<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>http://irpress.org/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Saleh</id>
	<title>irPress.org - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://irpress.org/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Saleh"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Saleh"/>
	<updated>2026-04-25T17:13:35Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.35.2</generator>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87&amp;diff=18739</id>
		<title>در دفاع از کلمه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87&amp;diff=18739"/>
		<updated>2011-06-12T04:51:33Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saleh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:11-003.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-004.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-005.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-006.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-007.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-008.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-009.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-010.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-011.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-012.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-013.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-014.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-015.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-016.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-017.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-018.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۸]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ناقص}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ادواردو گالیانو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|galeano|*}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;به‌نویسندگان دلاور آیندگان و روزنامه‌نگاران مبارز و پیشرو&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طی شب‌های بلند بی‌قراری و روزهای پر از ملال و دلتنگی، مگسی دور سرم وزوز می‌کند: «نوشتن، ارزش دارد؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان خداحافظی‌ها و جنایت‌ها، آیا کلمه‌ها خواهند ماند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا این حرفه، که انسان خود برگزیده یا برای او گزیده شده است، اهمیت و معنائی هم دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من از آمریکای جنوبیم. در زادگاهم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مونته ویده‌ئو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m1}} روزنامه‌ها و مجلاتی منتشر می‌کردم. دولت یا طلبکاران آن‌ها را یکی پس از دیگری تعطیل کردند. چند کتاب نوشتم: همهٔ آن‌ها ممنوع اعلام شد. در آغاز سال ۱۹۷۳ تبعید من آغاز شد. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بوئنوس آیرس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m2}} «بحران» را بنیان گذاشتیم که یک مجلهٔ فرهنگی بود بابالاترین تعداد چاپ در تاریخ زبان اسپانیولی، در ماه اوت سال گذشته{{نشان|m3}} آخرین شمارهٔ آن منتشر شد. ادامهٔ انتشار آن امکان‌پذیر نبود. آن‌گاه که کلمه‌ها نمی‌توانند بیش از سکوت ارزشی داشته باشند، بهتر است انسان چیزی نگوید و امیدوار بماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسندگان و روزنامه‌نگارانی که مجله را تهیه و آماده می‌کردند کجا هستند؟ تقریباً همه آرژانتین را ترک گفته‌اند. دیگران یا به‌زندان افتاده یا ناپدید شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هارولد کونتی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m4}} داستان‌نویس – یا بهتر بگویم آن‌چه از او باقی‌مانده بود – آخرین بار در اواسط ماه مه ۱۹۷۶ دیده شد. شکنجه‌ها او را درهم شکسته بود. از او دیگر خبری شنیده نشده است. وی «رسماً» بازداشت نشده بود. دولت گفته است که دستش آلودهٔ این کار نبوده. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;میگل آنخل بوستوس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m5}} شاعر از خانه‌اش ربوده شده و ناپدید گشته است. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پاکو اوروندوئی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m6}} شاعر، در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مندوزا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m7}} به‌قتل رسیده. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پائولتی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m8}} و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دی‌بنه‌دتو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m9}} که هر دو نویسنده‌اند، در زندانند. هم‌چنین &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لویس سابینی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m10}} مدیر تولید مجله: او به‌داشتن اسلحه متهم شده، زیرا گلوله‌ئی داشته که از آن برای خودش حلقهٔ کلید ساخته بوده. مدیر مجله، - کارلوس ویلار آرائوخا{{نشان|m11}} – نخستین کسی بود که رفت. او در ماه ژوئیهٔ ۱۹۷۵ مجبور شد کشور را ترک بگوید. او مقاله‌ئی شجاعانه، با مدارک لازم، دربارهٔ نفت در آرژانتین چاپ کرده بود. آن شمارهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بحران&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; لازم در دکه‌های روزنامه‌فروشی به‌فروش گذاشته شد و شش شب بعد، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کارلوس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; برای خواب به‌خانه نرفت. با چشمان بسته ازو بازجوئی کرده بودند. پلیس انکار کرد که او را به‌زندان انداخته است. دو روز بعد او را که به‌طرز معجره‌آسائی زنده مانده بود در جنگل &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عزیزه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m12}} پیدا کردند. پلیس گفت او را اشتباهی بازداشت کرده بودند. فهرست نام کسانی را که به‌مرگ محکوم شده بودند بین مردم پخش کردند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خوان گلمان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m13}} شاعر، سردبیر مجله، مجبور شد با هواپیما فرار کند. چندی نگذشت که در خانه‌اش در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بوئنوس آیرس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌دنبال او رفتند. و چون آن‌جا نبود فرزندانش را دستگیر کردند. دخترش زنده پیدا شد اما از پسر و عروسش – که هفت ماهه باردار بود – هنوز خبری نشده است. اطلاعات غیررسمی دولت حاکی از این بود که آن‌ها زندانی بوده‌اند و آزاد شده‌اند. اما انگاری زمین آن‌ها را بلعیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در چنین روزگاران توفانی، حرفه‌ٔ نویسندگی خطرخیز است. در چنین شرایط و اوضاعی انسان، یا در کلمه‌ها غرور و شادی می‌یابد یا احترام به‌کلمه‌ها را برای همیشه از دست می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;*&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انسان از روی نیازِ به‌ارتباط و آمیزشِ با دیگران دست به‌نوشتن می‌زند که رنج را محکوم کند و در شادی شرکت جوید. انسان برای انکارِ تنهائی خود و تنهائی دیگران می‌نویسد. انسان می‌پندارد که ادبیات دانش را انتقال می‌دهد و در گفتار و رفتار کسانی که آن را دریافت می‌کنند اثر می‌گذارد. و این ما را یاری می‌دهد که خود را بهتر بشناسیم تا بتوانیم به‌رستگاری جمعی نایل آییم. اما اصطلاح «دیگران» بسیار مبهم است، و به‌هنگام بحران و معنی کردن آن، این ابهام ممکن است به‌دروغ نزدیک‌تر شود. انسان در واقع برای مردمی می‌نویسد که احساس می‌کند وضع‌شان همانند کسانی است که خورد و خوراک ندارند و نمی‌توانند بخوابند. انسان برای طغیان‌گران و ستمدیدگان این دنیا می‌نویسد، که اکثریت‌شان خواندن نیز نمی‌دانند. و مگر چه تعداد از آن‌ها که خواندن می‌دانند قدرت خرید کتاب دارند؟ آیا با اعلام این که انسان برای آن مفهوم مجرّد آسانی که «توده‌ها» نام گرفته است می‌نویسد، این تناقض برطرف می‌شود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما در کرهٔ ماه به‌دنیا نیامده‌ایم. ما در آسمان هفتم زندگی نمی‌کنیم. ما این نیکبختی یا شوربختی را داریم که به‌پارهٔ شکنجه‌دیده‌ئی از دنیا – به‌آمریکای لاتین – تعلق داشته باشیم و در یک دورهٔ تاریخی زندگی می‌کنیم که ما را سخت درهم کوبیده است. تناقضات جامعهٔ طبقاتی درین جا شدیدتر از کشورهای داراست. فقر همگانی بهائی است که کشورهای ندار می‌پردازند تا شش درصد جمعیت دنیا بتوانند بدون معارض نیمی از ثروت دنیا را مصرف کنند. شکاف ژرفی که میان آسایش گروهی اندک و بدبختی اکثریت مردم وجود دارد در آمریکای لاتین خیلی بیش‌تر است، و روش‌های حفظ این شکاف بسی وحشیانه‌تر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رشد یک نوع صنعت محدود و وابسته بر روی ساختارهای کشاورزی و معدنیِ کهنه و منسوخ، کژی‌های اساسی آن‌ها را دگرگون نکرده و به‌جای آن که تضادهای اجتماعی را سبک‌تر کند آن را تیزتر ساخته است. مهارت‌های سیاست‌بازان سنتی، خبرگانِ هنرِ فریب و تقلب، اکنون نارسا، کهنه و بی‌فایده شده است؛ بازیِ مردمی‌نمایِ امتیاز دادن به‌منظور زیر نفوذ آوردن دیگر امکان‌پذیر نیست، و یا هر دو لبهٔ تیز خطرناک آن آشکار می‌شود. طبقات و کشورهای سلطه‌جو به‌وسایل و ابزار فشار و خفقان روی می‌آورند. در غیراین صورت بقای نظامی اجتماعی که هر روز بیش‌تر به‌اردوگاه زندانیان شباهت پیدا می‌کند، بدون تغییر و دگرگونی چه‌گونه می‌تواند قابل تأمین باشد؟ چگونه بدون سیم خاردار می‌توان گروه عظیم و فزایندهٔ نکبت‌زدگان را بر سر جای خود نگه داشت؟ هر چه نظام حاکم بیش‌تر با رشد مداوم فقر و بیکاری و کشش‌های اجتماعی و خوش‌رفتاری باقی می‌ماند: در گوشه و کنار دنیا نظام حاکم سیمای راستین خود را نشان می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا دربارهٔ دیکتاتوری‌هائی که‌امروزه بیش‌تر کشورهای جهان لاتین را زیر ستم نگاه داشته‌اند تا اندازه‌ئی بی‌پرده سخن نگوئیم؟ آزادی کسب و کار، در زمان‌های بحران، مفهومش زندانش کردن مردم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانشمندان آمریکای لاتین جلای وطن می‌کنند، دانشگاه‌ها و آزمایشگاه‌ها منابعی در اختیار ندارند، دانش فنی در صنایع همیشه بیگانه و بسیار گران است، اما چرا درجاتی از آفرینندگی را در رشد و توسعهٔ جهانی روش‌های شکنجه، به فنون انهدام مردم و اندیشه‌ها، به‌شیوهٔ کاشتن بذر خاموشی و افزایش ناتوانی مردم، و به‌فن پاشیدن تخم هراس خدماتی الهام‌بخش انجام داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان ما، برای آنان که خواستار خدمت به‌ادبیاتی هستند که کمک می‌کند تا صدای کسانی که صدائی ندارند شنیده شود، این سؤال مطرح است که: در محدودهٔ چنین واقعیتی چه‌گونه می‌توان دست به اقدام زد؟ - آیا ما، در فضای فرهنگی لال و کر، می‌توانیم صدای خود را به‌گوش مردم برسانیم؟ کشورهای ما جمهوری‌های سکوتند. آیا آزادی ناچیز نویسنده گاهی نشانهٔ شکست او نیست؟ تا کجا و به‌چه کسانی ما امکان دسترسی داریم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وظیفهٔ تحسین‌انگیزی است باز نمودن دنیای عدالت و آزادی، و نقش پرارزشی است نفی کردن نظام گرسنگی و قفس‌های آشکار و ناآشکار، اما حد و مرز کارها کجاست؟ خداوندان قدرت تا کجا اجازه می‌دهند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دربارهٔ شکل‌های سانسور مستقیمی که در رژیم‌های گوناگون اعمال می‌شود، از قبیل ممنوع کردن کتاب‌ها یا نشریه‌های «خطرناک» یا «نامناسب»، و مجازات تبعید یا زندان یا مرگ که پاره‌ئی از نویسندگان و روزنامه‌نگاران بدان گرفتار آمده‌اند سخن بسیار گفته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما سانسور غیرمستقیم با ظرافت بیش‌تری انجام می‌گیرد. و اگر شهرتش کم‌تر است، باری واقعیتش کم‌تر نیست. اما دربارهٔ آن چندان سخن نرفته است، هرچند که ماهیت ستمگر و محدودساز نظامی را که غالب کشورهای ما از آن رنج می‌برند عمیق‌تر و دقیق‌تر از هر چیزی باز می‌نماید. این سانسور که یارای بازگو کردن نام خود را ندارد دارای چه گونه محتوائی است؟ مفهوم آن این است که چون آب در دریا نیست کشتی هم حرکت نمی‌کند: اگر پنج درصد جمعیت آمریکای لاتین بتوانند یخچال بخرند، چند درصد می‌توانند کتاب بخرند؟ و چند درصد می‌توانند این کتاب‌ها را بخوانند، به آن‌ها احساس نیاز کنند و تأثیرات و نفوذ آن‌ها را پذیرا شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسندگان آمریکای لاتین – که در واقع کارگران یک صنعت فرهنگی هستند که در خدمت مصرفیِ نخبگان آموزش دیده است – تعلق به‌اقلیتی دارند و برای همان اقلیت نیز هست که می‌نویسند. این وضع عینی نویسندگانی است که آثار آنان تأییدکنندهٔ نابرابری‌های اجتماعی و جهان‌بینی حاکم است؛ هم‌چنین وضع عینی کسانی از ماست که در تکاپوی گسستن ازین چیزها هستند. ما محکوم‌ضوابط واقعیتی هستیم که در محدودهٔ آن عمل می‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظام اجتماعی کنونی استعداد آفرینندگی اکثریت عظیم انسان‌ها را منحرف یا نابود می‌کند و امکان آفرینش را – در حساسیت به‌رنج انسان و محتوم بودن مرگ – به‌کوشش‌های حرفه‌ئیِ مشتی خبره محدود می‌کند. چه تعدادی ازین «خبرگان» در آمریکای لاتین وجود دارند؟ ما برای چه کسانی می‌نویسیم، با چه کسانی ارتباط پیدا می‌کنیم؟ مردمی که نوشته‌های ما را می‌خوانند کیانند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیائید در برابر تحسین‌ها احتیاط کنیم. گاه تبریک از سوی کسانی است که ما را بی‌ضرر و بی‌خطر می‌پندارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حواشی==&lt;br /&gt;
:&amp;lt;nowiki&amp;gt;*&amp;lt;/nowiki&amp;gt; {{پاورقی|galeano}} Eduardo Galeano، نویسندهٔ نامدار &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اوروگوئه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و مدیر مجلهٔ هفتگی Marcha (۱۹۶۱-۶۴)، که در حال حاضر در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بارسلون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; زندگی می‌کند.&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m1}} Montevideo پایتخت اوروگوئه&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m2}} Buenos Aires پایتخت آرژانتین&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m3}} منظور ماه اوت سال ۱۹۷۶ است. این مقاله در تابستان سال ۱۹۷۷ نوشته شده.&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m4}} Haroldo Conti&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m5}} Miguel Angel Bustos&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m6}} Paco Urondo&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m7}} Mendoza، شهری در غرب آرژانتین&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m8}} Paoletti&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m9}} Di Benedetto&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m10}} Luis Sabini&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m11}} Carlos Villar Arauja&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m12}} Ezeiza&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m13}} Juan Gelman&lt;br /&gt;
# Nirvana، یک حالت روحی شادمانه که با سرکوبی تمنای درون امکان‌پذیر است (درمذاهب بودائی و هندو).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۱]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saleh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87&amp;diff=10683</id>
		<title>در دفاع از کلمه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87&amp;diff=10683"/>
		<updated>2010-09-28T05:47:24Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saleh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:11-003.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-004.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-005.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-006.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-007.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-008.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-009.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-010.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-011.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-012.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-013.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-014.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-015.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-016.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-017.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-018.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۸]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ادواردو گالیانو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|galeano|*}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;به‌نویسندگان دلاور آیندگان و روزنامه‌نگاران مبارز و پیشرو&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طی شب‌های بلند بی‌قراری و روزهای پر از ملال و دلتنگی، مگسی دور سرم وزوز می‌کند: «نوشتن، ارزش دارد؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان خداحافظی‌ها و جنایت‌ها، آیا کلمه‌ها خواهند ماند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا این حرفه، که انسان خود برگزیده یا برای او گزیده شده است، اهمیت و معنائی هم دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من از آمریکای جنوبیم. در زادگاهم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مونته ویده‌ئو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m1}} روزنامه‌ها و مجلاتی منتشر می‌کردم. دولت یا طلبکاران آن‌ها را یکی پس از دیگری تعطیل کردند. چند کتاب نوشتم: همهٔ آن‌ها ممنوع اعلام شد. در آغاز سال ۱۹۷۳ تبعید من آغاز شد. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بوئنوس آیرس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m2}} «بحران» را بنیان گذاشتیم که یک مجلهٔ فرهنگی بود بابالاترین تعداد چاپ در تاریخ زبان اسپانیولی، در ماه اوت سال گذشته{{نشان|m3}} آخرین شمارهٔ آن منتشر شد. ادامهٔ انتشار آن امکان‌پذیر نبود. آن‌گاه که کلمه‌ها نمی‌توانند بیش از سکوت ارزشی داشته باشند، بهتر است انسان چیزی نگوید و امیدوار بماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسندگان و روزنامه‌نگارانی که مجله را تهیه و آماده می‌کردند کجا هستند؟ تقریباً همه آرژانتین را ترک گفته‌اند. دیگران یا به‌زندان افتاده یا ناپدید شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هارولد کونتی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m4}} داستان‌نویس – یا بهتر بگویم آن‌چه از او باقی‌مانده بود – آخرین بار در اواسط ماه مه ۱۹۷۶ دیده شد. شکنجه‌ها او را درهم شکسته بود. از او دیگر خبری شنیده نشده است. وی «رسماً» بازداشت نشده بود. دولت گفته است که دستش آلودهٔ این کار نبوده. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;میگل آنخل بوستوس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m5}} شاعر از خانه‌اش ربوده شده و ناپدید گشته است. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پاکو اوروندوئی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m6}} شاعر، در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مندوزا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m7}} به‌قتل رسیده. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پائولتی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m8}} و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دی‌بنه‌دتو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m9}} که هر دو نویسنده‌اند، در زندانند. هم‌چنین &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لویس سابینی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m10}} مدیر تولید مجله: او به‌داشتن اسلحه متهم شده، زیرا گلوله‌ئی داشته که از آن برای خودش حلقهٔ کلید ساخته بوده. مدیر مجله، - کارلوس ویلار آرائوخا{{نشان|m11}} – نخستین کسی بود که رفت. او در ماه ژوئیهٔ ۱۹۷۵ مجبور شد کشور را ترک بگوید. او مقاله‌ئی شجاعانه، با مدارک لازم، دربارهٔ نفت در آرژانتین چاپ کرده بود. آن شمارهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بحران&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; لازم در دکه‌های روزنامه‌فروشی به‌فروش گذاشته شد و شش شب بعد، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کارلوس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; برای خواب به‌خانه نرفت. با چشمان بسته ازو بازجوئی کرده بودند. پلیس انکار کرد که او را به‌زندان انداخته است. دو روز بعد او را که به‌طرز معجره‌آسائی زنده مانده بود در جنگل &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عزیزه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m12}} پیدا کردند. پلیس گفت او را اشتباهی بازداشت کرده بودند. فهرست نام کسانی را که به‌مرگ محکوم شده بودند بین مردم پخش کردند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خوان گلمان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m13}} شاعر، سردبیر مجله، مجبور شد با هواپیما فرار کند. چندی نگذشت که در خانه‌اش در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بوئنوس آیرس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌دنبال او رفتند. و چون آن‌جا نبود فرزندانش را دستگیر کردند. دخترش زنده پیدا شد اما از پسر و عروسش – که هفت ماهه باردار بود – هنوز خبری نشده است. اطلاعات غیررسمی دولت حاکی از این بود که آن‌ها زندانی بوده‌اند و آزاد شده‌اند. اما انگاری زمین آن‌ها را بلعیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در چنین روزگاران توفانی، حرفه‌ٔ نویسندگی خطرخیز است. در چنین شرایط و اوضاعی انسان، یا در کلمه‌ها غرور و شادی می‌یابد یا احترام به‌کلمه‌ها را برای همیشه از دست می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;*&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انسان از روی نیازِ به‌ارتباط و آمیزشِ با دیگران دست به‌نوشتن می‌زند که رنج را محکوم کند و در شادی شرکت جوید. انسان برای انکارِ تنهائی خود و تنهائی دیگران می‌نویسد. انسان می‌پندارد که ادبیات دانش را انتقال می‌دهد و در گفتار و رفتار کسانی که آن را دریافت می‌کنند اثر می‌گذارد. و این ما را یاری می‌دهد که خود را بهتر بشناسیم تا بتوانیم به‌رستگاری جمعی نایل آییم. اما اصطلاح «دیگران» بسیار مبهم است، و به‌هنگام بحران و معنی کردن آن، این ابهام ممکن است به‌دروغ نزدیک‌تر شود. انسان در واقع برای مردمی می‌نویسد که احساس می‌کند وضع‌شان همانند کسانی است که خورد و خوراک ندارند و نمی‌توانند بخوابند. انسان برای طغیان‌گران و ستمدیدگان این دنیا می‌نویسد، که اکثریت‌شان خواندن نیز نمی‌دانند. و مگر چه تعداد از آن‌ها که خواندن می‌دانند قدرت خرید کتاب دارند؟ آیا با اعلام این که انسان برای آن مفهوم مجرّد آسانی که «توده‌ها» نام گرفته است می‌نویسد، این تناقض برطرف می‌شود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما در کرهٔ ماه به‌دنیا نیامده‌ایم. ما در آسمان هفتم زندگی نمی‌کنیم. ما این نیکبختی یا شوربختی را داریم که به‌پارهٔ شکنجه‌دیده‌ئی از دنیا – به‌آمریکای لاتین – تعلق داشته باشیم و در یک دورهٔ تاریخی زندگی می‌کنیم که ما را سخت درهم کوبیده است. تناقضات جامعهٔ طبقاتی درین جا شدیدتر از کشورهای داراست. فقر همگانی بهائی است که کشورهای ندار می‌پردازند تا شش درصد جمعیت دنیا بتوانند بدون معارض نیمی از ثروت دنیا را مصرف کنند. شکاف ژرفی که میان آسایش گروهی اندک و بدبختی اکثریت مردم وجود دارد در آمریکای لاتین خیلی بیش‌تر است، و روش‌های حفظ این شکاف بسی وحشیانه‌تر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رشد یک نوع صنعت محدود و وابسته بر روی ساختارهای کشاورزی و معدنیِ کهنه و منسوخ، کژی‌های اساسی آن‌ها را دگرگون نکرده و به‌جای آن که تضادهای اجتماعی را سبک‌تر کند آن را تیزتر ساخته است. مهارت‌های سیاست‌بازان سنتی، خبرگانِ هنرِ فریب و تقلب، اکنون نارسا، کهنه و بی‌فایده شده است؛ بازیِ مردمی‌نمایِ امتیاز دادن به‌منظور زیر نفوذ آوردن دیگر امکان‌پذیر نیست، و یا هر دو لبهٔ تیز خطرناک آن آشکار می‌شود. طبقات و کشورهای سلطه‌جو به‌وسایل و ابزار فشار و خفقان روی می‌آورند. در غیراین صورت بقای نظامی اجتماعی که هر روز بیش‌تر به‌اردوگاه زندانیان شباهت پیدا می‌کند، بدون تغییر و دگرگونی چه‌گونه می‌تواند قابل تأمین باشد؟ چگونه بدون سیم خاردار می‌توان گروه عظیم و فزایندهٔ نکبت‌زدگان را بر سر جای خود نگه داشت؟ هر چه نظام حاکم بیش‌تر با رشد مداوم فقر و بیکاری و کشش‌های اجتماعی و خوش‌رفتاری باقی می‌ماند: در گوشه و کنار دنیا نظام حاکم سیمای راستین خود را نشان می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا دربارهٔ دیکتاتوری‌هائی که‌امروزه بیش‌تر کشورهای جهان لاتین را زیر ستم نگاه داشته‌اند تا اندازه‌ئی بی‌پرده سخن نگوئیم؟ آزادی کسب و کار، در زمان‌های بحران، مفهومش زندانش کردن مردم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانشمندان آمریکای لاتین جلای وطن می‌کنند، دانشگاه‌ها و آزمایشگاه‌ها منابعی در اختیار ندارند، دانش فنی در صنایع همیشه بیگانه و بسیار گران است، اما چرا درجاتی از آفرینندگی را در رشد و توسعهٔ جهانی روش‌های شکنجه، به فنون انهدام مردم و اندیشه‌ها، به‌شیوهٔ کاشتن بذر خاموشی و افزایش ناتوانی مردم، و به‌فن پاشیدن تخم هراس خدماتی الهام‌بخش انجام داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان ما، برای آنان که خواستار خدمت به‌ادبیاتی هستند که کمک می‌کند تا صدای کسانی که صدائی ندارند شنیده شود، این سؤال مطرح است که: در محدودهٔ چنین واقعیتی چه‌گونه می‌توان دست به اقدام زد؟ - آیا ما، در فضای فرهنگی لال و کر، می‌توانیم صدای خود را به‌گوش مردم برسانیم؟ کشورهای ما جمهوری‌های سکوتند. آیا آزادی ناچیز نویسنده گاهی نشانهٔ شکست او نیست؟ تا کجا و به‌چه کسانی ما امکان دسترسی داریم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وظیفهٔ تحسین‌انگیزی است باز نمودن دنیای عدالت و آزادی، و نقش پرارزشی است نفی کردن نظام گرسنگی و قفس‌های آشکار و ناآشکار، اما حد و مرز کارها کجاست؟ خداوندان قدرت تا کجا اجازه می‌دهند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دربارهٔ شکل‌های سانسور مستقیمی که در رژیم‌های گوناگون اعمال می‌شود، از قبیل ممنوع کردن کتاب‌ها یا نشریه‌های «خطرناک» یا «نامناسب»، و مجازات تبعید یا زندان یا مرگ که پاره‌ئی از نویسندگان و روزنامه‌نگاران بدان گرفتار آمده‌اند سخن بسیار گفته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما سانسور غیرمستقیم با ظرافت بیش‌تری انجام می‌گیرد. و اگر شهرتش کم‌تر است، باری واقعیتش کم‌تر نیست. اما دربارهٔ آن چندان سخن نرفته است، هرچند که ماهیت ستمگر و محدودساز نظامی را که غالب کشورهای ما از آن رنج می‌برند عمیق‌تر و دقیق‌تر از هر چیزی باز می‌نماید. این سانسور که یارای بازگو کردن نام خود را ندارد دارای چه گونه محتوائی است؟ مفهوم آن این است که چون آب در دریا نیست کشتی هم حرکت نمی‌کند: اگر پنج درصد جمعیت آمریکای لاتین بتوانند یخچال بخرند، چند درصد می‌توانند کتاب بخرند؟ و چند درصد می‌توانند این کتاب‌ها را بخوانند، به آن‌ها احساس نیاز کنند و تأثیرات و نفوذ آن‌ها را پذیرا شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسندگان آمریکای لاتین – که در واقع کارگران یک صنعت فرهنگی هستند که در خدمت مصرفیِ نخبگان آموزش دیده است – تعلق به‌اقلیتی دارند و برای همان اقلیت نیز هست که می‌نویسند. این وضع عینی نویسندگانی است که آثار آنان تأییدکنندهٔ نابرابری‌های اجتماعی و جهان‌بینی حاکم است؛ هم‌چنین وضع عینی کسانی از ماست که در تکاپوی گسستن ازین چیزها هستند. ما محکوم‌ضوابط واقعیتی هستیم که در محدودهٔ آن عمل می‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظام اجتماعی کنونی استعداد آفرینندگی اکثریت عظیم انسان‌ها را منحرف یا نابود می‌کند و امکان آفرینش را – در حساسیت به‌رنج انسان و محتوم بودن مرگ – به‌کوشش‌های حرفه‌ئیِ مشتی خبره محدود می‌کند. چه تعدادی ازین «خبرگان» در آمریکای لاتین وجود دارند؟ ما برای چه کسانی می‌نویسیم، با چه کسانی ارتباط پیدا می‌کنیم؟ مردمی که نوشته‌های ما را می‌خوانند کیانند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیائید در برابر تحسین‌ها احتیاط کنیم. گاه تبریک از سوی کسانی است که ما را بی‌ضرر و بی‌خطر می‌پندارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حواشی==&lt;br /&gt;
:&amp;lt;nowiki&amp;gt;*&amp;lt;/nowiki&amp;gt; {{پاورقی|galeano}} Eduardo Galeano، نویسندهٔ نامدار &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اوروگوئه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و مدیر مجلهٔ هفتگی Marcha (۱۹۶۱-۶۴)، که در حال حاضر در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بارسلون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; زندگی می‌کند.&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m1}} Montevideo پایتخت اوروگوئه&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m2}} Buenos Aires پایتخت آرژانتین&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m3}} منظور ماه اوت سال ۱۹۷۶ است. این مقاله در تابستان سال ۱۹۷۷ نوشته شده.&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m4}} Haroldo Conti&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m5}} Miguel Angel Bustos&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m6}} Paco Urondo&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m7}} Mendoza، شهری در غرب آرژانتین&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m8}} Paoletti&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m9}} Di Benedetto&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m10}} Luis Sabini&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m11}} Carlos Villar Arauja&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m12}} Ezeiza&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m13}} Juan Gelman&lt;br /&gt;
# Nirvana، یک حالت روحی شادمانه که با سرکوبی تمنای درون امکان‌پذیر است (درمذاهب بودائی و هندو).&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saleh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87&amp;diff=9045</id>
		<title>در دفاع از کلمه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87&amp;diff=9045"/>
		<updated>2010-09-19T05:47:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saleh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:11-003.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-004.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-005.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-006.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-007.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-008.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-009.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-010.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-011.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-012.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-013.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-014.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-015.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-016.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-017.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-018.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۸]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ادواردو گالیانو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|galeano|*}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;به‌نویسندگان دلاور آیندگان و روزنامه‌نگاران مبارز و پیشرو&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طی شب‌های بلند بی‌قراری و روزهای پر از ملال و دلتنگی، مگسی دور سرم وزوز می‌کند: «نوشتن، ارزش دارد؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان خداحافظی‌ها و جنایت‌ها، آیا کلمه‌ها خواهند ماند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا این حرفه، که انسان خود برگزیده یا برای او گزیده شده است، اهمیت و معنائی هم دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من از آمریکای جنوبیم. در زادگاهم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مونته ویده‌ئو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m1}} روزنامه‌ها و مجلاتی منتشر می‌کردم. دولت یا طلبکاران آن‌ها را یکی پس از دیگری تعطیل کردند. چند کتاب نوشتم: همهٔ آن‌ها ممنوع اعلام شد. در آغاز سال ۱۹۷۳ تبعید من آغاز شد. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بوئنوس آیرس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m2}} «بحران» را بنیان گذاشتیم که یک مجلهٔ فرهنگی بود بابالاترین تعداد چاپ در تاریخ زبان اسپانیولی، در ماه اوت سال گذشته{{نشان|m3}} آخرین شمارهٔ آن منتشر شد. ادامهٔ انتشار آن امکان‌پذیر نبود. آن‌گاه که کلمه‌ها نمی‌توانند بیش از سکوت ارزشی داشته باشند، بهتر است انسان چیزی نگوید و امیدوار بماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسندگان و روزنامه‌نگارانی که مجله را تهیه و آماده می‌کردند کجا هستند؟ تقریباً همه آرژانتین را ترک گفته‌اند. دیگران یا به‌زندان افتاده یا ناپدید شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هارولد کونتی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m4}} داستان‌نویس – یا بهتر بگویم آن‌چه از او باقی‌مانده بود – آخرین بار در اواسط ماه مه ۱۹۷۶ دیده شد. شکنجه‌ها او را درهم شکسته بود. از او دیگر خبری شنیده نشده است. وی «رسماً» بازداشت نشده بود. دولت گفته است که دستش آلودهٔ این کار نبوده. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;میگل آنخل بوستوس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m5}} شاعر از خانه‌اش ربوده شده و ناپدید گشته است. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پاکو اوروندوئی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m6}} شاعر، در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مندوزا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m7}} به‌قتل رسیده. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پائولتی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m8}} و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دی‌بنه‌دتو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m9}} که هر دو نویسنده‌اند، در زندانند. هم‌چنین &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لویس سابینی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m10}} مدیر تولید مجله: او به‌داشتن اسلحه متهم شده، زیرا گلوله‌ئی داشته که از آن برای خودش حلقهٔ کلید ساخته بوده. مدیر مجله، - کارلوس ویلار آرائوخا{{نشان|m11}} – نخستین کسی بود که رفت. او در ماه ژوئیهٔ ۱۹۷۵ مجبور شد کشور را ترک بگوید. او مقاله‌ئی شجاعانه، با مدارک لازم، دربارهٔ نفت در آرژانتین چاپ کرده بود. آن شمارهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بحران&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; لازم در دکه‌های روزنامه‌فروشی به‌فروش گذاشته شد و شش شب بعد، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کارلوس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; برای خواب به‌خانه نرفت. با چشمان بسته ازو بازجوئی کرده بودند. پلیس انکار کرد که او را به‌زندان انداخته است. دو روز بعد او را که به‌طرز معجره‌آسائی زنده مانده بود در جنگل &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عزیزه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m12}} پیدا کردند. پلیس گفت او را اشتباهی بازداشت کرده بودند. فهرست نام کسانی را که به‌مرگ محکوم شده بودند بین مردم پخش کردند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خوان گلمان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m13}} شاعر، سردبیر مجله، مجبور شد با هواپیما فرار کند. چندی نگذشت که در خانه‌اش در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بوئنوس آیرس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌دنبال او رفتند. و چون آن‌جا نبود فرزندانش را دستگیر کردند. دخترش زنده پیدا شد اما از پسر و عروسش – که هفت ماهه باردار بود – هنوز خبری نشده است. اطلاعات غیررسمی دولت حاکی از این بود که آن‌ها زندانی بوده‌اند و آزاد شده‌اند. اما انگاری زمین آن‌ها را بلعیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در چنین روزگاران توفانی، حرفه‌ٔ نویسندگی خطرخیز است. در چنین شرایط و اوضاعی انسان، یا در کلمه‌ها غرور و شادی می‌یابد یا احترام به‌کلمه‌ها را برای همیشه از دست می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;*&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انسان از روی نیازِ به‌ارتباط و آمیزشِ با دیگران دست به‌نوشتن می‌زند که رنج را محکوم کند و در شادی شرکت جوید. انسان برای انکارِ تنهائی خود و تنهائی دیگران می‌نویسد. انسان می‌پندارد که ادبیات دانش را انتقال می‌دهد و در گفتار و رفتار کسانی که آن را دریافت می‌کنند اثر می‌گذارد. و این ما را یاری می‌دهد که خود را بهتر بشناسیم تا بتوانیم به‌رستگاری جمعی نایل آییم. اما اصطلاح «دیگران» بسیار مبهم است، و به‌هنگام بحران و معنی کردن آن، این ابهام ممکن است به‌دروغ نزدیک‌تر شود. انسان در واقع برای مردمی می‌نویسد که احساس می‌کند وضع‌شان همانند کسانی است که خورد و خوراک ندارند و نمی‌توانند بخوابند. انسان برای طغیان‌گران و ستمدیدگان این دنیا می‌نویسد، که اکثریت‌شان خواندن نیز نمی‌دانند. و مگر چه تعداد از آن‌ها که خواندن می‌دانند قدرت خرید کتاب دارند؟ آیا با اعلام این که انسان برای آن مفهوم مجرّد آسانی که «توده‌ها» نام گرفته است می‌نویسد، این تناقض برطرف می‌شود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما در کرهٔ ماه به‌دنیا نیامده‌ایم. ما در آسمان هفتم زندگی نمی‌کنیم. ما این نیکبختی یا شوربختی را داریم که به‌پارهٔ شکنجه‌دیده‌ئی از دنیا – به‌آمریکای لاتین – تعلق داشته باشیم و در یک دورهٔ تاریخی زندگی می‌کنیم که ما را سخت درهم کوبیده است. تناقضات جامعهٔ طبقاتی درین جا شدیدتر از کشورهای داراست. فقر همگانی بهائی است که کشورهای ندار می‌پردازند تا شش درصد جمعیت دنیا بتوانند بدون معارض نیمی از ثروت دنیا را مصرف کنند. شکاف ژرفی که میان آسایش گروهی اندک و بدبختی اکثریت مردم وجود دارد در آمریکای لاتین خیلی بیش‌تر است، و روش‌های حفظ این شکاف بسی وحشیانه‌تر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رشد یک نوع صنعت محدود و وابسته بر روی ساختارهای کشاورزی و معدنیِ کهنه و منسوخ، کژی‌های اساسی آن‌ها را دگرگون نکرده و به‌جای آن که تضادهای اجتماعی را سبک‌تر کند آن را تیزتر ساخته است. مهارت‌های سیاست‌بازان سنتی، خبرگانِ هنرِ فریب و تقلب، اکنون نارسا، کهنه و بی‌فایده شده است؛ بازیِ مردمی‌نمایِ امتیاز دادن به‌منظور زیر نفوذ آوردن دیگر امکان‌پذیر نیست، و یا هر دو لبهٔ تیز خطرناک آن آشکار می‌شود. طبقات و کشورهای سلطه‌جو به‌وسایل و ابزار فشار و خفقان روی می‌آورند. در غیراین صورت بقای نظامی اجتماعی که هر روز بیش‌تر به‌اردوگاه زندانیان شباهت پیدا می‌کند، بدون تغییر و دگرگونی چه‌گونه می‌تواند قابل تأمین باشد؟ چگونه بدون سیم خاردار می‌توان گروه عظیم و فزایندهٔ نکبت‌زدگان را بر سر جای خود نگه داشت؟ هر چه نظام حاکم بیش‌تر با رشد مداوم فقر و بیکاری و کشش‌های اجتماعی و خوش‌رفتاری باقی می‌ماند: در گوشه و کنار دنیا نظام حاکم سیمای راستین خود را نشان می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا دربارهٔ دیکتاتوری‌هائی که‌امروزه بیش‌تر کشورهای جهان لاتین را زیر ستم نگاه داشته‌اند تا اندازه‌ئی بی‌پرده سخن نگوئیم؟ آزادی کسب و کار، در زمان‌های بحران، مفهومش زندانش کردن مردم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانشمندان آمریکای لاتین جلای وطن می‌کنند، دانشگاه‌ها و آزمایشگاه‌ها منابعی در اختیار ندارند، دانش فنی در صنایع همیشه بیگانه و بسیار گران است، اما چرا درجاتی از آفرینندگی را در رشد و توسعهٔ جهانی روش‌های شکنجه، به فنون انهدام مردم و اندیشه‌ها، به‌شیوهٔ کاشتن بذر خاموشی و افزایش ناتوانی مردم، و به‌فن پاشیدن تخم هراس خدماتی الهام‌بخش انجام داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان ما، برای آنان که خواستار خدمت به‌ادبیاتی هستند که کمک می‌کند تا صدای کسانی که صدائی ندارند شنیده شود، این سؤال مطرح است که: در محدودهٔ چنین واقعیتی چه‌گونه می‌توان دست به اقدام زد؟ - آیا ما، در فضای فرهنگی لال و کر، می‌توانیم صدای خود را به‌گوش مردم برسانیم؟ کشورهای ما جمهوری‌های سکوتند. آیا آزادی ناچیز نویسنده گاهی نشانهٔ شکست او نیست؟ تا کجا و به‌چه کسانی ما امکان دسترسی داریم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وظیفهٔ تحسین‌انگیزی است باز نمودن دنیای عدالت و آزادی، و نقش پرارزشی است نفی کردن نظام گرسنگی و قفس‌های آشکار و ناآشکار، اما حد و مرز کارها کجاست؟ خداوندان قدرت تا کجا اجازه می‌دهند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حواشی==&lt;br /&gt;
:&amp;lt;nowiki&amp;gt;*&amp;lt;/nowiki&amp;gt; {{پاورقی|galeano}} Eduardo Galeano، نویسندهٔ نامدار &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اوروگوئه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و مدیر مجلهٔ هفتگی Marcha (۱۹۶۱-۶۴)، که در حال حاضر در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بارسلون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; زندگی می‌کند.&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m1}} Montevideo پایتخت اوروگوئه&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m2}} Buenos Aires پایتخت آرژانتین&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m3}} منظور ماه اوت سال ۱۹۷۶ است. این مقاله در تابستان سال ۱۹۷۷ نوشته شده.&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m4}} Haroldo Conti&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m5}} Miguel Angel Bustos&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m6}} Paco Urondo&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m7}} Mendoza، شهری در غرب آرژانتین&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m8}} Paoletti&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m9}} Di Benedetto&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m10}} Luis Sabini&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m11}} Carlos Villar Arauja&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m12}} Ezeiza&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m13}} Juan Gelman&lt;br /&gt;
# Nirvana، یک حالت روحی شادمانه که با سرکوبی تمنای درون امکان‌پذیر است (درمذاهب بودائی و هندو).&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saleh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87&amp;diff=9044</id>
		<title>در دفاع از کلمه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87&amp;diff=9044"/>
		<updated>2010-09-18T14:44:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saleh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:11-003.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-004.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-005.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-006.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-007.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-008.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-009.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-010.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-011.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-012.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-013.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-014.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-015.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-016.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-017.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-018.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۸]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ادواردو گالیانو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|galeano|*}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;به‌نویسندگان دلاور آیندگان و روزنامه‌نگاران مبارز و پیشرو&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طی شب‌های بلند بی‌قراری و روزهای پر از ملال و دلتنگی، مگسی دور سرم وزوز می‌کند: «نوشتن، ارزش دارد؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان خداحافظی‌ها و جنایت‌ها، آیا کلمه‌ها خواهند ماند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا این حرفه، که انسان خود برگزیده یا برای او گزیده شده است، اهمیت و معنائی هم دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من از آمریکای جنوبیم. در زادگاهم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مونته ویده‌ئو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m1}} روزنامه‌ها و مجلاتی منتشر می‌کردم. دولت یا طلبکاران آن‌ها را یکی پس از دیگری تعطیل کردند. چند کتاب نوشتم: همهٔ آن‌ها ممنوع اعلام شد. در آغاز سال ۱۹۷۳ تبعید من آغاز شد. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بوئنوس آیرس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m2}} «بحران» را بنیان گذاشتیم که یک مجلهٔ فرهنگی بود بابالاترین تعداد چاپ در تاریخ زبان اسپانیولی، در ماه اوت سال گذشته{{نشان|m3}} آخرین شمارهٔ آن منتشر شد. ادامهٔ انتشار آن امکان‌پذیر نبود. آن‌گاه که کلمه‌ها نمی‌توانند بیش از سکوت ارزشی داشته باشند، بهتر است انسان چیزی نگوید و امیدوار بماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسندگان و روزنامه‌نگارانی که مجله را تهیه و آماده می‌کردند کجا هستند؟ تقریباً همه آرژانتین را ترک گفته‌اند. دیگران یا به‌زندان افتاده یا ناپدید شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هارولد کونتی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m4}} داستان‌نویس – یا بهتر بگویم آن‌چه از او باقی‌مانده بود – آخرین بار در اواسط ماه مه ۱۹۷۶ دیده شد. شکنجه‌ها او را درهم شکسته بود. از او دیگر خبری شنیده نشده است. وی «رسماً» بازداشت نشده بود. دولت گفته است که دستش آلودهٔ این کار نبوده. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;میگل آنخل بوستوس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m5}} شاعر از خانه‌اش ربوده شده و ناپدید گشته است. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پاکو اوروندوئی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m6}} شاعر، در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مندوزا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m7}} به‌قتل رسیده. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پائولتی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m8}} و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دی‌بنه‌دتو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m9}} که هر دو نویسنده‌اند، در زندانند. هم‌چنین &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لویس سابینی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m10}} مدیر تولید مجله: او به‌داشتن اسلحه متهم شده، زیرا گلوله‌ئی داشته که از آن برای خودش حلقهٔ کلید ساخته بوده. مدیر مجله، - کارلوس ویلار آرائوخا{{نشان|m11}} – نخستین کسی بود که رفت. او در ماه ژوئیهٔ ۱۹۷۵ مجبور شد کشور را ترک بگوید. او مقاله‌ئی شجاعانه، با مدارک لازم، دربارهٔ نفت در آرژانتین چاپ کرده بود. آن شمارهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بحران&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; لازم در دکه‌های روزنامه‌فروشی به‌فروش گذاشته شد و شش شب بعد، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کارلوس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; برای خواب به‌خانه نرفت. با چشمان بسته ازو بازجوئی کرده بودند. پلیس انکار کرد که او را به‌زندان انداخته است. دو روز بعد او را که به‌طرز معجره‌آسائی زنده مانده بود در جنگل &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عزیزه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m12}} پیدا کردند. پلیس گفت او را اشتباهی بازداشت کرده بودند. فهرست نام کسانی را که به‌مرگ محکوم شده بودند بین مردم پخش کردند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خوان گلمان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m13}} شاعر، سردبیر مجله، مجبور شد با هواپیما فرار کند. چندی نگذشت که در خانه‌اش در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بوئنوس آیرس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌دنبال او رفتند. و چون آن‌جا نبود فرزندانش را دستگیر کردند. دخترش زنده پیدا شد اما از پسر و عروسش – که هفت ماهه باردار بود – هنوز خبری نشده است. اطلاعات غیررسمی دولت حاکی از این بود که آن‌ها زندانی بوده‌اند و آزاد شده‌اند. اما انگاری زمین آن‌ها را بلعیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در چنین روزگاران توفانی، حرفه‌ٔ نویسندگی خطرخیز است. در چنین شرایط و اوضاعی انسان، یا در کلمه‌ها غرور و شادی می‌یابد یا احترام به‌کلمه‌ها را برای همیشه از دست می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;*&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حواشی==&lt;br /&gt;
:&amp;lt;nowiki&amp;gt;*&amp;lt;/nowiki&amp;gt; {{پاورقی|galeano}} Eduardo Galeano، نویسندهٔ نامدار &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اوروگوئه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و مدیر مجلهٔ هفتگی Marcha (۱۹۶۱-۶۴)، که در حال حاضر در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بارسلون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; زندگی می‌کند.&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m1}} Montevideo پایتخت اوروگوئه&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m2}} Buenos Aires پایتخت آرژانتین&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m3}} منظور ماه اوت سال ۱۹۷۶ است. این مقاله در تابستان سال ۱۹۷۷ نوشته شده.&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m4}} Haroldo Conti&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m5}} Miguel Angel Bustos&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m6}} Paco Urondo&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m7}} Mendoza، شهری در غرب آرژانتین&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m8}} Paoletti&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m9}} Di Benedetto&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m10}} Luis Sabini&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m11}} Carlos Villar Arauja&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m12}} Ezeiza&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m13}} Juan Gelman&lt;br /&gt;
# Nirvana، یک حالت روحی شادمانه که با سرکوبی تمنای درون امکان‌پذیر است (درمذاهب بودائی و هندو).&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saleh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Saleh&amp;diff=9043</id>
		<title>کاربر:Saleh</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Saleh&amp;diff=9043"/>
		<updated>2010-09-18T14:43:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saleh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;==دارم تایپ می‌کنم==&lt;br /&gt;
[[در دفاع از کلمه]] - تا آخر صفحه دوم مقاله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==انجام خواهم داد==&lt;br /&gt;
مقالات و مقولات [[کتاب جمعه ۱۱]]  ویژه شیلی&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saleh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87&amp;diff=9042</id>
		<title>در دفاع از کلمه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87&amp;diff=9042"/>
		<updated>2010-09-18T14:41:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saleh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:11-003.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-004.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-005.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-006.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-007.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-008.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-009.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-010.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-011.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-012.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-013.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-014.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-015.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-016.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-017.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-018.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۸]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ادواردو گالیانو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|galeano|*}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;به‌نویسندگان دلاور آیندگان و روزنامه‌نگاران مبارز و پیشرو&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طی شب‌های بلند بی‌قراری و روزهای پر از ملال و دلتنگی، مگسی دور سرم وزوز می‌کند: «نوشتن، ارزش دارد؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان خداحافظی‌ها و جنایت‌ها، آیا کلمه‌ها خواهند ماند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا این حرفه، که انسان خود برگزیده یا برای او گزیده شده است، اهمیت و معنائی هم دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من از آمریکای جنوبیم. در زادگاهم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مونته ویده‌ئو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m1}} روزنامه‌ها و مجلاتی منتشر می‌کردم. دولت یا طلبکاران آن‌ها را یکی پس از دیگری تعطیل کردند. چند کتاب نوشتم: همهٔ آن‌ها ممنوع اعلام شد. در آغاز سال ۱۹۷۳ تبعید من آغاز شد. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بوئنوس آیرس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m2}} «بحران» را بنیان گذاشتیم که یک مجلهٔ فرهنگی بود بابالاترین تعداد چاپ در تاریخ زبان اسپانیولی، در ماه اوت سال گذشته{{نشان|m3}} آخرین شمارهٔ آن منتشر شد. ادامهٔ انتشار آن امکان‌پذیر نبود. آن‌گاه که کلمه‌ها نمی‌توانند بیش از سکوت ارزشی داشته باشند، بهتر است انسان چیزی نگوید و امیدوار بماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسندگان و روزنامه‌نگارانی که مجله را تهیه و آماده می‌کردند کجا هستند؟ تقریباً همه آرژانتین را ترک گفته‌اند. دیگران یا به‌زندان افتاده یا ناپدید شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هارولد کونتی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m4}} داستان‌نویس – یا بهتر بگویم آن‌چه از او باقی‌مانده بود – آخرین بار در اواسط ماه مه ۱۹۷۶ دیده شد. شکنجه‌ها او را درهم شکسته بود. از او دیگر خبری شنیده نشده است. وی «رسماً» بازداشت نشده بود. دولت گفته است که دستش آلودهٔ این کار نبوده. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;میگل آنخل بوستوس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m5}} شاعر از خانه‌اش ربوده شده و ناپدید گشته است. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پاکو اوروندوئی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m6}} شاعر، در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مندوزا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m7}} به‌قتل رسیده. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پائولتی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m8}} و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دی‌بنه‌دتو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m9}} که هر دو نویسنده‌اند، در زندانند. هم‌چنین &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لویس سابینی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m10}} مدیر تولید مجله: او به‌داشتن اسلحه متهم شده، زیرا گلوله‌ئی داشته که از آن برای خودش حلقهٔ کلید ساخته بوده. مدیر مجله، - کارلوس ویلار آرائوخا{{نشان|m11}} – نخستین کسی بود که رفت. او در ماه ژوئیهٔ ۱۹۷۵ مجبور شد کشور را ترک بگوید. او مقاله‌ئی شجاعانه، با مدارک لازم، دربارهٔ نفت در آرژانتین چاپ کرده بود. آن شمارهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بحران&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; لازم در دکه‌های روزنامه‌فروشی به‌فروش گذاشته شد و شش شب بعد، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کارلوس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; برای خواب به‌خانه نرفت. با چشمان بسته ازو بازجوئی کرده بودند. پلیس انکار کرد که او را به‌زندان انداخته است. دو روز بعد او را که به‌طرز معجره‌آسائی زنده مانده بود در جنگل &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عزیزه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m12}} پیدا کردند. پلیس گفت او را اشتباهی بازداشت کرده بودند. فهرست نام کسانی را که به‌مرگ محکوم شده بودند بین مردم پخش کردند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خوان گلمان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m13}} شاعر، سردبیر مجله، مجبور شد با هواپیما فرار کند. چندی نگذشت که در خانه‌اش در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بوئنوس آیرس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌دنبال او رفتند. و چون آن‌جا نبود فرزندانش را دستگیر کردند. دخترش زنده پیدا شد اما از پسر و عروسش – که هفت ماهه باردار بود – هنوز خبری نشده است. اطلاعات غیررسمی دولت حاکی از این بود که آن‌ها زندانی بوده‌اند و آزاد شده‌اند. اما انگاری زمین آن‌ها را بلعیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در چنین روزگاران توفانی، حرفه‌ٔ نویسندگی خطرخیز است. در چنین شرایط و اوضاعی انسان، یا در کلمه‌ها غرور و شادی می‌یابد یا احترام به‌کلمه‌ها را برای همیشه از دست می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حواشی==&lt;br /&gt;
:&amp;lt;nowiki&amp;gt;*&amp;lt;/nowiki&amp;gt; {{پاورقی|galeano}} Eduardo Galeano، نویسندهٔ نامدار &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اوروگوئه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و مدیر مجلهٔ هفتگی Marcha (۱۹۶۱-۶۴)، که در حال حاضر در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بارسلون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; زندگی می‌کند.&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m1}} Montevideo پایتخت اوروگوئه&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m2}} Buenos Aires پایتخت آرژانتین&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m3}} منظور ماه اوت سال ۱۹۷۶ است. این مقاله در تابستان سال ۱۹۷۷ نوشته شده.&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m4}} Haroldo Conti&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m5}} Miguel Angel Bustos&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m6}} Paco Urondo&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m7}} Mendoza، شهری در غرب آرژانتین&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m8}} Paoletti&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m9}} Di Benedetto&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m10}} Luis Sabini&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m11}} Carlos Villar Arauja&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m12}} Ezeiza&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m13}} Juan Gelman&lt;br /&gt;
# Nirvana، یک حالت روحی شادمانه که با سرکوبی تمنای درون امکان‌پذیر است (درمذاهب بودائی و هندو).&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saleh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87&amp;diff=9038</id>
		<title>در دفاع از کلمه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87&amp;diff=9038"/>
		<updated>2010-09-18T12:57:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saleh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:11-003.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-004.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-005.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-006.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-007.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-008.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-009.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-010.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-011.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-012.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-013.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-014.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-015.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-016.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-017.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-018.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۸]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ادواردو گالیانو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|galeano|*}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;به‌نویسندگان دلاور آیندگان و روزنامه‌نگاران مبارز و پیشرو&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طی شب‌های بلند بی‌قراری و روزهای پر از ملال و دلتنگی، مگسی دور سرم وزوز می‌کند: «نوشتن، ارزش دارد؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان خداحافظی‌ها و جنایت‌ها، آیا کلمه‌ها خواهند ماند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا این حرفه، که انسان خود برگزیده یا برای او گزیده شده است، اهمیت و معنائی هم دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من از آمریکای جنوبیم. در زادگاهم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مونته ویده‌ئو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m1}} روزنامه‌ها و مجلاتی منتشر می‌کردم. دولت یا طلبکاران آن‌ها را یکی پس از دیگری تعطیل کردند. چند کتاب نوشتم: همهٔ آن‌ها ممنوع اعلام شد. در آغاز سال ۱۹۷۳ تبعید من آغاز شد. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بوئنوس آیرس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m2}} «بحران» را بنیان گذاشتیم که یک مجلهٔ فرهنگی بود بابالاترین تعداد چاپ در تاریخ زبان اسپانیولی، در ماه اوت سال گذشته{{نشان|m3}} آخرین شمارهٔ آن منتشر شد. ادامهٔ انتشار آن امکان‌پذیر نبود. آن‌گاه که کلمه‌ها نمی‌توانند بیش از سکوت ارزشی داشته باشند، بهتر است انسان چیزی نگوید و امیدوار بماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسندگان و روزنامه‌نگارانی که مجله را تهیه و آماده می‌کردند کجا هستند؟ تقریباً همه آرژانتین را ترک گفته‌اند. دیگران یا به‌زندان افتاده یا ناپدید شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حواشی==&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;*&amp;lt;/nowiki&amp;gt; {{پاورقی|galeano}} Eduardo Galeano، نویسندهٔ نامدار &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اوروگوئه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و مدیر مجلهٔ هفتگی Marcha (۱۹۶۱-۶۴)، که در حال حاضر در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بارسلون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; زندگی می‌کند.&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m1}} Montevideo پایتخت اوروگوئه&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m2}} Buenos Aires پایتخت آرژانتین&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m3}} منظور ماه اوت سال ۱۹۷۶ است. این مقاله در تابستان سال ۱۹۷۷ نوشته شده.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saleh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87&amp;diff=9028</id>
		<title>در دفاع از کلمه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87&amp;diff=9028"/>
		<updated>2010-09-18T08:19:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saleh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:11-003.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-004.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-005.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-006.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-007.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-008.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-009.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-010.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-011.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-012.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-013.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-014.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-015.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-016.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-017.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-018.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۸]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ادواردو گالیانو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|galeano|*}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;به‌نویسندگان دلاور آیندگان و روزنامه‌نگاران مبارز و پیشرو&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طی شب‌های بلند بی‌قراری و روزهای پر از ملال و دلتنگی، مگسی دور سرم وزوز می‌کند: «نوشتن، ارزش دارد؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان خداحافظی‌ها و جنایت‌ها، آیا کلمه‌ها خواهند ماند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا این حرفه، که انسان خود برگزیده یا برای او گزیده شده است، اهمیت و معنائی هم دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من از آمریکای جنوبیم. در زادگاهم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مونته ویده‌ئو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m1}} روزنامه‌ها و مجلاتی منتشر می‌کردم. دولت یا طلبکاران آن‌ها را یکی پس از دیگری تعطیل کردند. چند کتاب نوشتم: همهٔ آن‌ها ممنوع اعلام شد. در آغاز سال ۱۹۷۳ تبعید من آغاز شد. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بوئنوس آیرس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m2}} «بحران» را بنیان گذاشتیم که یک مجلهٔ فرهنگی بود بابالاترین تعداد چاپ در تاریخ زبان اسپانیولی، در ماه اوت سال گذشته{{نشان|m3}} آخرین شمارهٔ آن منتشر شد. ادامهٔ انتشار آن امکان‌پذیر نبود. آن‌گاه که کلمه‌ها نمی‌توانند بیش از سکوت ارزشی داشته باشند، بهتر است انسان چیزی نگوید و امیدوار بماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسندگان و روزنامه‌نگارانی که مجله را تهیه و آماده می‌کردند کجا هستند؟ تقریباً همه آرژانتین را ترک گفته‌اند. دیگران یا به‌زندان افتاده یا ناپدید شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حواشی==&lt;br /&gt;
* {{پاورقی|galeano}} Eduardo Galeano، نویسندهٔ نامدار &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اوروگوئه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و مدیر مجلهٔ هفتگی Marcha (۱۹۶۱-۶۴)، که در حال حاضر در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بارسلون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; زندگی می‌کند.&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m1}} Montevideo پایتخت اوروگوئه&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m2}} Buenos Aires پایتخت آرژانتین&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m3}} منظور ماه اوت سال ۱۹۷۶ است. این مقاله در تابستان سال ۱۹۷۷ نوشته شده.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saleh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Saleh&amp;diff=9027</id>
		<title>کاربر:Saleh</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Saleh&amp;diff=9027"/>
		<updated>2010-09-18T08:16:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saleh: صفحه‌ای جدید با &amp;#039;==دارم تایپ می‌کنم== در دفاع از کلمه&amp;#039; ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;==دارم تایپ می‌کنم==&lt;br /&gt;
[[در دفاع از کلمه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saleh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87&amp;diff=9006</id>
		<title>در دفاع از کلمه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87&amp;diff=9006"/>
		<updated>2010-09-18T05:44:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saleh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:11-003.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-004.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-005.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-006.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-007.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-008.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-009.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-010.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-011.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-012.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-013.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-014.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-015.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-016.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-017.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-018.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۸]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ادواردو گالیانو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|galeano|*}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;به‌نویسندگان دلاور آیندگان و روزنامه‌نگاران مبارز و پیشرو&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طی شب‌های بلند بی‌قراری و روزهای پر از ملال و دلتنگی، مگسی دور سرم وزوز می‌کند: «نوشتن، ارزش دارد؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان خداحافظی‌ها و جنایت‌ها، آیا کلمه‌ها خواهند ماند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا این حرفه، که انسان خود برگزیده یا برای او گزیده شده است، اهمیت و معنائی هم دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من از آمریکای جنوبیم. در زادگاهم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مونته ویده‌ئو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشانه|m1|}} روزنامه‌ها و مجلاتی منتشر می‌کردم. دولت یا طلبکاران آن‌ها را یکی پس از دیگری تعطیل کردند. چند کتاب نوشتم: همهٔ آن‌ها ممنوع اعلام شد. در آغاز سال ۱۹۷۳ تبعید من آغاز شد. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بوئنوس آیرس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشانه|m2|}} «بحران» را بنیان گذاشتیم که یک مجلهٔ فرهنگی بود بابالاترین تعداد چاپ در تاریخ زبان اسپانیولی، در ماه اوت سال گذشته{{نشانه|m3|}} آخرین شمارهٔ آن منتشر شد. ادامهٔ انتشار آن امکان‌پذیر نبود. آن‌گاه که کلمه‌ها نمی‌توانند بیش از سکوت ارزشی داشته باشند، بهتر است انسان چیزی نگوید و امیدوار بماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسندگان و روزنامه‌نگارانی که مجله را تهیه و آماده می‌کردند کجا هستند؟ تقریباً همه آرژانتین را ترک گفته‌اند. دیگران یا به‌زندان افتاده یا ناپدید شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حواشی==&lt;br /&gt;
* {{پاورقی|galeano}} Eduardo Galeano، نویسندهٔ نامدار &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اوروگوئه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و مدیر مجلهٔ هفتگی Marcha (۱۹۶۱-۶۴)، که در حال حاضر در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بارسلون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; زندگی می‌کند.&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m1}} Montevideo پایتخت اوروگوئه&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m2}} Buenos Aires پایتخت آرژانتین&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m3}} منظور ماه اوت سال ۱۹۷۶ است. این مقاله در تابستان سال ۱۹۷۷ نوشته شده.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saleh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87&amp;diff=9005</id>
		<title>در دفاع از کلمه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87&amp;diff=9005"/>
		<updated>2010-09-18T05:43:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saleh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:11-003.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-004.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-005.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-006.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-007.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-008.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-009.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-010.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-011.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-012.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-013.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-014.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-015.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-016.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-017.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-018.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۸]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ادواردو گالیانو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|galeano|*}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;به‌نویسندگان دلاور آیندگان و روزنامه‌نگاران مبارز و پیشرو&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طی شب‌های بلند بی‌قراری و روزهای پر از ملال و دلتنگی، مگسی دور سرم وزوز می‌کند: «نوشتن، ارزش دارد؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان خداحافظی‌ها و جنایت‌ها، آیا کلمه‌ها خواهند ماند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا این حرفه، که انسان خود برگزیده یا برای او گزیده شده است، اهمیت و معنائی هم دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من از آمریکای جنوبیم. در زادگاهم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مونته ویده‌ئو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشانه|m1|}} روزنامه‌ها و مجلاتی منتشر می‌کردم. دولت یا طلبکاران آن‌ها را یکی پس از دیگری تعطیل کردند. چند کتاب نوشتم: همهٔ آن‌ها ممنوع اعلام شد. در آغاز سال ۱۹۷۳ تبعید من آغاز شد. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بوئنوس آیرس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشانه|m2|}} «بحران» را بنیان گذاشتیم که یک مجلهٔ فرهنگی بود بابالاترین تعداد چاپ در تاریخ زبان اسپانیولی، در ماه اوت سال گذشته{{نشانه|m3|}} آخرین شمارهٔ آن منتشر شد. ادامهٔ انتشار آن امکان‌پذیر نبود. آن‌گاه که کلمه‌ها نمی‌توانند بیش از سکوت ارزشی داشته باشند، بهتر است انسان چیزی نگوید و امیدوار بماند.&lt;br /&gt;
نویسندگان و روزنامه‌نگارانی که مجله را تهیه و آماده می‌کردند کجا هستند؟ تقریباً همه آرژانتین را ترک گفته‌اند. دیگران یا به‌زندان افتاده یا ناپدید شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حواشی==&lt;br /&gt;
* {{پاورقی|galeano}} Eduardo Galeano، نویسندهٔ نامدار &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اوروگوئه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و مدیر مجلهٔ هفتگی Marcha (۱۹۶۱-۶۴)، که در حال حاضر در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بارسلون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; زندگی می‌کند.&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m1}} Montevideo پایتخت اوروگوئه&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m2}} Buenos Aires پایتخت آرژانتین&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m3}} منظور ماه اوت سال ۱۹۷۶ است. این مقاله در تابستان سال ۱۹۷۷ نوشته شده.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saleh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87&amp;diff=9004</id>
		<title>در دفاع از کلمه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87&amp;diff=9004"/>
		<updated>2010-09-18T05:40:46Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saleh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:11-003.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-004.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-005.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-006.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-007.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-008.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-009.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-010.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-011.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-012.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-013.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-014.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-015.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-016.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-017.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-018.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۸]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ادواردو گالیانو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|galeano|توضیح}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;به‌نویسندگان دلاور آیندگان و روزنامه‌نگاران مبارز و پیشرو&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طی شب‌های بلند بی‌قراری و روزهای پر از ملال و دلتنگی، مگسی دور سرم وزوز می‌کند: «نوشتن، ارزش دارد؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان خداحافظی‌ها و جنایت‌ها، آیا کلمه‌ها خواهند ماند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا این حرفه، که انسان خود برگزیده یا برای او گزیده شده است، اهمیت و معنائی هم دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من از آمریکای جنوبیم. در زادگاهم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مونته ویده‌ئو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشانه|m1|توضیح}} روزنامه‌ها و مجلاتی منتشر می‌کردم. دولت یا طلبکاران آن‌ها را یکی پس از دیگری تعطیل کردند. چند کتاب نوشتم: همهٔ آن‌ها ممنوع اعلام شد. در آغاز سال ۱۹۷۳ تبعید من آغاز شد. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بوئنوس آیرس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشانه|m2|توضیح}} «بحران» را بنیان گذاشتیم که یک مجلهٔ فرهنگی بود بابالاترین تعداد چاپ در تاریخ زبان اسپانیولی، در ماه اوت سال گذشته{{نشانه|m3|توضیح}} آخرین شمارهٔ آن منتشر شد. ادامهٔ انتشار آن امکان‌پذیر نبود. آن‌گاه که کلمه‌ها نمی‌توانند بیش از سکوت ارزشی داشته باشند، بهتر است انسان چیزی نگوید و امیدوار بماند.&lt;br /&gt;
نویسندگان و روزنامه‌نگارانی که مجله را تهیه و آماده می‌کردند کجا هستند؟ تقریباً همه آرژانتین را ترک گفته‌اند. دیگران یا به‌زندان افتاده یا ناپدید شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حواشی==&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|galeano}} Eduardo Galeano، نویسندهٔ نامدار &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اوروگوئه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و مدیر مجلهٔ هفتگی Marcha (۱۹۶۱-۶۴)، که در حال حاضر در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بارسلون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; زندگی می‌کند.&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m1}} Montevideo پایتخت اوروگوئه&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m2}} Buenos Aires پایتخت آرژانتین&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m3}} منظور ماه اوت سال ۱۹۷۶ است. این مقاله در تابستان سال ۱۹۷۷ نوشته شده.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saleh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87&amp;diff=9003</id>
		<title>در دفاع از کلمه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87&amp;diff=9003"/>
		<updated>2010-09-18T05:40:00Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saleh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:11-003.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-004.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-005.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-006.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-007.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-008.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-009.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-010.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-011.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-012.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-013.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-014.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-015.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-016.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-017.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-018.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۸]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ادواردو گالیانو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|galeano|توضیح}}&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;به‌نویسندگان دلاور آیندگان و روزنامه‌نگاران مبارز و پیشرو&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طی شب‌های بلند بی‌قراری و روزهای پر از ملال و دلتنگی، مگسی دور سرم وزوز می‌کند: «نوشتن، ارزش دارد؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان خداحافظی‌ها و جنایت‌ها، آیا کلمه‌ها خواهند ماند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا این حرفه، که انسان خود برگزیده یا برای او گزیده شده است، اهمیت و معنائی هم دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من از آمریکای جنوبیم. در زادگاهم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مونته ویده‌ئو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشانه|m1|توضیح}} روزنامه‌ها و مجلاتی منتشر می‌کردم. دولت یا طلبکاران آن‌ها را یکی پس از دیگری تعطیل کردند. چند کتاب نوشتم: همهٔ آن‌ها ممنوع اعلام شد. در آغاز سال ۱۹۷۳ تبعید من آغاز شد. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بوئنوس آیرس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشانه|m2|توضیح}} «بحران» را بنیان گذاشتیم که یک مجلهٔ فرهنگی بود بابالاترین تعداد چاپ در تاریخ زبان اسپانیولی، در ماه اوت سال گذشته{{نشانه|m3|توضیح}} آخرین شمارهٔ آن منتشر شد. ادامهٔ انتشار آن امکان‌پذیر نبود. آن‌گاه که کلمه‌ها نمی‌توانند بیش از سکوت ارزشی داشته باشند، بهتر است انسان چیزی نگوید و امیدوار بماند.&lt;br /&gt;
نویسندگان و روزنامه‌نگارانی که مجله را تهیه و آماده می‌کردند کجا هستند؟ تقریباً همه آرژانتین را ترک گفته‌اند. دیگران یا به‌زندان افتاده یا ناپدید شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حواشی==&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|galeano}} Eduardo Galeano، نویسندهٔ نامدار &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اوروگوئه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و مدیر مجلهٔ هفتگی Marcha (۱۹۶۱-۶۴)، که در حال حاضر در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بارسلون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; زندگی می‌کند.&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m1}} Montevideo پایتخت اوروگوئه&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m2}} Buenos Aires پایتخت آرژانتین&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m3}} منظور ماه اوت سال ۱۹۷۶ است. این مقاله در تابستان سال ۱۹۷۷ نوشته شده.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saleh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87&amp;diff=9002</id>
		<title>در دفاع از کلمه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87&amp;diff=9002"/>
		<updated>2010-09-18T05:39:03Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saleh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:11-003.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-004.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-005.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-006.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-007.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-008.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-009.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-010.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-011.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-012.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-013.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-014.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-015.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-016.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-017.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-018.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۸]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ادواردو گالیانو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشانه|galeano|توضیح}}&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;به‌نویسندگان دلاور آیندگان و روزنامه‌نگاران مبارز و پیشرو&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طی شب‌های بلند بی‌قراری و روزهای پر از ملال و دلتنگی، مگسی دور سرم وزوز می‌کند: «نوشتن، ارزش دارد؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان خداحافظی‌ها و جنایت‌ها، آیا کلمه‌ها خواهند ماند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا این حرفه، که انسان خود برگزیده یا برای او گزیده شده است، اهمیت و معنائی هم دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من از آمریکای جنوبیم. در زادگاهم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مونته ویده‌ئو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشانه|m1|توضیح}} روزنامه‌ها و مجلاتی منتشر می‌کردم. دولت یا طلبکاران آن‌ها را یکی پس از دیگری تعطیل کردند. چند کتاب نوشتم: همهٔ آن‌ها ممنوع اعلام شد. در آغاز سال ۱۹۷۳ تبعید من آغاز شد. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بوئنوس آیرس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشانه|m2|توضیح}} «بحران» را بنیان گذاشتیم که یک مجلهٔ فرهنگی بود بابالاترین تعداد چاپ در تاریخ زبان اسپانیولی، در ماه اوت سال گذشته{{نشانه|m3|توضیح}} آخرین شمارهٔ آن منتشر شد. ادامهٔ انتشار آن امکان‌پذیر نبود. آن‌گاه که کلمه‌ها نمی‌توانند بیش از سکوت ارزشی داشته باشند، بهتر است انسان چیزی نگوید و امیدوار بماند.&lt;br /&gt;
نویسندگان و روزنامه‌نگارانی که مجله را تهیه و آماده می‌کردند کجا هستند؟ تقریباً همه آرژانتین را ترک گفته‌اند. دیگران یا به‌زندان افتاده یا ناپدید شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حواشی==&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|galeano}} Eduardo Galeano، نویسندهٔ نامدار &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اوروگوئه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و مدیر مجلهٔ هفتگی Marcha (۱۹۶۱-۶۴)، که در حال حاضر در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بارسلون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; زندگی می‌کند.&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m1}} Montevideo پایتخت اوروگوئه&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m2}} Buenos Aires پایتخت آرژانتین&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m3}} منظور ماه اوت سال ۱۹۷۶ است. این مقاله در تابستان سال ۱۹۷۷ نوشته شده.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saleh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87&amp;diff=6866</id>
		<title>در دفاع از کلمه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87&amp;diff=6866"/>
		<updated>2010-09-06T08:17:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saleh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:11-003.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-004.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-005.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-006.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-007.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-008.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-009.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-010.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-011.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-012.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-013.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-014.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-015.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-016.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-017.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-018.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۸]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saleh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87&amp;diff=6865</id>
		<title>در دفاع از کلمه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87&amp;diff=6865"/>
		<updated>2010-09-06T08:16:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saleh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:11-003.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-004.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-005.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-006.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-007.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-008.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-009.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-010.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-011.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-012.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-013.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-014.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-015.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-016.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-017.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-018.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۸]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال تایپ}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saleh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%87%D8%B4%D8%AF%D8%A7%D8%B1_%D9%86%D8%B1%D9%88%D8%AF%D8%A7_%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%D9%81%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=6864</id>
		<title>هشدار نرودا به‌روشنفکران</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%87%D8%B4%D8%AF%D8%A7%D8%B1_%D9%86%D8%B1%D9%88%D8%AF%D8%A7_%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%D9%81%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=6864"/>
		<updated>2010-09-06T08:13:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saleh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:11-021.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۲۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۲۱]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از کلبه‌ام در «جزیرهٔ سیاه» می‌خواهم به‌تمامی روشنفکران شیلی اهمیت لحظهٔ حاضر را گوشزد کنم. مسئله جبهه‌گیری و تدارک بیگانگان و عوامل آن‌ها در داخل و خارج شیلی به قصد سرنگون کردن ما در جنگی مسلحانه حائز اهمیت بسیار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نشانه‌ها باید بی‌تردید جدی تلقی شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیروهایی که این خیال شوم را در سر می‌پزند، همان‌ها هستند که پیش از این در نقشهٔ فلج اقتصادی کشور مشارکت داشتند. نقشهٔ آن‌ها به‌طرح‌های کمپانی آی‌تی‌تی و سازمان سیا که در کنگرهٔ ایالات متحده امریکا فاش شد وابسته بود و هست. نیز ای پرده به‌در شدن رازها، مقصد کمک‌های مالی را که این سازمان‌های بیگانه به‌آشوبگران سیاسی شیلی داده‌اند، فاش کرده است. نه فقط نمی‌توان چنین پنداشت که پرداخت این رشوه‌ها کاستی گیرد، حتی محتمل است که قبل‌وبعد از انتخابات آینده افزایش نیز پیدا کند. ناکام کردن این برنامهٔ ارتجاعی که طالب تیرگی سراسر کانون‌های روشنای ماست وظیفهٔ روشنفکران است، و ما باید بی‌درنگ انجام این وظیفه را به‌عهده گیریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من از همهٔ رفقایم تقاضا می‌کنم که در جهت عقیم گذاشتن محرکان جنگ داخلی به‌یکدیگر دست همکاری دهند و عواقب هراس‌انگیزخیانتی را که هم تراز کشور فروش است به‌مردم شیلی تفهیم کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من از همه دوستان هنرمندم، روشنفکران خلاق امریکای لاتین، ایالات متحده، کانادا، کشورهای اروپا و آسیا و افریقا و اقیانوسیه، تقاضا می‌کنم یاری‌شان، صدای‌شان، و احساسات برادرانه‌شان را برای ملت ما در جهت تأیید پیکار کنونی ما برای آزادی، برای صلح، علیه جنگ داخلی، علیه فاشیزم و امپریالیزم یک کاسه کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما می‌دانیم که تنها نیستیم، که انسان شیلی در بسیاری کشورهامظهر دریافتی مشترک ازانسانیت و شایستگی انقلابی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راه شیلی که وسیله تمام خلق‌های جهان شناخته و ستوده شده است بی‌گمان، وسیلهٔ خلق شیلی مورد دفاع قرار خواهد گرفت.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saleh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%B4%D8%B4_%D8%B3%D8%A7%D9%84_%D9%BE%D8%B3_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D8%B1%DA%AF_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF&amp;diff=6819</id>
		<title>شش سال پس از مرگ امید</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%B4%D8%B4_%D8%B3%D8%A7%D9%84_%D9%BE%D8%B3_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D8%B1%DA%AF_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF&amp;diff=6819"/>
		<updated>2010-09-05T06:57:46Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saleh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:11-019.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-020.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۲۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۲۰]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شش سال از کودتای امپریالیست‌ها (سپتامبر ۱۹۷۳) علیه حکومت مردمی و دموکراتیک &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سالوادور آلنده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شیلی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌گذرد. این کودتای خونین امیدی را مدفون کرد. این امید که یک حکومت خلقی بتواند از طریق مسالمت‌آمیز و با رعایت دموکراسی سر کار آید و تداوم یابد. زیرا آن حکومت‌های «خلقی‌نما»ئی که به‌قدرت «فرقه‌ها» زمام امور را به‌چنگ گیرند قاعدتاً در کلاف سردرگم تناقض‌ها گرفتار می‌شوند، که این خود بهانه‌ئی به جبههٔ امپریالیسم جهانی می‌دهد تا با تبلیغات سراسری علیه «نبود» یا «کمبود» آزادی‌ها همهٔ دستاوردهای سوسالیسم را انکار کنند.&lt;br /&gt;
شیلی دراین میان یک استثنا بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این میان چهرهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سالوادور آلنده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، رئیس جمهور، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;درغبارسالیان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;‌هرچه شفاف‌تر می‌شود، مردی که هرگز به‌ملت دروغ نگفت و تا اخرین دم بر سر اصولی که روز نخست اعلام کرده بود پای فشرد. و در این راه مرگ را نیز پذیرا شد. سیاستمداری از نوع دیگر که در تاریخ «جدید» باید چراغ به‌دست گرفت و روز روشن جست و جویش کرد.&lt;br /&gt;
کودتای شیلی علاوه بر لطماتی که بر پیکر یک جامعهٔ مترقی امریکای لاتین وارد آورد ضربهٔ گرانی نیز به‌جهان ادب زد و قتل یا دق‌مرگی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پابلونرودا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; شاعر بزرگ انسان‌دوست شیلی چنان که خواهیم دید از پی آمدهای کودتا بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه می‌آید ابتدا اعلامیهٔ پابلونرودا خطاب به روشنفکران شیلی و تمام جهان است در آخرین ماه‌های حکومت آلنده که شبح کودتا علیه حکومت ملّی شیلی شکل می‌گرفت و متأسفانه یک بار دیگرنیروهای دموکراتیک آن قدر دست روی دست نهادند تا عوامل «آن جهانخواره» نیت پلید خود را تحقق بخشیدند. سپس آخرین نطق &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آلنده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از رادیوی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سانتیاگو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌آید که در ساعات وقوع کودتا ایراد کرد. اشعاری از نرودا و مقالاتی دربارهٔ او این مجموعه را به‌گونهٔ ستایش نامه‌ئی خطاب به &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سالوادور آلنده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پابلونرودا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و خلق شیلی درمی‌آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;م – ع. سپانلو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saleh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%B4%D8%B4_%D8%B3%D8%A7%D9%84_%D9%BE%D8%B3_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D8%B1%DA%AF_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF&amp;diff=6818</id>
		<title>شش سال پس از مرگ امید</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%B4%D8%B4_%D8%B3%D8%A7%D9%84_%D9%BE%D8%B3_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D8%B1%DA%AF_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF&amp;diff=6818"/>
		<updated>2010-09-05T06:42:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saleh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:11-019.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-020.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۲۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۲۰]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
شش سال از کودتای امپریالیست‌ها (سپتامبر ۱۹۷۳) علیه حکومت مردمی و دموکراتیک &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سالوادور آلنده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شیلی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌گذرد. این کودتای خونین امیدی را مدفون کرد. این امید که یک حکومت خلقی بتواند از طریق مسالمت‌آمیز و با رعایت دموکراسی سر کار آید و تداوم یابد. زیرا آن حکومت‌های «خلقی‌نما»ئی که به‌قدرت «فرقه‌ها» زمام امور را به‌چنگ گیرند قاعدتاً در کلاف سردرگم تناقض‌ها گرفتار می‌شوند، که این خود بهانه‌ئی به جبههٔ امپریالیسم جهانی می‌دهد تا با تبلیغات سراسری علیه «نبود» یا «کمبود» آزادی‌ها همهٔ دستاوردهای سوسالیسم را انکار کنند.&lt;br /&gt;
شیلی دراین میان یک استثنا بود.&lt;br /&gt;
در این میان چهرهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سالوادور آلنده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، رئیس جمهور، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;درغبارسالیان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;‌هرچه شفاف‌تر می‌شود، مردی که هرگز به‌ملت دروغ نگفت و تا اخرین دم بر سر اصولی که روز نخست اعلام کرده بود پای فشرد. و در این راه مرگ را نیز پذیرا شد. سیاستمداری از نوع دیگر که در تاریخ «جدید» باید چراغ به‌دست گرفت و روز روشن جست و جویش کرد.&lt;br /&gt;
کودتای شیلی علاوه بر لطماتی که بر پیکر یک جامعهٔ مترقی امریکای لاتین وارد آورد ضربهٔ گرانی نیز به‌جهان ادب زد و قتل یا دق‌مرگی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پابلونرودا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; شاعر بزرگ انسان‌دوست شیلی چنان که خواهیم دید از پی آمدهای کودتا بود.&lt;br /&gt;
آنچه می‌آید ابتدا اعلامیهٔ پابلونرودا خطاب به روشنفکران شیلی و تمام جهان است در آخرین ماه‌های حکومت آلنده که شبح کودتا علیه حکومت ملّی شیلی شکل می‌گرفت و متأسفانه یک بار دیگرنیروهای دموکراتیک آن قدر دست روی دست نهادند تا عوامل «آن جهانخواره» نیت پلید خود را تحقق بخشیدند. سپس آخرین نطق &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آلنده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از رادیوی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سانتیاگو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌آید که در ساعات وقوع کودتا ایراد کرد. اشعاری از نرودا و مقالاتی دربارهٔ او این مجموعه را به‌گونهٔ ستایش نامه‌ئی خطاب به &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سالوادور آلنده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پابلونرودا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و خلق شیلی درمی‌آورد.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;م – ع. سپانلو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saleh</name></author>
	</entry>
</feed>