنامه و فرهنگ حاکم در این جوامع، جامعه را به‌‌سکون و زنان را به‌‌تبعیت و فرمانبرداری فرا خوانده است. تصویر زن در شعر و ادبیات، تصویر موجودی است تجریدی و بی هویت، دربارهٔ او می اندیشند، اما به‌‌حسابش نمی آورند. حتی افلاطون در راه پی ریختن مدینهٔ فاضله اش و در رسالهٔ «ضیافت» شاعران را پند می داد که با زنان در نیامیزند و عشق نورزند تا به‌‌«پستی» و انحطاط نگرایند. در دوره های بعد نیز افکار متفکرین در این موردتحول چندانی نیافته بود. روسو می گفت: «تربیت زنان باید...برای پسند مردان باشد...در جهت شیرین کردن و دلپذیر کردن زندگی مردان باشد...این است وظایف زنان در یک عصر و در هر زمانه. {{نشان|m1}} پرودُن پدر «سوسیالیسم انسانی» گامی جلوتر برمی داشت و هم او که معتقد بود مالکیت و ثروت دوزی است و «بردگی و جنایت است» در مورد زن می نوشت: «زن را باید تابع نگاهداشت، زیرا زن انعکاس ضد خلق است.» اگر از اوامر شوی خود سرپیچی کرد باید «بهر قیمت که شده سرکوبش کرد» و افتخارش این بود که زنش را به‌‌«اعمال شاقّه» در خانه واداشته و دخترش را «برده های راستین» بار آورده است. {{نشان|m2}} جان استوارت میل، بیشتر آزادی اعلام می کرد که قانون باید «حامی» زن باشد، امّا «زنان را از مشارکت در تولید باز دارد» {{نشان|m3}}  این را هم بگوئیم که پس از انقلاب کبیر فرانسه در ۱۷۹۳، یکی از رهبران مبارزات زنان را که فقط «بیانیه» ای در «حقوق زن» نوشته بود، پای گیوتین بردند و سر بریدند؛ زیرا می گفت هر کس برای «رهائی زن» فعالیت کند «ضد انقلاب» است.{{نشان|m4}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ایران خودمان  شاید «ناگفتنش» بهتر و آبرومندتر. همین قدر اشاره کنیم که تا دورهٔ مشروطه خرید و فروش زنان رایج بود. خانواده ها به‌‌بهانهٔ فقر و یا از «بابت فقر»، دخترانشان بین ۳۰ تا ۴۰ تومان به‌‌اتباع خارجی می فروختند . {{نشان|m5}}  در قحطی و بلا «خوردن زن و بچه» رواج پیدا می کرد.{{نشان|m6}} تنها شغلی که حکومت برای زنان به‌‌رسمیت می شناخت، پیوستن به‌‌«صنف فاحشه» بود.{{نشان|m7}} و زنان بیوه و رانده شده و فقیر عضو صنف می شدندو مالیات می پرداختند{{نشان|m8}} افلاطون های وطنی هم زیاد داشتیم که در علم «اخلاق» به‌‌مردان درس «هیبت» می آموختند و می نوشتند: «هیبت آن بود که مرد خویشتن را در چشم زن مهیب دارد» پس نتیجه آن که زنان را «از خواندن و نوشتن منع باید نمود» و فرزند را طوری بار آورد که «تمایل او به‌‌حقوق پدر» باشد که البته «روحانی تر» است و نه به‌‌« حقوق مادر که جسمانی» است{{نشان|m9}}.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
[[Image:30-047.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۷]]&lt;br /&gt;
چندین قرن بعد، هنوز سخن از آن «هیبت» بود. در جهت تربیت زنان می نوشتند: «رضای شوهر.. رضای خداست و غضب شوهر غضب خدا....فاضل ترین اعمال زنان اطاعت شوهر است» اگر شوهر نبود، برای نسوان «هیچ عمل فاضل تر از ریسمان ریستن نیست حریص بودن به‌‌ریسمان ریستن ساعتی، بهتر از عبادت یکساله»؛ اگر شوهر داشته باشد و «ریسمان بریسد، که شوهر و اولاد او آنرا جامه کنند و بپوشند، واجب می شود، بر آن ، زن بهشت، و حق تعالی می بخشد به‌‌او دو برابر هر شبی که ریسمان رشته باشد، شهری در بهشت. خداوند مهربان است بر زنانی که جامه شستن را خوش دارند، چنان که «هر زنی که بشوید جامهٔ شوهر خود را پاک می سازد حق تعالی جمیع گناهان آن زن را» از نان پزی و خم شدن در تنور چه بگویم، «که برانگیزد خدای تعالی هزار فرشته تا استغفار کنند برای آن زن را» از نان پزی و خم شدن در تنور چه بگویم، «که بر انگیزد خدای تعالی هزار فرشته تا استغفار کنند برای آن زن» البته تا وقتی که «تنور گرم باشد»! پس برای هر نانی که بیرون آرد «گویا آزاد کرده است یکی از اولاد اسمعیل بن ابراهیم را» امّا وای بحال و روزگار زنی که «در خشم شوهر باشد» بداند که در روز قیامت زبان او را از پس سر او بیرون کشند، زنجیری از آتش بر سر وی زنند و آتش در دهان او» زبانه کشد. پس بهتر آن که زن اطاعت پیشه کند، بردهٔ شوی خود باشد، اگر کابین خود را هم به‌‌مرد خود بخشید که دیگر هیچ! «همچنان بود که هزار ینیمان گرسنه و برهنه را طعان و پوشش داده باشد» پس هر آن زنی که زندگی خود را فدای زندگی همسر کند، اگر این دنیا را ندارد، عافیت را دارد، و بروز قیامت «از پل صراط آسان گذرد، مانند برق انشاءالله»{{نشان|m10}}.&lt;br /&gt;
دیگری می گفت این زنان جاهل و نادان روزگار ما را سیاه کرده اند، دزدی می کنیم تا شکم این بیکاره ها سیر شود، خیانت نی ورزیم، تا آنان راضی باشند. مرد از روزی که در این ملک زن گرفت، اگر تاجر است «خیانتکار» می شود، اگر عوام بود «دزد» می شود، اگر وزیر شد «مال مردم» می خورد، و اگر قاضی بود «حکم به‌‌ناحق می دهد»{{نشان|m11}}. و همه با هم مملکت را بر باد می دهند تا از عهدهٔ خانه و خانواده برآیند.&lt;br /&gt;
از آن مالک هم یاد کنیم که راهی سفر بود و اندرون خود را به‌‌مباشران می سپرد و می گفت: درب اندرون من باید همواره بسته باشد، «عصمت و عفّت کلفت های من[یعنی زن های من] باید در غیاب من زیاده از حضور من باشد»، از &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Image:30-048.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۸]]&lt;br /&gt;
اندرون «صدای حرف» و «آواز» بگوش نرسد، بالای «بام و مهتابی» دیده نشوند، «به گردش و هواخوری» در باغ نروند، و اگر جز این کنند، بابای قاپوچی بیاید «چوب و جوال بیاورد و پوست از سرشان بکند»{{نشان|m12}}.&lt;br /&gt;
این بود نمونه ای از کانون گرم خانواده که ادیان به‌‌نثر و شاعران به‌‌نظم کشیده اند. این بود نمونه ای از زندگی آن موجوداتی که همچون کِرم در گوشه خانه می لولیدند و از عشق و «رخسار چون ماهشان» و «دهان غنچه و ابروی کمانشان» البته اگر می توانست به‌‌رویت دست یابد)، سرها در گریبان، دیده ها گریان و دلها غمین و فکار بود. اگر همهٔ آن ادبیات را در وصف زیبائی بی مثال و طراوت و لطافت جنس ضعیف خلاصه کنیم، حاصل جز این نیست که:&lt;br /&gt;
{{شعر}}&lt;br /&gt;
{{ب|زن نوکن ای خواجه در هر بهار|که تقویم پارینه ناید به‌‌کار}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
از زنانی که علیه آن فرهنگ حاکم و علیه رسالات تادیبی و انرزنامه ها برخاستند، باید نخست از بی بی خانم و رساله اش: «معایب الرجال» یاد کرد.{{پاورقی|m13}} رسالۀاو از نظر افکار اجتماعی و سیاسی بسیار با ارزش است- خاصه اگر به‌‌زمانه و موقعیتی که بی بی خانم در آن می زیست توجه داشته باشیم. زبدهٔ کلام.........(ناخوانا)....نویسندگان «تادیب النسوان» و افرادی از این قبیل، ندهید. این مربیّان زنان که خود را «نادرهٔ دوران و اعجوبهٔ جهان» می دانند، بهتر آن که اوّل به‌‌اصطلاح صفات رذیلهٔ خود برآیند. که گفته اند: «ذات نایافته از هستی بخش کی تواند که بود هستس بخش.» این «عبارت پردازان» مهمل گو که می خواهند «بساط تمدن» را برپینند و «انسانیت» را تمام کنند. در قالب مغز متحجر خود«تمام عالم را مثل خود فرض نموده و به‌‌اندازهٔ وضع و خیالات خود به‌‌ترتیب زندگانی و دستورالعمل به‌‌اهل عالم می دهند.» امّا خوشبختانه «مردم مختلف اند و رأی و طبایع متخالف اند.» آنان می دانند که این نصایح برای تأدیب ما نیست، برای «اثبات ظلم بر مظلوم» است و «خداوند تعالی مردان را عاشق و معشوق با زنان خلق کرده و نه ظالم و مظلوم!»&lt;br /&gt;
یک عمر به‌‌ما آموختند که: «نصیحت پذیرید تا در دنیا و آخرت رستگار شوید، خداوند تبارک و تعالی شما زنان را برای مردان آفرید، تا کشت و زرع&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Image:30-051.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۱]]&lt;br /&gt;
مردان باشید و نسل زیاد کنید» وگرنه «کار دیگر ازشما به‌‌عمل نخواهد آمد.» به‌‌زن گفتند: «پیش خود تصّور ننمائی که عقل دوراندیشی داری.. که با خصمان برابری کنی»، یا آنقدر کفایت داری که از کسب بازوی خود کفیل خرج شوی.. پس عاجزه و ناقصهٔ همه چیز هستی و باید مطیع امر شوی خود باشی.. هرگز بدون اجازهٔ وی خود از خانه بیرون نروی، پیرایهٔ خود را بر مرد بیگانه نشان ندهی، هرگز از او چیزی نخواهی اگر از گرسنگی بمیری.. در جنگ و نزاع خاموشی گزینی، مال شوی را بدون اجازهٔ او به‌‌کسی ندهی، اگر از مال خود داری از او مضایقه نکنی» و هکذا.&lt;br /&gt;
زنان را وضع اجتماعی به‌‌این روز انداخته وگرنه در اصل «نه هر مردی از هر زنی فزون تر است و نه هر زنی از هر مردی فروتر.. مریم و زهرا و آسیه و خدیجه کبری از زنان اند فرعون و هامان و شمر از مردان» فضیلت انسان به‌‌مرد یا زن بودن نیست چنان که گفته اند:&lt;br /&gt;
«راست رو را پیر ره کن، گرچه زن باشد که خضر&lt;br /&gt;
در سیاهی چون سود گم مادیانش رهبر است».&lt;br /&gt;
ما می پذیریم که از کسب معرفت بدور مانده ایم، «ممنوع از تمام مراودات و تحصیل محاسنات و ادب و تربیت گشته ایم»، معاشران ما موجودات ناقص العقلی مانند کودکان هستند و کارمان به‌‌«صدمات و زحمات خانه داری و بچه داری» منحصر شده است. امّا این مربیان که صاحبان خرد و کاملان جهان اند، کجا راه دیگری پیش پای ما نهادند. بجای این که ما را به‌‌راه و رسم انسانیت و مدنیت رهنمون گردند، قرن ها نوشتند و گفتند که: زن باید قدم آهسته بردارد، سخن را نرم و ضعیف بگوید مثل اینکه از ناخوشی برخاسته باشد.» این نصایح به‌‌کار ما فقرا نمی خورد، برای مردمان مرفه خوبست. «مردم رعیت با این همه کارهای مشکل و دشوار» چگونه می توانند «این قسم رفتار» بیاموزند و ادا و اطوار زنان ناخوش درآورند. اگر چنین کنند، چه کسی به‌‌کار مزرعه برسد؟ یا می گویند باید زنان به‌‌«نظافت» و «خوشبوئی» و «لطافت» بگرایند. این ها همه خصلت طبقات ثروتمند است. نظافت زائیدهٔ «غنا و ثروت» است و البته «فقر و فلاکت» آفرینندهٔ کثافت. مردم فقیر که مثل ما «سی سال.. زیر یک لحاف کرباس» سر می کنند.. و بضاعت عوض کردن آن را ندارند، چگونه می توانند پاکیزه باشند؟ گرنه «هر ذیشعوری» نظافت را بر کثافت ترجیح می دهد و نیازی به‌‌نصیحت و پند و «این همه روده درازی و عبارت پردازی نیست.» این مربیان نظافت در جهت &lt;br /&gt;
[[Image:30-049.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۹]]&lt;br /&gt;
راحت وآسایش خود را تجویز می کنند، همچنان که پوشاک ما را بنا به‌‌دلخواه و سلیقهٔ خود بر می گزینند: یک روز «عرقچین ترمه»، بار دیگر «شلوار گشاد» آنان اند که ما را می آرایند و به‌‌هر خوشایند خویش به‌‌آرایش مجبور می کنند. گویا این که خود را «مستفرنگ» هم می دانند. غافل از این که نه تنها «سی ویلیزه» که «نیم ویلیزه» هم نیستند. وگرنه ما می دانیم که در فرنگ زنان را «مثل دسته گل» نگه می دارند و هر یک «عالم به‌‌چندین علم اند.»&lt;br /&gt;
این مربیان، نه تنها برای ما کاری انجام نداده اند، بلکه مملکت را هم به‌‌نیستی کشانده اند. رجال نیستند و «دجال»اند. همه «عمر گرانمایه» را «بجای خدمت خلق» صرف راحت خود کردند؛ نه «از خلق شرمی و نه از خالق آزرمی» دارند. به‌‌ما درس تقوی می دهند و خود را فراموش می کنند که «عبادت بجز خدمت خلق نیست»؛ ما در حرم اندرون و کنج مطبخ بودیم، پس این همه فساد را اینان بپا کردند. می بینیم از ثمرهٔ تبهکاری آنان است که امروز در این سرزمین هیچ نظم و نظامی در کار نیست، «کارها همه به‌‌بخت و اتفاق است»، «تکالیف غیر معلوم.. نفاق و شقاق موجود و الفت و اتحاد مفقود»، و چنان هرج و مرجی است که «هیچ چیز شرط هیچ چیز نیست».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ستاره}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر از رساله های معروف آغاز مشروطیت خاطرات {{نشان|m14}}دختر ناصرالدین شاه است که در قتل پدر با شادمانی در مراسم او شرکت جست و از قاتل او میرزا رضا کرمانی و از افکار «سوسیالیستی» پشتیبانی می کرد. دربارهٔ وضع زن ایرانی می گفت: زنان ما  در گوشهٔ خانه است که عمر خود را تباه می کنند و به‌‌فساد کشیده می شوند؛ در ایران مردان از زنان کمتر است، اما دو ثلث مملکت بیکار و معطل است، پس ثلث دیگر باید کار کند» و «اسباب آسایش و خورد و خوراک و پوشاک دو ثاث دیگر را فراهم» نماید. ناچار آن ثلث هم آن گونه که شاید نمی تواند در خدمت اجتماع باشد، چرا که همواره در اندیشه «عائله» است. مثال می آورد: یک عملهٔ مزدور باید در روز دو قران مزد بگیرد و آن را خرج چند فرزند کند، به‌‌خواهر و خواهرزاده هم برساند، امّا اگر این زنان از طریق کار « در مغازه ها و در دکانها و در ادارات» استقلال اقتصادی به‌‌دست می آوردند، سربار یک مرد نان آور نمی شدند. بدیهی است، وقتی مزد کارگر کفاف نداد باید بدزدد، وقتی مواجب کم آمد، مرد خانواده «مردم را ذلیل می کند» و مملکت را می فروشد&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
[[Image:30-050.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۰]]&lt;br /&gt;
و به‌‌خیانت دست می زند، می نویسد که شهر و ده را قیاس کنیم. روابط خانوادگی در روستا سالم تر است، زیرا در ده مرد و زن هر دو شاعل اند، می بینیم که فحشا هم در شهر هست و در ده نیست. در اعتراض به‌‌متعلمش و به‌‌مردانی که از استقلال شغلی زن حمایت نمی کنند، می گوید شما چرا بپا نمی خیزید؟ تا کی می خواهید «حمّال و نوکر» زنان یا بعبارت درست تر «آقا و مالک این بیچارگان باشید..»؟ انسان آزاد  و مختار خلق شده، انسان برای زندگی آزاد خلق شده چرا باید نیمی از مردمان به‌‌میل نیمی دیگر زندگی کنند، و محکوم به‌‌حکم دیگری باشند؟ پس اگر این نظم برافتد و نظمی دیگر بیاید، من سوسیالیسم را برمی گزینم و مانند سوسیالیست ها زندگی می کنم. »هیچوقت با چول مردم خانه و پارک و اثاثیه و کالسکه.. و اتومبیل نمی خرم» و «مسلکم را نه ارتجاعی قرار می دادم و نه شخصی بلکه نوعی قرار می دادم» و در عصیان های مردم علیه حکومت و سلطنت پدرش فریاد می زد: «درود بر سلطنتی که در [حال] زوال است.»&lt;br /&gt;
در دوران مشروطه در جهت احقاق حقوق زن «انجمن نسوان» {{نشان|m15}}تشکیل شد. از محتوای آن آگاهی نداریم، امّا در مجلس اوّل کار به‌‌درگیری لفظی میان مرتجعان و آزادیخواهان کشید. یکی می گفت از اجتماع زنان «فتنه» برمی خیزد؛ دیگری می گفت: «باید به‌‌نظمیّه گفت قدغن کند»، و یا «اصلا نباید چنین انجمنی تشکیل شود»، و یا: «در اجتماع زنان بعضی گفتگوها می شود که ابداً من نمی خواهم در مجلس مذاکره و صحبت شود.» فقط یک نفر بر این بود که به‌‌«موجب قانون اساسی ایرادی بر اجتماع زنان نیست، زیرا لفظ ایرانی شامل مرد و زن هر دو است.»{{پاورقی|m16}}&lt;br /&gt;
در 1327 در روزنامهٔ «ایران نو» که سوسیال-دموکرات های ایرانی اداره اش می کردند، مقالات زیادی دربارهٔ زنان و از خود زنان می بینیم. گاهی وضع زنان را در عثمانی و سایر کشورهای اسلامیبه رخ دولت می کشیدند، از زنان چنین سخن می گفتند که در آنجا «چند روزنامهٔ مخصوص از طرف خوانین وطن پرست به‌‌طبع و نشر می رسد» {{پاورقی|m17}}دیگری اعتراض می کرد، که چرا نمی گذارید ما استقلال مادی داشته باشیم: «مرد ایرانی باید با هزار زحمت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Image:30-053.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۳]]&lt;br /&gt;
روزی دو قران کار کند.. و امورات چهار پنج نفر عیال و اولاد را متحمل شود» و زن عاطل و باطل یک روز برای کشتن وقت به‌‌حمام برود یک روز روضه خوانی و «اسمش را بگذارد مشغول تربیت فرزندانم.» و حال آنکه مسئلهٔ تربیت بهانه است، ما می بینیم که خانوادهٔ ایرانی بیشتر همت خود را صرف اندوختن طلا و مال می کند تا تربیت فرزند.{{نشان|m18}} در شماره های دیگر زنان دنبالهٔ سخن را گرفتند که، زن ایرانی را آنچنان در جهل نگهداشته اند و به‌‌غفلت کشانده اند، که در حل هر مشکل به‌‌جادو و اسطرلاب بیشتر پناه می برد تا به‌‌عقل و تجربه و دانش پس وای به‌‌حال فرزندی که زیر دست این زنان بار آید.&lt;br /&gt;
در طی عصیان ها و ناخرسندی های اجتماعی ( که مجال گفتگوی آنان نیست) زنان در تظاهرات و راهپیمائی های خیابانی نیز می بینیم. همین قدر اشاره کنیم که هر بار در ایران قحطی و کمبود و یا گرانی ارزاق پیش آمد، زنان به‌‌طور گسترده در تظاهرات شرکت می جستند و گاه کشته هم می دادند. از مهم ترین این عصیان ها شورش زنان در قحطی ۱۲۷۷ قمری است که دکان های نانوائی را چپاول کردند.. آشوب برخاست، دروازه بان را از پای درآوردند... و حکومت [ناصرالدین شاه] برای خواباندن شورش کلانتر را به‌‌طناب دار کشید و بهای نان را کم کرد. {{نشان|m19}}نمونۀدیگر، قحطی ۱۳۱۲ قمری است که در اثر احتکار گندم ایجادشد. محتکرین، مجتهد تبریز، مباشرین ولیعهد و حاکم تبریز بودند. زنان تصمیم به‌‌تظاهرات گرفتند. «در حدود سه هزار زن چوب به‌‌دست، در بازارها به‌‌راه افتادند و کسبه را به‌‌بستن دکّان و پیوستن به‌‌راهپیمایان مجبور کردند.» حکومت قشون مراغه را خبر کرد، دستور تیراندازی داده شد. «در دم پنج زن و یک سید کشته شدند.» در این جا روحانیت معترض هم «علیه مجتهد بزرگ به‌‌زنان پیوست و در قونسولگری روس تحصن کردند و با او به‌‌خشونت تمام رفتار نمودند.» فردای همان روز تظاهرات را از سر گرفتند، این بار نیز سه زن کشته و تعدادی زخمی شدند. شعار نان تبدیل به‌‌شعار سیاسی و علیه سلطنت قاجارها شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Image:30-054.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۴]]&lt;br /&gt;
حکومت هراسید و بار دیگر عقب نشینی کرد.{{نشان|m20}}&lt;br /&gt;
در پایان شعری بیاوریم از نیمتاج خانم دختر مسعود دیوان لک که در انحطاط مشروطه و وقایع رشت و سلماس و ارومیه، مردان را به‌‌قیام می خواند.{{نشان|m21}}&lt;br /&gt;
{{شعر}}&lt;br /&gt;
{{ب|ایرانیان که فرّ کیان آرزو کنند|باید نخست کاوهٔ خود جستجو کنند}}&lt;br /&gt;
{{ب|مردی بزرگ باید و عزمی بزرگتر|تا حلّ مشکلات به‌‌نیروی او کنند}}&lt;br /&gt;
{{ب|آزادی‌ات به‌‌دستهٔ شمشیر بسته است|مردانِ مرد تکیه خود را بدو کنند}}&lt;br /&gt;
{{ب|زنهای رش زلف پریشان کشیده صف|تشریح عیب شما مو به‌‌مو کنند}}&lt;br /&gt;
{{ب|دوشیزگان شهر ارومی گشاده رو|در یوزه ها به‌‌برزن و بازار و کو کنند}}&lt;br /&gt;
{{ب|بس خواهران به‌‌خطهٔ سلماس بین که چون|خون برادران همه سرخاب رو کنند}}&lt;br /&gt;
{{ب|شد پاره پردهٔ عجم از غیرت شما|اینک بیاورید که زنها رفو کنند}}&lt;br /&gt;
{{ب|اندر طبیعت است باید شود ذلیل|هر ملّتی که راحتی و عیش و خو کنند}}&lt;br /&gt;
{{ب|نوح دیگر بباید و طوفان دیگری|تا لکّه های ننگ شما شستشو کنند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاورقی‌ها==&lt;br /&gt;
#J.J.Rousseau, &amp;quot;EMILE&amp;quot;,Paris,{{پاورقی|m1}} Garnier, P. 475 &lt;br /&gt;
#E.Gnoult, &amp;quot;Le Feminisme au {{پاورقی|m2}}Masculin&amp;quot;, Paris, 1970, P.84-86&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m3}}  J.S.Mill, &amp;quot; The Subjection of Women&amp;quot;, London 1970&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m4}} Olympe de Gouge, &amp;quot;Women as Revolutionary&amp;quot;, Edited by P.G.Giffen, New York, 1973, P 49&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m5}}گزارش دربارهٔ سفارت انگلیس، اسناد وزارت امور خارجه ایران، ۱۲۸۳ قمری، فیلم کتابخانهٔ مرکزی دانشگاه، شماره ۶۶۶۹/۱.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m6}} R.KerrPoter: &amp;quot;Travels in Georgia, Persia...&amp;quot;, London, 1821, Vols.2, P.425-6.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m7}}R.KerrPoter: &amp;quot;Travels in Georgia, Persia...&amp;quot;, London, 1821, Vols.2, P.425-6&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m8}}R.KerrPoter: &amp;quot;Travels in Georgia, Persia...&amp;quot;, London, 1821, Vols.2, P.425-6&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m9}}خواجه نصیرالدین طوسی «اخلاق ناصری»، قرن هفتم، چاپ تهران ۱۳۵۶ ص ۱۹۶،۲۱۶، ۲۲۰.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m10}}«تادیب انسوان» خطی، ۱۳۰۹ قمری.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m11}}«بهشت و دوزخ این عالم است»، خطی.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m12}}هما ناطق: «سندی درباره ملک داری و زن داری در قرن نوزده»، در مصیبت وبا و بلای حکومت تهران»، ۱۳۵۸.&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m13}}بی بی خانم«معایب الرجال»،خطی ۱۳۱۳ قمری.&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m14}}تاج السلطنه؛ «خاطرات»، خطی، کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m15 }}فریدون آدمیت: «ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران»، تهران، خوارزمی،۱۳۵۱، ص ۴۲۷.&lt;br /&gt;
# همان جا.{{پاورقی|m16}}&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m17}}روزنامۀ«ایران نو»، ۱۸ رمضان ۱۳۲۷ قمری.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m18}}روزنامهٔ ایران نو، ما این مطالب را از شماره های مختلف این روزنامه از نظر زنان زحمتکش بسیار مهم و ارزنده است.&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m19}}شرح این شورش به‌‌تفصیل در مأخذ زیر آمده است: فریدون آدمیت: «اندیشه ترقی و حکومت قانون در عصر سپهسالار»، تهران، خوارزمی، ۱۳۵۹، ص ۷۹-۷۸.&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m20}}گزارش های «هرگون» از تبریز، اوت ۱۸۹۵ اسناد وزارت امور خارجه فرانسه، جلد ۴۲.&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m21}}مخبرالسلطنه هدایت: گزارش ایران چاپ سنگی، جلد چهارم، ص ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Image:30-052.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۲]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۳۰]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samsa</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8_%D9%85%D8%A7%D9%87_%D9%85%D9%87_%DB%B1%DB%B9%DB%B6%DB%B8_%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%87&amp;diff=22176</id>
		<title>انقلاب ماه مه ۱۹۶۸ فرانسه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8_%D9%85%D8%A7%D9%87_%D9%85%D9%87_%DB%B1%DB%B9%DB%B6%DB%B8_%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%87&amp;diff=22176"/>
		<updated>2011-08-03T12:23:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samsa: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:32-017.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۱۷]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مقاله از کتاب «ماه مه ۱۹۶۸، و بعد از آن» تألیف &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;طریق علی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اقتباس شده است. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;طریق علی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، خود پاکستانی است اما سال‌ها است به خاطر مبارزات سیاسیش از پاکستان تبعید شده و به صف مبارزان کارگری انگلستان پیوسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;علی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; شخصاً به عنوان یکی از دست اندرکاران اصلی در مبارزات دانشجویی ماه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مه ۱۹۶۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; فرانسه ورودش را به آن کشور ممنوع کرد. در این مقاله سعی شده است مطالب او فقط به عنوان گزارش یک شاهد عینی اقتباس شود و حتی الامکان مواضع سیاسی وی در مقاله انعکاس نیابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«انقلاب، جشن مردم تحت ستم و تحت استثمار است... اگر با معیار محدود و مردم دوستانهٔ پیشرفت تدریجی قضاوت کنیم، مردم در چنین مواقعی معجزه می کنند. امّا بر رهبران احزاب انقلابی فرض است که هدف‌های خود را قابل‌درک‌تر و مشخص‌تر کنند تا شعارهایشان همواره جلوتر از ابتکارهای انقلابی توده‌ها باشد... اگر از این انرژی باشکوه توده‌ها و اشتیاق انقلابی آنان برای یک هدف مستقیم و تعیین کننده استفاده نکنیم، خیانتکاریم: خیانتکاران به انقلاب!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                                        لنین، دو تاکتیک سوسیال دموکراسی ۱۹۰۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آنچه سرآغاز می نامیم، غالباً سرانجام است&lt;br /&gt;
 و به پایان رساندن، جز آغاز کردن نیست.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                              تی-اس-الیوت&lt;br /&gt;
[[Image:32-018.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۱۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:32-019.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۱۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۱۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:32-020.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۲۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۲۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:32-021.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۲۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۲۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:32-022.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۲۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۲۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:32-023.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۲۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۲۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:32-024.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۲۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۲۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:32-025.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۲۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۲۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:32-026.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۲۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۲۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:32-027.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۲۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۲۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:32-028.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۲۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۲۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:32-029.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۲۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۲۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:32-030.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۳۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۳۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:32-031.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۳۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۳۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:32-032.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۳۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۳۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:32-033.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۳۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۳۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:32-034.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۳۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۳۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:32-035.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۳۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۳۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:32-036.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۳۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۳۶]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۳۲]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولت فرانسه، به سال ۱۹۶۸، یک دولت نمونهٔ سرمایه‌داری بود. ترقی روزافزون و غرورآمیز فرانسه حسادت اروپای غربی را برمی‌انگیخت. انگلستان از بحران اقتصادی حادّی رنج می‌برد، و آمریکا در جنگ پرخرج خاور دور فالج می‌شد. اما فرانسه ظاهراً از ثبات کامل برخوردار بود. ژنرال شارل دوگل را سراسر دنیا مورد تحسین می‌کرد. محافظه‌کاران انگلیسی، سیاستمداران ملی‌گرای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کِبک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، خودکامگانِ نظامی آسیا و آمریکای لاتین، هر یک به سهم خود با احساس دیگرگونه‌ئی از حرمت و تکریم به او چشم دوخته بودند. دوگل، رئیس‌جمهوری کشوری بود که «برنامه» اقتصادیش به عنوان حیرت‌انگیزترین موفقیت نظام پیر سرمایه‌داری تجلّی می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شکوفائی اقتصادی بعد از جنگ ـکه سرمایه‌داری را در اروپای غربی و ژاپن احیإ کرده بودـ عامل صنعتی شدن فرانسه بود. در سال ۱۹۶۸ بیش‌تر مردم فرانسه شهرنشین بودند. کارگران صنعتی که در استخدام شرکت‌های بزرگ سرمایه‌داری قرار داشتند ۴۱٪ جمعیت را تشکیل می‌دادند و تعداد «کارگران یقه سفید»{{نشان|۱}} نیز ۱۵ درصد به این رقم می‌افزود. این هر دو با هم طبقهء اکثریت را در جامعه‌ء فرانسه تشکیل می‌دادند. ضمناً ۶٪ جمعیت نیز در امر خرده تولید شاغل بود در حالی که اکثریت دهقانان در روستاها مالک زمین‌های خود بودند. خرده‌بورژوازی سنتی دومین گروه بزرگ اجتماعی در فرانسه بود. این گروه‌ها، پایه‌ء اجتماعی حزب بورژوائی مهم موسوم به حزب رادیکال را در جمهوری سوم تشکیل می‌دادند. از زمان جنگ جهانی دوم به بعد، سرمایه‌داران فرانسه حزب سیاسی باثباتی نداشتند که مستقیماً مبین منافع طبقاتی آن‌ها باشد. خلئی موجود در سیاست بورژوائی فرانسه نشان‌دهنده بخشی از عدم ثبات نهادهای سیاسی جمهوری چهارم است. تشکیل و سقوط سالانهء کابینه‌ها این کشور را بیش‌تر به جمهوری‌های مغشوش آمریکای لاتین و آسیا شباهت می‌داد تا کشوری بورژوا ـدمکراتیک در مرکز سرمایه‌داری. در واقع، هند بعد از جنگ، دولت بورژوائی باثبات‌تری بود تا جمهوری فرانسه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنگ الجزایر، بحران‌های سیاسی پی‌گیر، و فلج شدن حزب کمونیست، موقعیت تازه‌ئی برای سرمایهء بزرگ در فرانسه فراهم آورده بود که به تولد جمهوری پنجم در سال ۱۹۵۸ انجامید. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دوگل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که آدمی متکبر و خودبین بود و از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بناپارت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; الهام می‌گرفت و تمام تصمیمات مهم سیاسی و اقتصادی را مستقلاً اتخاذ می‌کرد. سرمایه‌داری انحصاری فرانسه استبداد دوگل را پذیرفته بود تا شاید انزوای اجتماعی خود را به پایان رساند و به دوره‌ئی از ثبات اجتماعی و اقتصادی دست یابد. با این که ناسیونالیسم و ضدآمریکائی‌گرائی دوگل حرکتی بود برخلاف منافع سرمایه‌ء بزرگ که ادغام آمریکا و اروپا را طلب می‌کرد، مع‌ذلک مجموع سیاست‌های خارجی شتر گاو پلنگ او، بدون برخورد یامخالفت‌های جدی مورد توافق قرار می‌گرفت. همین قدر که سیاست‌های داخلی او به نیازهای سرمایه‌داران فرانسه پاسخ می‌گفت (و تا سال ۱۹۶۸ کاملاً چنین بود) آن‌ها جز قبول موقعیت استثنائی دوگل چاره‌ئی نمی‌دیدند. جمهوری پنجم نیازمند شخصیتی نیرومند بود، و دوگل تنها کسی بود که می‌توانست این نیاز را برآورد. از این رو موقعیت او جایگزین فقدان حزب بورژوائی مقتدری می‌شد که می‌توانست طبقه‌ء حاکم فرانسه را متحد کند، مانند دمکرات‌های مسیحی ایتالیا یا حزب محافظه‌کار انگلستان. در واقع او به منزلهء پلی موقت بود که در عین حال نوعی حزب سیاسی را نیز سازماندهی می‌کرد. دوگل مستقیماً از طریق وسائل ارتباط جمعی که در اختیار داشت با توده‌ها سخن می‌گفت. کنفرانس‌های مطبوعاتی اون چنان دبدبه و کبکبه‌ئی داشت که بیش‌تر مناسبت یک نظام پرتشریفات سلطنتی بود. این کنفرانس‌ها به مسائل سیاسی فوق‌العاده مهمی منتهی می‌شد. از آنجا دولت دوگل بر حزب سیاسی مستقلی تکیه نداشت ـکه این شامل حزب خود او نیز می‌شد- ناگزیر نظام بوروکراتیکی لازم بود که در تمام سطوح تقویت شده احتیاجات «دولت نیرومند» را نیز جوابگو باشد. این بوروکراسی اساس عدم مشروعیت دستگاه «گلیستی» بود که، ضمناً اجباراً از توده‌ها فاصله می‌گرفت. یک چنین فاصله‌گیری می‌تواند در شرائط بحرانی فوق‌العاده خطرناک باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اواخر سال ۱۹۶۳ دستمزد کارگران بر طبق قانون و به نحوی تحمیلی تثبیت شد. در سال ۱۹۶۸ تعداد بیکاران به نیم میلیون رسید. جمهوری پنجم نخستین پنج سال عمر خود را پشت سر گذاشته بود اما دیگر نا و نَفَسی نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با رشد سرمایه‌داری در فرانسه، گسترش عظیم جمعیت دانشجوئی اجتناب‌ناپذیر بود. زیرا تکنولوژی احتیاج به متخصص داشت. تعداد دانشجویان از ۲۰۰ هزار به ۵۰۰ هزار در ۱۹۶۸ رسید و به این ترتیب، دانشجویان واسطهء مهمی بین طبقات اجتماعی معترض در مراکز اصلی شهری به صورت واسطهء مهمی درآمدند. نتیجه، ازدحام فوق‌العادهء جمعیت در این مناطق بود. دولت نتوانسته بود احتیاجات دانشجویان جدید را از لحاظ مسکن، بورس تحصیلی، ناهارخانه، دانشگاه‌ها و آزمایش‌گاه‌های اضافی، برطرف کند. نظام تحصیلات کاملاً اتوریته‌ئی و قدیمی بود و نیازهای دههء ۳۰ را منعکس می‌کرد نه دههء ۶۰ را. نظام ارتباطی و شیوهء برگزاری امتحانات نیز هنوز سنتی بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اواخر سال ۱۹۶۷، علائم نارضائی در کارخانه‌ها بیش از پیش به چشم می‌خورد. کارگران خواستار دستمزد بالاتر و لغو قانون تثبیت دستمزدها بودند. دانشجویان نیز بارها به نمایشات اعتراضی پرداخته برای خود خواستار شرایط بهتری شده بودند. از جمله اعتراضات آن‌ها، سرمایه‌گذاری بیش از اندازه برای طرح‌های استفاده از انرژی اتمی بود. آنان خواستار آن بودند که این بودجه می‌باید صرف نیازهای آموزشی شود. در ۲۰ نوامبر ۱۹۶۷ حدود ۱۰٫۰۰۰ دانشجو در اعتصاب دانشجوئی عظیم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نان‌تِر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; Nanterre شرکت جستند. در ۱۳ دسامبر همان سال دانشجویان تظاهرات دیگری ترتیب داده بودند که با موفقیت فوق‌العاده‌ئی روبرو شده بود. در ۲۱ فوریه ۱۹۶۸ آنان بار دیگر تظاهرات عظیمی به راه انداختند و ضمن آن نسبت به پارتیزان‌های ویتنامی ابراز همبستگی کردند و محلهء &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لاتَن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; Cartie Latin را «محلهء قهرمانان ویتنام» نام گذاشتند. در این تظاهرات تعدادی از رهبران دانشجوئی که عضو &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کمیتهء ملی ویتنام&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بودند دستگیر شدند. در ۲۲ مارس &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نان‌تر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; دوباری صحنهء تظاهرات عظیمی علیه دستگیری این دانشجویان شد. دانشجویان، دانشگاه و ایستگاه بخش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نان‌تر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را اشغال کردند و در پی گردهمائی عظیمی «جنبش ۲۲ مارس» پایه‌ریزی شد. رهبر اصلی این جنبش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دانیل کوهن بندیت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; -دانشجوئی با گرایشات آنارشیستی- بود و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دانیل بن سعید&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که رهبر «کمونیست‌های انقلابی جوان». - ۲۹ مارس به عنوان روز «بحث سیاسی» انتخاب شد. رئیس دانشگاه، به دنبال اعتراضات شدید دانشجویان تصمیم گرفت دانشگاه را برای دو روز تعطیل کند. پس از باز شدن مجدد دانشگاه، دانشجویان تصمیم گرفتند که روزهای دوم و سوم ماه مه را به «مبارزه علیه امپریالیسم» اختصاص دهند. رئیس دانشگاه که از پی‌آمد این تظاهرات هراس داشت بار دیگر درهای دانشگاه را بست اما در هر حال این تظاهرات صورت گرفت منتها به جای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نان‌تر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از دانشگاه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سوربُن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که در قلب محلهء &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لاتن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پاریس قرار دارد. تظاهرکنندگان متشکل از دانشجویان و دانش‌آموزان مدارس متوسطه بود که روز ۳ مه مورد حملهء پلیس قرار گرفتند و تعدادی از رهبران آن‌ها دستگیر شدند. دانشگاه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سوربن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بسته شد اما جنگ‌های خیابانی ادامه یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تظاهرات چندین روز متوالی ادامه پیدا کرد و خواست تظاهر‌کنندگان آزادی فوری دانشجویان زندانی و باز شدن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نان‌تر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سوربن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; شد. مقامات مسؤول، به طور اختیاری از قبول این هر دو خواست سر باز زندند و آن را نپذیرفتند. در نهم مه قرار بسیج توده‌ئی برای روز بعد گذاشته شد. همان شب «کمونیست‌های جوان انقلابی» در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;موتوآلیته&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; Mutualite جلسه‌ئی برگزار کردند و در جریان این جلسه اعلام شد که پلیس فرانسه با ورود دانشجویان سوسیالیست آلمانی به فرانسه مخالفت کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰ مه روز تعییین‌کننده‌ئی بود. ۳۵ هزار دانشجو علیه پلیس در محلهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دانفر روشو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; Danfer Rocherau گرد آمدند و از آنجا به سوی زندان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سانته&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; Sante که رفقای‌شان را در آنجا به بند کشیده بودند راهپیمائی کردند و همچنان به سوی مرکز محلهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لاتَن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; راه‌پیمائی را ادامه دادند. دانشجویان با شگفتی تمام شاهد پشتیبانی مردم از خود بودند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پلیس &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کارتیه لاتن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را در محاصره گرفت منتها البته این پلیس، نه پلیس عادی فرانسه، بل نیروی «پلیس مخفی مسلح» CRS بود؛ یعنی سازمانی که به سال ۱۹۴۷ به ابتکار وزیر کشور وقت برای سرکوب کارگران اعتصابی کمونیست سازمان‌یافته و تا دندان تجهیز‌شده، و به همین جهت نیز مورد تنفر اکثریت بخش‌های مبارز طبقهٔ کارگر فرانسه بود. روز ۱۰ مه افراد این سازمان آمادهٔ جنگ با «دشمنی جدید و ناآشنا» بودند اما با این وصف فکر می‌کردند که به طور قطع دانشجویان را شکست خواهند داد. نره‌غول‌های کلّه‌پوک CRS دانشجویان را «بچه‌ننه‌های لوسی» تصور می‌کردند که تاب تلنگری را ندارند و مطمئن بودند که به نخستین نهیب، گریه‌کنان و «مامان مامان» گویان به خانه‌هاشان عقب‌نشینی خواهند کرد. در این حین دانشجویانی که به داخل دانشگاه رفته بودند تا در موضوع گشایش دانشگاه با رئیس آن مذاکره کنند بازگشتند و چون از مذاکرات خود نتیجهٔ منفی گرفته بودند موقعیت را برای حرکت «مناسب» اعلام کردند. البته طبق معمول، برخی از گروه‌های فرقه‌گرا -و از آن جمله «فدراسیون دانشجویان انقلابی» - مخالف این نظر بودند و شرایط را برای «حادثه‌جوئی» مناسب ندیدند و محل اجتماع دانشجویان را ترک گفتند. دانشجویانی که باقی ماندند، طبق سنت انقلابی فرانسویان به سنگربندی خیابانی پرداختند، چنان که تا ساعت یازده شب نزدیک به شصت سنگر برپا شد. ساکنان محل نیز پیشقدم شدند و از دانشجویان دعوت کردند که در صورت لزوم آپارتمان‌های محله را هم مورد استفاده قرار دهند. همبستگی انقلابی در هیجان‌انگیزترین شکل خود متجلی شده بود. دانشجویان بی‌وقفه از طریق بلندگوها مردم پاریس را در جریان می‌گذاشتند که پلیس برای سرکوب آنان دست به کار شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حزب کمونیست [دنباله‌رو شوروی] طی ماه‌های گذشته، دانشجویان را لاینقطع زیر حملات بی‌دریغ خود گرفته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سوم ماه مه رهبر این حزب در روزنامهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اومانیته&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; L&amp;#039;Humanite -ارگان مرکزی حزب کمونیست فرانسه- تحت عنوان «انقلابی‌های قلابی را شناسائی کنیم» مقاله‌ئی نوشته، طبق شیوهٔ مرضیهٔ سنواتیِ همهٔ «احزاب برادر» در این گونه موارد، طی آن نسبت به دانشجویان اتهاماتی را ردیف کرده بود که معمولاً از روی کتاب‌های درسی چاپ مسکو ویژهٔ استفاده، طوطیان شکرشکن در دو دههٔ ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ رج زده می‌شد. -وی ضمن این که نیروی دانشجویان را «فوق‌العاده ضعیف و پوشالی» وصف کرده بود آنان را «عوامل تحریک‌کنندهٔ جریانات» معرفی کرده تصویری از آنان ارائه داده بود که بتواند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شووی‌نیسم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; فرانسوی‌ها را برانگیزد؛ منجمله بر این «موضوعِ طراز نوین» تأکید کرده بود که، چه نشسته‌ای خلایق که این‌ها «مشتی کارگر مهاجرند، و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کوهن بندیت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یک رهبر دانشجوئی آلمانی است»!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی نوشته بود: «علی‌رغم تضادهای داخلی این گروهکِ متشکل از فقط چند صد دانشجو، آنها موفق شده‌اند در جنبشی که نامش را جنبش ۲۲ مارس &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;«نان‌ تر»&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; گذاشته‌اند متحد شوند. رهبر این جنبش، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کوهن بندیت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (آنارشیستِ آلمانی)است ... این انقلابیون قلّابی باید بی‌درنگ شناسائی شوند زیرا واقعیت این است که آنان در خدمت منافع گلیستی و انحصارات بزرگند ... نظریات و فعالیت‌های این به اصطلاح «انقلابیون» بسیار خنده‌آور است زیرا بیشترشان فرزندان بورژواهای بزرگند و از دانشجویان طبقهٔ کارگر که به زودی «آتش انقلابی» آنان را خاموش خواهند کرد به شدت متنفرند. ... دانشجویان طبقهٔ کارگر به آن‌ها خواهند گفت که بروید کسب و تجارت باباجان‌تان را راه بیاندازید و کارگران را با شگردهای سنتی سرمایه‌داری استثمار کنید....»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این، زبان فرقه‌گرائی و وحشت بود. عجیب نیست که نفرت ۳۵ هزار تن فرزندان «بورژوازی بزرگ» نسبت به حزب کمونیست دنباله‌روِ فرانسه به‌طور روزافزون شدت می‌یافت، خوشبختانه، مجراهای اطلاعاتی دیگری هم برای کارگران وجود داشت، و آن‌ها بی‌درنگ توانستند واقعیات را از جفنگیات تمیز دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ستاره}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باز می‌گردیم به شب دهم ماه مه:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ساعت دوی بعد از نیمه‌شب بلندگوها اعلام کردند که حزب کمونیست فرانسه همبستگی خود را با دانشجویان اعلام کرده است. دانشجویان برای ابراز هیجان خود یکصدا به خواندن سرود «بین‌الملل» پرداختند. آنان دریافته بودند که عقب‌نشینی ناگهانی حزب کمونیست فرانسه تنها در اثر فشار اکثریت اعضا، اعضای پائین‌تر حزب، صورت گرفته است، و نشانهٔ آن است که کارگران نیز به‌زودی بدین جنبش خواهند پیوست. و چنین شد!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بزرگ‌ترین اتحادیهٔ کارگری -یعنی «سندیکای سرتاسری کارگران» CGT که رابطهٔ نزدیکی با حزب کمونیست فرانسه دارد- خبر این همبستگی که به معنی پیروزی دانشجویان بود، توان بیش‌تری برای مبارزه به آنان می‌داد. پیروزی نزدیک بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ساعت ۳۰/۲ صبح، به پلیس مخفی دستور داده شد که به سنگرها حمله برد. حمله با انواع گازهای اشک‌آور آغاز شد. بعضی از پزشکان و دانشجویان پزشکی از مردم تقاضای کمک کردند. آب گرم، ملافه، پتو و کیسه‌های پلاستیکی از آپارتمان‌ها به پائین سرازیر شد. مردم، این وسائل کمکی را برای دانشجویان مهیا می‌کردند تا قدرت دفاعی آنها در مقابل حملات پلیس و گاز اشک‌آور و غیره تقویت شود. ساکنان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کارتیه لاتن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  برای دانشجویان مبارز قهوه و آب و غذا فراهم می‌کردند. یاری‌های بی‌دریغ مردم در حفظ روحیهٔ پیکارجوی دانشجویان اثر فوق‌العاده‌ئی داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام پلیس به سنگرها هجوم آورد؛ سنگرهائی که صدها دختر و پسر دانشجوی فعال در پس آنها پایداری می‌کردند. هنگامی که عقب‌نشینی مدافعان هر یک از سنگرها ناگزیر می‌شد، پلیس آن را به آتش می‌کشید تا از اتلاف وقت جلوگیری شود! -دانشجویان از ساعت ۳۰/۶ عصر در خیابان‌ها بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ساعت ۳۰/۵ صبح روز بعد، یعنی درست ۱۲ ساعت بعد از جنگ، هنوز حمله و مقاومت ادامه داشت. هنگامی که آفتاب طلوع کرد دانشجویان و تعدادی از افراد پلیس روی بام خانه‌ها دیده می‌شدند. تا این لحظه تقریباً چهارصد تن دانشجو زخمی شده بود که بعضی از آنها وضع وخیمی داشتند. در آن شب تلفات جانی به بار نیامد و این واقعیت مدیون سازمان‌دهی بسیار مجهز پزشکی دانشجویان بود نه عدم قساوت پلیس. و هر که شاهد آن درگیری‌ها بوده باشد نمی‌تواند این حقیقت را انکار کند. در ساع ۸ صبح روز یازدهم مه، دانشجویان هنوز می‌جنگیدند. در این وقت دولت تصمیم گرفت رهبر دانشجویان را آزاد کند تا از این طریق به یک خواست مهم آن‌ها پاسخ گفته باشد. بنابراین، شب سنگرها با موفقیت به صبح رسیده بود. بر طبق برنامه قرار بود دو روز بعد اعتصاب عمومی کارگران و تظاهرات عظیم توده‌ئی انجام شود. این تظاهرات با شرکت یک میلیون نفر کارگر که از نواحی مختلف پاریس گرد آمدند آغاز شد. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دانفر روش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به عنوان محل تجمع پس از تظاهرات معین شده بود. این حرکت کارگران در روحیهٔ دانشجویان تأثیر فوق‌العاده‌ئی داشت و طبعاً باعث دلگرمی کسانی شد که حزب کمونیست بدان گونه مورد اتهام قرارشان داده بود. پرچم سرخ در آن روز بر فراز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; سوربن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پلاس دولار پوبلیک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; Place de la Republipue برافراشته شد اما مبارزه تازه آغاز شده بود. دانشجویان فرانسه با مبارزات انقلابی‌شان به رفقای خود در آمریکای لاتین و آسیا پیوسته بودند. نه، آن‌ها غول‌های خیالیِ یکپارچگی نبودند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساخت اجتماعی گُلیسم که بر حکومت نخبگان تکیه داشت، اکنون تشتِ ضربه‌پذیری و انزوای جمهوری پنجم را از بام به زیر افکنده بود. دولت امیدوار بود که با گردن نهادن به اعطای امتیازات به تأخیر‌افتادهٔ دانشجویان، کلک جنبش را بکند. در واقع حالا دیگر خواست‌های دانشجویان «مسألهٔ اصلی» نبود. واقعیت مهم چشمگیر این بود که حکومت، در مقابل وضع تهدیدآمیز برخوردهای خشونت‌بار خیابانی عقب نشسته سر فرو آورده بود. شبِ سنگرگاه‌ها جرقه‌ئی زد که مستقیماً به قلب طبقهٔ کارگر فرانسه زد. حزب کمونیست و اتحادیهٔ سرتاسری کارگران، برای ابراز همبستگی با دانشجویان، تعطیل یک‌روزه اعلام کردند. در روز تظاهرات، گروهی از مأموران قلچماق «انتظامات» حزب کمونیست بین دانشجویان و کارگران حائل شدند تا از این طریق میان آن‌ها جدائی بیندازند و مانع پیوستن دانشجویان به صف  زحمتکشان شوند اما همچنان که تمامی نهادهای دیکتاتوری نیز دریافته‌اند، عقاید و نظریات به این‌گونه دیوارهای گوشتی اعتنائی ندارند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کارگران و بخصوص جوان‌تران آن‌ها، دسته دسته به &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سوربن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; آمدند. کارگران ساختمانی از سنگرهای دانشجویان بازدید کردند و در پاره‌ئی موارد به آن‌ها آفرین گفتند.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samsa</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8_%D9%85%D8%A7%D9%87_%D9%85%D9%87_%DB%B1%DB%B9%DB%B6%DB%B8_%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%87&amp;diff=15492</id>
		<title>انقلاب ماه مه ۱۹۶۸ فرانسه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8_%D9%85%D8%A7%D9%87_%D9%85%D9%87_%DB%B1%DB%B9%DB%B6%DB%B8_%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%87&amp;diff=15492"/>
		<updated>2011-04-21T09:46:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samsa: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:32-017.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۱۷]]&lt;br /&gt;
==انقلاب ماه مه 1968 فرانسه==&lt;br /&gt;
این مقاله از کتاب «ماه مه 1968، و بعد از آن» تالیف طریق علی اقتباس شده است. طریق علی، خود پاکستانی است اما سال ها است به خاطر مبارزات سیاسیش از پاکستان تبهید شده و به صف مبارزان کارگری انگلستان پیوسته است.&lt;br /&gt;
علی شخصاًبه عنوان یکی از دست اندرکاران اصلی در مبارزات دانشجویی ماه مه 1968 فرانسه ورودش را به آن کشور ممنوع کرد. در این مقاله سعی شده است مطالب او فقط به عنوان گزارش یک شاهد عینی اقتباس شود و حتی الامکان مواضع سیاسی وی در مقاله انعکاس نیابد.&lt;br /&gt;
«انقلاب، جشن مردم تحت ستم و تحت استثمار است... اگر با معیار محدود و مردم دوستانۀ پیشرفت تدریجی قضاوت کنیم، مردم در چنین موافعی معجزه می کنند. امّا بر رهبران احزاب انقلابی فرض است که هدف های خود را قابل درک تر و مشخص تر کنند تا شعارهایشان همواره جلوتر از ابتکارهای انقلابی توده ها باشد... اگر از این انرژی باشکوه توده ها و اشتیاق انقلابی آنان برای یک هدف مستقیم و تعیین کننده استفاده نکنیم، خیانتکاریم: خیانتکاران به انقلاب!»&lt;br /&gt;
                            لنین، دو تاکتیم سوسیال دموکراسی 1905&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آنچه سرآغاز می نامیم، غالبا سرانجام است&lt;br /&gt;
و به پایان رساندن، جز آغاز کزدن نیست.»&lt;br /&gt;
             تی-اس-الیوت&lt;br /&gt;
[[Image:32-018.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۱۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:32-019.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۱۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۱۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:32-020.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۲۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۲۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:32-021.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۲۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۲۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:32-022.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۲۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۲۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:32-023.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۲۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۲۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:32-024.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۲۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۲۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:32-025.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۲۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۲۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:32-026.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۲۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۲۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:32-027.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۲۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۲۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:32-028.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۲۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۲۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:32-029.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۲۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۲۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:32-030.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۳۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۳۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:32-031.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۳۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۳۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:32-032.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۳۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۳۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:32-033.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۳۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۳۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:32-034.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۳۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۳۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:32-035.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۳۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۳۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:32-036.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۳۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۲ صفحه ۳۶]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۳۲]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samsa</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%DB%8C%D8%AA&amp;diff=15295</id>
		<title>نگاهی به‌برخی نوشته‌ها و مبارزات زنان در دوران مشروطیت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%DB%8C%D8%AA&amp;diff=15295"/>
		<updated>2011-04-06T01:31:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samsa: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:30-045.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۵]]&lt;br /&gt;
==نگاهی به برخی نوشته ها و مبارزات زنان در دوران مشروطیت==&lt;br /&gt;
===هما ناطق===&lt;br /&gt;
در جریان تاریخ شاید مسألۀ زن یکی از نادرترین مسائلی باشد که نگرش مشرق زمین  و اروپا را به هم پیوند می زند. ادبیات اجتماعی، اخلاقیات، سیاست و پندنامه و فرهنگ حاکم در این جوامع، جامعه را به سکون و زنان را به تبعیت و فرمانبرداری فرا خوانده است. تصویر زن در شعر و ادبیات، تصویر موجودی است تجریدی و بی هویت، دربارۀ او می اندیشند، اما به حسابش نمی آورند. حتی افلاطون در راه پی ریختن مدینۀ فاضله اش و در رسالۀ «ضیافت» شاعران را پند می داد که با زنان در نیامیزند و عشق نورزند تا به «پستی» و انحطاط نگرایند. در دوره های بعد نیز افکار متفکرین در این موردتحول چندانی نیافته بود. روسو می گفت: «تربیت زنان باید...برای پسند مردان باشد...در جهت شیرین کردن و دلپذیر کردن زندگی مردان باشد...این است وظایف زنان در یک عصر و در هر زمانه. {{نشان|m1}} پرودُن پدر «سوسیالیسم انسانی» گامی جلوتر برمی داشت و هم او که معتقد بود مالکیت و ثروت دوزی است و «بردگی و جنایت است» در مورد زن می نوشت: «زن را باید تابع نگاهداشت، زیرا زن انعکاس ضد خلق است.» اگر از اوامر شوی خود سرپیچی کرد باید «بهر قیمت که شده سرکوبش کرد» و افتخارش این بود که زنش را به «اعمال شاقّه» در خانه واداشته و دخترش را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
#J.J.Rousseau, &amp;quot;EMILE&amp;quot;,Paris,{{پاورقی|m1}} Garnier, P. 475 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Image:30-046.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۶]]&lt;br /&gt;
«برده های راستین» بار آورده است. {{نشان|m2}} جان استوارت میل، بیشتر آزادی اعلام می کرد که قانون باید «حامی» زن باشد، امّا «زنان را از مشارکت در تولید باز دارد» {{نشان|m3}}  این را هم بگوئیم که پس از انقلاب کبیر فرانسه در 1793، یکی از رهبران مبارزات زنان را که فقط «بیانیه» ای در «حقوق زن» نوشته بود، پای گیوتین بردند و سر بریدند؛ زیرا می گفت هر کس برای «رهائی زن» فعالیت کند «ضد انقلاب» است. {{نشان|m4}}&lt;br /&gt;
از ایران خودمان  شاید «ناگفتنش» بهتر و آبرومندتر. همین قدر اشاره کنیم که تا دورۀ مشروطه خرید و فروش زنان رایج بود. خانواده ها به بهانۀ فقر و یا از «بابت فقر»، دخترانشان بین 30 تا 40 تومان به اتباع خارجی می فروختند . {{نشان|m5}}  در قحطی و بلا «خوردن زن و بچه» رواج پیدا می کرد.{{نشان|m6}} تنها شغلی که حکومت برای زنان به رسمیت می شناخت، پیوستن به «صنف فاحشه» بود.{{نشان|m7}} و زنان بیوه و رانده شده و فقیر عضو صنف می شدندو مالیات می پرداختند{{نشان|m8}} افلاطون های وطنی هم زیاد داشتیم که در علم «اخلاق» به مردان درس «هیبت» می آموختند و می نوشتند: «هیبت آن بود که مرد خویشتن را در چشم زن مهیب دارد» پس نتیجه آن که زنان را «از خواندن و نوشتن منع باید نمود» و فرزند را طوری بار آورد که «تمایل او به حقوق پدر» باشد که البته «روحانی تر» است و نه به « حقوق مادر که جسمانی» است{{نشان|m9}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
#E.Gnoult, &amp;quot;Le Feminisme au {{پاورقی|m2}}Masculin&amp;quot;, Paris, 1970, P.84-86&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m3}}  J.S.Mill, &amp;quot; The Subjection of Women&amp;quot;, London 1970&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m4}} Olympe de Gouge, &amp;quot;Women as Revolutionary&amp;quot;, Edited by P.G.Giffen, New York, 1973, P 49&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m5}}گزارش دربارۀ سفارت انگلیس، اسناد وزارت امور خارجه ایران، 1283 قمری، فیلم کتابخانۀ مرکزی دانشگاه، شماره 6669/1.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m6}} R.KerrPoter: &amp;quot;Travels in Georgia, Persia...&amp;quot;, London, 1821, Vols.2, P.425-6.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m7}}R.KerrPoter: &amp;quot;Travels in Georgia, Persia...&amp;quot;, London, 1821, Vols.2, P.425-6&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m8}}R.KerrPoter: &amp;quot;Travels in Georgia, Persia...&amp;quot;, London, 1821, Vols.2, P.425-6&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m9}}خواجه نصیرالدین طوسی «اخلاق ناصری»، قرن هفتم، چاپ تهران 1356 ص 196،216، 220. &lt;br /&gt;
[[Image:30-047.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۷]]&lt;br /&gt;
چندین قرن بعد، هنوز سخن از آن «هیبت» بود. در جهت تربیت زنان می نوشتند: «رضای شوهر.. رضای خداست و غضب شوهر غضب خدا....فاضل ترین اعمال زنان اطاعت شوهر است» اگر شوهر نبود، برای نسوان «هیچ عمل فاضل تر از ریسمان ریستن نیست حریص بودن به ریسمان ریستن ساعتی، بهتر از عبادت یکساله»؛ اگر شوهر داشته باشد و «ریسمان بریسد، که شوهر و اولاد او آنرا جامه کنند و بپوشند، واجب می شود، بر آن ، زن بهشت، و حق تعالی می بخشد به او دو برابر هر شبی که ریسمان رشته باشد، شهری در بهشت. خداوند مهربان است بر زنانی که جامه شستن را خوش دارند، چنان که «هر زنی که بشوید جامۀ شوهر خود را پاک می سازد حق تعالی جمیع گناهان آن زن را» از نان پزی و خم شدن در تنور چه بگویم، «که برانگیزد خدای تعالی هزار فرشته تا استغفار کنند برای آن زن را» از نان پزی و خم شدن در تنور چه بگویم، «که بر انگیزد خدای تعالی هزار فرشته تا استغفار کنند برای آن زن» البته تا وقتی که «تنور گرم باشد»! پس برای هر نانی که بیرون آرد «گویا آزاد کرده است یکی از اولاد اسمعیل بن ابراهیم را» امّا وای بحال و روزگار زنی که «در خشم شوهر باشد» بداند که در روز قیامت زبان او را از پس سر او بیرون کشند، زنجیری از آتش بر سر وی زنند و آتش در دهان او» زبانه کشد. پس بهتر آن که زن اطاعت پیشه کند، بردۀ شوی خود باشد، اگر کابین خود را هم به مرد خود بخشید که دیگر هیچ! «همچنان بود که هزار ینیمان گرسنه و برهنه را طعان و پوشش داده باشد» پس هر آن زنی که زندگی خود را فدای زندگی همسر کند، اگر این دنیا را ندارد، عافیت را دارد، و بروز قیامت «از پل صراط آسان گذرد، مانند برق انشاءالله»{{نشان|m10}}.&lt;br /&gt;
دیگری می گفت این زنان جاهل و نادان روزگار ما را سیاه کرده اند، دزدی می کنیم تا شکم این بیکاره ها سیر شود، خیانت نی ورزیم، تا آنان راضی باشند. مرد از روزی که در این ملک زن گرفت، اگر تاجر است «خیانتکار» می شود، اگر عوام بود «دزد» می شود، اگر وزیر شد «مال مردم» می خورد، و اگر قاضی بود «حکم به ناحق می دهد»{{نشان|m11}}. و همه با هم مملکت را بر باد می دهند تا از عهدۀ خانه و خانواده برآیند.&lt;br /&gt;
از آن مالک هم یاد کنیم که راهی سفر بود و اندرون خود را به مباشران می سپرد و می گفت: درب اندرون من باید همواره بسته باشد، «عصمت و عفّت کلفت های من[یعنی زن های من] باید در غیاب من زیاده از حضور من باشد»، از &lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m10}}«تادیب انسوان» خطی، 1309 قمری.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m11}}«بهشت و دوزخ این عالم است»، خطی.&lt;br /&gt;
[[Image:30-048.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۸]]&lt;br /&gt;
اندرون «صدای حرف» و «آواز» بگوش نرسد، بالای «بام و مهتابی» دیده نشوند، «به گردش و هواخوری» در باغ نروند، و اگر جز این کنند، بابای قاپوچی بیاید «چوب و جوال بیاورد و پوست از سرشان بکند»{{نشان|m12}}.&lt;br /&gt;
این بود نمونه ای از کانون گرم خانواده که ادیان به نثر و شاعران به نظم کشیده اند. این بود نمونه ای از زندگی آن موجوداتی که همچون کِرم در گوشه خانه می لولیدند و از عشق و «رخسار چون ماهشان» و «دهان غنچه و ابروی کمانشان» البته اگر می توانست به رویت دست یابد)، سرها در گریبان، دیده ها گریان و دلها غمین و فکار بود. اگر همۀ آن ادبیات را در وصف زیبائی بی مثال و طراوت و لطافت جنس ضعیف خلاصه کنیم، حاصل جز این نیست که:&lt;br /&gt;
         زن نوکن ای خواجه در هر بهار&lt;br /&gt;
         که تقویم پارینه ناید به کار&lt;br /&gt;
از زنانی که علیه آن فرهنگ حاکم و علیه رسالات تادیبی و انرزنامه ها برخاستند، باید نخست از بی بی خانم و رساله اش: «معایب الرجال» یاد کرد.{{پاورقی|m13}} رسالۀاو از نظر افکار اجتماعی و سیاسی بسیار با ارزش است- خاصه اگر به زمانه و موقعیتی که بی بی خانم در آن می زیست توجه داشته باشیم. زبدۀ کلام.........(ناخوانا)....نویسندگان «تادیب النسوان» و افرادی از این قبیل، ندهید. این مربیّان زنان که خود را «نادرۀ دوران و اعجوبۀ جهان» می دانند، بهتر آن که اوّل به اصطلاح صفات رذیلۀ خود برآیند. که گفته اند: «ذات نایافته از هستی بخش کی تواند که بود هستس بخش.» این «عبارت پردازان» مهمل گو که می خواهند «بساط تمدن» را برپینند و «انسانیت» را تمام کنند. در قالب مغز متحجر خود«تمام عالم را مثل خود فرض نموده و به اندازۀ وضع و خیالات خود به ترتیب زندگانی و دستورالعمل به اهل عالم می دهند.» امّا خوشبختانه «مردم مختلف اند و رأی و طبایع متخالف اند.» آنان می دانند که این نصایح برای تأدیب ما نیست، برای «اثبات ظلم بر مظلوم» است و «خداوند تعالی مردان را عاشق و معشوق با زنان خلق کرده و نه ظالم و مظلوم!»&lt;br /&gt;
یک عمر به ما آموختند که: «نصیحت پذیرید تا در دنیا و آخرت رستگار شوید، خداوند تبارک و تعالی شما زنان را برای مردان آفرید، تا کشت و زرع&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m12}}هما ناطق: «سندی درباره ملک داری و زن داری در قرن نوزده»، در مصیبت وبا و بلای حکومت تهران»، 1358.&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m13}}بی بی خانم«معایب الرجال»،خطی 1313 قمری.&lt;br /&gt;
[[Image:30-051.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 51|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 51]]&lt;br /&gt;
مردان باشید و نسل زیاد کنید» وگرنه «کار دیگر ازشما به عمل نخواهد آمد.» به زن گفتند: «پیش خود تصّور ننمائی که عقل دوراندیشی داری.. که با خصمان برابری کنی»، یا آنقدر کفایت داری که از کسب بازوی خود کفیل خرج شوی.. پس عاجزه و ناقصۀ همه چیز هستی و باید مطیع امر شوی خود باشی.. هرگز بدون اجازۀ وی خود از خانه بیرون نروی، پیرایۀ خود را بر مرد بیگانه نشان ندهی، هرگز از او چیزی نخواهی اگر از گرسنگی بمیری.. در جنگ و نزاع خاموشی گزینی، مال شوی را بدون اجازۀ او به کسی ندهی، اگر از مال خود داری از او مضایقه نکنی» و هکذا.&lt;br /&gt;
زنان را وضع اجتماعی به این روز انداخته وگرنه در اصل «نه هر مردی از هر زنی فزون تر است و نه هر زنی از هر مردی فروتر.. مریم و زهرا و آسیه و خدیجه کبری از زنان اند فرعون و هامان و شمر از مردان» فضیلت انسان به مرد یا زن بودن نیست چنان که گفته اند:&lt;br /&gt;
«راست رو را پیر ره کن، گرچه زن باشد که خضر&lt;br /&gt;
در سیاهی چون سود گم مادیانش رهبر است».&lt;br /&gt;
ما می پذیریم که از کسب معرفت بدور مانده ایم، «ممنوع از تمام مراودات و تحصیل محاسنات و ادب و تربیت گشته ایم»، معاشران ما موجودات ناقص العقلی مانند کودکان هستند و کارمان به «صدمات و زحمات خانه داری و بچه داری» منحصر شده است. امّا این مربیان که صاحبان خرد و کاملان جهان اند، کجا راه دیگری پیش پای ما نهادند. بجای این که ما را به راه و رسم انسانیت و مدنیت رهنمون گردند، قرن ها نوشتند و گفتند که: زن باید قدم آهسته بردارد، سخن را نرم و ضعیف بگوید مثل اینکه از ناخوشی برخاسته باشد.» این نصایح به کار ما فقرا نمی خورد، برای مردمان مرفه خوبست. «مردم رعیت با این همه کارهای مشکل و دشوار» چگونه می توانند «این قسم رفتار» بیاموزند و ادا و اطوار زنان ناخوش درآورند. اگر چنین کنند، چه کسی به کار مزرعه برسد؟ یا می گویند باید زنان به «نظافت» و «خوشبوئی» و «لطافت» بگرایند. این ها همه خصلت طبقات ثروتمند است. نظافت زائیدۀ «غنا و ثروت» است و البته «فقر و فلاکت» آفرینندۀ کثافت. مردم فقیر که مثل ما «سی سال.. زیر یک لحاف کرباس» سر می کنند.. و بضاعت عوض کردن آن را ندارند، چگونه می توانند پاکیزه باشند؟ گرنه «هر ذیشعوری» نظافت را بر کثافت ترجیح می دهد و نیازی به نصیحت و پند و «این همه روده درازی و عبارت پردازی نیست.» این مربیان نظافت در جهت &lt;br /&gt;
[[Image:30-049.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 49|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 49]]&lt;br /&gt;
راحت وآسایش خود را تجویز می کنند، همچنان که پوشاک ما را بنا به دلخواه و سلیقۀ خود بر می گزینند: یک روز «عرقچین ترمه»، بار دیگر «شلوار گشاد» آنان اند که ما را می آرایند و به هر خوشایند خویش به آرایش مجبور می کنند. گویا این که خود را «مستفرنگ» هم می دانند. غافل از این که نه تنها «سی ویلیزه» که «نیم ویلیزه» هم نیستند. وگرنه ما می دانیم که در فرنگ زنان را «مثل دسته گل» نگه می دارند و هر یک «عالم به چندین علم اند.»&lt;br /&gt;
این مربیان، نه تنها برای ما کاری انجام نداده اند، بلکه مملکت را هم به نیستی کشانده اند. رجال نیستند و «دجال»اند. همه «عمر گرانمایه» را «بجای خدمت خلق» صرف راحت خود کردند؛ نه «از خلق شرمی و نه از خالق آزرمی» دارند. به ما درس تقوی می دهند و خود را فراموش می کنند که «عبادت بجز خدمت خلق نیست»؛ ما در حرم اندرون و کنج نطبخ بودیم، پس این همه فساد را اینان بپا کردند. می بینیم از ثمرۀ تبهکاری آنان است که امروز در این سرزمین هیچ نظم و نظامی در کار نیست، «کارها همه به بخت و اتفاق است»، «تکالیف غیر معلوم.. نفاق و شقاق موجود و الفت و اتحاد مفقود»، و چنان هرج و مرجی است که «هیچ چیز شرط هیچ چیز نیست».&lt;br /&gt;
                        ***&lt;br /&gt;
دیگر از رساله های معروف آغاز مشروطیت خاطرات {{نشان|m14}}دختر ناصرالدین شاه است که در قتل پدر با شادمانی در مراسم او شرکت جست و از قاتل او میرزا رضا کرمانی و از افکار «سوسیالیستی» پشتیبانی می کرد. دربارۀ وضع زن ایرانی می گفت: زنان ما  در گوشۀ خانه است که عمر خود را تباه می کنند و به فساد کشیده می شوند؛ در ایران مردان از زنان کمتر است، اما دو ثلث مملکت بیکار و معطل است، پس ثلث دیگر باید کار کند» و «اسباب آسایش و خورد و خوراک و پوشاک دو ثاث دیگر را فراهم» نماید. ناچار آن ثلث هم آن گونه که شاید نمی تواند در خدمت اجتماع باشد، چرا که همواره در اندیشه «عائله» است. مثال می آورد: یک عملۀ مزدور باید در روز دو قران مزد بگیرد و آن را خرج چند فرزند کند، به خواهر و خواهرزاده هم برساند، امّا اگر این زنان از طریق کار « در مغازه ها و در دکانها و در ادارات» استقلال اقتصادی به دست می آوردند، سربار یک مرد نان آور نمی شدند. بدیهی است، وقتی مزد کارگر کفاف نداد باید بدزدد، وقتی مواجب کم آمد، مرد خانواده «مردم را ذلیل می کند» و مملکت را می فروشد&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m14}}تاج السلطنه؛ «خاطرات»، خطی، کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
[[Image:30-050.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 50|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 50]]&lt;br /&gt;
و به خیانت دست می زند، می نویسد که شهر و ده را قیاس کنیم. روابط خانوادگی در روستا سالم تر است، زیرا در ده مرد و زن هر دو شاعل اند، می بینیم که فحشا هم در شهر هست و در ده نیست. در اعتراض به متعلمش و به مردانی که از استقلال شغلی زن حمایت نمی کنند، می گوید شما چرا بپا نمی خیزید؟ تا کی می خواهید «حمّال و نوکر» زنان یا بعبارت درست تر «آقا و مالک این بیچارگان باشید..»؟ انسان آزاد  و مختار خلق شده، انسان برای زندگی آزاد خلق شده چرا باید نیمی از مردمان به میل نیمی دیگر زندگی کنند، و محکوم به حکم دیگری باشند؟ پس اگر این نظم برافتد و نظمی دیگر بیاید، من سوسیالیسم را برمی گزینم و مانند سوسیالیست ها زندگی می کنم. »هیچوقت با چول مردم خانه و پارک و اثاثیه و کالسکه.. و اتومبیل نمی خرم» و «مسلکم را نه ارتجاعی قرار می دادم و نه شخصی بلکه نوعی قرار می دادم» و در عصیان های مردم علیه حکومت و سلطنت پدرش فریاد می زد: «درود بر سلطنتی که در [حال] زوال است.»&lt;br /&gt;
در دوران مشروطه در جهت احقاق حقوق زن «انجمن نسوان» {{نشان|m15}}تشکیل شد. از محتوای آن آگاهی نداریم، امّا در مجلس اوّل کار به درگیری لفظی میان مرتجعان و آزادیخواهان کشید. یکی می گفت از اجتماع زنان «فتنه» برمی خیزد؛ دیگری می گفت: «باید به نظمیّه گفت قدغن کند»، و یا «اصلا نباید چنین انجمنی تشکیل شود»، و یا: «در اجتماع زنان بعضی گفتگوها می شود که ابداً من نمی خواهم در مجلس مذاکره و صحبت شود.» فقط یک نفر بر این بود که به «موجب قانون اساسی ایرادی بر اجتماع زنان نیست، زیرا لفظ ایرانی شامل مرد و زن هر دو است.»{{پاورقی|m16}}&lt;br /&gt;
در 1327 در روزنامۀ «ایران نو» که سوسیال-دموکرات های ایرانی اداره اش می کردند، مقالات زیادی دربارۀ زنان و از خود زنان می بینیم. گاهی وضع زنان را در عثمانی و سایر کشورهای اسلامیبه رخ دولت می کشیدند، از زنان چنین سخن می گفتند که در آنجا «چند روزنامۀ مخصوص از طرف خوانین وطن پرست به طبع و نشر می رسد» {{پاورقی|m17}}دیگری اعتراض می کرد، که چرا نمی گذارید ما استقلال مادی داشته باشیم: «مرد ایرانی باید با هزار زحمت&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m15 }}فریدون آدمیت: «ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران»، تهران، خوارزمی،1351، ص 427.&lt;br /&gt;
# همان جا.{{پاورقی|m16}}&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m17}}روزنامۀ«ایران نو»، 18 رمضان 1327 قمری.&lt;br /&gt;
[[Image:30-053.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 53|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 53]]&lt;br /&gt;
روزی دو قران کار کند.. و امورات چهار پنج نفر عیال و اولاد را متحمل شود» و زن عاطل و باطل یک روز برای کشتن وقت به حمام برود یک روز روضه خوانی و «اسمش را بگذارد مشغول تربیت فرزندانم.» و حال آنکه مسئلۀ تربیت بهانه است، ما می بینیم که خانوادۀ ایرانی بیشتر همت خود را صرف اندوختن طلا و مال می کند تا تربیت فرزند.{{نشان|m18}} در شماره های دیگر زنان دنبالۀ سخن را گرفتند که، زن ایرانی را آنچنان در جهل نگهداشته اند و به غفلت کشانده اند، که در حل هر مشکل به جادو و اسطرلاب بیشتر پناه می برد تا به عقل و تجربه و دانش پس وای به حال فرزندی که زیر دست این زنان بار آید.&lt;br /&gt;
در طی عصیان ها و ناخرسندی های اجتماعی ( که مجال گفتگوی آنان نیست) زنان در تظاهرات و راهپیمایی های خیابانی نیز می بینیم. همین قدر اشاره کنیم که هر بار در ایران قحطی و کمبود و یا گرانی ارزاق پیش آمد، زنان به طور گسترده در تظاهرات شرکت می جستند و گاه کشته هم می دادند. از مهم ترین این عصیان ها شورش زنان در قحطی 1277 قمری است که دکان های نانوائی را چپاول کردند.. آشوب برخاست، دروازه بان را از پای درآوردند... و حکومت [ناصرالدین شاه] برای خواباندن شورش کلانتر را به طناب دار کشید و بهای نان را کم کرد. {{نشان|m19}}نمونۀدیگر، قحطی 1312 قمری است که در اثر احتکار گندم ایجادشد. محتکرین، مجتهد تبریز، مباشرین ولیعهد و حاکم تبریز بودند. زنان تصمیم به تظاهرات گرفتند. «در حدود سه هزار زن چوب به دست، در بازارها به راه افتادند و کسبه را به بستن دکّان و پیوستن به راهپیمایان مجبور کردند.» حکومت قشون مراغه را خبر کرد، دستور تیراندازی داده شد. «در دم پنج زن و یک سید کشته شدند.» در این جا روحانیت معترض هم «علیه مجتهد بزرگ به زنان پیوست و در قونسولگری روس تحصن کردند و با او به خشونت تمام رفتار نمودند.» فردای همان روز تظاهرات را از سر گرفتند، این بار نیز سه زن کشته و تعدادی زخمی شدند. شعار نان تبدیل به شعار سیاسی و علیه سلطنت قاجارها شد.&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m18}}روزنامۀ ایران نو، ما این مطالب را از شماره های مختلف این روزنامه از نظر زنان زحمتکش بسیار مهم و ارزنده است.&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m19}}شرح این شورش به تفصیل در مأخذ زیر آمده است:&lt;br /&gt;
فریدون آدمیت: «اندیشه ترقی و حکومت قانون در عصر سپهسالار»، تهران، خوارزمی، 1359، ص 79-78.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Image:30-054.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 54|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 54]]&lt;br /&gt;
حک,مت هراسید و بار دیگر عقب نشینی کرد.{{نشان|m20}}&lt;br /&gt;
در پایان شعری بیاوریم از نیمتاج خانم دختر مسعود دیوان لک که در انحطاط مشروطه و وقایع رشت و سلماس و ارومیه، مردان را به قیام می خواند.{{نشان|m21}}&lt;br /&gt;
                     ایرانیان که فرّ کیان آرزو کنند&lt;br /&gt;
                     باید نخست کاوۀ خود جستجو کنند&lt;br /&gt;
                     مردی بزرگ باید و عزمی بزرگتر&lt;br /&gt;
                     تا حلّ مشکلات به نیروی او کنند&lt;br /&gt;
                     آزادی ات به دستۀ شمشیر بسته است&lt;br /&gt;
                     مردانِ مرد تکیه خود را بدو کنند&lt;br /&gt;
                     زنهای رش زلف پریشان کشیده صف&lt;br /&gt;
                     تشریح عیب شما مو به مو کنند&lt;br /&gt;
                     دوشیزگان شهر ارومی گشاده رو&lt;br /&gt;
                     در یوزه ها به برزن و بازار و کو کنند&lt;br /&gt;
                     بس خواهران به خطۀ سلماس بین که چون&lt;br /&gt;
                     خون برادران همه سرخاب رو کنند&lt;br /&gt;
                     شد پاره پردۀ عجم از غیرت شما&lt;br /&gt;
                     اینک بیاورید که زنها رفو کنند&lt;br /&gt;
                     اندر طبیعت است باید شود ذلیل&lt;br /&gt;
                     هر ملّتی که راحتی و عیش و خو کنند&lt;br /&gt;
                     نوح دیگر بیاید و طوفان دیگری&lt;br /&gt;
                     تا لکّه های ننگ شما شستشو کنند&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m20}}گزارش های «هرگون» از تبریز، اوت 1895 اسناد وزارت امور خارجه فرانسه، جلد 42.&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m21}}مخبرالسلطنه هدایت: گزارش ایران چاپ سنگی، جلد چهارم، ص 27.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
      &lt;br /&gt;
[[Image:30-052.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 52|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 52]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کاربری که این مقاله را برای تایپ انتخاب کرده، لطفاً پیش از هر کاری به صفحه‌ی بحثِ همین مقاله  برای اصلاح متن چاپ‌شده رجوع کند.&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۲۴ دسامبر ۲۰۱۰، ساعت ۰۹:۰۷ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samsa</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%DB%8C%D8%AA&amp;diff=15294</id>
		<title>نگاهی به‌برخی نوشته‌ها و مبارزات زنان در دوران مشروطیت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%DB%8C%D8%AA&amp;diff=15294"/>
		<updated>2011-04-06T01:02:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samsa: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:30-045.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۵]]&lt;br /&gt;
==نگاهی به برخی نوشته ها و مبارزات زنان در دوران مشروطیت==&lt;br /&gt;
===هما ناطق===&lt;br /&gt;
در جریان تاریخ شاید مسألۀ زن یکی از نادرترین مسائلی باشد که نگرش مشرق زمین  و اروپا را به هم پیوند می زند. ادبیات اجتماعی، اخلاقیات، سیاست و پندنامه و فرهنگ حاکم در این جوامع، جامعه را به سکون و زنان را به تبعیت و فرمانبرداری فرا خوانده است. تصویر زن در شعر و ادبیات، تصویر موجودی است تجریدی و بی هویت، دربارۀ او می اندیشند، اما به حسابش نمی آورند. حتی افلاطون در راه پی ریختن مدینۀ فاضله اش و در رسالۀ «ضیافت» شاعران را پند می داد که با زنان در نیامیزند و عشق نورزند تا به «پستی» و انحطاط نگرایند. در دوره های بعد نیز افکار متفکرین در این موردتحول چندانی نیافته بود. روسو می گفت: «تربیت زنان باید...برای پسند مردان باشد...در جهت شیرین کردن و دلپذیر کردن زندگی مردان باشد...این است وظایف زنان در یک عصر و در هر زمانه. {{نشان|m1}} پرودُن پدر «سوسیالیسم انسانی» گامی جلوتر برمی داشت و هم او که معتقد بود مالکیت و ثروت دوزی است و «بردگی و جنایت است» در مورد زن می نوشت: «زن را باید تابع نگاهداشت، زیرا زن انعکاس ضد خلق است.» اگر از اوامر شوی خود سرپیچی کرد باید «بهر قیمت که شده سرکوبش کرد» و افتخارش این بود که زنش را به «اعمال شاقّه» در خانه واداشته و دخترش را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
#J.J.Rousseau, &amp;quot;EMILE&amp;quot;,Paris,{{پاورقی|m1}} Garnier, P. 475 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Image:30-046.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۶]]&lt;br /&gt;
«برده های راستین» بار آورده است. {{نشان|m2}} جان استوارت میل، بیشتر آزادی اعلام می کرد که قانون باید «حامی» زن باشد، امّا «زنان را از مشارکت در تولید باز دارد» {{نشان|m3}}  این را هم بگوئیم که پس از انقلاب کبیر فرانسه در 1793، یکی از رهبران مبارزات زنان را که فقط «بیانیه» ای در «حقوق زن» نوشته بود، پای گیوتین بردند و سر بریدند؛ زیرا می گفت هر کس برای «رهائی زن» فعالیت کند «ضد انقلاب» است. {{نشان|m4}}&lt;br /&gt;
از ایران خودمان  شاید «ناگفتنش» بهتر و آبرومندتر. همین قدر اشاره کنیم که تا دورۀ مشروطه خرید و فروش زنان رایج بود. خانواده ها به بهانۀ فقر و یا از «بابت فقر»، دخترانشان بین 30 تا 40 تومان به اتباع خارجی می فروختند . {{نشان|m5}}  در قحطی و بلا «خوردن زن و بچه» رواج پیدا می کرد.{{نشان|m6}} تنها شغلی که حکومت برای زنان به رسمیت می شناخت، پیوستن به «صنف فاحشه» بود.{{نشان|m7}} و زنان بیوه و رانده شده و فقیر عضو صنف می شدندو مالیات می پرداختند{{نشان|m8}} افلاطون های وطنی هم زیاد داشتیم که در علم «اخلاق» به مردان درس «هیبت» می آموختند و می نوشتند: «هیبت آن بود که مرد خویشتن را در چشم زن مهیب دارد» پس نتیجه آن که زنان را «از خواندن و نوشتن منع باید نمود» و فرزند را طوری بار آورد که «تمایل او به حقوق پدر» باشد که البته «روحانی تر» است و نه به « حقوق مادر که جسمانی» است{{نشان|m9}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
#E.Gnoult, &amp;quot;Le Feminisme au {{پاورقی|m2}}Masculin&amp;quot;, Paris, 1970, P.84-86&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m3}}  J.S.Mill, &amp;quot; The Subjection of Women&amp;quot;, London 1970&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m4}} Olympe de Gouge, &amp;quot;Women as Revolutionary&amp;quot;, Edited by P.G.Giffen, New York, 1973, P 49&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m5}}گزارش دربارۀ سفارت انگلیس، اسناد وزارت امور خارجه ایران، 1283 قمری، فیلم کتابخانۀ مرکزی دانشگاه، شماره 6669/1.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m6}} R.KerrPoter: &amp;quot;Travels in Georgia, Persia...&amp;quot;, London, 1821, Vols.2, P.425-6.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m7}}R.KerrPoter: &amp;quot;Travels in Georgia, Persia...&amp;quot;, London, 1821, Vols.2, P.425-6&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m8}}R.KerrPoter: &amp;quot;Travels in Georgia, Persia...&amp;quot;, London, 1821, Vols.2, P.425-6&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m9}}خواجه نصیرالدین طوسی «اخلاق ناصری»، قرن هفتم، چاپ تهران 1356 ص 196،216، 220. &lt;br /&gt;
[[Image:30-047.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۷]]&lt;br /&gt;
چندین قرن بعد، هنوز سخن از آن «هیبت» بود. در جهت تربیت زنان می نوشتند: «رضای شوهر.. رضای خداست و غضب شوهر غضب خدا....فاضل ترین اعمال زنان اطاعت شوهر است» اگر شوهر نبود، برای نسوان «هیچ عمل فاضل تر از ریسمان ریستن نیست حریص بودن به ریسمان ریستن ساعتی، بهتر از عبادت یکساله»؛ اگر شوهر داشته باشد و «ریسمان بریسد، که شوهر و اولاد او آنرا جامه کنند و بپوشند، واجب می شود، بر آن ، زن بهشت، و حق تعالی می بخشد به او دو برابر هر شبی که ریسمان رشته باشد، شهری در بهشت. خداوند مهربان است بر زنانی که جامه شستن را خوش دارند، چنان که «هر زنی که بشوید جامۀ شوهر خود را پاک می سازد حق تعالی جمیع گناهان آن زن را» از نان پزی و خم شدن در تنور چه بگویم، «که برانگیزد خدای تعالی هزار فرشته تا استغفار کنند برای آن زن را» از نان پزی و خم شدن در تنور چه بگویم، «که بر انگیزد خدای تعالی هزار فرشته تا استغفار کنند برای آن زن» البته تا وقتی که «تنور گرم باشد»! پس برای هر نانی که بیرون آرد «گویا آزاد کرده است یکی از اولاد اسمعیل بن ابراهیم را» امّا وای بحال و روزگار زنی که «در خشم شوهر باشد» بداند که در روز قیامت زبان او را از پس سر او بیرون کشند، زنجیری از آتش بر سر وی زنند و آتش در دهان او» زبانه کشد. پس بهتر آن که زن اطاعت پیشه کند، بردۀ شوی خود باشد، اگر کابین خود را هم به مرد خود بخشید که دیگر هیچ! «همچنان بود که هزار ینیمان گرسنه و برهنه را طعان و پوشش داده باشد» پس هر آن زنی که زندگی خود را فدای زندگی همسر کند، اگر این دنیا را ندارد، عافیت را دارد، و بروز قیامت «از پل صراط آسان گذرد، مانند برق انشاءالله»{{نشان|m10}}.&lt;br /&gt;
دیگری می گفت این زنان جاهل و نادان روزگار ما را سیاه کرده اند، دزدی می کنیم تا شکم این بیکاره ها سیر شود، خیانت نی ورزیم، تا آنان راضی باشند. مرد از روزی که در این ملک زن گرفت، اگر تاجر است «خیانتکار» می شود، اگر عوام بود «دزد» می شود، اگر وزیر شد «مال مردم» می خورد، و اگر قاضی بود «حکم به ناحق می دهد»{{نشان|m11}}. و همه با هم مملکت را بر باد می دهند تا از عهدۀ خانه و خانواده برآیند.&lt;br /&gt;
از آن مالک هم یاد کنیم که راهی سفر بود و اندرون خود را به مباشران می سپرد و می گفت: درب اندرون من باید همواره بسته باشد، «عصمت و عفّت کلفت های من[یعنی زن های من] باید در غیاب من زیاده از حضور من باشد»، از &lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m10}}«تادیب انسوان» خطی، 1309 قمری.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m11}}«بهشت و دوزخ این عالم است»، خطی.&lt;br /&gt;
[[Image:30-048.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۸]]&lt;br /&gt;
اندرون «صدای حرف» و «آواز» بگوش نرسد، بالای «بام و مهتابی» دیده نشوند، «به گردش و هواخوری» در باغ نروند، و اگر جز این کنند، بابای قاپوچی بیاید «چوب و جوال بیاورد و پوست از سرشان بکند»{{نشان|m12}}.&lt;br /&gt;
این بود نمونه ای از کانون گرم خانواده که ادیان به نثر و شاعران به نظم کشیده اند. این بود نمونه ای از زندگی آن موجوداتی که همچون کِرم در گوشه خانه می لولیدند و از عشق و «رخسار چون ماهشان» و «دهان غنچه و ابروی کمانشان» البته اگر می توانست به رویت دست یابد)، سرها در گریبان، دیده ها گریان و دلها غمین و فکار بود. اگر همۀ آن ادبیات را در وصف زیبائی بی مثال و طراوت و لطافت جنس ضعیف خلاصه کنیم، حاصل جز این نیست که:&lt;br /&gt;
         زن نوکن ای خواجه در هر بهار&lt;br /&gt;
         که تقویم پارینه ناید به کار&lt;br /&gt;
از زنانی که علیه آن فرهنگ حاکم و علیه رسالات تادیبی و انرزنامه ها برخاستند، باید نخست از بی بی خانم و رساله اش: «معایب الرجال» یاد کرد.{{پاورقی|m13}} رسالۀاو از نظر افکار اجتماعی و سیاسی بسیار با ارزش است- خاصه اگر به زمانه و موقعیتی که بی بی خانم در آن می زیست توجه داشته باشیم. زبدۀ کلام.........(ناخوانا)....نویسندگان «تادیب النسوان» و افرادی از این قبیل، ندهید. این مربیّان زنان که خود را «نادرۀ دوران و اعجوبۀ جهان» می دانند، بهتر آن که اوّل به اصطلاح صفات رذیلۀ خود برآیند. که گفته اند: «ذات نایافته از هستی بخش کی تواند که بود هستس بخش.» این «عبارت پردازان» مهمل گو که می خواهند «بساط تمدن» را برپینند و «انسانیت» را تمام کنند. در قالب مغز متحجر خود«تمام عالم را مثل خود فرض نموده و به اندازۀ وضع و خیالات خود به ترتیب زندگانی و دستورالعمل به اهل عالم می دهند.» امّا خوشبختانه «مردم مختلف اند و رأی و طبایع متخالف اند.» آنان می دانند که این نصایح برای تأدیب ما نیست، برای «اثبات ظلم بر مظلوم» است و «خداوند تعالی مردان را عاشق و معشوق با زنان خلق کرده و نه ظالم و مظلوم!»&lt;br /&gt;
یک عمر به ما آموختند که: «نصیحت پذیرید تا در دنیا و آخرت رستگار شوید، خداوند تبارک و تعالی شما زنان را برای مردان آفرید، تا کشت و زرع&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m12}}هما ناطق: «سندی درباره ملک داری و زن داری در قرن نوزده»، در مصیبت وبا و بلای حکومت تهران»، 1358.&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m13}}بی بی خانم«معایب الرجال»،خطی 1313 قمری.&lt;br /&gt;
[[Image:30-051.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 51|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 51]]&lt;br /&gt;
مردان باشید و نسل زیاد کنید» وگرنه «کار دیگر ازشما به عمل نخواهد آمد.» به زن گفتند: «پیش خود تصّور ننمائی که عقل دوراندیشی داری.. که با خصمان برابری کنی»، یا آنقدر کفایت داری که از کسب بازوی خود کفیل خرج شوی.. پس عاجزه و ناقصۀ همه چیز هستی و باید مطیع امر شوی خود باشی.. هرگز بدون اجازۀ وی خود از خانه بیرون نروی، پیرایۀ خود را بر مرد بیگانه نشان ندهی، هرگز از او چیزی نخواهی اگر از گرسنگی بمیری.. در جنگ و نزاع خاموشی گزینی، مال شوی را بدون اجازۀ او به کسی ندهی، اگر از مال خود داری از او مضایقه نکنی» و هکذا.&lt;br /&gt;
زنان را وضع اجتماعی به این روز انداخته وگرنه در اصل «نه هر مردی از هر زنی فزون تر است و نه هر زنی از هر مردی فروتر.. مریم و زهرا و آسیه و خدیجه کبری از زنان اند فرعون و هامان و شمر از مردان» فضیلت انسان به مرد یا زن بودن نیست چنان که گفته اند:&lt;br /&gt;
«راست رو را پیر ره کن، گرچه زن باشد که خضر&lt;br /&gt;
در سیاهی چون سود گم مادیانش رهبر است».&lt;br /&gt;
ما می پذیریم که از کسب معرفت بدور مانده ایم، «ممنوع از تمام مراودات و تحصیل محاسنات و ادب و تربیت گشته ایم»، معاشران ما موجودات ناقص العقلی مانند کودکان هستند و کارمان به «صدمات و زحمات خانه داری و بچه داری» منحصر شده است. امّا این مربیان که صاحبان خرد و کاملان جهان اند، کجا راه دیگری پیش پای ما نهادند. بجای این که ما را به راه و رسم انسانیت و مدنیت رهنمون گردند، قرن ها نوشتند و گفتند که: زن باید قدم آهسته بردارد، سخن را نرم و ضعیف بگوید مثل اینکه از ناخوشی برخاسته باشد.» این نصایح به کار ما فقرا نمی خورد، برای مردمان مرفه خوبست. «مردم رعیت با این همه کارهای مشکل و دشوار» چگونه می توانند «این قسم رفتار» بیاموزند و ادا و اطوار زنان ناخوش درآورند. اگر چنین کنند، چه کسی به کار مزرعه برسد؟ یا می گویند باید زنان به «نظافت» و «خوشبوئی» و «لطافت» بگرایند. این ها همه خصلت طبقات ثروتمند است. نظافت زائیدۀ «غنا و ثروت» است و البته «فقر و فلاکت» آفرینندۀ کثافت. مردم فقیر که مثل ما «سی سال.. زیر یک لحاف کرباس» سر می کنند.. و بضاعت عوض کردن آن را ندارند، چگونه می توانند پاکیزه باشند؟ گرنه «هر ذیشعوری» نظافت را بر کثافت ترجیح می دهد و نیازی به نصیحت و پند و «این همه روده درازی و عبارت پردازی نیست.» این مربیان نظافت در جهت &lt;br /&gt;
[[Image:30-049.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 49|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 49]]&lt;br /&gt;
راحت وآسایش خود را تجویز می کنند، همچنان که پوشاک ما را بنا به دلخواه و سلیقۀ خود بر می گزینند: یک روز «عرقچین ترمه»، بار دیگر «شلوار گشاد» آنان اند که ما را می آرایند و به هر خوشایند خویش به آرایش مجبور می کنند. گویا این که خود را «مستفرنگ» هم می دانند. غافل از این که نه تنها «سی ویلیزه» که «نیم ویلیزه» هم نیستند. وگرنه ما می دانیم که در فرنگ زنان را «مثل دسته گل» نگه می دارند و هر یک «عالم به چندین علم اند.»&lt;br /&gt;
این مربیان، نه تنها برای ما کاری انجام نداده اند، بلکه مملکت را هم به نیستی کشانده اند. رجال نیستند و «دجال»اند. همه «عمر گرانمایه» را «بجای خدمت خلق» صرف راحت خود کردند؛ نه «از خلق شرمی و نه از خالق آزرمی» دارند. به ما درس تقوی می دهند و خود را فراموش می کنند که «عبادت بجز خدمت خلق نیست»؛ ما در حرم اندرون و کنج نطبخ بودیم، پس این همه فساد را اینان بپا کردند. می بینیم از ثمرۀ تبهکاری آنان است که امروز در این سرزمین هیچ نظم و نظامی در کار نیست، «کارها همه به بخت و اتفاق است»، «تکالیف غیر معلوم.. نفاق و شقاق موجود و الفت و اتحاد مفقود»، و چنان هرج و مرجی است که «هیچ چیز شرط هیچ چیز نیست».&lt;br /&gt;
                        ***&lt;br /&gt;
دیگر از رساله های معروف آغاز مشروطیت خاطرات {{نشان|m14}}دختر ناصرالدین شاه است که در قتل پدر با شادمانی در مراسم او شرکت جست و از قاتل او میرزا رضا کرمانی و از افکار «سوسیالیستی» پشتیبانی می کرد. دربارۀ وضع زن ایرانی می گفت: زنان ما  در گوشۀ خانه است که عمر خود را تباه می کنند و به فساد کشیده می شوند؛ در ایران مردان از زنان کمتر است، اما دو ثلث مملکت بیکار و معطل است، پس ثلث دیگر باید کار کند» و «اسباب آسایش و خورد و خوراک و پوشاک دو ثاث دیگر را فراهم» نماید. ناچار آن ثلث هم آن گونه که شاید نمی تواند در خدمت اجتماع باشد، چرا که همواره در اندیشه «عائله» است. مثال می آورد: یک عملۀ مزدور باید در روز دو قران مزد بگیرد و آن را خرج چند فرزند کند، به خواهر و خواهرزاده هم برساند، امّا اگر این زنان از طریق کار « در مغازه ها و در دکانها و در ادارات» استقلال اقتصادی به دست می آوردند، سربار یک مرد نان آور نمی شدند. بدیهی است، وقتی مزد کارگر کفاف نداد باید بدزدد، وقتی مواجب کم آمد، مرد خانواده «مردم را ذلیل می کند» و مملکت را می فروشد&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m14}}تاج السلطنه؛ «خاطرات»، خطی، کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
[[Image:30-050.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 50|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 50]]&lt;br /&gt;
و به خیانت دست می زند، می نویسد که شهر و ده را قیاس کنیم. روابط خانوادگی در روستا سالم تر است، زیرا در ده مرد و زن هر دو شاعل اند، می بینیم که فحشا هم در شهر هست و در ده نیست. در اعتراض به متعلمش و به مردانی که از استقلال شغلی زن حمایت نمی کنند، می گوید شما چرا بپا نمی خیزید؟ تا کی می خواهید «حمّال و نوکر» زنان یا بعبارت درست تر «آقا و مالک این بیچارگان باشید..»؟ انسان آزاد  و مختار خلق شده، انسان برای زندگی آزاد خلق شده چرا باید نیمی از مردمان به میل نیمی دیگر زندگی کنند، و محکوم به حکم دیگری باشند؟ پس اگر این نظم برافتد و نظمی دیگر بیاید، من سوسیالیسم را برمی گزینم و مانند سوسیالیست ها زندگی می کنم. »هیچوقت با چول مردم خانه و پارک و اثاثیه و کالسکه.. و اتومبیل نمی خرم» و «مسلکم را نه ارتجاعی قرار می دادم و نه شخصی بلکه نوعی قرار می دادم» و در عصیان های مردم علیه حکومت و سلطنت پدرش فریاد می زد: «درود بر سلطنتی که در [حال] زوال است.»&lt;br /&gt;
در دوران مشروطه در جهت احقاق حقوق زن «انجمن نسوان» {{نشان|m15}}تشکیل شد. از محتوای آن آگاهی نداریم، امّا در مجلس اوّل کار به درگیری لفظی میان مرتجعان و آزادیخواهان کشید. یکی می گفت از اجتماع زنان «فتنه» برمی خیزد؛ دیگری می گفت: «باید به نظمیّه گفت قدغن کند»، و یا «اصلا نباید چنین انجمنی تشکیل شود»، و یا: «در اجتماع زنان بعضی گفتگوها می شود که ابداً من نمی خواهم در مجلس مذاکره و صحبت شود.» فقط یک نفر بر این بود که به «موجب قانون اساسی ایرادی بر اجتماع زنان نیست، زیرا لفظ ایرانی شامل مرد و زن هر دو است.»{{پاورقی|m16}}&lt;br /&gt;
در 1327 در روزنامۀ «ایران نو» که سوسیال-دموکرات های ایرانی اداره اش می کردند، مقالات زیادی دربارۀ زنان و از خود زنان می بینیم. گاهی وضع زنان را در عثمانی و سایر کشورهای اسلامیبه رخ دولت می کشیدند، از زنان چنین سخن می گفتند که در آنجا «چند روزنامۀ مخصوص از طرف خوانین وطن پرست به طبع و نشر می رسد» {{پاورقی|m17}}دیگری اعتراض می کرد، که چرا نمی گذارید ما استقلال مادی داشته باشیم: «مرد ایرانی باید با هزار زحمت&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m15 }}فریدون آدمیت: «ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران»، تهران، خوارزمی،1351، ص 427.&lt;br /&gt;
# همان جا.{{پاورقی|m16}}&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m17}}روزنامۀ«ایران نو»، 18 رمضان 1327 قمری.&lt;br /&gt;
[[Image:30-053.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 53|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 53]]&lt;br /&gt;
روزی دو قران کار کند.. و امورات چهار پنج نفر عیال و اولاد را متحمل شود» و زن عاطل و باطل یک روز برای کشتن وقت به حمام برود یک روز روضه خوانی و «اسمش را بگذارد مشغول تربیت فرزندانم.» و حال آنکه مسئلۀ تربیت بهانه است، ما می بینیم که خانوادۀ ایرانی بیشتر همت خود را صرف اندوختن طلا و مال می کند تا تربیت فرزند.{{نشان|m18}} در شماره های دیگر زنان دنبالۀ سخن را گرفتند که، زن ایرانی را آنچنان در جهل نگهداشته اند و به غفلت کشانده اند، که در حل هر مشکل به جادو و اسطرلاب بیشتر پناه می برد تا به عقل و تجربه و دانش پس وای به حال فرزندی که زیر دست این زنان بار آید.&lt;br /&gt;
در طی عصیان ها و ناخرسندی های اجتماعی ( که مجال گفتگوی آنان نیست) زنان در تظاهرات و راهپیمایی های خیابانی نیز می بینیم. همین قدر اشاره کنیم که هر بار در ایران قحطی و کمبود و یا گرانی ارزاق پیش آمد، زنان به طور گسترده در تظاهرات شرکت می جستند و گاه کشته هم می دادند. از مهم ترین این عصیان ها شورش زنان در قحطی 1277 قمری است که دکان های نانوائی را چپاول کردند.. آشوب برخاست، دروازه بان را از پای درآوردند... و حکومت [ناصرالدین شاه] برای خواباندن شورش کلانتر را به طناب دار کشید و بهای نان را کم کرد. {{نشان|m19}}نمونۀدیگر، قحطی 1312 قمری است که در اثر احتکار گندم ایجادشد. محتکرین، مجتهد تبریز، مباشرین ولیعهد و حاکم تبریز بودند. زنان تصمیم به تظاهرات گرفتند. «در حدود سه هزار زن چوب به دست، در بازارها به راه افتادند و کسبه را به بستن دکّان و پیوستن به راهپیمایان مجبور کردند.» حکومت قشون مراغه را خبر کرد، دستور تیراندازی داده شد. «در دم پنج زن و یک سید کشته شدند.» در این جا روحانیت معترض هم «علیه مجتهد بزرگ به زنان پیوست و در قونسولگری روس تحصن کردند و با او به خشونت تمام رفتار نمودند.» فردای همان روز تظاهرات را از سر گرفتند، این بار نیز سه زن کشته و تعدادی زخمی شدند. شعار نان تبدیل به شعار سیاسی و علیه سلطنت قاجارها شد.&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m18}}روزنامۀ ایران نو، ما این مطالب را از شماره های مختلف این روزنامه از نظر زنان زحمتکش بسیار مهم و ارزنده است.&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m19}}شرح این شورش به تفصیل در مأخذ زیر آمده است:&lt;br /&gt;
فریدون آدمیت: «اندیشه ترقی و حکومت قانون در عصر سپهسالار»، تهران، خوارزمی، 1359، ص 79-78.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Image:30-054.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 54|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 54]]&lt;br /&gt;
حک,مت هراسید و بار دیگر عقب نشینی کرد.{{نشان|m20}}&lt;br /&gt;
در پایان شعری بیاوریم از نیمتاج خانم دختر مسعود دیوان لک که در انحطاط مشروطه و وقایع رشت و سلماس و ارومیه، مردان را به قیام می خواند.{{نشان|m21}}&lt;br /&gt;
                     ایرانیان که فرّ کیان آرزو کنند&lt;br /&gt;
                     باید نخست کاوۀ خود جستجو کنند&lt;br /&gt;
                     مردی بزرگ باید و عزمی بزرگتر&lt;br /&gt;
                     تا حلّ مشکلات به نیروی او کنند&lt;br /&gt;
                     آزادی ات به دستۀ شمشیر بسته است&lt;br /&gt;
                     مردانِ مرد تکیه خود را بدو کنند&lt;br /&gt;
                     زنهای رش زلف پریشان کشیده صف&lt;br /&gt;
                     تشریح عیب شما مو به مو کنند&lt;br /&gt;
                     دوشیزگان شهر ارومی گشاده رو&lt;br /&gt;
                     در یوزه ها به برزن و بازار و کو کنند&lt;br /&gt;
                     بس خواهران به خطۀ سلماس بین که چون&lt;br /&gt;
                     خون برادران همه سرخاب رو کنند&lt;br /&gt;
                     شد پاره پردۀ عجم از غیرت شما&lt;br /&gt;
                     اینک بیاورید که زنها رفو کنند&lt;br /&gt;
                     اندر طبیعت است باید شود ذلیل&lt;br /&gt;
                     هر ملّتی که راحتی و عیش و خو کنند&lt;br /&gt;
                     نوح دیگر بیاید و طوفان دیگری&lt;br /&gt;
                     تا لکّه های ننگ شما شستشو کنند&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m20}}گزارش های «هرگون» از تبریز، اوت 1895 اسناد وزارت امور خارجه فرانسه، جلد 42.&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m21}}مخبرالسلطنه هدایت: گزارش ایران چاپ سنگی، جلد چهارم، ص 27.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
      &lt;br /&gt;
[[Image:30-052.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 52|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 52]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:مثال.jpg]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کاربری که این مقاله را برای تایپ انتخاب کرده، لطفاً پیش از هر کاری به صفحه‌ی بحثِ همین مقاله  برای اصلاح متن چاپ‌شده رجوع کند.&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۲۴ دسامبر ۲۰۱۰، ساعت ۰۹:۰۷ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samsa</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%DB%8C%D8%AA&amp;diff=15293</id>
		<title>نگاهی به‌برخی نوشته‌ها و مبارزات زنان در دوران مشروطیت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%DB%8C%D8%AA&amp;diff=15293"/>
		<updated>2011-04-06T00:46:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samsa: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:30-045.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۵]]&lt;br /&gt;
==نگاهی به برخی نوشته ها و مبارزات زنان در دوران مشروطیت==&lt;br /&gt;
===هما ناطق===&lt;br /&gt;
در جریان تاریخ شاید مسألۀ زن یکی از نادرترین مسائلی باشد که نگرش مشرق زمین  و اروپا را به هم پیوند می زند. ادبیات اجتماعی، اخلاقیات، سیاست و پندنامه و فرهنگ حاکم در این جوامع، جامعه را به سکون و زنان را به تبعیت و فرمانبرداری فرا خوانده است. تصویر زن در شعر و ادبیات، تصویر موجودی است تجریدی و بی¬هویت، دربارۀ او می اندیشند، اما به حسابش نمی آورند. حتی افلاطون در راه پی ریختن مدینۀ فاضله اش و در رسالۀ «ضیافت» شاعران را پند می داد که با زنان در نیامیزند و عشق نورزند تا به «پستی» و انحطاط نگرایند. در دوره های بعد نیز افکار متفکرین در این موردتحول چندانی نیافته بود. روسو می¬گفت: «تربیت زنان باید...برای پسند مردان باشد...در جهت شیرین کردن و دلپذیر کردن زندگی مردان باشد...این است وظایف زنان در یک عصر و در هر زمانه. {{نشان|m1}} پرودُن پدر «سوسیالیسم انسانی» گامی جلوتر برمی¬داشت و هم او که معتقد بود مالکیت و ثروت¬دوزی است و «بردگی و جنایت است» در مورد زن می نوشت: «زن را باید تابع نگاهداشت، زیرا زن انعکاس ضد خلق است.» اگر از اوامر شوی خود سرپیچی کرد باید «بهر قیمت که شده سرکوبش کرد» و افتخارش این بود که زنش را به «اعمال شاقّه» در خانه واداشته و دخترش را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
#J.J.Rousseau, &amp;quot;EMILE&amp;quot;,Paris,{{پاورقی|m1}} Garnier, P. 475 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Image:30-046.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۶]]&lt;br /&gt;
«بردهای راستین» بار آورده است. {{نشان|m2}} جان استوارت میل، بیشتر آزادی اعلام می کرد که قانون باید «حامی» زن باشد، امّا «زنان را از مشارکت در تولید باز دارد» {{نشان|m3}}  این را هم بگوئیم که پس از انقلاب کبیر فرانسه در 1793، یکی از رهبران مبارزات زنان را که فقط «بیانیه» ای در «حقوق زن» نوشته بود، پای گیوتین بردند و سر بریدند؛ زیرا می گفت هر کس برای «رهائی زن» فعالیت کند «ضد انقلاب» است. {{نشان|m4}}&lt;br /&gt;
از ایران خودمان  شاید «ناگفتنش» بهتر و آبرومندتر. همین قدر اشاره کنیم که تا دورۀ مشروطه خرید و فروش زنان رایج بود. خانواده ها به بهانۀ فقر و یا از «بابت فقر»، دخترانشان بین 30 تا 40 تومان به اتباع خارجی می فروختند . {{نشان|m5}}  در قحطی و بلا «خوردن زن و بچه» رواج پیدا می کرد.{{نشان|m6}} تنها شغلی که حکومت برای زنان به رسمیت می شناخت، پیوستن به «صنف فاحشه» بود.{{نشان|m7}} و زنان بیوه و رانده شده و فقیر عضو صنف می شدندو مالیات می پرداختند{{نشان|m8}} افلاطون های وطنی هم زیاد داشتیم که در علم «اخلاق» به مردان درس «هیبت» می آموختند و می نوشتند: «هیبت آن بود که مرد خویشتن را در چشم زن مهیب دارد» پس نتیجه آن که زنان را «از خواندن و نوشتن منع باید نمود» و فرزند را طوری بار آورد که «تمایل او به حقوق پدر» باشد که البته «روحانی تر» است و نه به « حقوق مادر که جسمانی» است{{نشان|m9}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
#E.Gnoult, &amp;quot;Le Feminisme au {{پاورقی|m2}}Masculin&amp;quot;, Paris, 1970, P.84-86&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m3}}  J.S.Mill, &amp;quot; The Subjection of Women&amp;quot;, London 1970&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m4}} Olympe de Gouge, &amp;quot;Women as Revolutionary&amp;quot;, Edited by P.G.Giffen, New York, 1973, P 49&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m5}}گزارش دربارۀ سفارت انگلیس، اسناد وزارت امور خارجه ایران، 1283 قمری، فیلم کتابخانۀ مرکزی دانشگاه، شماره 6669/1.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m6}} R.KerrPoter: &amp;quot;Travels in Georgia, Persia...&amp;quot;, London, 1821, Vols.2, P.425-6.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m7}}R.KerrPoter: &amp;quot;Travels in Georgia, Persia...&amp;quot;, London, 1821, Vols.2, P.425-6&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m8}}R.KerrPoter: &amp;quot;Travels in Georgia, Persia...&amp;quot;, London, 1821, Vols.2, P.425-6&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m9}}خواجه نصیرالدین طوسی «اخلاق ناصری»، قرن هفتم، چاپ تهران 1356 ص 196،216، 220. &lt;br /&gt;
[[Image:30-047.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۷]]&lt;br /&gt;
چندین قرن بعد، هنوز سخن از آن «هیبت» بود. در جهت تربیت زنان می نوشتند: «رضای شوهر.. رضای خداست و غضب شوهر غضب خدا....فاضل ترین اعمال زنان اطاعت شوهر است» اگر شوهر نبود، برای نسوان «هیچ عمل فاضل تر از ریسمان ریستن نیست حریص بودن به ریسمان ریستن ساعتی، بهتر از عبادت یکساله»؛ اگر شوهر داشته باشد و «ریسمان بریسد، که شوهر و اولاد او آنرا جامه کنند و بپوشند، واجب می شود، بر آن ، زن بهشت، و حق تعالی می بخشد به او دو برابر هر شبی که ریسمان رشته باشد، شهری در بهشت. خداوند مهربان است بر زنانی که جامه شستن را خوش دارند، چنان که «هر زنی که بشوید جامۀ شوهر خود را پاک می سازد حق تعالی جمیع گناهان آن زن را» از نان پزی و خم شدن در تنور چه بگویم، «که برانگیزد خدای تعالی هزار فرشته تا استغفار کنند برای آن زن را» از نان پزی و خم شدن در تنور چه بگویم، «که بر انگیزد خدای تعالی هزار فرشته تا استغفار کنند برای آن زن» البته تا وقتی که «تنور گرم باشد»! پس برای هر نانی که بیرون آرد «گ.یا آزاد کرده است یکی از اولاد اسمعیل بن ابراهیم را» امّا وای بحال و روزگار زنی که «در خشم شوهر باشد» بداند که در روز قیامت زبان او را از پس سر او بیرون کشند، زنجیری از آتش بر سر وی زنند و آتش در دهان او» زبانه کشد. پس بهتر آن که زن اطاعت پیشه کند، بردۀ شوی خود باشد، اگر کابین خود را هم به مرد خود بخشید که دیگر هیچ! «همچنان بود که هزار ینیمان گرسنه و برهنه را طعان و پوشش داده باشد» پس هر آن زنی که زندگی خود را فدای زندگی همسر کند، اگر این دنیا را ندارد، عافیت را دارد، و بروز قیامت «از پل صراط آسان گذرد، مانند برق انشاءالله»{{نشان|m10}}.&lt;br /&gt;
دیگری می گفت این زنان جاهل و نادان روزگار ما را سیاه کرده اند، دزدی می کنیم تا شکم این بیکاره ها سیر شود، خیانت نی ورزیم، تا آنان راضی باشند. مرد از روزی که در این ملک زن گرفت، اگر تاجر است «خیانتکار» می شود، اگر عوام بود «دزد» می شود، اگر وزیر شد «مال مردم» می خورد، و اگر قاضی بود «حکم به ناحق می دهد»{{نشان|m11}}. و همه با هم مملکت را بر باد می دهند تا از عهدۀ خانه و خانواده برآیند.&lt;br /&gt;
از آن مالک هم یاد کنیم که راهی سفر بود و اندرون خود را به مباشران می سپرد و می گفت: درب اندرون من باید همواره بسته باشد، «عصمت و عفّت کلفت های من[یعنی زن های من] باید در غیاب من زیاده از حضور من باشد»، از &lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m10}}«تادیب انسوان» خطی، 1309 قمری.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m11}}«بهشت و دوزخ این عالم است»، خطی.&lt;br /&gt;
[[Image:30-048.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۸]]&lt;br /&gt;
اندرون «صدای حرف» و «آواز» بگوش نرسد، بالای «بام و مهتابی» دیده نشوند، «به گردش و هواخوری» در باغ نروند، و اگر جز این کنند، بابای قاپوچی بیاید «چوب و جوال بیاورد و پوست از سرشان بکند»{{نشان|m12}}.&lt;br /&gt;
این بود نمونه ای از کانون گرم خانواده که ادیان به نثر و شاعران به نظم کشیده اند. این بود نمونه ای از زندگی آن موجوداتی که همچون کِرم در گوشه خانه می لولیدند و از عشق و «رخسار چون ماهشان» و «دهان غنچه و ابروی کمانشان» البته اگر می توانست به رویت دست یابد)، سرها در گریبان، دیده ها گریان و دلها غمین و فکار بود. اگر همۀ آن ادبیات را در وصف زیبائی بی مثال و طراوت و لطافت جنس ضعیف خلاصه کنیم، حاصل جز این نیست که:&lt;br /&gt;
         زن نوکن ای خواجه در هر بهار&lt;br /&gt;
         که تقویم پارینه ناید به کار&lt;br /&gt;
از زنانی که علیه آن فرهنگ حاکم و علیه رسالات تادیبی و انرزنامه ها برخاستند، باید نخست از بی بی خانم و رساله اش: «معایب الرجال» یاد کرد.{{پاورقی|m13}} رسالۀاو از نظر افکار اجتماعی و سیاسی بسیار با ارزش است- خاصه اگر به زمانه و موقعیتی که بی بی خانم در آن می زیست توجه داشته باشیم. زبدۀ کلام.........(ناخوانا)....نویسندگان «تادیب النسوان» و افرادی از این قبیل، ندهید. این مربیّان زنان که خود را «نادرۀ دوران و اعجوبۀ جهان» می دانند، بهتر آن که اوّل به اصطلاح صفات رذیلۀ خود برآیند. که گفته اند: «ذات نایافته از هستی بخش کی تواند که بود هستس بخش.» این «عبارت پردازان» مهمل گو که می خواهند «بساط تمدن» را برپینند و «انسانیت» را تمام کنند. در قالب مغز متحجر خود«تمام عالم را مثل خود فرض نموده و به اندازۀ وضع و خیالات خود به ترتیب زندگانی و دستورالعمل به اهل عالم می دهند.» امّا خوشبختانه «مردم مختلف اند و رأی و طبایع متخالف اند.» آنان می دانند که این نصایح برای تأدیب ما نیست، برای «اثبات ظلم بر مظلوم» است و «خداوند تعالی مردان را عاشق و معشوق با زنان خلق کرده و نه ظالم و مظلوم!»&lt;br /&gt;
یک عمر به ما آموختند که: «نصیحت پذیرید تا در دنیا و آخرت رستگار شوید، خداوند تبارک و تعالی شما زنان را برای مردان آفرید، تا کشت و زرع&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m12}}هما ناطق: «سندی درباره ملک داری و زن داری در قرن نوزده»، در مصیبت وبا و بلای حکومت تهران»، 1358.&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m13}}بی بی خانم«معایب الرجال»،خطی 1313 قمری.&lt;br /&gt;
[[Image:30-051.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 51|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 51]]&lt;br /&gt;
مردان باشید و نسل زیاد کنید» وگرنه «کار دیگر ازشما به عمل نخواهد آمد.» به طن گفتند: «پیش خود تصّور ننمائی که عقل دوراندیشی داری.. که با خصمان برابری کنی»، یا آنقدر کفایت داری که از کسب بازوی خود کفیل خرج شوی.. پس عاجزه و ناقصۀ همه چیز هستی و باید مطیع امر شوی خود باشی.. هرگز بدون اجازۀ وی خود از خانه بیرون نروی، پیرایۀ خود را بر مرد بیگانه نشان ندهی، هرگز از او چیزی نخواهی اگر از گرسنگی بمیری.. در جنگ و نزاع خاموشی گزینی، مال شوی را بدون اجازۀ او به کسی ندهی، اگر از مال خود داری از او مضایقه نکنی» و هکذا.&lt;br /&gt;
زنان را وضع اجتماعی به این روز انداخته وگرنه در اصل «نه هر مردی از هر زنی فزون تر است و نه هر زنی از هر مردی فروتر.. مریم و زهرا و آسیه و خدیجه کبری از زنان اند فرعون و هامان و شمر از مردان» فضیلت انسان به مرد یا زن بودن نیست چنان که گفته اند:&lt;br /&gt;
«راست رو را پیر ره کن، گرچه زن باشد که خضر&lt;br /&gt;
در سیاهی چون سود گم مادیانش رهبر است».&lt;br /&gt;
ما می پذیریم که از کسب معرفت بدور مانده ایم، «ممنوع از تمام مراودات و تحصیل محاسنات و ادب و تربیت گشته ایم»، معاشران ما موجودات ناقص العقلی مانند کودکان هستند و کارمان به «صدمات و زحمات خانه داری و بچه داری» منحصر شده است. امّا این مربیان که صاحبان خرد و کاملان جهان اند، کجا راه دیگری پیش پای ما نهادند. بجای این که ما را به راه و رسم انسانیت و مدنیت رهنمون گردند، قرن ها نوشتند و گفتند که: زن باید قدم آهسته بردارد، سخن را نرم و ضعیف بگوید مثل اینکه از ناخوشی برخاسته باشد.» این نصایح به کار ما فقرا نمی خورد، برای مردمان مرفه خوبست. «مردم رعیت با این همه کارهای مشکل و دشوار» چگونه می توانند «این قسم رفتار» بیاموزند و ادا و اطوار زنان ناخوش درآورند. اگر چنین کنند، چه کسی به کار مزرعه برسد؟ یا می گویند باید زنان به «نظافت» و «خوشبوئی» و «لطافت» بگرایند. این ها همه خصلت طبقات ثروتمند است. نظافت زائیدۀ «غنا و ثروت» است و البته «فقر و فلاکت» آفرینندۀ کثافت. مردم فقیر که مثل ما «سی سال.. زیر یک لحاف کرباس» سر می کنند.. و بضاعت عوض کردن آن را ندارند، چگونه می توانند پاکیزه باشند؟ گرنه «هر ذیشعوری» نظافت را بر کثافت ترجیح می دهد و نیازی به نصیحت و پند و «این همه روده درازی و عبارت پردازی نیست.» این مربیان نظافت در جهت &lt;br /&gt;
[[Image:30-049.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 49|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 49]]&lt;br /&gt;
راحت وآسایش خود را تجویز می کنند، همچنان که پوشاک ما را بنا به دلخواه و سلیقۀ خود بر می گزینند: یک روز «عرقچین ترمه»، بار دیگر «شلوار گشاد» آنان اند که ما را می آرایند و به هر خوشایند خویش به آرایش مجبور می کنند. گویا این که خود را «مستفرنگ» هم می دانند. غافل از این که نه تنها «سی ویلیزه» که «نیم ویلیزه» هم نیستند. وگرنه ما می دانیم که در فرنگ زنان را «مثل دسته گل» نگه می دارند و هر یک «عالم به چندین علم اند.»&lt;br /&gt;
این مربیان، نه تنها برای ما کاری انجام نداده اند، بلکه مملکت را هم به نیستی کشانده اند. رجال نیستند و «دجال»اند. همه «عمر گرانمایه» را «بجای خدمت خلق» صرف راحت خود کردند؛ نه «از خلق شرمی و نه از خالق آزرمی» دارند. به ما درس تقوی می دهند و خود را فراموش می کنند که «عبادت بجز خدمت خلق نیست»؛ ما در حرم اندرون و کنج نطبخ بودیم، پس این همه فساد را اینان بپا کردند. می بینیم از ثمرۀ تبهکاری آنان است که امروز در این سرزمین هیچ نظم و نظامی در کار نیست، «کارها همه به بخت و اتفاق است»، «تکالیف غیر معلوم.. نفاق و شقاق موجود و الفت و اتحاد مفقود»، و چنان هرج و مرجی است که «هیچ چیز شرط هیچ چیز نیست».&lt;br /&gt;
                        ***&lt;br /&gt;
دیگر از رساله های معروف آغاز مشروطیت خاطرات {{نشان|m14}}دختر ناصرالدین شاه است که در قتل پدر با شادمانی در مراسم او شرکت جست و از قاتل او میرزا رضا کرمانی و از افکار «سوسیالیستی» پشتیبانی می کرد. دربارۀ وضع زن ایرانی می گفت: زنان ما  در گوشۀ خانه است که عمر خود را تباه می کنند و به فساد کشیده می شوند؛ در ایران مردان از زنان کمتر است، اما دو ثلث مملکت بیکار و معطل است، پس ثلث دیگر باید کار کند» و «اسباب آسایش و خورد و خوراک و پوشاک دو ثاث دیگر را فراهم» نماید. ناچار آن ثلث هم آن گونه که شاید نمی تواند در خدمت اجتماع باشد، چرا که همواره در اندیشه «عائله» است. مثال می آورد: یک عملۀ مزدور باید در روز دو قران مزد بگیرد و آن را خرج چند فرزند کند، به خواهر و خواهرزاده هم برساند، امّا اگر این زنان از طریق کار « در مغازه ها و در دکانها و در ادارات» استقلال اقتصادی به دست می آوردند، سربار یک مرد نان آور نمی شدند. بدیهی است، وقتی مزد کارگر کفاف نداد باید بدزدد، وقتی مواجب کم آمد، مرد خانواده «مردم را ذلیل می کند» و مملکت را می فروشد&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m14}}تاج السلطنه؛ «خاطرات»، خطی، کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
[[Image:30-050.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 50|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 50]]&lt;br /&gt;
و به خیانت دست می زند، می نویسد که شهر و ده را قیاس کنیم. روابط خانوادگی در روستا سالم تر است، زیرا در ده مرد و زن هر دو شاعل اند، می بینیم که فحشا هم در شهر هست و در ده نیست. در اعتراض به متعلمش و به مردانی که از استقلال شغلی زن حمایت نمی کنند، می گوید شما چرا بپا نمی خیزید؟ تا کی می خواهید «حمّال و نوکر» زنان یا بعبارت درست تر «آقا و مالک این بیچارگان باشید..»؟ انسان آزاد  و مختار خلق شده، انسان برای زندگی آزاد خلق شده چرا باید نیمی از مردمان به میل نیمی دیگر زندگی کنند، و محکوم به حکم دیگری باشند؟ پس اگر این نظم برافتد و نظمی دیگر بیاید، من سوسیالیسم را برمی گزینم و مانند سوسیالیست ها زندگی می کنم. »هیچوقت با چول مردم خانه و پارک و اثاثیه و کالسکه.. و اتومبیل نمی خرم» و «مسلکم را نه ارتجاعی قرار می دادم و نه شخصی بلکه نوعی قرار می دادم» و در عصیان های مردم علیه حکومت و سلطنت پدرش فریاد می زد: «درود بر سلطنتی که در [حال] زوال است.»&lt;br /&gt;
 در دوران مشروطه در جهت احقاق حقوق زن «انجمن نسوان» {{نشان|m15}}تشکیل شد. از محتوای آن آگاهی نداریم، امّا در مجلس اوّل کار به درگیری لفظی میان مرتجعان و آزادیخواهان کشید. یکی می گفت از اجتماع زنان «فتنه» برمی خیزد؛ دیگری می گفت: «باید به نظمیّه گفت قدغن کند»، و یا «اصلا نباید چنین انجمنی تشکیل شود»، و یا: «در اجتماع زنان بعضی گفتگوها می شود که ابداً من نمی خواهم در مجلس مذاکره و صحبت شود.» فقط یک نفر بر این بود که به «موجب قانون اساسی ایرادی بر اجتماع زنان نیست، زیرا لفظ ایرانی شامل مرد و زن هر دو است.»{{پاورقی|m16}}&lt;br /&gt;
در 1327 در روزنامۀ «ایران نو» که سوسیال-دموکرات های ایرانی اداره اش می کردند، مقالات زیادی دربارۀ زنان و از خود زنان می بینیم. گاهی وضع زنان را در عثمانی و سایر کشورهای اسلامیبه رخ دولت می کشیدند، از زنان چنین سخن می گفتند که در آنجا «چند روزنامۀ مخصوص از طرف خوانین وطن پرست به طبع و نشر می رسد» {{پاورقی|m17}}دیگری اعتراض می کرد، که چرا نمی گذارید ما استقلال مادی داشته باشیم: «مرد ایرانی باید با هزار زحمت&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m15 }}فریدون آدمیت: «ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران»، تهران، خوارزمی،1351، ص 427.&lt;br /&gt;
# همان جا.{{پاورقی|m16}}&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m17}}روزنامۀ«ایران نو»، 18 رمضان 1327 قمری.&lt;br /&gt;
[[Image:30-053.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 53|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 53]]&lt;br /&gt;
روزی دو قران کار کند.. و امورات چهار پنج نفر عیال و اولاد را متحمل شود» و زن عاطل و باطل یک روز برای کشتن وقت به حمام برود یک روز روضه خوانی و «اسمش را بگذارد مشغول تربیت فرزندانم.» و حال آنکه مسئلۀ تربیت بهانه است، ما می بینیم که خانوادۀ ایرانی بیشتر همت خود را صرف اندوختن طلا و مال می کند تا تربیت فرزند.{{نشان|m18}} در شماره های دیگر زنان دنبالۀ سخن را گرفتند که، زن ایرانی را آنچنان در جهل نگهداشته اند و به غفلت کشانده اند، که در حل هر مشکل به جادو و اسطرلاب بیشتر پناه می برد تا به عقل و تجربه و دانش پس وای به حال فرزندی که زیر دست این زنان بار آید.&lt;br /&gt;
در طی عصیان ها و ناخرسندی های اجتماعی ( که مجال گفتگوی آنان نیست) زنان در تظاهرات و راهپیمایی های خیابانی نیز می بینیم. همین قدر اشاره کنیم که هر بار در ایران قحطی و کمبود و یا گرانی ارزاق پیش آمد، زنان به طور گسترده در تظاهرات شرکت می جستند و گاه کشته هم می دادند. از مهم ترین این عصیان ها شورش زنان در قحطی 1277 قمری است که دکان های نانوائی را چپاول کردند.. آشوب برخاست، دروازه بان را از پای درآوردند... و حکومت [ناصرالدین شاه] برای خواباندن شورش کلانتر را به طناب دار کشید و بهای نان را کم کرد. {{نشان|m19}}نمونۀدیگر، قحطی 1312 قمری است که در اثر احتکار گندم ایجادشد. محتکرین، مجتهد تبریز، مباشرین ولیعهد و حاکم تبریز بودند. زنان تصمیم به تظاهرات گرفتند. «در حدود سه هزار زن چوب به دست، در بازارها به راه افتادند و کسبه را به بستن دکّان و پیوستن به راهپیمایان مجبور کردند.» حکومت قشون مراغه را خبر کرد، دستور تیراندازی داده شد. «در دم پنج زن و یک سید کشته شدند.» در این جا روحانیت معترض هم «علیه مجتهد بزرگ به زنان پیوست و در قونسولگری روس تحصن کردند و با او به خشونت تمام رفتار نمودند.» فردای همان روز تظاهرات را از سر گرفتند، این بار نیز سه زن کشته و تعدادی زخمی شدند. شعار نان تبدیل به شعار سیاسی و علیه سلطنت قاجارها شد.&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m18}}روزنامۀ ایران نو، ما این مطالب را از شماره های مختلف این روزنامه از نظر زنان زحمتکش بسیار مهم و ارزنده است.&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m19}}شرح این شورش به تفصیل در مأخذ زیر آمده است:&lt;br /&gt;
فریدون آدمیت: «اندیشه ترقی و حکومت قانون در عصر سپهسالار»، تهران، خوارزمی، 1359، ص 79-78.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Image:30-054.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 54|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 54]]&lt;br /&gt;
حک,مت هراسید و بار دیگر عقب نشینی کرد.{{نشان|m20}}&lt;br /&gt;
در پایان شعری بیاوریم از نیمتاج خانم دختر مسعود دیوان لک که در انحطاط مشروطه و وقایع رشت و سلماس و ارومیه، مردان را به قیام می خواند.{{نشان|m21}}&lt;br /&gt;
                     ایرانیان که فرّ کیان آرزو کنند&lt;br /&gt;
                     باید نخست کاوۀ خود جستجو کنند&lt;br /&gt;
                     مردی بزرگ باید و عزمی بزرگتر&lt;br /&gt;
                     تا حلّ مشکلات به نیروی او کنند&lt;br /&gt;
                     آزادی ات به دستۀ شمشیر بسته است&lt;br /&gt;
                     مردانِ مرد تکیه خود را بدو کنند&lt;br /&gt;
                     زنهای رش زلف پریشان کشیده صف&lt;br /&gt;
                     تشریح عیب شما مو به مو کنند&lt;br /&gt;
                     دوشیزگان شهر ارومی گشاده رو&lt;br /&gt;
                     در یوزه ها به برزن و بازار و کو کنند&lt;br /&gt;
                     بس خواهران به خطۀ سلماس بین که چون&lt;br /&gt;
                     خون برادران همه سرخاب رو کنند&lt;br /&gt;
                     شد پاره پردۀ عجم از غیرت شما&lt;br /&gt;
                     اینک بیاورید که زنها رفو کنند&lt;br /&gt;
                     اندر طبیعت است باید شود ذلیل&lt;br /&gt;
                     هر ملّتی که راحتی و عیش و خو کنند&lt;br /&gt;
                     نوح دیگر بیاید و طوفان دیگری&lt;br /&gt;
                     تا لکّه های ننگ شما شستشو کنند&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m20}}گزارش های «هرگون» از تبریز، اوت 1895 اسناد وزارت امور خارجه فرانسه، جلد 42.&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m21}}مخبرالسلطنه هدایت: گزارش ایران چاپ سنگی، جلد چهارم، ص 27.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
      &lt;br /&gt;
[[Image:30-052.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 52|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 52]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کاربری که این مقاله را برای تایپ انتخاب کرده، لطفاً پیش از هر کاری به صفحه‌ی بحثِ همین مقاله  برای اصلاح متن چاپ‌شده رجوع کند.&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۲۴ دسامبر ۲۰۱۰، ساعت ۰۹:۰۷ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samsa</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%DB%8C%D8%AA&amp;diff=15292</id>
		<title>نگاهی به‌برخی نوشته‌ها و مبارزات زنان در دوران مشروطیت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%DB%8C%D8%AA&amp;diff=15292"/>
		<updated>2011-04-05T21:50:44Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samsa: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:30-045.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۵]]&lt;br /&gt;
==نگاهی به برخی نوشته ها و مبارزات زنان در دوران مشروطیت==&lt;br /&gt;
===هما ناطق===&lt;br /&gt;
در جریان تاریخ شاید مسألۀ زن یکی از نادرترین مسائلی باشد که نگرش مشرق زمین  و اروپا را به هم پیوند می زند. ادبیات اجتماعی، اخلاقیات، سیاست و پندنامه و فرهنگ حاکم در این جوامع، جامعه را به سکون و زنان را به تبعیت و فرمانبرداری فرا خوانده است. تصویر زن در شعر و ادبیات، تصویر موجودی است تجریدی و بی¬هویت، دربارۀ او می اندیشند، اما به حسابش نمی آورند. حتی افلاطون در راه پی ریختن مدینۀ فاضله اش و در رسالۀ «ضیافت» شاعران را پند می داد که با زنان در نیامیزند و عشق نورزند تا به «پستی» و انحطاط نگرایند. در دوره های بعد نیز افکار متفکرین در این موردتحول چندانی نیافته بود. روسو می¬گفت: «تربیت زنان باید...برای پسند مردان باشد...در جهت شیرین کردن و دلپذیر کردن زندگی مردان باشد...این است وظایف زنان در یک عصر و در هر زمانه. {{نشان|m1}} پرودُن پدر «سوسیالیسم انسانی» گامی جلوتر برمی¬داشت و هم او که معتقد بود مالکیت و ثروت¬دوزی است و «بردگی و جنایت است» در مورد زن می نوشت: «زن را باید تابع نگاهداشت، زیرا زن انعکاس ضد خلق است.» اگر از اوامر شوی خود سرپیچی کرد باید «بهر قیمت که شده سرکوبش کرد» و افتخارش این بود که زنش را به «اعمال شاقّه» در خانه واداشته و دخترش را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
#J.J.Rousseau, &amp;quot;EMILE&amp;quot;,Paris,{{پاورقی|m1}} Garnier, P. 475 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Image:30-046.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۶]]&lt;br /&gt;
«بردهای راستین» بار آورده است. {{نشان|m2}} جان استوارت میل، بیشتر آزادی اعلام می کرد که قانون باید «حامی» زن باشد، امّا «زنان را از مشارکت در تولید باز دارد» {{نشان|m3}}  این را هم بگوئیم که پس از انقلاب کبیر فرانسه در 1793، یکی از رهبران مبارزات زنان را که فقط «بیانیه» ای در «حقوق زن» نوشته بود، پای گیوتین بردند و سر بریدند؛ زیرا می گفت هر کس برای «رهائی زن» فعالیت کند «ضد انقلاب» است. {{نشان|m4}}&lt;br /&gt;
از ایران خودمان  شاید «ناگفتنش» بهتر و آبرومندتر. همین قدر اشاره کنیم که تا دورۀ مشروطه خرید و فروش زنان رایج بود. خانواده ها به بهانۀ فقر و یا از «بابت فقر»، دخترانشان بین 30 تا 40 تومان به اتباع خارجی می فروختند . {{نشان|m5}}  در قحطی و بلا «خوردن زن و بچه» رواج پیدا می کرد.{{نشان|m6}} تنها شغلی که حکومت برای زنان به رسمیت می شناخت، پیوستن به «صنف فاحشه» بود.{{نشان|m7}} و زنان بیوه و رانده شده و فقیر عضو صنف می شدندو مالیات می پرداختند{{نشان|m8}} افلاطون های وطنی هم زیاد داشتیم که در علم «اخلاق» به مردان درس «هیبت» می آموختند و می نوشتند: «هیبت آن بود که مرد خویشتن را در چشم زن مهیب دارد» پس نتیجه آن که زنان را «از خواندن و نوشتن منع باید نمود» و فرزند را طوری بار آورد که «تمایل او به حقوق پدر» باشد که البته «روحانی تر» است و نه به « حقوق مادر که جسمانی» است{{نشان|m9}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
#E.Gnoult, &amp;quot;Le Feminisme au {{پاورقی|m2}}Masculin&amp;quot;, Paris, 1970, P.84-86&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m3}}  J.S.Mill, &amp;quot; The Subjection of Women&amp;quot;, London 1970&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m4}} Olympe de Gouge, &amp;quot;Women as Revolutionary&amp;quot;, Edited by P.G.Giffen, New York, 1973, P 49&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m5}}گزارش دربارۀ سفارت انگلیس، اسناد وزارت امور خارجه ایران، 1283 قمری، فیلم کتابخانۀ مرکزی دانشگاه، شماره 6669/1.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m6}} R.KerrPoter: &amp;quot;Travels in Georgia, Persia...&amp;quot;, London, 1821, Vols.2, P.425-6.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m7}}R.KerrPoter: &amp;quot;Travels in Georgia, Persia...&amp;quot;, London, 1821, Vols.2, P.425-6&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m8}}R.KerrPoter: &amp;quot;Travels in Georgia, Persia...&amp;quot;, London, 1821, Vols.2, P.425-6&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m9}}خواجه نصیرالدین طوسی «اخلاق ناصری»، قرن هفتم، چاپ تهران 1356 ص 196،216، 220. &lt;br /&gt;
[[Image:30-047.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۷]]&lt;br /&gt;
چندین قرن بعد، هنوز سخن از آن «هیبت» بود. در جهت تربیت زنان می نوشتند: «رضای شوهر.. رضای خداست و غضب شوهر غضب خدا....فاضل ترین اعمال زنان اطاعت شوهر است» اگر شوهر نبود، برای نسوان «هیچ عمل فاضل تر از ریسمان ریستن نیست حریص بودن به ریسمان ریستن ساعتی، بهتر از عبادت یکساله»؛ اگر شوهر داشته باشد و «ریسمان بریسد، که شوهر و اولاد او آنرا جامه کنند و بپوشند، واجب می شود، بر آن ، زن بهشت، و حق تعالی می بخشد به او دو برابر هر شبی که ریسمان رشته باشد، شهری در بهشت. خداوند مهربان است بر زنانی که جامه شستن را خوش دارند، چنان که «هر زنی که بشوید جامۀ شوهر خود را پاک می سازد حق تعالی جمیع گناهان آن زن را» از نان پزی و خم شدن در تنور چه بگویم، «که برانگیزد خدای تعالی هزار فرشته تا استغفار کنند برای آن زن را» از نان پزی و خم شدن در تنور چه بگویم، «که بر انگیزد خدای تعالی هزار فرشته تا استغفار کنند برای آن زن» البته تا وقتی که «تنور گرم باشد»! پس برای هر نانی که بیرون آرد «گ.یا آزاد کرده است یکی از اولاد اسمعیل بن ابراهیم را» امّا وای بحال و روزگار زنی که «در خشم شوهر باشد» بداند که در روز قیامت زبان او را از پس سر او بیرون کشند، زنجیری از آتش بر سر وی زنند و آتش در دهان او» زبانه کشد. پس بهتر آن که زن اطاعت پیشه کند، بردۀ شوی خود باشد، اگر کابین خود را هم به مرد خود بخشید که دیگر هیچ! «همچنان بود که هزار ینیمان گرسنه و برهنه را طعان و پوشش داده باشد» پس هر آن زنی که زندگی خود را فدای زندگی همسر کند، اگر این دنیا را ندارد، عافیت را دارد، و بروز قیامت «از پل صراط آسان گذرد، مانند برق انشاءالله»{{نشان|m10}}.&lt;br /&gt;
دیگری می گفت این زنان جاهل و نادان روزگار ما را سیاه کرده اند، دزدی می کنیم تا شکم این بیکاره ها سیر شود، خیانت نی ورزیم، تا آنان راضی باشند. مرد از روزی که در این ملک زن گرفت، اگر تاجر است «خیانتکار» می شود، اگر عوام بود «دزد» می شود، اگر وزیر شد «مال مردم» می خورد، و اگر قاضی بود «حکم به ناحق می دهد»{{نشان|m11}}. و همه با هم مملکت را بر باد می دهند تا از عهدۀ خانه و خانواده برآیند.&lt;br /&gt;
از آن مالک هم یاد کنیم که راهی سفر بود و اندرون خود را به مباشران می سپرد و می گفت: درب اندرون من باید همواره بسته باشد، «عصمت و عفّت کلفت های من[یعنی زن های من] باید در غیاب من زیاده از حضور من باشد»، از &lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m10}}«تادیب انسوان» خطی، 1309 قمری.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m11}}«بهشت و دوزخ این عالم است»، خطی.&lt;br /&gt;
[[Image:30-048.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۸]]&lt;br /&gt;
اندرون «صدای حرف» و «آواز» بگوش نرسد، بالای «بام و مهتابی» دیده نشوند، «به گردش و هواخوری» در باغ نروند، و اگر جز این کنند، بابای قاپوچی بیاید «چوب و جوال بیاورد و پوست از سرشان بکند»{{نشان|m12}}.&lt;br /&gt;
این بود نمونه ای از کانون گرم خانواده که ادیان به نثر و شاعران به نظم کشیده اند. این بود نمونه ای از زندگی آن موجوداتی که همچون کِرم در گوشه خانه می لولیدند و از عشق و «رخسار چون ماهشان» و «دهان غنچه و ابروی کمانشان» البته اگر می توانست به رویت دست یابد)، سرها در گریبان، دیده ها گریان و دلها غمین و فکار بود. اگر همۀ آن ادبیات را در وصف زیبائی بی مثال و طراوت و لطافت جنس ضعیف خلاصه کنیم، حاصل جز این نیست که:&lt;br /&gt;
         زن نوکن ای خواجه در هر بهار&lt;br /&gt;
         که تقویم پارینه ناید به کار&lt;br /&gt;
از زنانی که علیه آن فرهنگ حاکم و علیه رسالات تادیبی و انرزنامه ها برخاستند، باید نخست از بی بی خانم و رساله اش: «معایب الرجال» یاد کرد.{{پاورقی|m13}} رسالۀاو از نظر افکار اجتماعی و سیاسی بسیار با ارزش است- خاصه اگر به زمانه و موقعیتی که بی بی خانم در آن می زیست توجه داشته باشیم. زبدۀ کلام.........(ناخوانا)....نویسندگان «تادیب النسوان» و افرادی از این قبیل، ندهید. این مربیّان زنان که خود را «نادرۀ دوران و اعجوبۀ جهان» می دانند، بهتر آن که اوّل به اصطلاح صفات رذیلۀ خود برآیند. که گفته اند: «ذات نایافته از هستی بخش کی تواند که بود هستس بخش.» این «عبارت پردازان» مهمل گو که می خواهند «بساط تمدن» را برپینند و «انسانیت» را تمام کنند. در قالب مغز متحجر خود«تمام عالم را مثل خود فرض نموده و به اندازۀ وضع و خیالات خود به ترتیب زندگانی و دستورالعمل به اهل عالم می دهند.» امّا خوشبختانه «مردم مختلف اند و رأی و طبایع متخالف اند.» آنان می دانند که این نصایح برای تأدیب ما نیست، برای «اثبات ظلم بر مظلوم» است و «خداوند تعالی مردان را عاشق و معشوق با زنان خلق کرده و نه ظالم و مظلوم!»&lt;br /&gt;
یک عمر به ما آموختند که: «نصیحت پذیرید تا در دنیا و آخرت رستگار شوید، خداوند تبارک و تعالی شما زنان را برای مردان آفرید، تا کشت و زرع&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m12}}هما ناطق: «سندی درباره ملک داری و زن داری در قرن نوزده»، در مصیبت وبا و بلای حکومت تهران»، 1358.&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m13}}بی بی خانم«معایب الرجال»،خطی 1313 قمری.&lt;br /&gt;
[[Image:30-051.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 51|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 51]]&lt;br /&gt;
مردان باشید و نسل زیاد کنید» وگرنه «کار دیگر ازشما به عمل نخواهد آمد.» به طن گفتند: «پیش خود تصّور ننمائی که عقل دوراندیشی داری.. که با خصمان برابری کنی»، یا آنقدر کفایت داری که از کسب بازوی خود کفیل خرج شوی.. پس عاجزه و ناقصۀ همه چیز هستی و باید مطیع امر شوی خود باشی.. هرگز بدون اجازۀ وی خود از خانه بیرون نروی، پیرایۀ خود را بر مرد بیگانه نشان ندهی، هرگز از او چیزی نخواهی اگر از گرسنگی بمیری.. در جنگ و نزاع خاموشی گزینی، مال شوی را بدون اجازۀ او به کسی ندهی، اگر از مال خود داری از او مضایقه نکنی» و هکذا.&lt;br /&gt;
زنان را وضع اجتماعی به این روز انداخته وگرنه در اصل «نه هر مردی از هر زنی فزون تر است و نه هر زنی از هر مردی فروتر.. مریم و زهرا و آسیه و خدیجه کبری از زنان اند فرعون و هامان و شمر از مردان» فضیلت انسان به مرد یا زن بودن نیست چنان که گفته اند:&lt;br /&gt;
«راست رو را پیر ره کن، گرچه زن باشد که خضر&lt;br /&gt;
در سیاهی چون سود گم مادیانش رهبر است».&lt;br /&gt;
ما می پذیریم که از کسب معرفت بدور مانده ایم، «ممنوع از تمام مراودات و تحصیل محاسنات و ادب و تربیت گشته ایم»، معاشران ما موجودات ناقص العقلی مانند کودکان هستند و کارمان به «صدمات و زحمات خانه داری و بچه داری» منحصر شده است. امّا این مربیان که صاحبان خرد و کاملان جهان اند، کجا راه دیگری پیش پای ما نهادند. بجای این که ما را به راه و رسم انسانیت و مدنیت رهنمون گردند، قرن ها نوشتند و گفتند که: زن باید قدم آهسته بردارد، سخن را نرم و ضعیف بگوید مثل اینکه از ناخوشی برخاسته باشد.» این نصایح به کار ما فقرا نمی خورد، برای مردمان مرفه خوبست. «مردم رعیت با این همه کارهای مشکل و دشوار» چگونه می توانند «این قسم رفتار» بیاموزند و ادا و اطوار زنان ناخوش درآورند. اگر چنین کنند، چه کسی به کار مزرعه برسد؟ یا می گویند باید زنان به «نظافت» و «خوشبوئی» و «لطافت» بگرایند. این ها همه خصلت طبقات ثروتمند است. نظافت زائیدۀ «غنا و ثروت» است و البته «فقر و فلاکت» آفرینندۀ کثافت. مردم فقیر که مثل ما «سی سال.. زیر یک لحاف کرباس» سر می کنند.. و بضاعت عوض کردن آن را ندارند، چگونه می توانند پاکیزه باشند؟ گرنه «هر ذیشعوری» نظافت را بر کثافت ترجیح می دهد و نیازی به نصیحت و پند و «این همه روده درازی و عبارت پردازی نیست.» این مربیان نظافت در جهت &lt;br /&gt;
[[Image:30-049.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 49|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 49]]&lt;br /&gt;
راحت وآسایش خود را تجویز می کنند، همچنان که پوشاک ما را بنا به دلخواه و سلیقۀ خود بر می گزینند: یک روز «عرقچین ترمه»، بار دیگر «شلوار گشاد» آنان اند که ما را می آرایند و به هر خوشایند خویش به آرایش مجبور می کنند. گویا این که خود را «مستفرنگ» هم می دانند. غافل از این که نه تنها «سی ویلیزه» که «نیم ویلیزه» هم نیستند. وگرنه ما می دانیم که در فرنگ زنان را «مثل دسته گل» نگه می دارند و هر یک «عالم به چندین علم اند.»&lt;br /&gt;
این مربیان، نه تنها برای ما کاری انجام نداده اند، بلکه مملکت را هم به نیستی کشانده اند. رجال نیستند و «دجال»اند. همه «عمر گرانمایه» را «بجای خدمت خلق» صرف راحت خود کردند؛ نه «از خلق شرمی و نه از خالق آزرمی» دارند. به ما درس تقوی می دهند و خود را فراموش می کنند که «عبادت بجز خدمت خلق نیست»؛ ما در حرم اندرون و کنج نطبخ بودیم، پس این همه فساد را اینان بپا کردند. می بینیم از ثمرۀ تبهکاری آنان است که امروز در این سرزمین هیچ نظم و نظامی در کار نیست، «کارها همه به بخت و اتفاق است»، «تکالیف غیر معلوم.. نفاق و شقاق موجود و الفت و اتحاد مفقود»، و چنان هرج و مرجی است که «هیچ چیز شرط هیچ چیز نیست».&lt;br /&gt;
                        ***&lt;br /&gt;
دیگر از رساله های معروف آغاز مشروطیت خاطرات {{نشان|m14}}دختر ناصرالدین شاه است که در قتل پدر با شادمانی در مراسم او شرکت جست و از قاتل او میرزا رضا کرمانی و از افکار «سوسیالیستی» پشتیبانی می کرد. دربارۀ وضع زن ایرانی می گفت: زنان ما  در گوشۀ خانه است که عمر خود را تباه می کنند و به فساد کشیده می شوند؛ در ایران مردان از زنان کمتر است، اما دو ثلث مملکت بیکار و معطل است، پس ثلث دیگر باید کار کند» و «اسباب آسایش و خورد و خوراک و پوشاک دو ثاث دیگر را فراهم» نماید. ناچار آن ثلث هم آن گونه که شاید نمی تواند در خدمت اجتماع باشد، چرا که همواره در اندیشه «عائله» است. مثال می آورد: یک عملۀ مزدور باید در روز دو قران مزد بگیرد و آن را خرج چند فرزند کند، به خواهر و خواهرزاده هم برساند، امّا اگر این زنان از طریق کار « در مغازه ها و در دکانها و در ادارات» استقلال اقتصادی به دست می آوردند، سربار یک مرد نان آور نمی شدند. بدیهی است، وقتی مزد کارگر کفاف نداد باید بدزدد، وقتی مواجب کم آمد، مرد خانواده «مردم را ذلیل می کند» و مملکت را می فروشد&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m14}}تاج السلطنه؛ «خاطرات»، خطی، کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
[[Image:30-050.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 50|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 50]]&lt;br /&gt;
و به خیانت دست می زند، می نویسد که شهر و ده را قیاس کنیم. روابط خانوادگی در روستا سالم تر است، زیرا در ده مرد و زن هر دو شاعل اند، می بینیم که فحشا هم در شهر هست و در ده نیست. در اعتراض به متعلمش و به مردانی که از استقلال شغلی زن حمایت نمی کنند، می گوید شما چرا بپا نمی خیزید؟ تا کی می خواهید «حمّال و نوکر» زنان یا بعبارت درست تر «آقا و مالک این بیچارگان باشید..»؟ انسان آزاد  و مختار خلق شده، انسان برای زندگی آزاد خلق شده چرا باید نیمی از مردمان به میل نیمی دیگر زندگی کنند، و محکوم به حکم دیگری باشند؟ پس اگر این نظم برافتد و نظمی دیگر بیاید، من سوسیالیسم را برمی گزینم و مانند سوسیالیست ها زندگی می کنم. »هیچوقت با چول مردم خانه و پارک و اثاثیه و کالسکه.. و اتومبیل نمی خرم» و «مسلکم را نه ارتجاعی قرار می دادم و نه شخصی بلکه نوعی قرار می دادم» و در عصیان های مردم علیه حکومت و سلطنت پدرش فریاد می زد: «درود بر سلطنتی که در [حال] زوال است.»&lt;br /&gt;
 در دوران مشروطه در جهت احقاق حقوق زن «انجمن نسوان» {{نشان|m15}}تشکیل شد. از محتوای آن آگاهی نداریم، امّا در مجلس اوّل کار به درگیری لفظی میان مرتجعان و آزادیخواهان کشید. یکی می گفت از اجتماع زنان «فتنه» برمی خیزد؛ دیگری می گفت: «باید به نظمیّه گفت قدغن کند»، و یا «اصلا نباید چنین انجمنی تشکیل شود»، و یا: «در اجتماع زنان بعضی گفتگوها می شود که ابداً من نمی خواهم در مجلس مذاکره و صحبت شود.» فقط یک نفر بر این بود که به «موجب قانون اساسی ایرادی بر اجتماع زنان نیست، زیرا لفظ ایرانی شامل مرد و زن هر دو است.»{{پاورقی|m16}}&lt;br /&gt;
در 1327 در روزنامۀ «ایران نو» که سوسیال-دموکرات های ایرانی اداره اش می کردند، مقالات زیادی دربارۀ زنان و از خود زنان می بینیم. گاهی وضع زنان را در عثمانی و سایر کشورهای اسلامیبه رخ دولت می کشیدند، از زنان چنین سخن می گفتند که در آنجا «چند روزنامۀ مخصوص از طرف خوانین وطن پرست به طبع و نشر می رسد» {{پاورقی|m17}}دیگری اعتراض می کرد، که چرا نمی گذارید ما استقلال مادی داشته باشیم: «مرد ایرانی باید با هزار زحمت&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m15 }}فریدون آدمیت: «ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران»، تهران، خوارزمی،1351، ص 427.&lt;br /&gt;
# همان جا.{{پاورقی|m16}}&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m17}}روزنامۀ«ایران نو»، 18 رمضان 1327 قمری.&lt;br /&gt;
[[Image:30-053.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 53|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 53]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Image:30-054.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 54|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 54]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-052.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 52|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 52]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کاربری که این مقاله را برای تایپ انتخاب کرده، لطفاً پیش از هر کاری به صفحه‌ی بحثِ همین مقاله  برای اصلاح متن چاپ‌شده رجوع کند.&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۲۴ دسامبر ۲۰۱۰، ساعت ۰۹:۰۷ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samsa</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%DB%8C%D8%AA&amp;diff=15291</id>
		<title>نگاهی به‌برخی نوشته‌ها و مبارزات زنان در دوران مشروطیت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%DB%8C%D8%AA&amp;diff=15291"/>
		<updated>2011-04-05T20:28:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samsa: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:30-045.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۵]]&lt;br /&gt;
==نگاهی به برخی نوشته ها و مبارزات زنان در دوران مشروطیت==&lt;br /&gt;
===هما ناطق===&lt;br /&gt;
در جریان تاریخ شاید مسألۀ زن یکی از نادرترین مسائلی باشد که نگرش مشرق زمین  و اروپا را به هم پیوند می زند. ادبیات اجتماعی، اخلاقیات، سیاست و پندنامه و فرهنگ حاکم در این جوامع، جامعه را به سکون و زنان را به تبعیت و فرمانبرداری فرا خوانده است. تصویر زن در شعر و ادبیات، تصویر موجودی است تجریدی و بی¬هویت، دربارۀ او می اندیشند، اما به حسابش نمی آورند. حتی افلاطون در راه پی ریختن مدینۀ فاضله اش و در رسالۀ «ضیافت» شاعران را پند می داد که با زنان در نیامیزند و عشق نورزند تا به «پستی» و انحطاط نگرایند. در دوره های بعد نیز افکار متفکرین در این موردتحول چندانی نیافته بود. روسو می¬گفت: «تربیت زنان باید...برای پسند مردان باشد...در جهت شیرین کردن و دلپذیر کردن زندگی مردان باشد...این است وظایف زنان در یک عصر و در هر زمانه. {{نشان|m1}} پرودُن پدر «سوسیالیسم انسانی» گامی جلوتر برمی¬داشت و هم او که معتقد بود مالکیت و ثروت¬دوزی است و «بردگی و جنایت است» در مورد زن می نوشت: «زن را باید تابع نگاهداشت، زیرا زن انعکاس ضد خلق است.» اگر از اوامر شوی خود سرپیچی کرد باید «بهر قیمت که شده سرکوبش کرد» و افتخارش این بود که زنش را به «اعمال شاقّه» در خانه واداشته و دخترش را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
#J.J.Rousseau, &amp;quot;EMILE&amp;quot;,Paris,{{پاورقی|m1}} Garnier, P. 475 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Image:30-046.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۶]]&lt;br /&gt;
«بردهای راستین» بار آورده است. {{نشان|m2}} جان استوارت میل، بیشتر آزادی اعلام می کرد که قانون باید «حامی» زن باشد، امّا «زنان را از مشارکت در تولید باز دارد» {{نشان|m3}}  این را هم بگوئیم که پس از انقلاب کبیر فرانسه در 1793، یکی از رهبران مبارزات زنان را که فقط «بیانیه» ای در «حقوق زن» نوشته بود، پای گیوتین بردند و سر بریدند؛ زیرا می گفت هر کس برای «رهائی زن» فعالیت کند «ضد انقلاب» است. {{نشان|m4}}&lt;br /&gt;
از ایران خودمان  شاید «ناگفتنش» بهتر و آبرومندتر. همین قدر اشاره کنیم که تا دورۀ مشروطه خرید و فروش زنان رایج بود. خانواده ها به بهانۀ فقر و یا از «بابت فقر»، دخترانشان بین 30 تا 40 تومان به اتباع خارجی می فروختند . {{نشان|m5}}  در قحطی و بلا «خوردن زن و بچه» رواج پیدا می کرد.{{نشان|m6}} تنها شغلی که حکومت برای زنان به رسمیت می شناخت، پیوستن به «صنف فاحشه» بود.{{نشان|m7}} و زنان بیوه و رانده شده و فقیر عضو صنف می شدندو مالیات می پرداختند{{نشان|m8}} افلاطون های وطنی هم زیاد داشتیم که در علم «اخلاق» به مردان درس «هیبت» می آموختند و می نوشتند: «هیبت آن بود که مرد خویشتن را در چشم زن مهیب دارد» پس نتیجه آن که زنان را «از خواندن و نوشتن منع باید نمود» و فرزند را طوری بار آورد که «تمایل او به حقوق پدر» باشد که البته «روحانی تر» است و نه به « حقوق مادر که جسمانی» است{{نشان|m9}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
#E.Gnoult, &amp;quot;Le Feminisme au {{پاورقی|m2}}Masculin&amp;quot;, Paris, 1970, P.84-86&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m3}}  J.S.Mill, &amp;quot; The Subjection of Women&amp;quot;, London 1970&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m4}} Olympe de Gouge, &amp;quot;Women as Revolutionary&amp;quot;, Edited by P.G.Giffen, New York, 1973, P 49&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m5}}گزارش دربارۀ سفارت انگلیس، اسناد وزارت امور خارجه ایران، 1283 قمری، فیلم کتابخانۀ مرکزی دانشگاه، شماره 6669/1.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m6}} R.KerrPoter: &amp;quot;Travels in Georgia, Persia...&amp;quot;, London, 1821, Vols.2, P.425-6.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m7}}R.KerrPoter: &amp;quot;Travels in Georgia, Persia...&amp;quot;, London, 1821, Vols.2, P.425-6&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m8}}R.KerrPoter: &amp;quot;Travels in Georgia, Persia...&amp;quot;, London, 1821, Vols.2, P.425-6&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m9}}خواجه نصیرالدین طوسی «اخلاق ناصری»، قرن هفتم، چاپ تهران 1356 ص 196،216، 220. &lt;br /&gt;
[[Image:30-047.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۷]]&lt;br /&gt;
چندین قرن بعد، هنوز سخن از آن «هیبت» بود. در جهت تربیت زنان می نوشتند: «رضای شوهر.. رضای خداست و غضب شوهر غضب خدا....فاضل ترین اعمال زنان اطاعت شوهر است» اگر شوهر نبود، برای نسوان «هیچ عمل فاضل تر از ریسمان ریستن نیست حریص بودن به ریسمان ریستن ساعتی، بهتر از عبادت یکساله»؛ اگر شوهر داشته باشد و «ریسمان بریسد، که شوهر و اولاد او آنرا جامه کنند و بپوشند، واجب می شود، بر آن ، زن بهشت، و حق تعالی می بخشد به او دو برابر هر شبی که ریسمان رشته باشد، شهری در بهشت. خداوند مهربان است بر زنانی که جامه شستن را خوش دارند، چنان که «هر زنی که بشوید جامۀ شوهر خود را پاک می سازد حق تعالی جمیع گناهان آن زن را» از نان پزی و خم شدن در تنور چه بگویم، «که برانگیزد خدای تعالی هزار فرشته تا استغفار کنند برای آن زن را» از نان پزی و خم شدن در تنور چه بگویم، «که بر انگیزد خدای تعالی هزار فرشته تا استغفار کنند برای آن زن» البته تا وقتی که «تنور گرم باشد»! پس برای هر نانی که بیرون آرد «گ.یا آزاد کرده است یکی از اولاد اسمعیل بن ابراهیم را» امّا وای بحال و روزگار زنی که «در خشم شوهر باشد» بداند که در روز قیامت زبان او را از پس سر او بیرون کشند، زنجیری از آتش بر سر وی زنند و آتش در دهان او» زبانه کشد. پس بهتر آن که زن اطاعت پیشه کند، بردۀ شوی خود باشد، اگر کابین خود را هم به مرد خود بخشید که دیگر هیچ! «همچنان بود که هزار ینیمان گرسنه و برهنه را طعان و پوشش داده باشد» پس هر آن زنی که زندگی خود را فدای زندگی همسر کند، اگر این دنیا را ندارد، عافیت را دارد، و بروز قیامت «از پل صراط آسان گذرد، مانند برق انشاءالله»{{نشان|m10}}.&lt;br /&gt;
دیگری می گفت این زنان جاهل و نادان روزگار ما را سیاه کرده اند، دزدی می کنیم تا شکم این بیکاره ها سیر شود، خیانت نی ورزیم، تا آنان راضی باشند. مرد از روزی که در این ملک زن گرفت، اگر تاجر است «خیانتکار» می شود، اگر عوام بود «دزد» می شود، اگر وزیر شد «مال مردم» می خورد، و اگر قاضی بود «حکم به ناحق می دهد»{{نشان|m11}}. و همه با هم مملکت را بر باد می دهند تا از عهدۀ خانه و خانواده برآیند.&lt;br /&gt;
از آن مالک هم یاد کنیم که راهی سفر بود و اندرون خود را به مباشران می سپرد و می گفت: درب اندرون من باید همواره بسته باشد، «عصمت و عفّت کلفت های من[یعنی زن های من] باید در غیاب من زیاده از حضور من باشد»، از &lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m10}}«تادیب انسوان» خطی، 1309 قمری.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m11}}«بهشت و دوزخ این عالم است»، خطی.&lt;br /&gt;
[[Image:30-048.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۸]]&lt;br /&gt;
اندرون «صدای حرف» و «آواز» بگوش نرسد، بالای «بام و مهتابی» دیده نشوند، «به گردش و هواخوری» در باغ نروند، و اگر جز این کنند، بابای قاپوچی بیاید «چوب و جوال بیاورد و پوست از سرشان بکند»{{نشان|m12}}.&lt;br /&gt;
این بود نمونه ای از کانون گرم خانواده که ادیان به نثر و شاعران به نظم کشیده اند. این بود نمونه ای از زندگی آن موجوداتی که همچون کِرم در گوشه خانه می لولیدند و از عشق و «رخسار چون ماهشان» و «دهان غنچه و ابروی کمانشان» البته اگر می توانست به رویت دست یابد)، سرها در گریبان، دیده ها گریان و دلها غمین و فکار بود. اگر همۀ آن ادبیات را در وصف زیبائی بی مثال و طراوت و لطافت جنس ضعیف خلاصه کنیم، حاصل جز این نیست که:&lt;br /&gt;
         زن نوکن ای خواجه در هر بهار&lt;br /&gt;
         که تقویم پارینه ناید به کار&lt;br /&gt;
از زنانی که علیه آن فرهنگ حاکم و علیه رسالات تادیبی و انرزنامه ها برخاستند، باید نخست از بی بی خانم و رساله اش: «معایب الرجال» یاد کرد.{{پاورقی|m13}} رسالۀاو از نظر افکار اجتماعی و سیاسی بسیار با ارزش است- خاصه اگر به زمانه و موقعیتی که بی بی خانم در آن می زیست توجه داشته باشیم. زبدۀ کلام.........(ناخوانا)....نویسندگان «تادیب النسوان» و افرادی از این قبیل، ندهید. این مربیّان زنان که خود را «نادرۀ دوران و اعجوبۀ جهان» می دانند، بهتر آن که اوّل به اصطلاح صفات رذیلۀ خود برآیند. که گفته اند: «ذات نایافته از هستی بخش کی تواند که بود هستس بخش.» این «عبارت پردازان» مهمل گو که می خواهند «بساط تمدن» را برپینند و «انسانیت» را تمام کنند. در قالب مغز متحجر خود«تمام عالم را مثل خود فرض نموده و به اندازۀ وضع و خیالات خود به ترتیب زندگانی و دستورالعمل به اهل عالم می دهند.» امّا خوشبختانه «مردم مختلف اند و رأی و طبایع متخالف اند.» آنان می دانند که این نصایح برای تأدیب ما نیست، برای «اثبات ظلم بر مظلوم» است و «خداوند تعالی مردان را عاشق و معشوق با زنان خلق کرده و نه ظالم و مظلوم!»&lt;br /&gt;
یک عمر به ما آموختند که: «نصیحت پذیرید تا در دنیا و آخرت رستگار شوید، خداوند تبارک و تعالی شما زنان را برای مردان آفرید، تا کشت و زرع&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m12}}هما ناطق: «سندی درباره ملک داری و زن داری در قرن نوزده»، در مصیبت وبا و بلای حکومت تهران»، 1358.&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m13}}بی بی خانم«معایب الرجال»،خطی 1313 قمری.&lt;br /&gt;
[[Image:30-051.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 51|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 51]]&lt;br /&gt;
مردان باشید و نسل زیاد کنید» وگرنه «کار دیگر ازشما به عمل نخواهد آمد.» به طن گفتند: «پیش خود تصّور ننمائی که عقل دوراندیشی داری.. که با خصمان برابری کنی»، یا آنقدر کفایت داری که از کسب بازوی خود کفیل خرج شوی.. پس عاجزه و ناقصۀ همه چیز هستی و باید مطیع امر شوی خود باشی.. هرگز بدون اجازۀ وی خود از خانه بیرون نروی، پیرایۀ خود را بر مرد بیگانه نشان ندهی، هرگز از او چیزی نخواهی اگر از گرسنگی بمیری.. در جنگ و نزاع خاموشی گزینی، مال شوی را بدون اجازۀ او به کسی ندهی، اگر از مال خود داری از او مضایقه نکنی» و هکذا.&lt;br /&gt;
زنان را وضع اجتماعی به این روز انداخته وگرنه در اصل «نه هر مردی از هر زنی فزون تر است و نه هر زنی از هر مردی فروتر.. مریم و زهرا و آسیه و خدیجه کبری از زنان اند فرعون و هامان و شمر از مردان» فضیلت انسان به مرد یا زن بودن نیست چنان که گفته اند:&lt;br /&gt;
«راست رو را پیر ره کن، گرچه زن باشد که خضر&lt;br /&gt;
در سیاهی چون سود گم مادیانش رهبر است».&lt;br /&gt;
ما می پذیریم که از کسب معرفت بدور مانده ایم، «ممنوع از تمام مراودات و تحصیل محاسنات و ادب و تربیت گشته ایم»، معاشران ما موجودات ناقص العقلی مانند کودکان هستند و کارمان به «صدمات و زحمات خانه داری و بچه داری» منحصر شده است. امّا این مربیان که صاحبان خرد و کاملان جهان اند، کجا راه دیگری پیش پای ما نهادند. بجای این که ما را به راه و رسم انسانیت و مدنیت رهنمون گردند، قرن ها نوشتند و گفتند که: زن باید قدم آهسته بردارد، سخن را نرم و ضعیف بگوید مثل اینکه از ناخوشی برخاسته باشد.» این نصایح به کار ما فقرا نمی خورد، برای مردمان مرفه خوبست. «مردم رعیت با این همه کارهای مشکل و دشوار» چگونه می توانند «این قسم رفتار» بیاموزند و ادا و اطوار زنان ناخوش درآورند. اگر چنین کنند، چه کسی به کار مزرعه برسد؟ یا می گویند باید زنان به «نظافت» و «خوشبوئی» و «لطافت» بگرایند. این ها همه خصلت طبقات ثروتمند است. نظافت زائیدۀ «غنا و ثروت» است و البته «فقر و فلاکت» آفرینندۀ کثافت. مردم فقیر که مثل ما «سی سال.. زیر یک لحاف کرباس» سر می کنند.. و بضاعت عوض کردن آن را ندارند، چگونه می توانند پاکیزه باشند؟ گرنه «هر ذیشعوری» نظافت را بر کثافت ترجیح می دهد و نیازی به نصیحت و پند و «این همه روده درازی و عبارت پردازی نیست.» این مربیان نظافت در جهت &lt;br /&gt;
[[Image:30-049.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 49|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 49]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-050.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 50|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 50]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-053.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 53|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 53]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-054.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 54|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 54]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-052.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 52|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 52]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کاربری که این مقاله را برای تایپ انتخاب کرده، لطفاً پیش از هر کاری به صفحه‌ی بحثِ همین مقاله  برای اصلاح متن چاپ‌شده رجوع کند.&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۲۴ دسامبر ۲۰۱۰، ساعت ۰۹:۰۷ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samsa</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%DB%8C%D8%AA&amp;diff=15290</id>
		<title>نگاهی به‌برخی نوشته‌ها و مبارزات زنان در دوران مشروطیت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%DB%8C%D8%AA&amp;diff=15290"/>
		<updated>2011-04-05T20:07:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samsa: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:30-045.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۵]]&lt;br /&gt;
==نگاهی به برخی نوشته ها و مبارزات زنان در دوران مشروطیت==&lt;br /&gt;
===هما ناطق===&lt;br /&gt;
در جریان تاریخ شاید مسألۀ زن یکی از نادرترین مسائلی باشد که نگرش مشرق زمین  و اروپا را به هم پیوند می زند. ادبیات اجتماعی، اخلاقیات، سیاست و پندنامه و فرهنگ حاکم در این جوامع، جامعه را به سکون و زنان را به تبعیت و فرمانبرداری فرا خوانده است. تصویر زن در شعر و ادبیات، تصویر موجودی است تجریدی و بی¬هویت، دربارۀ او می اندیشند، اما به حسابش نمی آورند. حتی افلاطون در راه پی ریختن مدینۀ فاضله اش و در رسالۀ «ضیافت» شاعران را پند می داد که با زنان در نیامیزند و عشق نورزند تا به «پستی» و انحطاط نگرایند. در دوره های بعد نیز افکار متفکرین در این موردتحول چندانی نیافته بود. روسو می¬گفت: «تربیت زنان باید...برای پسند مردان باشد...در جهت شیرین کردن و دلپذیر کردن زندگی مردان باشد...این است وظایف زنان در یک عصر و در هر زمانه. {{نشان|m1}} پرودُن پدر «سوسیالیسم انسانی» گامی جلوتر برمی¬داشت و هم او که معتقد بود مالکیت و ثروت¬دوزی است و «بردگی و جنایت است» در مورد زن می نوشت: «زن را باید تابع نگاهداشت، زیرا زن انعکاس ضد خلق است.» اگر از اوامر شوی خود سرپیچی کرد باید «بهر قیمت که شده سرکوبش کرد» و افتخارش این بود که زنش را به «اعمال شاقّه» در خانه واداشته و دخترش را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
#J.J.Rousseau, &amp;quot;EMILE&amp;quot;,Paris,{{پاورقی|m1}} Garnier, P. 475 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Image:30-046.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۶]]&lt;br /&gt;
«بردهای راستین» بار آورده است. {{نشان|m2}} جان استوارت میل، بیشتر آزادی اعلام می کرد که قانون باید «حامی» زن باشد، امّا «زنان را از مشارکت در تولید باز دارد» {{نشان|m3}}  این را هم بگوئیم که پس از انقلاب کبیر فرانسه در 1793، یکی از رهبران مبارزات زنان را که فقط «بیانیه» ای در «حقوق زن» نوشته بود، پای گیوتین بردند و سر بریدند؛ زیرا می گفت هر کس برای «رهائی زن» فعالیت کند «ضد انقلاب» است. {{نشان|m4}}&lt;br /&gt;
از ایران خودمان  شاید «ناگفتنش» بهتر و آبرومندتر. همین قدر اشاره کنیم که تا دورۀ مشروطه خرید و فروش زنان رایج بود. خانواده ها به بهانۀ فقر و یا از «بابت فقر»، دخترانشان بین 30 تا 40 تومان به اتباع خارجی می فروختند . {{نشان|m5}}  در قحطی و بلا «خوردن زن و بچه» رواج پیدا می کرد.{{نشان|m6}} تنها شغلی که حکومت برای زنان به رسمیت می شناخت، پیوستن به «صنف فاحشه» بود.{{نشان|m7}} و زنان بیوه و رانده شده و فقیر عضو صنف می شدندو مالیات می پرداختند{{نشان|m8}} افلاطون های وطنی هم زیاد داشتیم که در علم «اخلاق» به مردان درس «هیبت» می آموختند و می نوشتند: «هیبت آن بود که مرد خویشتن را در چشم زن مهیب دارد» پس نتیجه آن که زنان را «از خواندن و نوشتن منع باید نمود» و فرزند را طوری بار آورد که «تمایل او به حقوق پدر» باشد که البته «روحانی تر» است و نه به « حقوق مادر که جسمانی» است{{نشان|m9}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
#E.Gnoult, &amp;quot;Le Feminisme au {{پاورقی|m2}}Masculin&amp;quot;, Paris, 1970, P.84-86&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m3}}  J.S.Mill, &amp;quot; The Subjection of Women&amp;quot;, London 1970&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m4}} Olympe de Gouge, &amp;quot;Women as Revolutionary&amp;quot;, Edited by P.G.Giffen, New York, 1973, P 49&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m5}}گزارش دربارۀ سفارت انگلیس، اسناد وزارت امور خارجه ایران، 1283 قمری، فیلم کتابخانۀ مرکزی دانشگاه، شماره 6669/1.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m6}} R.KerrPoter: &amp;quot;Travels in Georgia, Persia...&amp;quot;, London, 1821, Vols.2, P.425-6.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m7}}R.KerrPoter: &amp;quot;Travels in Georgia, Persia...&amp;quot;, London, 1821, Vols.2, P.425-6&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m8}}R.KerrPoter: &amp;quot;Travels in Georgia, Persia...&amp;quot;, London, 1821, Vols.2, P.425-6&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m9}}خواجه نصیرالدین طوسی «اخلاق ناصری»، قرن هفتم، چاپ تهران 1356 ص 196،216، 220. &lt;br /&gt;
[[Image:30-047.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۷]]&lt;br /&gt;
چندین قرن بعد، هنوز سخن از آن «هیبت» بود. در جهت تربیت زنان می نوشتند: «رضای شوهر.. رضای خداست و غضب شوهر غضب خدا....فاضل ترین اعمال زنان اطاعت شوهر است» اگر شوهر نبود، برای نسوان «هیچ عمل فاضل تر از ریسمان ریستن نیست حریص بودن به ریسمان ریستن ساعتی، بهتر از عبادت یکساله»؛ اگر شوهر داشته باشد و «ریسمان بریسد، که شوهر و اولاد او آنرا جامه کنند و بپوشند، واجب می شود، بر آن ، زن بهشت، و حق تعالی می بخشد به او دو برابر هر شبی که ریسمان رشته باشد، شهری در بهشت. خداوند مهربان است بر زنانی که جامه شستن را خوش دارند، چنان که «هر زنی که بشوید جامۀ شوهر خود را پاک می سازد حق تعالی جمیع گناهان آن زن را» از نان پزی و خم شدن در تنور چه بگویم، «که برانگیزد خدای تعالی هزار فرشته تا استغفار کنند برای آن زن را» از نان پزی و خم شدن در تنور چه بگویم، «که بر انگیزد خدای تعالی هزار فرشته تا استغفار کنند برای آن زن» البته تا وقتی که «تنور گرم باشد»! پس برای هر نانی که بیرون آرد «گ.یا آزاد کرده است یکی از اولاد اسمعیل بن ابراهیم را» امّا وای بحال و روزگار زنی که «در خشم شوهر باشد» بداند که در روز قیامت زبان او را از پس سر او بیرون کشند، زنجیری از آتش بر سر وی زنند و آتش در دهان او» زبانه کشد. پس بهتر آن که زن اطاعت پیشه کند، بردۀ شوی خود باشد، اگر کابین خود را هم به مرد خود بخشید که دیگر هیچ! «همچنان بود که هزار ینیمان گرسنه و برهنه را طعان و پوشش داده باشد» پس هر آن زنی که زندگی خود را فدای زندگی همسر کند، اگر این دنیا را ندارد، عافیت را دارد، و بروز قیامت «از پل صراط آسان گذرد، مانند برق انشاءالله»{{نشان|m10}}.&lt;br /&gt;
دیگری می گفت این زنان جاهل و نادان روزگار ما را سیاه کرده اند، دزدی می کنیم تا شکم این بیکاره ها سیر شود، خیانت نی ورزیم، تا آنان راضی باشند. مرد از روزی که در این ملک زن گرفت، اگر تاجر است «خیانتکار» می شود، اگر عوام بود «دزد» می شود، اگر وزیر شد «مال مردم» می خورد، و اگر قاضی بود «حکم به ناحق می دهد»{{نشان|m11}}. و همه با هم مملکت را بر باد می دهند تا از عهدۀ خانه و خانواده برآیند.&lt;br /&gt;
از آن مالک هم یاد کنیم که راهی سفر بود و اندرون خود را به مباشران می سپرد و می گفت: درب اندرون من باید همواره بسته باشد، «عصمت و عفّت کلفت های من[یعنی زن های من] باید در غیاب من زیاده از حضور من باشد»، از &lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m10}}«تادیب انسوان» خطی، 1309 قمری.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m11}}«بهشت و دوزخ این عالم است»، خطی.&lt;br /&gt;
[[Image:30-048.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۸]]&lt;br /&gt;
اندرون «صدای حرف» و «آواز» بگوش نرسد، بالای «بام و مهتابی» دیده نشوند، «به گردش و هواخوری» در باغ نروند، و اگر جز این کنند، بابای قاپوچی بیاید «چوب و جوال بیاورد و پوست از سرشان بکند»{{نشان|m12}}.&lt;br /&gt;
این بود نمونه ای از کانون گرم خانواده که ادیان به نثر و شاعران به نظم کشیده اند. این بود نمونه ای از زندگی آن موجوداتی که همچون کِرم در گوشه خانه می لولیدند و از عشق و «رخسار چون ماهشان» و «دهان غنچه و ابروی کمانشان» البته اگر می توانست به رویت دست یابد)، سرها در گریبان، دیده ها گریان و دلها غمین و فکار بود. اگر همۀ آن ادبیات را در وصف زیبائی بی مثال و طراوت و لطافت جنس ضعیف خلاصه کنیم، حاصل جز این نیست که:&lt;br /&gt;
         زن نوکن ای خواجه در هر بهار&lt;br /&gt;
         که تقویم پارینه ناید به کار&lt;br /&gt;
از زنانی که علیه آن فرهنگ حاکم و علیه رسالات تادیبی و انرزنامه ها برخاستند، باید نخست از بی بی خانم و رساله اش: «معایب الرجال» یاد کرد.{{پاورقی|m13}} رسالۀاو از نظر افکار اجتماعی و سیاسی بسیار با ارزش است- خاصه اگر به زمانه و موقعیتی که بی بی خانم در آن می زیست توجه داشته باشیم. زبدۀ کلام.........(ناخوانا)....نویسندگان «تادیب النسوان» و افرادی از این قبیل، ندهید. این مربیّان زنان که خود را «نادرۀ دوران و اعجوبۀ جهان» می دانند، بهتر آن که اوّل به اصطلاح صفات رذیلۀ خود برآیند. که گفته اند: «ذات نایافته از هستی بخش کی تواند که بود هستس بخش.» این «عبارت پردازان» مهمل گو که می خواهند «بساط تمدن» را برپینند و «انسانیت» را تمام کنند. در قالب مغز متحجر خود«تمام عالم را مثل خود فرض نموده و به اندازۀ وضع و خیالات خود به ترتیب زندگانی و دستورالعمل به اهل عالم می دهند.» امّا خوشبختانه «مردم مختلف اند و رأی و طبایع متخالف اند.» آنان می دانند که این نصایح برای تأدیب ما نیست، برای «اثبات ظلم بر مظلوم» است و «خداوند تعالی مردان را عاشق و معشوق با زنان خلق کرده و نه ظالم و مظلوم!»&lt;br /&gt;
یک عمر به ما آموختند که: «نصیحت پذیرید تا در دنیا و آخرت رستگار شوید، خداوند تبارک و تعالی شما زنان را برای مردان آفرید، تا کشت و زرع&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m12}}هما ناطق: «سندی درباره ملک داری و زن داری در قرن نوزده»، در مصیبت وبا و بلای حکومت تهران»، 1358.&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m13}}بی بی خانم«معایب الرجال»،خطی 1313 قمری.&lt;br /&gt;
[[Image:30-051.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 51|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 51]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Image:30-049.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 49|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 49]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-050.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 50|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 50]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-053.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 53|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 53]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-054.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 54|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 54]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-052.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 52|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه 52]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کاربری که این مقاله را برای تایپ انتخاب کرده، لطفاً پیش از هر کاری به صفحه‌ی بحثِ همین مقاله  برای اصلاح متن چاپ‌شده رجوع کند.&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۲۴ دسامبر ۲۰۱۰، ساعت ۰۹:۰۷ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samsa</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%DB%8C%D8%AA&amp;diff=15289</id>
		<title>نگاهی به‌برخی نوشته‌ها و مبارزات زنان در دوران مشروطیت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%DB%8C%D8%AA&amp;diff=15289"/>
		<updated>2011-04-05T17:00:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samsa: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:30-045.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۵]]&lt;br /&gt;
==نگاهی به برخی نوشته ها و مبارزات زنان در دوران مشروطیت==&lt;br /&gt;
===هما ناطق===&lt;br /&gt;
در جریان تاریخ شاید مسألۀ زن یکی از نادرترین مسائلی باشد که نگرش مشرق زمین  و اروپا را به هم پیوند می زند. ادبیات اجتماعی، اخلاقیات، سیاست و پندنامه و فرهنگ حاکم در این جوامع، جامعه را به سکون و زنان را به تبعیت و فرمانبرداری فرا خوانده است. تصویر زن در شعر و ادبیات، تصویر موجودی است تجریدی و بی¬هویت، دربارۀ او می اندیشند، اما به حسابش نمی آورند. حتی افلاطون در راه پی ریختن مدینۀ فاضله اش و در رسالۀ «ضیافت» شاعران را پند می داد که با زنان در نیامیزند و عشق نورزند تا به «پستی» و انحطاط نگرایند. در دوره های بعد نیز افکار متفکرین در این موردتحول چندانی نیافته بود. روسو می¬گفت: «تربیت زنان باید...برای پسند مردان باشد...در جهت شیرین کردن و دلپذیر کردن زندگی مردان باشد...این است وظایف زنان در یک عصر و در هر زمانه. {{نشان|m1}} پرودُن پدر «سوسیالیسم انسانی» گامی جلوتر برمی¬داشت و هم او که معتقد بود مالکیت و ثروت¬دوزی است و «بردگی و جنایت است» در مورد زن می نوشت: «زن را باید تابع نگاهداشت، زیرا زن انعکاس ضد خلق است.» اگر از اوامر شوی خود سرپیچی کرد باید «بهر قیمت که شده سرکوبش کرد» و افتخارش این بود که زنش را به «اعمال شاقّه» در خانه واداشته و دخترش را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
#J.J.Rousseau, &amp;quot;EMILE&amp;quot;,Paris,{{پاورقی|m1}} Garnier, P. 475 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Image:30-046.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۶]]&lt;br /&gt;
«بردهای راستین» بار آورده است. {{نشان|m2}} جان استوارت میل، بیشتر آزادی اعلام می کرد که قانون باید «حامی» زن باشد، امّا «زنان را از مشارکت در تولید باز دارد» {{نشان|m3}}  این را هم بگوئیم که پس از انقلاب کبیر فرانسه در 1793، یکی از رهبران مبارزات زنان را که فقط «بیانیه» ای در «حقوق زن» نوشته بود، پای گیوتین بردند و سر بریدند؛ زیرا می گفت هر کس برای «رهائی زن» فعالیت کند «ضد انقلاب» است. {{نشان|m4}}&lt;br /&gt;
از ایران خودمان  شاید «ناگفتنش» بهتر و آبرومندتر. همین قدر اشاره کنیم که تا دورۀ مشروطه خرید و فروش زنان رایج بود. خانواده ها به بهانۀ فقر و یا از «بابت فقر»، دخترانشان بین 30 تا 40 تومان به اتباع خارجی می فروختند . {{نشان|m5}}  در قحطی و بلا «خوردن زن و بچه» رواج پیدا می کرد.{{نشان|m6}} تنها شغلی که حکومت برای زنان به رسمیت می شناخت، پیوستن به «صنف فاحشه» بود.{{نشان|m7}} و زنان بیوه و رانده شده و فقیر عضو صنف می شدندو مالیات می پرداختند{{نشان|m8}} افلاطون های وطنی هم زیاد داشتیم که در علم «اخلاق» به مردان درس «هیبت» می آموختند و می نوشتند: «هیبت آن بود که مرد خویشتن را در چشم زن مهیب دارد» پس نتیجه آن که زنان را «از خواندن و نوشتن منع باید نمود» و فرزند را طوری بار آورد که «تمایل او به حقوق پدر» باشد که البته «روحانی تر» است و نه به « حقوق مادر که جسمانی» است{{نشان|m9}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
#E.Gnoult, &amp;quot;Le Feminisme au {{پاورقی|m2}}Masculin&amp;quot;, Paris, 1970, P.84-86&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m3}}  J.S.Mill, &amp;quot; The Subjection of Women&amp;quot;, London 1970&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m4}} Olympe de Gouge, &amp;quot;Women as Revolutionary&amp;quot;, Edited by P.G.Giffen, New York, 1973, P 49&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m5}}گزارش دربارۀ سفارت انگلیس، اسناد وزارت امور خارجه ایران، 1283 قمری، فیلم کتابخانۀ مرکزی دانشگاه، شماره 6669/1.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m6}} R.KerrPoter: &amp;quot;Travels in Georgia, Persia...&amp;quot;, London, 1821, Vols.2, P.425-6.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m7}}R.KerrPoter: &amp;quot;Travels in Georgia, Persia...&amp;quot;, London, 1821, Vols.2, P.425-6&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m8}}R.KerrPoter: &amp;quot;Travels in Georgia, Persia...&amp;quot;, London, 1821, Vols.2, P.425-6&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m9}}خواجه نصیرالدین طوسی «اخلاق ناصری»، قرن هفتم، چاپ تهران 1356 ص 196،216، 220. &lt;br /&gt;
[[Image:30-047.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۷]]&lt;br /&gt;
چندین قرن بعد، هنوز سخن از آن «هیبت» بود. در جهت تربیت زنان می نوشتند: «رضای شوهر.. رضای خداست و غضب شوهر غضب خدا....فاضل ترین اعمال زنان اطاعت شوهر است» اگر شوهر نبود، برای نسوان «هیچ عمل فاضل تر از ریسمان ریستن نیست حریص بودن به ریسمان ریستن ساعتی، بهتر از عبادت یکساله»؛ اگر شوهر داشته باشد و «ریسمان بریسد، که شوهر و اولاد او آنرا جامه کنند و بپوشند، واجب می شود، بر آن ، زن بهشت، و حق تعالی می بخشد به او دو برابر هر شبی که ریسمان رشته باشد، شهری در بهشت. خداوند مهربان است بر زنانی که جامه شستن را خوش دارند، چنان که «هر زنی که بشوید جامۀ شوهر خود را پاک می سازد حق تعالی جمیع گناهان آن زن را» از نان پزی و خم شدن در تنور چه بگویم، «که برانگیزد خدای تعالی هزار فرشته تا استغفار کنند برای آن زن را» از نان پزی و خم شدن در تنور چه بگویم، «که بر انگیزد خدای تعالی هزار فرشته تا استغفار کنند برای آن زن» البته تا وقتی که «تنور گرم باشد»! پس برای هر نانی که بیرون آرد «گ.یا آزاد کرده است یکی از اولاد اسمعیل بن ابراهیم را» امّا وای بحال و روزگار زنی که «در خشم شوهر باشد» بداند که در روز قیامت زبان او را از پس سر او بیرون کشند، زنجیری از آتش بر سر وی زنند و آتش در دهان او» زبانه کشد. پس بهتر آن که زن اطاعت پیشه کند، بردۀ شوی خود باشد، اگر کابین خود را هم به مرد خود بخشید که دیگر هیچ! «همچنان بود که هزار ینیمان گرسنه و برهنه را طعان و پوشش داده باشد» پس هر آن زنی که زندگی خود را فدای زندگی همسر کند، اگر این دنیا را ندارد، عافیت را دارد، و بروز قیامت «از پل صراط آسان گذرد، مانند برق انشاءالله»{{نشان|m10}}.&lt;br /&gt;
دیگری می گفت این زنان جاهل و نادان روزگار ما را سیاه کرده اند، دزدی می کنیم تا شکم این بیکاره ها سیر شود، خیانت نی ورزیم، تا آنان راضی باشند. مرد از روزی که در این ملک زن گرفت، اگر تاجر است «خیانتکار» می شود، اگر عوام بود «دزد» می شود، اگر وزیر شد «مال مردم» می خورد، و اگر قاضی بود «حکم به ناحق می دهد»{{نشان|m11}}. و همه با هم مملکت را بر باد می دهند تا از عهدۀ خانه و خانواده برآیند.&lt;br /&gt;
از آن مالک هم یاد کنیم که راهی سفر بود و اندرون خود را به مباشران می سپرد و می گفت: درب اندرون من باید همواره بسته باشد، «عصمت و عفّت کلفت های من[یعنی زن های من] باید در غیاب من زیاده از حضور من باشد»، از &lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m10}}«تادیب انسوان» خطی، 1309 قمری.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|m11}}«بهشت و دوزخ این عالم است»، خطی.&lt;br /&gt;
[[Image:30-048.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-049.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-050.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-051.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-052.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-053.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-054.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کاربری که این مقاله را برای تایپ انتخاب کرده، لطفاً پیش از هر کاری به صفحه‌ی بحثِ همین مقاله  برای اصلاح متن چاپ‌شده رجوع کند.&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۲۴ دسامبر ۲۰۱۰، ساعت ۰۹:۰۷ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samsa</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%DB%8C%D8%AA&amp;diff=15288</id>
		<title>نگاهی به‌برخی نوشته‌ها و مبارزات زنان در دوران مشروطیت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%DB%8C%D8%AA&amp;diff=15288"/>
		<updated>2011-04-05T16:40:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samsa: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:30-045.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۵]]&lt;br /&gt;
==نگاهی به برخی نوشته ها و مبارزات زنان در دوران مشروطیت==&lt;br /&gt;
===هما ناطق===&lt;br /&gt;
در جریان تاریخ شاید مسألۀ زن یکی از نادرترین مسائلی باشد که نگرش مشرق زمین  و اروپا را به هم پیوند می زند. ادبیات اجتماعی، اخلاقیات، سیاست و پندنامه و فرهنگ حاکم در این جوامع، جامعه را به سکون و زنان را به تبعیت و فرمانبرداری فرا خوانده است. تصویر زن در شعر و ادبیات، تصویر موجودی است تجریدی و بی¬هویت، دربارۀ او می اندیشند، اما به حسابش نمی آورند. حتی افلاطون در راه پی ریختن مدینۀ فاضله اش و در رسالۀ «ضیافت» شاعران را پند می داد که با زنان در نیامیزند و عشق نورزند تا به «پستی» و انحطاط نگرایند. در دوره های بعد نیز افکار متفکرین در این موردتحول چندانی نیافته بود. روسو می¬گفت: «تربیت زنان باید...برای پسند مردان باشد...در جهت شیرین کردن و دلپذیر کردن زندگی مردان باشد...این است وظایف زنان در یک عصر و در هر زمانه. {{نشان|m1}} پرودُن پدر «سوسیالیسم انسانی» گامی جلوتر برمی¬داشت و هم او که معتقد بود مالکیت و ثروت¬دوزی است و «بردگی و جنایت است» در مورد زن می نوشت: «زن را باید تابع نگاهداشت، زیرا زن انعکاس ضد خلق است.» اگر از اوامر شوی خود سرپیچی کرد باید «بهر قیمت که شده سرکوبش کرد» و افتخارش این بود که زنش را به «اعمال شاقّه» در خانه واداشته و دخترش را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#J.J.Rousseau, &amp;quot;EMILE&amp;quot;,Paris, Garnier, P. 475 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Image:30-046.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۶]]&lt;br /&gt;
«بردهای راستین» بار آورده است. {{نشان|m2}} جان استوارت میل، بیشتر آزادی اعلام می کرد که قانون باید «حامی» زن باشد، امّا «زنان را از مشارکت در تولید باز دارد» {{نشان|m3}}  این را هم بگوئیم که پس از انقلاب کبیر فرانسه در 1793، یکی از رهبران مبارزات زنان را که فقط «بیانیه» ای در «حقوق زن» نوشته بود، پای گیوتین بردند و سر بریدند؛ زیرا می گفت هر کس برای «رهائی زن» فعالیت کند «ضد انقلاب» است. {{نشان|m4}}&lt;br /&gt;
از ایران خودمان  شاید «ناگفتنش» بهتر و آبرومندتر. همین قدر اشاره کنیم که تا دورۀ مشروطه خرید و فروش زنان رایج بود. خانواده ها به بهانۀ فقر و یا از «بابت فقر»، دخترانشان بین 30 تا 40 تومان به اتباع خارجی می فروختند . {{نشان|m5}}  در قحطی و بلا «خوردن زن و بچه» رواج پیدا می کرد.{{نشان|m6}} تنها شغلی که حکومت برای زنان به رسمیت می شناخت، پیوستن به «صنف فاحشه» بود.{{نشان|m7}} و زنان بیوه و رانده شده و فقیر عضو صنف می شدندو مالیات می پرداختند{{نشان|m8}} افلاطون های وطنی هم زیاد داشتیم که در علم «اخلاق» به مردان درس «هیبت» می آموختند و می نوشتند: «هیبت آن بود که مرد خویشتن را در چشم زن مهیب دارد» پس نتیجه آن که زنان را «از خواندن و نوشتن منع باید نمود» و فرزند را طوری بار آورد که «تمایل او به حقوق پدر» باشد که البته «روحانی تر» است و نه به « حقوق مادر که جسمانی» است{{نشان|m9}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
#E.Gnoult, &amp;quot;Le Feminisme au Masculin&amp;quot;, Paris, 1970, P.84-86&lt;br /&gt;
#  J.S.Mill, &amp;quot; The Subjection of Women&amp;quot;, London 1970&lt;br /&gt;
# Olympe de Gouge, &amp;quot;Women as Revolutionary&amp;quot;, Edited by P.G.Giffen, New York, 1973, P 49&lt;br /&gt;
#گزارش دربارۀ سفارت انگلیس، اسناد وزارت امور خارجه ایران، 1283 قمری، فیلم کتابخانۀ مرکزی دانشگاه، شماره 6669/1.&lt;br /&gt;
# R.KerrPoter: &amp;quot;Travels in Georgia, Persia...&amp;quot;, London, 1821, Vols.2, P.425-6.&lt;br /&gt;
#R.KerrPoter: &amp;quot;Travels in Georgia, Persia...&amp;quot;, London, 1821, Vols.2, P.425-6&lt;br /&gt;
#R.KerrPoter: &amp;quot;Travels in Georgia, Persia...&amp;quot;, London, 1821, Vols.2, P.425-6&lt;br /&gt;
#خواجه نصیرالدین طوسی «اخلاق ناصری»، قرن هفتم، چاپ تهران 1356 ص 196،216، 220. &lt;br /&gt;
[[Image:30-047.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۷]]&lt;br /&gt;
چندین قرن بعد، هنوز سخن از آن «هیبت» بود. در جهت تربیت زنان می نوشتند: «رضای شوهر.. رضای خداست و غضب شوهر غضب خدا....فاضل ترین اعمال زنان اطاعت شوهر است» اگر شوهر نبود، برای نسوان «هیچ عمل فاضل تر از ریسمان ریستن نیست حریص بودن به ریسمان ریستن ساعتی، بهتر از عبادت یکساله»؛ اگر شوهر داشته باشد و «ریسمان بریسد، که شوهر و اولاد او آنرا جامه کنند و بپوشند، واجب می شود، بر آن ، زن بهشت، و حق تعالی می بخشد به او دو برابر هر شبی که ریسمان رشته باشد، شهری در بهشت. خداوند مهربان است بر زنانی که جامه شستن را خوش دارند، چنان که «هر زنی که بشوید جامۀ شوهر خود را پاک می سازد حق تعالی جمیع گناهان آن زن را» از نان پزی و خم شدن در تنور چه بگویم، «که برانگیزد خدای تعالی هزار فرشته تا استغفار کنند برای آن زن را» از نان پزی و خم شدن در تنور چه بگویم، «که بر انگیزد خدای تعالی هزار فرشته تا استغفار کنند برای آن زن» البته تا وقتی که «تنور گرم باشد»! پس برای هر نانی که بیرون آرد «گ.یا آزاد کرده است یکی از اولاد اسمعیل بن ابراهیم را» امّا وای بحال و روزگار زنی که «در خشم شوهر باشد» بداند که در روز قیامت زبان او را از پس سر او بیرون کشند، زنجیری از آتش بر سر وی زنند و آتش در دهان او» زبانه کشد. پس بهتر آن که زن اطاعت پیشه کند، بردۀ شوی خود باشد، اگر کابین خود را هم به مرد خود بخشید که دیگر هیچ! «همچنان بود که هزار ینیمان گرسنه و برهنه را طعان و پوشش داده باشد» پس هر آن زنی که زندگی خود را فدای زندگی همسر کند، اگر این دنیا را ندارد، عافیت را دارد، و بروز قیامت «از پل صراط آسان گذرد، مانند برق انشاءالله»&lt;br /&gt;
دیگری می گفت این زنان جاهل و نادان روزگار ما را سیاه کرده اند، دزدی می کنیم تا شکم این بیکاره ها سیر شود، خیانت نی ورزیم، تا آنان راضی باشند. مرد از روزی که در این ملک زن گرفت، اگر تاجر است «خیانتکار» می شود، اگر عوام بود «دزد» می شود، اگر وزیر شد «مال مردم» می خورد، و اگر قاضی بود «حکم به ناحق می دهد». و همه با هم مملکت را بر باد می دهند تا از عهدۀ خانه و خانواده برآیند.&lt;br /&gt;
از آن مالک هم یاد کنیم که راهی سفر بود و اندرون خود را به مباشران می سپرد و می گفت: درب اندرون من باید همواره بسته باشد، «عصمت و عفّت کلفت های من[یعنی زن های من] باید در غیاب من زیاده از حضور من باشد»، از &lt;br /&gt;
[[Image:30-048.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-049.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-050.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-051.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-052.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-053.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-054.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کاربری که این مقاله را برای تایپ انتخاب کرده، لطفاً پیش از هر کاری به صفحه‌ی بحثِ همین مقاله  برای اصلاح متن چاپ‌شده رجوع کند.&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۲۴ دسامبر ۲۰۱۰، ساعت ۰۹:۰۷ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samsa</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%DB%8C%D8%AA&amp;diff=15047</id>
		<title>نگاهی به‌برخی نوشته‌ها و مبارزات زنان در دوران مشروطیت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%DB%8C%D8%AA&amp;diff=15047"/>
		<updated>2011-03-11T21:15:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samsa: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:30-045.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۵]]&lt;br /&gt;
==نگاهی به برخی نوشته ها و مبارزات زنان در دوران مشروطیت==&lt;br /&gt;
===هما ناطق===&lt;br /&gt;
در جریان تاریخ شاید مسألۀ زن یکی از نادرترین مسائلی باشد که نگرش مشرق زمین  و اروپا را به هم پیوند می زند. ادبیات اجتماعی، اخلاقیات، سیاست و پندنامه و فرهنگ حاکم در این جوامع، جامعه را به سکون و زنان را به تبعیت و فرمانبرداری فرا خوانده است. تصویر زن در شعر و ادبیات، تصویر موجودی است تجریدی و بی¬هویت، دربارۀ او می اندیشند، اما به حسابش نمی آورند. حتی افلاطون در راه پی ریختن مدینۀ فاضله اش و در رسالۀ «ضیافت» شاعران را پند می داد که با زنان در نیامیزند و عشق نورزند تا به «پستی» و انحطاط نگرایند. در دوره های بعد نیز افکار متفکرین در این موردتحول چندانی نیافته بود. روسو می¬گفت: «تربیت زنان باید...برای پسند مردان باشد...در جهت شیرین کردن و دلپذیر کردن زندگی مردان باشد...این است وظایف زنان در یک عصر و در هر زمانه. {{نشان|m1}} پرودُن پدر «سوسیالیسم انسانی» گامی جلوتر برمی¬داشت و هم او که معتقد بود مالکیت و ثروت¬دوزی است و «بردگی و جنایت است» در مورد زن می نوشت: «زن را باید تابع نگاهداشت، زیرا زن انعکاس ضد خلق است.» اگر از اوامر شوی خود سرپیچی کرد باید «بهر قیمت که شده سرکوبش کرد» و افتخارش این بود که زنش را به «اعمال شاقّه» در خانه واداشته و دخترش را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#J.J.Rousseau, &amp;quot;EMILE&amp;quot;,Paris, Garnier, P. 475 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Image:30-046.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۶]]&lt;br /&gt;
«بردهای راستین» بار آورده است. {{نشان|m2}} جان استوارت میل، بیشتر آزادی اعلام می کرد که قانون باید «حامی» زن باشد، امّا «زنان را از مشارکت در تولید باز دارد» {{نشان|m3}}  این را هم بگوئیم که پس از انقلاب کبیر فرانسه در 1793، یکی از رهبران مبارزات زنان را که فقط «بیانیه» ای در «حقوق زن» نوشته بود، پای گیوتین بردند و سر بریدند؛ زیرا می گفت هر کس برای «رهائی زن» فعالیت کند «ضد انقلاب» است. {{نشان|m4}}&lt;br /&gt;
از ایران خودمان  شاید «ناگفتنش» بهتر و آبرومندتر. همین قدر اشاره کنیم که تا دورۀ مشروطه خرید و فروش زنان رایج بود. خانواده ها به بهانۀ فقر و یا از «بابت فقر»، دخترانشان بین 30 تا 40 تومان به اتباع خارجی می فروختند . {{نشان|m5}}  در قحطی و بلا «خوردن زن و بچه» رواج پیدا می کرد.{{نشان|m6}} تنها شغلی که حکومت برای زنان به رسمیت می شناخت، پیوستن به «صنف فاحشه» بود.{{نشان|m7}} و زنان بیوه و رانده شده و فقیر عضو صنف می شدندو مالیات می پرداختند{{نشان|m8}} افلاطون های وطنی هم زیاد داشتیم که در علم «اخلاق» به مردان درس «هیبت» می آموختند و می نوشتند: «هیبت آن بود که مرد خویشتن را در چشم زن مهیب دارد» پس نتیجه آن که زنان را «از خواندن و نوشتن منع باید نمود» و فرزند را طوری بار آورد که «تمایل او به حقوق پدر» باشد که البته «روحانی تر» است و نه به « حقوق مادر که جسمانی» است{{نشان|m9}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
#E.Gnoult, &amp;quot;Le Feminisme au Masculin&amp;quot;, Paris, 1970, P.84-86&lt;br /&gt;
#  J.S.Mill, &amp;quot; The Subjection of Women&amp;quot;, London 1970&lt;br /&gt;
# Olympe de Gouge, &amp;quot;Women as Revolutionary&amp;quot;, Edited by P.G.Giffen, New York, 1973, P 49&lt;br /&gt;
#گزارش دربارۀ سفارت انگلیس، اسناد وزارت امور خارجه ایران، 1283 قمری، فیلم کتابخانۀ مرکزی دانشگاه، شماره 6669/1.&lt;br /&gt;
# R.KerrPoter: &amp;quot;Travels in Georgia, Persia...&amp;quot;, London, 1821, Vols.2, P.425-6.&lt;br /&gt;
#R.KerrPoter: &amp;quot;Travels in Georgia, Persia...&amp;quot;, London, 1821, Vols.2, P.425-6&lt;br /&gt;
#R.KerrPoter: &amp;quot;Travels in Georgia, Persia...&amp;quot;, London, 1821, Vols.2, P.425-6&lt;br /&gt;
#خواجه نصیرالدین طوسی «اخلاق ناصری»، قرن هفتم، چاپ تهران 1356 ص 196،216، 220. &lt;br /&gt;
[[Image:30-047.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۷]]&lt;br /&gt;
چندین قرن بعد، هنوز سخن از آن «هیبت» بود. در جهت تربیت زنان می نوشتند: «رضای شوهر.. رضای خداست و غضب شوهر غضب خدا....فاضل ترین اعمال زنان اطاعت شوهر است» اگر شوهر نبود، برای نسوان «هیچ عمل فاضل تر از ریسمان ریستن نیست حریص بودن به ریسمان ریستن ساعتی، بهتر از عبادت یکساله»؛ اگر شوهر داشته باشد و «ریسمان بریسد، که شوهر و اولاد او آنرا جامه کنند و بپوشند، واجب می شود، بر آن ، زن بهشت، و حق تعالی می بخشد به او دو برابر هر شبی که ریسمان رشته باشد، شهری در بهشت. خداوند مهربان است بر زنانی که جامه شستن را خوش دارند، چنان که «هر زنی که بشوید جامۀ شوهر خود را پاک می سازد حق تعالی جمیع گناهان آن زن را» از نان پزی و خم شدن در تنور چه بگویم، «که برانگیزد خدای تعالی هزار فرشته تا استغفار کنند برای آن زن را» از نان پزی و خم شدن در تنور چه بگویم، «که بر انگیزد &lt;br /&gt;
[[Image:30-048.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-049.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-050.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-051.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-052.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-053.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-054.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کاربری که این مقاله را برای تایپ انتخاب کرده، لطفاً پیش از هر کاری به صفحه‌ی بحثِ همین مقاله  برای اصلاح متن چاپ‌شده رجوع کند.&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۲۴ دسامبر ۲۰۱۰، ساعت ۰۹:۰۷ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samsa</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%DB%8C%D8%AA&amp;diff=15046</id>
		<title>نگاهی به‌برخی نوشته‌ها و مبارزات زنان در دوران مشروطیت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%DB%8C%D8%AA&amp;diff=15046"/>
		<updated>2011-03-10T16:36:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samsa: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:30-045.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۵]]&lt;br /&gt;
==نگاهی به برخی نوشته ها و مبارزات زنان در دوران مشروطیت==&lt;br /&gt;
===هما ناطق===&lt;br /&gt;
در جریان تاریخ شاید مسألۀ زن یکی از نادرترین مسائلی باشد که نگرش مشرق زمین  و اروپا را به هم پیوند می زند. ادبیات اجتماعی، اخلاقیات، سیاست و پندنامه و فرهنگ حاکم در این جوامع، جامعه را به سکون و زنان را به تبعیت و فرمانبرداری فرا خوانده است. تصویر زن در شعر و ادبیات، تصویر موجودی است تجریدی و بی¬هویت، دربارۀ او می اندیشند، اما به حسابش نمی آورند. حتی افلاطون در راه پی ریختن مدینۀ فاضله اش و در رسالۀ «ضیافت» شاعران را پند می داد که با زنان در نیامیزند و عشق نورزند تا به «پستی» و انحطاط نگرایند. در دوره های بعد نیز افکار متفکرین در این موردتحول چندانی نیافته بود. روسو می¬گفت: «تربیت زنان باید...برای پسند مردان باشد...در جهت شیرین کردن و دلپذیر کردن زندگی مردان باشد...این است وظایف زنان در یک عصر و در هر زمانه. {{نشان|m1}} پرودُن پدر «سوسیالیسم انسانی» گامی جلوتر برمی¬داشت و هم او که معتقد بود مالکیت و ثروت¬دوزی است و «بردگی و جنایت است» در مورد زن می نوشت: «زن را باید تابع نگاهداشت، زیرا زن انعکاس ضد خلق است.» اگر از اوامر شوی خود سرپیچی کرد باید «بهر قیمت که شده سرکوبش کرد» و افتخارش این بود که زنش را به «اعمال شاقّه» در خانه واداشته و دخترش را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#J.J.Rousseau, &amp;quot;EMILE&amp;quot;,Paris, Garnier, P. 475 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Image:30-046.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۶]]&lt;br /&gt;
«بردهای راستین» بار آورده است. {{نشان|m2}} جان استوارت میل، بیشتر آزادی اعلام می کرد که قانون باید «حامی» زن باشد، امّا «زنان را از مشارکت در تولید باز دارد» {{نشان|m3}}  این را هم بگوئیم که پس از انقلاب کبیر فرانسه در 1793، یکی از رهبران مبارزات زنان را که فقط «بیانیه» ای در «حقوق زن» نوشته بود، پای گیوتین بردند و سر بریدند؛ زیرا می گفت هر کس برای «رهائی زن» فعالیت کند «ضد انقلاب» است. {{نشان|m4}}&lt;br /&gt;
از ایران خودمان  شاید «ناگفتنش» بهتر و آبرومندتر. همین قدر اشاره کنیم که تا دورۀ مشروطه خرید و فروش زنان رایج بود. خانواده ها به بهانۀ فقر و یا از «بابت فقر»، دخترانشان بین 30 تا 40 تومان به اتباع خارجی می فروختند . {{نشان|m5}}  در قحطی و بلا «خوردن زن و بچه» رواج پیدا می کرد.{{نشان|m6}} تنها شغلی که حکومت برای زنان به رسمیت می شناخت، پیوستن به «صنف فاحشه» بود.{{نشان|m7}} و زنان بیوه و رانده شده و فقیر عضو صنف می شدندو مالیات می پرداختند{{نشان|m8}} افلاطون های وطنی هم زیاد داشتیم که در علم «اخلاق» به مردان درس «هیبت» می آموختند و می نوشتند: «هیبت آن بود که مرد خویشتن را در چشم زن مهیب دارد» پس نتیجه آن که زنان را «از خواندن و نوشتن منع باید نمود» و فرزند را طوری بار آورد که «تمایل او به حقوق پدر» باشد که البته «روحانی تر» است و نه به « حقوق مادر که جسمانی» است{{نشان|m9}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
#E.Gnoult, &amp;quot;Le Feminisme au Masculin&amp;quot;, Paris, 1970, P.84-86&lt;br /&gt;
#  J.S.Mill, &amp;quot; The Subjection of Women&amp;quot;, London 1970&lt;br /&gt;
# Olympe de Gouge, &amp;quot;Women as Revolutionary&amp;quot;, Edited by P.G.Giffen, New York, 1973, P 49&lt;br /&gt;
#گزارش دربارۀ سفارت انگلیس، اسناد وزارت امور خارجه ایران، 1283 قمری، فیلم کتابخانۀ مرکزی دانشگاه، شماره 6669/1.&lt;br /&gt;
# R.KerrPoter: &amp;quot;Travels in Georgia, Persia...&amp;quot;, London, 1821, Vols.2, P.425-6.&lt;br /&gt;
#R.KerrPoter: &amp;quot;Travels in Georgia, Persia...&amp;quot;, London, 1821, Vols.2, P.425-6&lt;br /&gt;
#R.KerrPoter: &amp;quot;Travels in Georgia, Persia...&amp;quot;, London, 1821, Vols.2, P.425-6&lt;br /&gt;
#خواجه نصیرالدین طوسی «اخلاق ناصری»، قرن هفتم، چاپ تهران 1356 ص 196،216، 220. &lt;br /&gt;
[[Image:30-047.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۷]]&lt;br /&gt;
چندین قرن بعد، هنوز سخن از آن «هیبت» بود. در جهت تربیت زنان می نوشتند: «رضای شوهر.. رضای خداست و غضب شوهر غضب خدا....فاضل ترین اعمال زنان اطاعت شوهر است» اگر شوهر نبود، برای نسوان «هیچ عمل فاضل تر از ریسمان ریستن نیست حریص بودن به ریسمان ریستن ساعتی، بهتر از عبادت یکساله»؛ اگر شوهر داشته باشد و «ریسمان بریسد، که شوهر و اولاد او آنرا جامه کنند و بپوشند، واجب می شود، بر آن ، زن بهشت، و حق تعالی می بخشد به او دو برابر هر شبی که ریسمان رشته باشد، شهری در بهشت. خداوند مهربان است بر زنانی که جامه شستن را خوش دارند، چنان که «هر زنی که بشوید جامۀ شوهر خود را پاک می سازد حق تعالی جمیع گناهان آن زن را» از نان پزی و خم شدن در تنور چه بگویم، ««که برانگیزد خددای تعالی&lt;br /&gt;
[[Image:30-048.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-049.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-050.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-051.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-052.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-053.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-054.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کاربری که این مقاله را برای تایپ انتخاب کرده، لطفاً پیش از هر کاری به صفحه‌ی بحثِ همین مقاله  برای اصلاح متن چاپ‌شده رجوع کند.&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۲۴ دسامبر ۲۰۱۰، ساعت ۰۹:۰۷ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samsa</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%DB%8C%D8%AA&amp;diff=15045</id>
		<title>نگاهی به‌برخی نوشته‌ها و مبارزات زنان در دوران مشروطیت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%DB%8C%D8%AA&amp;diff=15045"/>
		<updated>2011-03-10T16:08:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samsa: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:30-045.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۵]]&lt;br /&gt;
==نگاهی به برخی نوشته ها و مبارزات زنان در دوران مشروطیت==&lt;br /&gt;
===هما ناطق===&lt;br /&gt;
در جریان تاریخ شاید مسألۀ زن یکی از نادرترین مسائلی باشد که نگرش مشرق زمین  و اروپا را به هم پیوند می زند. ادبیات اجتماعی، اخلاقیات، سیاست و پندنامه و فرهنگ حاکم در این جوامع، جامعه را به سکون و زنان را به تبعیت و فرمانبرداری فرا خوانده است. تصویر زن در شعر و ادبیات، تصویر موجودی است تجریدی و بی¬هویت، دربارۀ او می اندیشند، اما به حسابش نمی آورند. حتی افلاطون در راه پی ریختن مدینۀ فاضله اش و در رسالۀ «ضیافت» شاعران را پند می داد که با زنان در نیامیزند و عشق نورزند تا به «پستی» و انحطاط نگرایند. در دوره های بعد نیز افکار متفکرین در این موردتحول چندانی نیافته بود. روسو می¬گفت: «تربیت زنان باید...برای پسند مردان باشد...در جهت شیرین کردن و دلپذیر کردن زندگی مردان باشد...این است وظایف زنان در یک عصر و در هر زمانه. {{نشان|m1}} پرودُن پدر «سوسیالیسم انسانی» گامی جلوتر برمی¬داشت و هم او که معتقد بود مالکیت و ثروت¬دوزی است و «بردگی و جنایت است» در مورد زن می نوشت: «زن را باید تابع نگاهداشت، زیرا زن انعکاس ضد خلق است.» اگر از اوامر شوی خود سرپیچی کرد باید «بهر قیمت که شده سرکوبش کرد» و افتخارش این بود که زنش را به «اعمال شاقّه» در خانه واداشته و دخترش را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#J.J.Rousseau, &amp;quot;EMILE&amp;quot;,Paris, Garnier, P. 475 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Image:30-046.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۶]]&lt;br /&gt;
«بردهای راستین» بار آورده است. {{نشان|m2}} جان استوارت میل، بیشتر آزادی اعلام می کرد که قانون باید «حامی» زن باشد، امّا «زنان را از مشارکت در تولید باز دارد» {{نشان|m3}}  این را هم بگوئیم که پس از انقلاب کبیر فرانسه در 1793، یکی از رهبران مبارزات زنان را که فقط «بیانیه» ای در «حقوق زن» نوشته بود، پای گیوتین بردند و سر بریدند؛ زیرا می گفت هر کس برای «رهائی زن» فعالیت کند «ضد انقلاب» است. {{نشان|m4}}&lt;br /&gt;
از ایران خودمان  شاید «ناگفتنش» بهتر و آبرومندتر. همین قدر اشاره کنیم که تا دورۀ مشروطه خرید و فروش زنان رایج بود. خانواده ها به بهانۀ فقر و یا از «بابت فقر»، دخترانشان بین 30 تا 40 تومان به اتباع خارجی می فروختند . {{نشان|m5}}  در قحطی و بلا «خوردن زن و بچه» رواج پیدا می کرد.{{نشان|m6}} تنها شغلی که حکومت برای زنان به رسمیت می شناخت، پیوستن به «صنف فاحشه» بود.{{نشان|m7}} و زنان بیوه و رانده شده و فقیر عضو صنف می شدندو مالیات می پرداختند{{نشان|m8}} افلاطون های وطنی هم زیاد داشتیم که در علم «اخلاق» به مردان درس «هیبت» می آموختند و می نوشتند: «هیبت آن بود که مرد خویشتن را در چشم زن مهیب دارد» پس نتیجه آن که زنان را «از خواندن و نوشتن منع باید نمود» و فرزند را طوری بار آورد که «تمایل او به حقوق پدر» باشد که البته «روحانی تر» است و نه به « حقوق مادر که جسمانی» است{{نشان|m9}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
#E.Gnoult, &amp;quot;Le Feminisme au Masculin&amp;quot;, Paris, 1970, P.84-86&lt;br /&gt;
#  J.S.Mill, &amp;quot; The Subjection of Women&amp;quot;, London 1970&lt;br /&gt;
# Olympe de Gouge, &amp;quot;Women as Revolutionary&amp;quot;, Edited by P.G.Giffen, New York, 1973, P 49&lt;br /&gt;
#گزارش دربارۀ سفارت انگلیس، اسناد وزارت امور خارجه ایران، 1283 قمری، فیلم کتابخانۀ مرکزی دانشگاه، شماره 6669/1.&lt;br /&gt;
# R.KerrPoter: &amp;quot;Travels in Georgia, Persia...&amp;quot;, London, 1821, Vols.2, P.425-6.&lt;br /&gt;
#R.KerrPoter: &amp;quot;Travels in Georgia, Persia...&amp;quot;, London, 1821, Vols.2, P.425-6&lt;br /&gt;
#R.KerrPoter: &amp;quot;Travels in Georgia, Persia...&amp;quot;, London, 1821, Vols.2, P.425-6&lt;br /&gt;
#خواجه نصیرالدین طوسی «اخلاق ناصری»، قرن هفتم، چاپ تهران 1356 ص 196،216، 220. &lt;br /&gt;
[[Image:30-047.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-048.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-049.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-050.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-051.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-052.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-053.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-054.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کاربری که این مقاله را برای تایپ انتخاب کرده، لطفاً پیش از هر کاری به صفحه‌ی بحثِ همین مقاله  برای اصلاح متن چاپ‌شده رجوع کند.&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۲۴ دسامبر ۲۰۱۰، ساعت ۰۹:۰۷ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samsa</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%DB%8C%D8%AA&amp;diff=15044</id>
		<title>نگاهی به‌برخی نوشته‌ها و مبارزات زنان در دوران مشروطیت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%DB%8C%D8%AA&amp;diff=15044"/>
		<updated>2011-03-10T15:44:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samsa: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:30-045.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۵]]&lt;br /&gt;
==نگاهی به برخی نوشته ها و مبارزات زنان در دوران مشروطیت==&lt;br /&gt;
===هما ناطق===&lt;br /&gt;
در جریان تاریخ شاید مسألۀ زن یکی از نادرترین مسائلی باشد که نگرش مشرق زمین  و اروپا را به هم پیوند می زند. ادبیات اجتماعی، اخلاقیات، سیاست و پندنامه و فرهنگ حاکم در این جوامع، جامعه را به سکون و زنان را به تبعیت و فرمانبرداری فرا خوانده است. تصویر زن در شعر و ادبیات، تصویر موجودی است تجریدی و بی¬هویت، دربارۀ او می اندیشند، اما به حسابش نمی آورند. حتی افلاطون در راه پی ریختن مدینۀ فاضله اش و در رسالۀ «ضیافت» شاعران را پند می داد که با زنان در نیامیزند و عشق نورزند تا به «پستی» و انحطاط نگرایند. در دوره های بعد نیز افکار متفکرین در این موردتحول چندانی نیافته بود. روسو می¬گفت: «تربیت زنان باید...برای پسند مردان باشد...در جهت شیرین کردن و دلپذیر کردن زندگی مردان باشد...این است وظایف زنان در یک عصر و در هر زمانه. {{نشان|m1}} پرودُن پدر «سوسیالیسم انسانی» گامی جلوتر برمی¬داشت و هم او که معتقد بود مالکیت و ثروت¬دوزی است و «بردگی و جنایت است» در مورد زن می نوشت: «زن را باید تابع نگاهداشت، زیرا زن انعکاس ضد خلق است.» اگر از اوامر شوی خود سرپیچی کرد باید «بهر قیمت که شده سرکوبش کرد» و افتخارش این بود که زنش را به «اعمال شاقّه» در خانه واداشته و دخترش را&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
#J.J.Rousseau, &amp;quot;EMILE&amp;quot;,Paris, Garnier, P. 475 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Image:30-046.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۶]]&lt;br /&gt;
«بردهای راستین» بار آورده است. {{نشان|m2}} جان استوارت میل، بیشتر آزادی اعلام می کرد که قانون باید «حامی» زن باشد، امّا «زنان را از مشارکت در تولید باز دارد» {{نشان|m3}}  این را هم بگوئیم که پس از انقلاب کبیر فرانسه در 1793، یکی از رهبران مبارزات زنان را که فقط «بیانیه» ای در «حقوق زن» نوشته بود، پای گیوتین بردند و سر بریدند؛ زیرا می گفت هر کس برای «رهائی زن» فعالیت کند «ضد انقلاب» است. {{نشان|m4}}&lt;br /&gt;
از ایران خودمان  شاید «ناگفتنش» بهتر و آبرومندتر. همین قدر اشاره کنیم که تا دورۀ مشروطه خرید و فروش زنان رایج بود. خانواده ها به بهانۀ فقر و یا از «بابت فقر»، دخترانشان بین 30 تا 40 تومان به اتباع خارجی می فروختند . {{نشان|m5}}  در قحطی و بلا «خوردن زن و بچه» رواج پیدا می کرد.{{نشان|m6}} تنها شغلی که حکومت برای زنان به رسمیت می شناخت، پیوستن به «صنف فاحشه» بود.{{نشان|m7}} و زنان بیوه و رانده شده و فقیر عضو صنف می شدندو مالیات می پرداختند{{نشان|m8}} افلاطون های وطنی هم زیاد داشتیم که در علم «اخلاق» به مردان درس «هیبت» می آموختند و می نوشتند: «هیبت آن بود که مرد خویشتن را در چشم زن مهیب دارد» پس نتیجه آن که زنان را «از خواندن و نوشتن منع باید نمود» و فرزند را طوری بار آورد که «تمایل او به حقوق پدر» باشد که البته «روحانی تر» است و نه به « حقوق مادر که جسمانی» است{{نشان|m9}}. &lt;br /&gt;
[[Image:30-047.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-048.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-049.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-050.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-051.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-052.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-053.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-054.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کاربری که این مقاله را برای تایپ انتخاب کرده، لطفاً پیش از هر کاری به صفحه‌ی بحثِ همین مقاله  برای اصلاح متن چاپ‌شده رجوع کند.&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۲۴ دسامبر ۲۰۱۰، ساعت ۰۹:۰۷ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samsa</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%DB%8C%D8%AA&amp;diff=15043</id>
		<title>نگاهی به‌برخی نوشته‌ها و مبارزات زنان در دوران مشروطیت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%DB%8C%D8%AA&amp;diff=15043"/>
		<updated>2011-03-10T15:42:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samsa: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:30-045.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۵]]&lt;br /&gt;
==نگاهی به برخی نوشته ها و مبارزات زنان در دوران مشروطیت==&lt;br /&gt;
===هما ناطق===&lt;br /&gt;
در جریان تاریخ شاید مسألۀ زن یکی از نادرترین مسائلی باشد که نگرش مشرق زمین  و اروپا را به هم پیوند می زند. ادبیات اجتماعی، اخلاقیات، سیاست و پندنامه و فرهنگ حاکم در این جوامع، جامعه را به سکون و زنان را به تبعیت و فرمانبرداری فرا خوانده است. تصویر زن در شعر و ادبیات، تصویر موجودی است تجریدی و بی¬هویت، دربارۀ او می اندیشند، اما به حسابش نمی آورند. حتی افلاطون در راه پی ریختن مدینۀ فاضله اش و در رسالۀ «ضیافت» شاعران را پند می داد که با زنان در نیامیزند و عشق نورزند تا به «پستی» و انحطاط نگرایند. در دوره های بعد نیز افکار متفکرین در این موردتحول چندانی نیافته بود. روسو می¬گفت: «تربیت زنان باید...برای پسند مردان باشد...در جهت شیرین کردن و دلپذیر کردن زندگی مردان باشد...این است وظایف زنان در یک عصر و در هر زمانه. {{نشان|m1}} پرودُن پدر «سوسیالیسم انسانی» گامی جلوتر برمی¬داشت و هم او که معتقد بود مالکیت و ثروت¬دوزی است و «بردگی و جنایت است» در مورد زن می نوشت: «زن را باید تابع نگاهداشت، زیرا زن انعکاس ضد خلق است.» اگر از اوامر شوی خود سرپیچی کرد باید «بهر قیمت که شده سرکوبش کرد» و افتخارش این بود که زنش را به «اعمال شاقّه» در خانه واداشته و دخترش را&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
#J.J.Rousseau, &amp;quot;EMILE&amp;quot;,Paris, Garnier, P. 475 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Image:30-046.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۶]]&lt;br /&gt;
«بردهای راستین» بار آورده است. {{نشان|m2}} جان استوارت میل، بیشتر آزادی اعلام می کرد که قانون باید «حامی» زن باشد، امّا «زنان را از مشارکت در تولید باز دارد» {{نشان|m3}}  این را هم بگوئیم که پس از انقلاب کبیر فرانسه در 1793، یکی از رهبران مبارزات زنان را که فقط «بیانیه» ای در «حقوق زن» نوشته بود، پای گیوتین بردند و سر بریدند؛ زیرا می گفت هر کس برای «رهائی زن» فعالیت کند «ضد انقلاب» است. {{نشان|m4}}&lt;br /&gt;
از ایران خودمان  شاید «ناگفتنش» بهتر و آبرومندتر. همین قدر اشاره کنیم که تا دورۀ مشروطه خرید و فروش زنان رایج بود. خانواده ها به بهانۀ فقر و یا از «بابت فقر»، دخترانشان بین 30 تا 40 تومان به اتباع خارجی می فروختند . {{نشان|m5}}  در قحطی و بلا «خوردن زن و بچه» رواج پیدا می کرد.{{نشان|m6}} تنها شغلی که حکومت برای زنان به رسمیت می شناخت، پیوستن به «صنف فاحشه» بود.{{نشان|m7}} و زنان بیوه و رانده شده و فقیر عضو صنف می شدندو مالیات می پرداختند{{نشان|m8}} افلاطون های وطنی هم زیاد داشتیم که در علم «اخلاق» به مردان درس «هیبت» می آموختند و می نوشتند: «هیبت آن بود که مرد خویشتن را در چشم زن مهیب دارد» پس نتیجه آن که زنان را «از خواندن و نوشتن منع باید نمود» و فرزند را طوری بار آورد که «تمایل او به حقوق پدر» باشد که البته «روحانی تر» است و نه به « حقوق مادر که جسمانی» است{{نشان|m9{{. &lt;br /&gt;
[[Image:30-047.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-048.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-049.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-050.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-051.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-052.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-053.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-054.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کاربری که این مقاله را برای تایپ انتخاب کرده، لطفاً پیش از هر کاری به صفحه‌ی بحثِ همین مقاله  برای اصلاح متن چاپ‌شده رجوع کند.&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۲۴ دسامبر ۲۰۱۰، ساعت ۰۹:۰۷ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samsa</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%DB%8C%D8%AA&amp;diff=15042</id>
		<title>نگاهی به‌برخی نوشته‌ها و مبارزات زنان در دوران مشروطیت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%DB%8C%D8%AA&amp;diff=15042"/>
		<updated>2011-03-10T14:24:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samsa: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:30-045.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۵]]&lt;br /&gt;
==نگاهی به برخی نوشته ها و مبارزات زنان در دوران مشروطیت==&lt;br /&gt;
===هما ناطق===&lt;br /&gt;
در جریان تاریخ شاید مسألۀ زن یکی از نادرترین مسائلی باشد که نگرش مشرق زمین  و اروپا را به هم پیوند می زند. ادبیات اجتماعی، اخلاقیات، سیاست و پندنامه و فرهنگ حاکم در این جوامع، جامعه را به سکون و زنان را به تبعیت و فرمانبرداری فرا خوانده است. تصویر زن در شعر و ادبیات، تصویر موجودی است تجریدی و بی¬هویت، دربارۀ او می اندیشند، اما به حسابش نمی آورند. حتی افلاطون در راه پی ریختن مدینۀ فاضله اش و در رسالۀ «ضیافت» شاعران را پند می داد که با زنان در نیامیزند و عشق نورزند تا به «پستی» و انحطاط نگرایند. در دوره های بعد نیز افکار متفکرین در این موردتحول چندانی نیافته بود. روسو می¬گفت: «تربیت زنان باید...برای پسند مردان باشد...در جهت شیرین کردن و دلپذیر کردن زندگی مردان باشد...این است وظایف زنان در یک عصر و در هر زمانه. {{نشان|m1}} پرودُن پدر «سوسیالیسم انسانی» گامی جلوتر برمی¬داشت و هم او که معتقد بود مالکیت و ثروت¬دوزی است و «بردگی و جنایت است» در مورد زن می نوشت: «زن را باید تابع نگاهداشت، زیرا زن انعکاس ضد خلق است.» اگر از اوامر شوی خود سرپیچی کرد باید «بهر قیمت که شده سرکوبش کرد» و افتخارش این بود که زنش را به «اعمال شاقّه» در خانه واداشته و دخترش را&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
#J.J.Rousseau, &amp;quot;EMILE&amp;quot;,Paris, Garnier, P. 475 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Image:30-046.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۶]]&lt;br /&gt;
«بردهای راستین» بار آورده است. {{نشان|m2}} جان استوارت میل، بیشتر آزادی اعلام می کرد که قانون باید «حامی» زن باشد، امّا «زنانرا از مشارکت در تولید باز دارد» {{نشان|m3}}  این را هم بگوئیم که پس از انقلاب کبیر فرانسه در 1793، یکی از رهبران مبارزات زنان را که فقط «بیانیه» ای در «حقوق زن» نوشته بود، پای گیئتین بردند و سر بریدند؛ زیرا می گفت هر کس برای «رهائی زن» فعالیت کند «ضد انقلاب» است. {{نشان|m4}}&lt;br /&gt;
از ایران خودمان  شاید «ناگفتنش» بهتر و آبرومندتر. همین قدر اشاره کنیم که تا دورۀ مشروطه خیرد و فروش زنان رایج بود. خانواده ها به بهانۀ فقر و یا از «بابت فقر»، دخترانشانبین 30 تا 40 تومان به اتباع خارجی می فروختند . {{نشان|m5}}  در قحطی و بلا «خوردن زن و بچه رواج پیدا می کرد.{{نشان|m6}} تنها شغلی کهحکومت برای زنان به رسمیت می شناخت، پیوستن به «صف فاحشه» بود.{{نشان|m7}} و زنان بیوه و رانده شده و فقیر عضو صنف می شدندو مالیات می پرداختند{{نشان|m8}} افلاطون های وطنی هم زیاد داشتیم که در علم «اخلاق» به مردان درس «هیبت» می آموختند و می نوشتند: «هیبت آن بود که مرد خویشتن را در چشم زن مهیب دارد» پس نتیجه آن که زنان را «از خواندن و نوشتنمنع باید نمود» و فرزند را طوری بار آورد که تمایل او به «حقوق پدر» باشد که البته «روحانی تر» است و نه به « حقوق مادر &lt;br /&gt;
[[Image:30-047.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-048.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-049.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-050.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-051.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-052.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-053.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-054.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کاربری که این مقاله را برای تایپ انتخاب کرده، لطفاً پیش از هر کاری به صفحه‌ی بحثِ همین مقاله  برای اصلاح متن چاپ‌شده رجوع کند.&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۲۴ دسامبر ۲۰۱۰، ساعت ۰۹:۰۷ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samsa</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%DB%8C%D8%AA&amp;diff=15041</id>
		<title>نگاهی به‌برخی نوشته‌ها و مبارزات زنان در دوران مشروطیت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%DB%8C%D8%AA&amp;diff=15041"/>
		<updated>2011-03-10T14:01:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samsa: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:30-045.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۵]]&lt;br /&gt;
==نگاهی به برخی نوشته ها و مبارزات زنان در دوران مشروطیت==&lt;br /&gt;
===هما ناطق===&lt;br /&gt;
در جریان تاریخ شاید مسألۀ زن یکی از نادرترین مسائلی باشد که نگرش مشرق زمین  و اروپا را به هم پیوند می زند. ادبیات اجتماعی، اخلاقیات، سیاست و پندنامه و فرهنگ حاکم در این جوامع، جامعه را به سکون و زنان را به تبعیت و فرمانبرداری فرا خوانده است. تصویر زن در شعر و ادبیات، تصویر موجودی است تجریدی و بی¬هویت، دربارۀ او می اندیشند، اما به حسابش نمی آورند. حتی افلاطون در راه پی ریختن مدینۀ فاضله اش و در رسالۀ «ضیافت» شاعران را پند می داد که با زنان در نیامیزند و عشق نورزند تا به «پستی» و انحطاط نگرایند. در دوره های بعد نیز افکار متفکرین در این موردتحول چندانی نیافته بود. روسو می¬گفت: «تربیت زنان باید...برای پسند مردان باشد...در جهت شیرین کردن و دلپذیر کردن زندگی مردان باشد...این است وظایف زنان در یک عصر و در هر زمانه. {{نشان|m1}} پرودُن پدر «سوسیالیسم انسانی» گامی جلوتر برمی¬داشت و هم او که معتقد بود مالکیت و ثروت¬دوزی است و «بردگی و جنایت است» در مورد زن می نوشت: «زن را باید تابع نگاهداشت، زیرا زن انعکاس ضد خلق است.» اگر از اوامر شوی خود سرپیچی کرد باید «بهر قیمت که شده سرکوبش کرد» و افتخارش این بود که زنش را به «اعمال شاقّه» در خانه واداشته و دخترش را&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
#J.J.Rousseau, &amp;quot;EMILE&amp;quot;,Paris, Garnier, P. 475 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Image:30-046.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۶]]&lt;br /&gt;
«بردهای راستین» بار آورده است. {{نشان|m2}} جان استوارت میل، بیشتر آزادی اعلام می کرد که قانون باید «حامی» زن باشد، امّا «زنانرا از مشارکت در تولید باز دارد» {{نشان|m3}}  این را هم بگوئیم که پس از &lt;br /&gt;
[[Image:30-047.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-048.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-049.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-050.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-051.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-052.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-053.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-054.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کاربری که این مقاله را برای تایپ انتخاب کرده، لطفاً پیش از هر کاری به صفحه‌ی بحثِ همین مقاله  برای اصلاح متن چاپ‌شده رجوع کند.&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۲۴ دسامبر ۲۰۱۰، ساعت ۰۹:۰۷ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samsa</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%DB%8C%D8%AA&amp;diff=15040</id>
		<title>نگاهی به‌برخی نوشته‌ها و مبارزات زنان در دوران مشروطیت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%DB%8C%D8%AA&amp;diff=15040"/>
		<updated>2011-03-10T13:48:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samsa: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:30-045.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۵]]&lt;br /&gt;
==نگاهی به برخی نوشته ها و مبارزات زنان در دوران مشروطیت==&lt;br /&gt;
===هما ناطق===&lt;br /&gt;
در جریان تاریخ شاید مسألۀ زن یکی از نادرترین مسائلی باشد که نگرش مشرق زمین  و اروپا را به هم پیوند می زند. ادبیات اجتماعی، اخلاقیات، سیاست و پندنامه و فرهنگ حاکم در این جوامع، جامعه را به سکون و زنان را به تبعیت و فرمانبرداری فرا خوانده است. تصویر زن در شعر و ادبیات، تصویر موجودی است تجریدی و بی¬هویت، دربارۀ او می اندیشند، اما به حسابش نمی آورند. حتی افلاطون در راه پی ریختن مدینۀ فاضله اش و در رسالۀ «ضیافت» شاعران را پند می داد که با زنان در نیامیزند و عشق نورزند تا به «پستی» و انحطاط نگرایند. در دوره های بعد نیز افکار متفکرین در این موردتحول چندانی نیافته بود. روسو می¬گفت: «تربیت زنان باید...برای پسند مردان باشد...در جهت شیرین کردن و دلپذیر کردن زندگی مردان باشد...این است وظایف زنان در یک عصر و در هر زمانه. {{نشان|m1}} پرودُن پدر «سوسیالیسم انسانی» گامی جلوتر برمی¬داشت و هم او که معتقد بود مالکیت و ثروت¬دوزی است و «بردگی و جنایت است» در مورد زن می نوشت: «زن را باید تابع نگاهداشت، زیرا زن انعکاس ضد خلق است.» اگر از اوامر شوی خود سرپیچی کرد باید «بهر قیمت که شده سرکوبش کرد» و افتخارش این بود که زنش را به «اعمال شاقّه» در خانه واداشته و دخترش را&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
#J.J.Rousseau, &amp;quot;EMILE&amp;quot;,Paris, Garnier, P. 475 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Image:30-046.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-047.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-048.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-049.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-050.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-051.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-052.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-053.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-054.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کاربری که این مقاله را برای تایپ انتخاب کرده، لطفاً پیش از هر کاری به صفحه‌ی بحثِ همین مقاله  برای اصلاح متن چاپ‌شده رجوع کند.&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۲۴ دسامبر ۲۰۱۰، ساعت ۰۹:۰۷ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samsa</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%DB%8C%D8%AA&amp;diff=15039</id>
		<title>نگاهی به‌برخی نوشته‌ها و مبارزات زنان در دوران مشروطیت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%DB%8C%D8%AA&amp;diff=15039"/>
		<updated>2011-03-10T13:08:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samsa: /* هما ناطق */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:30-045.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۵]]&lt;br /&gt;
==نگاهی به برخی نوشته ها و مبارزات زنان در دوران مشروطیت==&lt;br /&gt;
===هما ناطق===&lt;br /&gt;
در جریان تاریخ شاید مسألۀ زن یکی از نادرترین مسائلی باشد که نگرش مشرق زمین  و اروپا را به هم پیوند می زند. ادبیات اجتماعی، اخلاقیات، سیاست و پندنامه و فرهنگ حاکم در این جوامع، جامعه را به سکون و زنان را به تبعیت و فرمانبرداری فرا خوانده است. تصویر زن در شعر و ادبیات، تصویر موجودی است تجریدی و بی¬هویت، دربارۀ او می اندیشند، اما به حسابش نمی آورند. حتی افلاطون در راه پی ریختن مدینۀ فاضله اش و در رسالۀ «ضیافت» شاعران را پند می داد که با زنان در نیامیزند و عشق نورزند تا به «پستی» و انحطاط نگرایند. در دوره های بعد نیز افکار متفکرین در این موردتحول چندانی نیافته بود. روسو می¬گفت: «تربیت زنان باید...برای پسند مردان باشد...در جهت شیرین کردن و دلپذیر کردن زندگی مردان باشد...این است وظایف زنان در یک عصر و در هر زمانه. {{نشان|m1}} پرودُن پدر «سوسیالیسم انسانی» گامی جلوتر برمی¬داشت و هم او که معتقد بود مالکیت و ثروت¬دوزی است و «بردگی و جنایت است» در مورد زن می نوشت: «زن را باید تابع نگاهداشت، زیرا زن انعکاس ضد خلق است.» اگر از اوامر شوی خود سرپیچی کرد باید «بهر قیمت که شده سرکوبش کرد» و افتخارش این بود که زنش را به «اعمال شاقّه» در خانه واداشته و دخترش را&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
#{{ن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Image:30-046.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-047.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-048.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-049.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-050.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-051.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-052.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-053.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-054.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کاربری که این مقاله را برای تایپ انتخاب کرده، لطفاً پیش از هر کاری به صفحه‌ی بحثِ همین مقاله  برای اصلاح متن چاپ‌شده رجوع کند.&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۲۴ دسامبر ۲۰۱۰، ساعت ۰۹:۰۷ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samsa</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%DB%8C%D8%AA&amp;diff=15038</id>
		<title>نگاهی به‌برخی نوشته‌ها و مبارزات زنان در دوران مشروطیت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%DB%8C%D8%AA&amp;diff=15038"/>
		<updated>2011-03-10T12:39:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samsa: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:30-045.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۵]]&lt;br /&gt;
==نگاهی به برخی نوشته ها و مبارزات زنان در دوران مشروطیت==&lt;br /&gt;
===هما ناطق===&lt;br /&gt;
در جریان تاریخ شاید مسألۀ زن یکی از نادرترین مسائلی باشد که نگرش مشرق زمین  و اروپا را به هم پیوند می زند. ادبیات اجتماعی، اخلاقیات، سیاست و پندنامه و فرهنگ حاکم در این جوامع، جامعه را به سکون و زنان را به تبعیت و فرمانبرداری فرا خوانده است. تصویر زن در شعر و ادبیات، تصویر موجودی است تجریدی و بی¬هویت، دربارۀ او می اندیشند، اما به حسابش نمی آورند. حتی افلاطون در راه پی ریختن مدینۀ فاضله اش و در رسالۀ «ضیافت» شاعران را پند می داد که با زنان در نیامیزند و عشق نورزند تا به «پستی» و انحطاط نگرایند. در دوره های بعد نیز افکار متفکرین در این موردتحول چندانی نیافته بود. روسو می¬گفت: «تربیت زنان باید...برای پسند مردان باشد...در جهت شیرین کردن و دلپذیر کردن زندگی مردان باشد...این است وظایف زنان در یک عصر و در هر زمانه. (1) پرودُن پدر «سوسیالیسم انسانی» گامی جلوتر برمی¬داشت و هم او که معتقد بود مالکیت و ثروت¬دوزی است و «بردگی و جنایت است» در مورد زن می نوشت: «زن را باید تابع نگاهداشت، زیرا زن انعکاس ضد خلق است.» اگر از اوامر شوی خود سرپیچی کرد باید «بهر قیمت که شده سرکوبش کرد» و افتخارش این بود که زنش را ب اعمال شاقّه» در خانه واداشته و دخترش را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Image:30-046.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-047.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-048.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-049.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-050.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-051.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-052.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-053.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-054.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کاربری که این مقاله را برای تایپ انتخاب کرده، لطفاً پیش از هر کاری به صفحه‌ی بحثِ همین مقاله  برای اصلاح متن چاپ‌شده رجوع کند.&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۲۴ دسامبر ۲۰۱۰، ساعت ۰۹:۰۷ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samsa</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%DB%8C%D8%AA&amp;diff=15037</id>
		<title>نگاهی به‌برخی نوشته‌ها و مبارزات زنان در دوران مشروطیت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%DB%8C%D8%AA&amp;diff=15037"/>
		<updated>2011-03-10T12:27:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samsa: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:30-045.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۵]]&lt;br /&gt;
نگاهی به برخی نوشته ها و مبارزات زنان در دوران مشروطیت&lt;br /&gt;
هما ناطق&lt;br /&gt;
در جریان تاریخ شاید مسألۀ زن یکی از نادرترین مسائلی باشد که نگرش مشرق زمین  و اروپا را به هم پیوند می زند. ادبیات اجتماعی، اخلاقیات، سیاست و پندنامه و فرهنگ حاکم در این جوامع، جامعه را به سکون و زنان را به تبعیت و فرمانبرداری فرا خوانده است. تصویر زن در شعر و ادبیات، تصویر موجودی است تجریدی و بی¬هویت، دربارۀ او می اندیشند، اما به حسابش نمی آورند. حتی افلاطون در راه پی ریختن مدینۀ فاضله اش و در رسالۀ «ضیافت» شاعران را پند می داد که با زنان در نیامیزند و عشق نورزند تا به «پستی» و انحطاط نگرایند. در دوره های بعد نیز افکار متفکرین در این موردتحول چندانی نیافته بود. روسو می¬گفت: «تربیت زنان باید...برای پسند مردان باشد...در جهت شیرین کردن و دلپذیر کردن زندگی مردان باشد...این است وظایف زنان در یک عصر و در هر زمانه. (1) پرودُن پدر «سوسیالیسم انسانی» گامی جلوتر برمی¬داشت و هم او که معتقد بود مالکیت و ثروت¬دوزی است و «بردگی و جنایت است» در مورد زن می نوشت: «زن را باید تابع نگاهداشت، زیرا زن انعکاس ضد خلق است.» اگر از اوامر شوی خود سرپیچی کرد باید «بهر قیمت که شده سرکوبش کرد» و افتخارش این بود که زنش را ب اعمال شاقّه» در خانه واداشته و دخترش را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Image:30-046.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-047.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-048.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-049.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-050.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-051.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-052.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-053.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-054.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کاربری که این مقاله را برای تایپ انتخاب کرده، لطفاً پیش از هر کاری به صفحه‌ی بحثِ همین مقاله  برای اصلاح متن چاپ‌شده رجوع کند.&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۲۴ دسامبر ۲۰۱۰، ساعت ۰۹:۰۷ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samsa</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%DB%8C%D8%AA&amp;diff=15006</id>
		<title>نگاهی به‌برخی نوشته‌ها و مبارزات زنان در دوران مشروطیت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%DB%8C%D8%AA&amp;diff=15006"/>
		<updated>2011-03-09T00:22:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samsa: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:30-045.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۵]]&lt;br /&gt;
در جریان تاریخ شاید مسألۀ زن یکی از نادرترین مسائلی باشد که نگرش مشرق زمین  و اروپا را به هم پیوند می زند. ادبیات اجتماعی&lt;br /&gt;
[[Image:30-046.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-047.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-048.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-049.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۴۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-050.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-051.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-052.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-053.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:30-054.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۵۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کاربری که این مقاله را برای تایپ انتخاب کرده، لطفاً پیش از هر کاری به صفحه‌ی بحثِ همین مقاله  برای اصلاح متن چاپ‌شده رجوع کند.&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۲۴ دسامبر ۲۰۱۰، ساعت ۰۹:۰۷ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samsa</name></author>
	</entry>
</feed>